user: 
 pass:    
جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹   
زبان/language

انگلیسی

فارسی

منوی اصلی

· خانه
· سخن سردبیر
· تازه ها
· گفت و شنود
· جستجو
· ارتباط با ما
· معرفی ما به دیگران
· کتابخانه

· لیست تمامی مقالات
· لیست تمامی مناظرات

· فایل های صوتی (پادکست)
· فایل های تصویری
کاربران حاضر

فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.
تریبون

رفتن به ارسالارتباط، سوال، پاسخ(262)
 بوسیله amir1362
 در جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالدر نمايشگاه، امسال چه خبر(25)
 بوسیله pajohesh
 در دوشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالنمایه مطالب سایت(11)
 بوسیله Sardabir
 در شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالصمیمانه(410)
 بوسیله mosafer
 در چهارشنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالروز های خاطره(15)
 بوسیله mosafer
 در چهارشنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ 

[دستیابی به انجمن]

آخرین ارسال گفت و شنود

رفتن به ارسالبیت العدل همچنان در چالش!(78)
 بوسیله pajohesh
 در دوشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالباز هم بی بی سی!(52)
 بوسیله pajohesh
 در دوشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالتبلیغ در اسرائیل(23)
 بوسیله Sardabir
 در شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالپاسخی در خاتمیت(3)
 بوسیله pajohesh
 در جمعه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالپشت پرده "عدم دخالت در سیاست"(12)
 بوسیله Sardabir
 در دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالبهائیت و معاد جسمانی(108)
 بوسیله Sardabir
 در دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ 
رفتن به ارسالبررسی دلائل حقانیت باب و بها(55)
 بوسیله rezakhan
 در یكشنبه، ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ 

[دستیابی به انجمن]

عناوین آخرین مقالات

· تبلیغ آیین بهائی در اسرائیل و تبلیغ افراد اسرائیلی به آیین بهائی (پنجشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۸)
· سخنی با ولوله نویسان بهائی(2-لقب "سر") (دوشنبه، ۰۵ مرداد ۱۳۸۸)
· سخنی با ولوله نویسان بهائی(1-ادعاهای باب) (دوشنبه، ۰۵ مرداد ۱۳۸۸)
· حقوق شهروندی در بهائیت (شنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۸)
· نقدی بر بخش آخر پاسخ فاران دوستی بر نقد دوستی از سایت بهایی پژوهی (قسمت دوم) (دوشنبه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸)
· نقدی بر بخش آخر پاسخ فاران دوستی بر نقد دوستی از سایت بهایی پژوهی (قسمت اول) (چهارشنبه، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۸)
· جواز ازدواج با محارم یا اقارب در پاسخ کوشا (شنبه، ۲۹ فروردین ۱۳۸۸)
· چرا بیت العدل، شرمگین نیست؟ (دوشنبه، ۲۶ اسفند ۱۳۸۷)
· نقد «پاسخی برنقد دوستی از سایت بهایی پژوهی (بخش دوم)» (قسمت دوم) (شنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۷)
· نقد «پاسخی برنقد دوستی از سایت بهایی پژوهی (بخش دوم)» (قسمت اول) (شنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۷)
· نقد «پاسخی برنقد دوستی از سایت بهایی پژوهی (بخش اول)» (پنجشنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۸۷)
· عجب ضربه ای(تعارضات مبنائی در آئین بهائی)-(2) (شنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷)
· عجب ضربه ای(تعارضات مبنائی آئین بهائی)-(1) (جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷)
· فرجام مسیح (ع)در آثار بهائی (جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷)
· برهان پیامبری بهاءالله چیست؟! (دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۷)
· غیر بهائی از دیدگاه بهائی (دوشنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۸۷)
· مصادره آرمان ادیان(بحثی در خاتمیت) (یكشنبه، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷)
· نگاهی به کتاب اقدس(بخش ششم) (یكشنبه، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷)
· نگاهی به کتاب اقدس (بخش پنجم) (سه شنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۷)
پیام ها

· ارتباط مستقیم (پنجشنبه، ۲۱ مرداد ۱۳۸۹)
· سه میلیون دیدار از بهائی پژوهی (سه شنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۹)
· عطر نفس بقیه الله آمد... (سه شنبه، ۰۵ مرداد ۱۳۸۹)
· این است اعجاز "گوی" ! (شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· گزارش تصویری از نمایشگاه کتاب 89 (جمعه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· با شما در نمایشگاه ! (دوشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· هزار و چهارصدمین روز "بهائی پژوهی" مبارک! (چهارشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۹)



ارسال عنوان جدید   این عنوان قفل شده است. شما امکان ویرایش یا پاسخ گویی به آنرا ندارید.
نمایش عنوان قبلی نسخه قابل چاپ ورود برای بررسی پیامهای خصوصی نمایش عنوان بعدی
نویسنده پیام
Sardabir
ارسالارسال شده: سه شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 269

نامه ی ارسالی شما به وب مستر حاوی هیچ مطلب مرتبطی با هیچیک از تاپیک ها نبود که در آنها درج شود. مثل سایر حرف های شما و اتهامات بهایی ستیزی به سایت که نمونه اش در بالا هست حرفی در آن نبود.پیشنهاد می کنم به اندازه ای که این سایت مطالب شما را درج نمود شما هم مطالب این سایت را در نقطه نظر بگذارید اگر ادعای آزادی بیان و تحری حقیقت دارید یا اینکه سایت خود را دو طرفه کنیدکه البته حدس می زنم هرگز چنین نکنید !
ببینیم چه خواهید کرد .منتظر مطلب علمی شما خواهیم ماند اگر مثل متین ماهها کاربران را در انتظار نگذارید...
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

ایران عزیز دلم برایت تنگ شده است. از آخرین گفت و گوی ما و شما که 85/11/10 بود، هم اینک هشت روز می گذرد و هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم. مانعی ندارد، دوسه روز دیگر صبر می کنیم. ما صبر ایوب داریم. بیش از صد و شصت سال است که صبوری کرده ایم. این دو سه روز هم رویش. خواهش می کنم به پرسش مطرح شده توسط حقیر که حقیقت وحدت عالم انسانی در بهائیت چیست، و آن هم لطفا خلاصه و با رعایت دو «میم» یعنی مفید و مختصر، پاسخ بفرمایید. در ضمن از سر دبیر محترم هم خواهش می کنم پیشنهاد جناب ایران را مطرح کنند تا ایشان بهانه ی دیگری نداشته باشند. نکته ی آخر آن که جناب ایران حقیر برخی افاضات شما را در سایتتان دیدم. آن جا هم پُر می نویسید. توصیه ی دوستانه دارم که فرهنگ سایت نویسی را رعایت فرمایید. یعنی حتی المقدور خلاصه تر بنویسید. متشکرم از جسارت وارده پوزش می طلبم.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
سهیل
ارسالارسال شده: چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: شنبه، ۰۱ مهر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 1

دوستان عزيز

ايران قول داده است تا تحقيقات خود را در پاسخ به توهين حضرت عبدالبها به سياهان بيچاره افريقايي جهت استحضار خوانندگان ارايه نمايد اما از انجا كه ايران عزيز كارش مقداري سبك شود من پيشدستي ميكنم و مطلب اورا از مقاله اش جهت اطلاع عرض مينمايم لطفا به جواب ايران توجه فرماييد قطعا بهرمند خواهيد شد

....آيا خيلي عجيب است اگر كساني را كه رسم آدمخواري در ميان آنان موجود بود، روابط جنسي آنان كاملاً آزاد بود و سنت ازدواج در ميانشان وجود نداشت، همواره با يكديگر در جنگ و جدال بودند، از هر علم و صنعتي محروم بودند و زندگي خود را تنها از راه جمع‌آوري گياهان موجود در طبيعت تأمين مي‌كردند، و خلاصه به كلي از آثار تمدن انساني بي‌بهره‌ بودند به حيوان تشبيه كرد؟! آن هم به حيوان مباركي مثل گاو كه تنها مشهور به ناداني است، نه به حيوانات درنده و وحشي! خود اين تشبيه دلالت بر آن دارد كه تنها مشكل اين انسانها ناداني و عدم تربيت است و ذاتاً هيچ تفاوتي با انسانهاي ديگر ندارند.

من منتظر نظر دوستان در توجيه ايران به اين كه چرا حضرت عبدالبها سياهان افريقايي را اينگونه توصيف كرده است ميمانم و قضاوت را به خودتان ميسپارم راستي اگر ادرس بيان فوق را خواستيد از ايران بپرسيد

با تشكر
سهيل
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: پنجشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

ضمن تشکر از جناب سهیل نظر دوستان عزیز را به یک نکته ی دیگر هم جلب می کنم. توجه بفرمایید که جناب عبدالبهاء سیاهان آفریقا را به گاو «تشبیه» نفرموده است. سخن ایشان آن است که آنان خلق الله البقر علی صورة البشرند. اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. سخن از تشبیه در میان نیست. اصل خلقتشان گاو است!!
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Iran
ارسالارسال شده: یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 20

سردبيرمحترم بهايي پژوهي

مطلب شما را خواندم. متعجب شدم كه بالاخره چه اتفاقي افتاد كه پس از چندين بار ثقاضا، وجود اولين مطلب بنده ووصول آن را به سايتتان تصديق نموديد. آيا علتش اين است كه ان را درسايتي ديگر ملاحظه كرديد؟ يا اينكه مرتبط با تاپيك هاي سايت نبود؟ حال آنكه مرتبط است! برفرض عدم ارتباط واينكه مطابق مقررات سايت شما نبوده، چرا زودتر اعلان وصول آن را نكرديد وتوضيح نداديد؟! الله اعلم! همچنين برخلاف ادعايتان كه نوشته ايد" جزاتهامات بهايي ستيزي" حرفي درآن نبود، ازقضا تحليلي افشاگرانه بودكه گزارش هاي ماهانهء شما ولحن توهين اميزتان درمورد بنيانگزاران دين مقدس بهايي، گواه آن است!

به خدا قسم دركاروروش وانگيزه هاي سايت حيران مانده ام وبا خودمي گويم چطور مي شود نفوسي، درسايتي كه ممكن است درمعرض ديد همگان باشد،خود را غيربهايي ستيزمي خوانند، ولي درباطن، كه درظاهر وگفتارشان نيزدرسايت نموداراست،به آن توهين مي كنند! حتي جالب است ديگرسايت هاي داراي مطالب ضدبهايي(مثل سايت تكيه خانه)، سايت بهايي پژوهي را ضدبهايي مي دانندوآن را از اين جهت به كاربران خود معرفي مي كنند، اما خود ب پ سردربرف مي نمايد، گويي كسي نمي بيند! به ولاي مولايم حضرت بهاءالله قسم كه وقتي برايتان ازنهج البلاغه نوشتم،به همين نيت بود كه قدري درخود سيركنيد وخودرا درآيينهء كلمات آن ببينيد وبشناسيد كه آيا واقعأ مسلمانيد؟! يادتان هست كه حضرت امير مي فرمايند،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .]. ونيزمي فرمايند،"اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، وهرگناهي نوعي كفر وانكار است. ' روز رستاخيزدردست هرحيله گري پرچمي است كه با آن شناخته مي شود'. سوگند به خدا! من با فريبكاري غافلگير نمي شوم وبا سخت گيري ناتوان نخواهم شد".(نهج البلاغه،ترجمه مرحوم محمد دشتي). آيا عباراتِ" نژادپرستانه" ؛ "شعار فریبنده"؛ " ادعای دروغین" ؛" منظر پلید و غیر انسانی"؛ "عقیده ای شیطانی"؛ "خودشیرینی"؛" جناب عبدالبهاء دست مریزاد" كه دربارهءتعاليم بهايي وحضرت عبدالبهاء درهمان تاپيك وحدت عالم انساني به كار برده ايد، گوياي حالت وانگيزه وروش سايت نيست؟! آيا مي خواهيد از تاپيك هاي ديگرتان نيز نمونه هاي مشابه بياورم؟!

شما كه با ميزان كلام حضرت اميرامتحان شديد، چطور توقع داشته وداريد كه ازبيانات حضرت عبدالبهاء برايتان دليل بياورم، درحالي كه نه حرمت ايشان را نگه مي داريد، ونه عملأ حرمت حضرت اميررا؟! باز هم به تمسخر از آزادي بيان وتحري حقيقت مي گوييد، حال آنكه تمام تاپيك ها ومطالبي را كه در سايت مطرح نموده ايد(مثل موارد فوق)، در رد وتوهين امر بهايي است! اگر در گفتگوها نيزفردي بهايي شركت نمود وبه اين واسطه مدعي شده ايد كه بهائيان نيز به سايت آمده، حرفشان را مي زنند، نمونهء آن بنده هستم كه به جاي پاسخ به مطالبم، روش استبدادي ودادستان مآبانه پيش گرفته، فقط تآكيد بر ايراد مطروحهء خود مي كنيد، حال آنكه بنده طبق مطالب تاپيك خودتان، پرسش هاي منطقي اي را مطرح كردم ولي شما تجاهل نموده، آنهارا متروك مي گذاريد، ودرعوض وكيل ايرانيان عزيزشده، براي آنكه نظرشان را ازحقايق دين بهايي برگردانيد، بلندگوي مخالفان آن نيزشده ايد!

شما كه هم درزمان پهلوي وهم درحال حاضرازهمه نوع تسهيلات براي ضديت با امر بهايي بهره مند بوده ايد وصدايتان نيز به همه رسيده ومي رسد، آيا حقيقتأ نياز داريد كه سايت هاي بهايي نيز مطالب تكراري وكليشه اي شما را درمخالفت با آيينشان منعكس كنند؟!! اين كه بنده درسايت شما مطلب مي نويسم دليلي برصحت اعتقاد شما به آزادي بيان ورعايت عملي آن ازجانب شما، وعدم اعتقاد ورعايت آن ازجانب بهاييان، نيست ، چه كه بنده به عنوان فردي بهايي درعين اين كه اسلام را قبول دارم، به سايت شما آمده ام، كه صرفأ براي تخطئه دين وجامعهء بهايي تأ سيس شده است، اما اين حقيقت در مورد شما وورودتان به سايت هاي بهايي صدق نمي كند، چه كه امربهايي را قبول نداريد!!!(اگر چه حتي با اين شرايط هم به سايت هاي بهايي رفته ايد!). شما به جاي آنكه اعتراف نماييد اين، جامعهء بهايي است كه 28 سال است در ايران اجازه دفاع ازخود را دربرابر اكاذيب رسانه ها ومطبوعات وصدا وسيما ندارد، مظلوم نمايي كرده، ازبنده مي خواهيد سايت هاي بهايي نيز بلندگوي شما شوند؟!! اگراينترنت رسانه اي جهاني نبود وتمامأ دردست دوستان نامهربان ما بود، آنوقت همين سايت هاي بهايي هم كه گهگاه نيز فيلتر شده اند، وجود نمي داشت! مضافأ، مگر دوستانتان به بنده آموزش نحوهء استفاده ازاينترنت را نداده اند؟! دراين صورت شما كه برخلاف بنده، به اينترنت ومقررات سايت ها آگاهي داريد، خود به روشي كه معمول است، به هر سايتي دلتان مي خواهد مراجعه كنيدوطبق مقررات آن عمل فرماييد! به قول يكي از كاربرانتان، بنده كه سردبير سايت هاي بهايي نيستم كه مرا خطاب مي كنيد؟!

واما كاربران "منتظري" كه ذكر مي كنيد، چه كساني هستند؟ آيا خود شما وهمين دوستاني كه تاحال بنده را مورد عنايات خود قرار داده اند منظور نظرند؟! اگر چنين است بنده سر قول خود هستم واگرچه تا حال ضمن بعضي مطالب قبلي ام پاسخ شما را تقديم كرده ام، ولي ان شاءالله مجددأ واضح تر جواب تقديم خواهد شد، امّا همان طور كه مستحضريد، ارائهء پاسخ را موكول به جواب چند سؤال خودازشما، كه طبق اوامرتان علمي ومنطقي نيز هستند، نموده بودم كه هنوزجواب آن را دريافت نكرده ام! چون امرفرموده ايد مختصرتر بنويسم، پاسخ كاربران محترم "جويا"، "كم" و "سهيل"، بعدآ تقديم خواهدشد! هنوزدوستتان دارم.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی نمایش سایت وب ارسال کننده AIM آدرس Yahoo مسنجر  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Sardabir
ارسالارسال شده: یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 269

جناب ایران

پس حدس ما درست در آمد که شما شجاعت آن را نداریدکه مطالب ما را در سایت

خود بگذارید آنوقت ما را به بی انصافی متهم می کنید!

به شما توصیه می کنیم به جای فحاشی به سردبیر و دست اندر کاران و سابقه

تراشی موهوم و مضحک برای آنها ،جواب علمی کاربران را بدهید و بیش از این

آنها را در انتظار نگذارید.

چنانچه باز هم در آخر متن مفصل خود ،آنها را به آینده حوالت فرموده اید:

..."پاسخ كاربران محترم "جويا"، "كم" و "سهيل"، بعدآ تقديم خواهدشد "!

بر این جفاها صبر نکنیم چه کنیم؟!

منتظر می مانیم...


آخرین ویرایش توسط Sardabir در یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵; به تعداد 4 بار ویرایش شده است
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

پس از مدت ها که دیده به سایت دوختیم تا از «نقطه نظر» های جناب ایران در باره ی وحدت عالم انسانی مورد ادعای بهائیت آگاه شویم، باز هم شاهد همان سخنان تکراری و نامربوط شدیم. دوست عزیز برای چندمین بار بنده از شما درخواست کردم برای آن که معلوممان شود که منظور از وحدت عالم انسانی در نگاه پیشوایان بهایی چیست، شما به بیان و زبان آنان وحدت عالم انسانی را تبیین بفرمایید تا بحثمان سیر درستی داشته باشد. حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
kam
ارسالارسال شده: دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 0

با سلام خدمت تمامي دوستان


جناب سردبير
در سايتهاي بهايي براي مطلب سياهان افريقا جوابي ارائه شده كه من آن را در اينجا مي آورم و خواهشمندم اگر دوستان پاسخي براي اين مطلب دارند بفرمايند تا بحث بيش از اين به بيراهه نرود.


با تشكر


وحدت عالم انساني و اهانت به سياهان


نگارش: شینتو
۱۷ بهمن ۱۳۸۵
وقتي عنوان سايت بهائي پژوهي به گوش مي‌خورد اين اميد زنده مي‌شود كه بالاخره بعد از سالهاي سال تهمت و افتراي فراوان كه در نهايت بي‌انصافي در كشور ايران به ديانت بهائي وارد شده است افرادي پيدا شده‌اند كه به جاي گوش سپردن به اتهامات وارده از طرف دشمنان، طالب تحقيق در مورد ديانت بهائي‌اند. كلمهء پژوهش و research كه در عنوان اين سايت ديده مي‌شود بسيار اميدبخش است چون نشان از حقيقت جويي و انصاف دارد. اما متأسفانه با ورود به اين سايت همهء اميدها برباد مي‌رود و مي‌بينيم كه تحت عنوان پژوهش همچنان بازار تهمت و افترا و بي‌انصافي گرم است.


در اينجا به يكي از مقالات مندرج در اين سايت، تحت عنوان وحدت عالم انساني و اهانت به سياهان افريقا مي‌پردازيم كه در تاريخ 8 آذر 1385 توسط سردبير محترم اين سايت نوشته شده است. علت انتخاب اين مقاله آن است كه منصفانه‌ترين مقالهء اين سايت (به نظر نگارنده) است، زيرا به جاي اينكه به دروغهاي عجيب و غريب متوسل شود به يكي از بيانات حضرت عبدالبهاء استناد مي‌كند كه بيان موثقي است. اما ببينيم از اين بيان چگونه استفاده شده است.


هدف اين مقاله آن است كه نشان دهد ديانت بهائي علي‌رغم اين كه هدف خود را وحدت عالم انساني اعلام مي‌كند، ديدگاهي نژادپرستانه دارد. قسمت اعظم مقاله به اثبات اين مطلب مي‌پردازد كه ديانت مقدس اسلام مخالف نژادپرستي است و اين حقيقتي است كه بهائيان نه تنها با آن هيچ مخالفتي ندارند، بلكه تأييدي است براي اعتقاد ايشان به اين تعليم اساسي ديانت بهائي كه اساس اديان الهي يكي است. اما بايد ديد هدف سردبير محترم از ذكر اين موضوع چيست؟ غير از آن است كه مي‌خواهند با اين كار برتري ديانت اسلام را بر ديانت بهائي ثابت كنند و با مقايسهء آيات مباركهء قرآن مجيد با بيان حضرت عبدالبهاء، ديانت بهائي را به خيال خود تحقير نمايند؟ بنابراين از همان ابتدا كار خود را با يك پيش‌داوري آغاز كرده‌اند و پيش‌داوري هم كه در پژوهش منصفانه جايي ندارد.


سپس قبل از آن كه بيان حضرت عبدالبها را كه هدف نقد آن را دارند ذكر كنند نيت ايشان را از اين بيان »خودشيريني يا هر هدف ديگري كه داشته» بيان مي‌نمايند. اين عبارت خودش نشان‌دهندهء غرض‌ورزي ايشان است، چون چه دليلي براي ذكر آن مي‌توان تصور كرد جز اين كه قصد تحقير و توهين به ايشان را دارند؟


بالاخره در خطوط آخر مقاله به اصل بياني كه مورد اعتراض سردبير محترم است مي‌رسيم: مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند.


به گفتهء سردبير محترم اين بيان نشانهء نژادپرستي حضرت عبدالبهاء است واينكه ايشان سياهپوستان را »گاوهايي در صورت انسان» مي‌دانند.


هدف نگارنده در اين مقاله بررسي اين اعتراض است، چون صرف نظر از جانبداري و عدم بي‌طرفي كه در سراسر مقالهء مورد بحث موج مي‌زند، به هرحال اين اعتراضي است كه هر فرد منصفي هم، اگر اطلاعات كافي دربارهء ديانت بهائي نداشته باشد، شايد مطرح نمايد. در پاسخ به اين اعتراض سه نكته به نظر نگارنده مي‌رسد كه مطرح مي‌گردد، به اين اميد كه مورد نقد ارباب انصاف قرار گيرد:


1- اين بيان حضرت عبدالبهاء را شايد كسي بتواند توهيني به سياهپوستان افريقا بداند، اما آن را نشانهء نژادپرستي دانستن ممكن نيست، زيرا اگر بحث نژادپرستي باشد فرقي ميان سياهان افريقا و امريكا در ميان نيست، چون از يك نژادند. برعكس، اين بيان كاملاً برخلاف آنچه در مقالهء مذكور آمده است نشانهء اعتقاد بهائي به عدم تفاوتهاي نژادي است، چون تفاوت در تربيت را عامل اصلي تفاوت سياهان افريقا و امريكا دانسته‌اند: و همچنين ملاحظه فرما که نوع بشر اگر از تربيت و تعليم محروم ماند جسم مسموم گردد چه که اقوام متوحّشه بهيچوجه از حيوان امتيازی ندارند. مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريک و سياهان آمريک اين ها خلق اللّه البقر علی صورة البشرند آنان متمدّن و با هوش و فرهنک حتّی در اين سفر در مجامع و مدارس و کنائس سياهان در واشنگتن صحبت های مفصّل شد مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی ميبرند. پس چه فرق است ميان اين دو نوع سياه يکی در اسفل جهل و ديگری در اوج مدنيّت جز تربيت؟يقين است تعليم و تربيت سبب عزّت آنان و عدم تربيت سبب ذلّت اينان ميشود. پس از اين معلوم شد که تربيت از لوازم عالم مدنيّت است همانطور كه به وضوح ملاحظه مي‌شود اين بيان حضرت عبدالبهاء بر نفي تفاوتهاي نژادي و منسوب بودن تفاوتها به تربيت دلالت دارد.


2- بسياري بيانات ديگر در ديانت بهائي هست كه به صراحت موضع اين ديانت را در مورد تفاوت نژادي روشن مي‌دارد و فرد منصف بايد هنگام تصميم‌گيري در مورد اين مسأله همهء آنها را در نظر آرد، نه اينكه به يك بيان اكتفا نمايد. از جملهء اين بيانات يكي همان است كه در خود مقالهء مذكور هم آمده است: اي اهل عالم، سراپردهء يگانگي بلند شد. به چشم بيگانگان يكديگر را مبينيد. همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار.


در همان كتاب خطابات كه بيان مورد اعتراض از آن گرفته شده است بيانات متعددي است كه اگر نويسندهء محترم به آنها منصفانه توجه كرده بودند اين شبهه براي ايشان ايجاد نمي‌شد كه بهائيان نژادپرست هستند. براي نمونه چند تا از آنها را ذكر مي‌كنيم:


عجب است که اوهام چقدر در قلوب تأثير دارد و حقيقت تأثير ندارد خيلی غريب است. مثلاً اختلاف جنسی امر وهمی است چقدر تأثير در آن است با وجود اين که جميع بشرند جمعی نامشان سقلاب جمعی جنس آلمان جمعی جنس فرانسه جمعی جنس انگليس. ملاحظه نمائيد اين اختلاف جنس امر موهوم است ولی چقدر تأثير و نفوذ دارد و حال آنکه جميع بشرند. اين حقيقت است که جميع بشر نوع واحدند ولی اين حقيقت تأثير ندارد امّا اين اختلاف جنسی که امر موهوم است و مجاز است تأثير دارد. [1]


جميع اجناس سفيد و سياه و زرد و قرمز و ملل و طوائف و قبائل در نزد خدا يكسان است. هيچيك امتيازي ندارد. [2]


در پيش خدا سفيد و سياه نيست. جميع رنگها رنگ واحد است. [3]


پس به صراحت ديده مي‌شود كه حضرت عبدالبهاء معتقدند جميع بشر نوع واحدي هستند و اختلافات جنسي (يعني نژادي) وهم صرف است.


3- اين مسأله كه انسان بي‌ادب و بدكار به حيوان تشبيه شود در اديان قبل، از جمله ديانت اسلام، و در ادبيات كشورهاي مختلف، از جمله ايران، سابقهء طولاني دارد و بعيد مي‌دانم كه نويسندهء محترم مقاله اعتراضي به آنها داشته باشند. مثلاً فكر نمي‌كنم كسي تا به حال به سعدي ايراد گرفته باشد كه چرا گفته است: »تو كز محنت ديگران بي‌غمي نشايد كه نامت نهند آدمي»


يا استغفرالله به آيات 51 و 52 سورهء مدثر ايراد گرفته باشد كه چرا خداوند مجرمين را به جهنم مي‌برد و آنها را خرهايي مي‌نامد كه از شير فرار مي‌كنند: »كَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌفَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَه»


آيا خيلي عجيب است اگر كساني را كه رسم آدمخواري در ميان آنان موجود بود، روابط جنسي آنان كاملاً آزاد بود و سنت ازدواج در ميانشان وجود نداشت، همواره با يكديگر در جنگ و جدال بودند، از هر علم و صنعتي محروم بودند و زندگي خود را تنها از راه جمع‌آوري گياهان موجود در طبيعت تأمين مي‌كردند، و خلاصه به كلي از آثار تمدن انساني بي‌بهره‌ بودند به حيوان تشبيه كرد؟! آن هم به حيوان مباركي مثل گاو كه تنها مشهور به ناداني است، نه به حيوانات درنده و وحشي! خود اين تشبيه دلالت بر آن دارد كه تنها مشكل اين انسانها ناداني و عدم تربيت است و ذاتاً هيچ تفاوتي با انسانهاي ديگر ندارند.


اميد است اهل انصاف خود به تحقيق در آثار بهائي پردازند و به خواندن مقالاتي كه محققين، چه با انصاف و چه بي‌انصاف، مي‌نگارند اكتفا ننمايند.


[1] خطابات ج3، ص41


[2] خطابات ج1، ص161


[3] خطابات ج2، ص39



ماخذ: http://www.noghtenazar.org/index.php?option=com_content&task=view&id=205&Itemid=10
_
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Sardabir
ارسالارسال شده: دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 269

کام عزیز


این جناب شینتو گمان می رود اصلا به سایت ما نیامده باشد چون همه جا مطالب

را به سردبیر نسبت داده و او را محکوم نموده است در حالی که اگر در سایت می

آمد می دید که مطالبی که او نقل کرده همه از جویاست نه سردبیر وتا آخر مقاله

فحش بهایی ستیزی را به سردبیر داده است.سناریوئی که ایران آن را طراحی و

انواع فحاشی ها و سابقه تراشی ها را بر آن اساس پرداخته است اما این حنا

دیگر رنگ ندارد !

همچون همیشه اهانت های امثال او را نادیده گرفته وفقط چند نکته را اشاره می

نمایم تا نوبت پاسخ به دوستان رسد اگرچه این متن را سهیل دیده و آنقدر قسمت

آخرش برای او جالب بوده که در بالا اگر ببینید آن را در 18 بهمن در سایت نقل نموده

است و موید همین دیدگاه است زیرا شینتو تایید کرده که آن سیاهان گاوند و تازه

بروند خدا را شکر کنند که جناب عبدالبها آنها را حیوان درنده نخوانده و به گاو قناعت

نموده است و امثال این آفریقائیان را گاو گفتن عجیب نیست !!

1-چنانکه مکرر توسط جویاگفته شده در دین و کلام الهی تناقض نیست.اگر در کلمات

رهبران بهایی مثل همین مورد کلمات متناقض دیده شد نقض الهی بودن ودین بودن

بهائیت است.پس جواب خلق الله البقر علی صوره البشر این نیست که در جای دیگر

چیز دیگری گفته چون همین تناقض چنانکه گفته شد عیب بزرگتر را ثابت می کند.

2-تحقیقات دیگری به سایت رسیده که جناب عبدالبها کسان دیگری از جمله فلاسفه

را هم گاو دانسته اند بزودی نقل خواهد شد تا جناب شینتو و ایران جواب هردو را

برای کاربران تدارک فرمایند.

3-دیدگاه اسلام چنانکه جویا گفته مشخص است و داستان کاف تشبیه قبلا گفته

شده ضمن آنکه وحدت با امثال صدام و شارون و چنگیز و هیتلر و نرون بسیار بی

ربط است.

4-از پاسخ مشعشع آخر هم که فرمودید گاو خواندن سیاهان عجیب نست و باید

حیوان درنده می فرمودند محظوظ شدیم
.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

مدتی است منتظریم تا جناب ایران یا هر بهایی دیگری برایمان تبیین کند که منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست؟ انتظار به درازا کشید و پس از خواندن بیاناتی بی ربط و مفصل از جناب ایران، هنوز پاسخ پرسش را دریافت نکرده ایم. چنان که پیشتر هم عرض شد، اینک حقیر به بیان برخی نکات از منظر امر مبارک در باره ی تعلیم بسیار مهم و اساسی وحدت عالم انسانی می پردازم و خوانندگان گرامی را به داوری فرا می خوانم. موضوع گاو دانستن سیاهان افریقا هم از نظر خلقت و آفرینش بحثی است که در همین راستا آن را پی خواهیم گرفت.

جنایت کاران، آسوده جنایت کنید! حضرت بهاء الله حامی شماست!‏

جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:‏
جمال مبارك اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهايي داد و فرمود: ‏
همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار، ‏
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که ‏همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، اما با ‏توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در ‏می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:‏
به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ، ‏
بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را به مثابه يار نوارش فرماييد. ‏
دشمن را دوست ببينيد ‏
و اهرمن را ملائكه شماريد. ‏
جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد ‏
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. ‏
خائنان را ملجآ و پناه گرديد ‏
و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)‏
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر ‏آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با ‏نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن ‏دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار ‏را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می ‏آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در ‏آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم ‏خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود:‏
• در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم: ‏
لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد ‏
بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود.‏
بهاءالله در اقدس و هم چنين اشراق خاوری در كتاب گنجينه باب 47 از قول او در باب نهي از ‏جدال و نزاع مي نويسد: ‏
لاتعترضوا علي من اعترض عليكم. ذروه خوضه مقبلين الي الفرد العليم و من اغتاظ عليكم قابلوه ‏بالرفق. والذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . ‏
بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند ‏یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را ‏آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید. ‏
خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و ‏زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به ‏تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم ‏مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به ‏تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل ‏کرد. ‏
ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ‏ی سخن آمده است: ‏
و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . ‏
چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام ‏خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این ‏اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟
دیده بگشایید ای خردمندان!‏

در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم ‏حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند. ‏
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Iran
ارسالارسال شده: جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 20

سر دبير محترم بهايي پژوهي

ضمن سلام ،ازآنچه تا حال در اين مبحث گذشته ، هم بسيار بسيار مسرور وشاد شده ام ، وهم غمگين! شاد به خاطر اين كه بيش از پيش با انگيزهء شما ونيز اندازهء اطلاعات بسيار ابتدايي شما در بارهء دين مقدس بهايي آ شنا شده ام ، كه از طرفي در عين ضد بهايي بودن منكر ضديتتان هستيد تا خود را به دروغ بهايي پژوه جلوه دهيد و از طرفي هم پاسخ هايي بس ابتدايي واشتباه ارائه مي دهيد كه مطلعين حقيقي فورأ متوجه آن مي شوند! اما غمگينم به خاطر اسارت اسلام عزيز در دست امثال شما كه با برپايي چنين سايتي با آن صفات وخصوصياتي كه هم عيان است وهم بنده گوشه هايي از آ ن را آ شكار ساختم،به غربتش انداخته ايد به طوري كه حتي دوستان مسلمان ما نيز از اين روش شما ناخشنودند! ارادهء قطعي الهي بوده است كه با مباحث پيش آمده تا حال ، باطن سايت را روز به روز بيشتر بر ملا فرمايد. علاوه برآنچه قبلأ بر ملا شده اينك با مطالبي كه بعضي دوستان درادامهء كار نوشته اند،اين حقيقت آشكار تر شده است! عالَمي پاسخ وحقايق در ذهن بنده موج مي زند، ولي هنوز موقع ارائه اش نرسيده است، زيرا هنوز پاسخ هاي پرسش هاي اساسي ومنطقي بنده را كه تاپيك وحدت عالم انساني خود شما درصفحهء اصلي سايتتان موجب آ ن شده ونه چيزي ديگر،نداده ايد! به آ ن پرسش ها دوپرسش ديگر كه موجبش مطالب اخيرسر دبير عزيز شده نيز اضافه مي گردد. ايشان نوشته اند بنده "فحاشي" كرده ام و " سابقه تراشي موهوم ومضحك" در بارهء سايت ارائه داده ام! لطفأ به همان روش مؤثر "اسلو موشن" بنده، دو مورد ادعا شده را ارائه فرماييد تا همه ببينند چه مواردي بوده است! ( مي بينيد بنده همان روشي را كه براي شما پسنديده بودم بارها نيز براي خود پسنديده ام!).صد البته بديهي است كه پس از روشن شدن تكليف دراين مورد پاسخ بقيهء دوستان نيز داده خواهد شد. خوشبختانه، ونيز با مزه ونيز عجيب،آنكه قبل از پاسخ بنده خود سايت ودوستانش مشغول پاسخ به سؤالات خودشان نيز شده اند!به تعبيري خودشان مي برند وخودشان مي دوزند! قبل از آ نكه ايشان شروع به ارائهء پاسخ به سؤالات خودشان بنمايند، بنده عرض كرده بودم كه دوستان دوره ديدهء سايت ب پ روند مباحث را كاملأ طراحي شده آ ماده دارند وقصدشان تحقيق نيست بلكه مشغول كردن ايرانيان عزيز و بهاييان است تا به اين وسيله ملت عزيز ايران را از حقايق دين جديد مقدس بهايي دور بدارند . به ارادهء الهي وخوشبختانه به دليل اين كه دوستان مستأصل ما خود مي برند وخود مي دوزند، لباس شبهات واكاذيب وافتراات واشتباهاتشان چنان ناموزون از كار درآمده است كه هر خياط ماهري_ وحتي غير ماهر_ آن را در مي يابد! اما از اين حقيقت آشكار گذشته،باور بفرماييد خودداري بنده از ارائهء پاسخ هاي صريح تر ِموجود،نظر به بعضي حكمت ها كه لا يعلمها الا الذين هم في آثار محبوبي الابهي وفي آيات القران و الانجيل الجليل وكلمات النهج البلاغه يتفرسون،دشوارتر است ازارائهء آنها! ولي چاره اي نيست! روش وكمال ديرينهء چنين بهايي پژوهاني چنان در بنده نيز اثر كرده است كه بنده را كه اكثرأ مايل به پاسخ هاي نقضي نبوده ونيستم ، به اين واداشته تا اول تكليف ادعاهاي دروغين سايت را كه مدعي است ضد بهايي نيست واز كتب خود بهاييان غيرگزينشي وناقص استفاده نمي كند وچند مورد ديگر كه قبلأ ضمن مطالبم اشاره شده،روشن سازم وپس از آن اگر روششان را تغيير دهند، پاسخ هاي حلّي واثباتي ارائه نمايم. سردبير محترم از انتظار نيز ننويسيد چه كه خود شما خودتان را در انتظار گذاشته ايد! پاسخ هاي مرا بدهيد انتظارتان به سر خواهد آمد. اگرچه انتظارشما حقيقي نيست، ولي بنده حقيقتأ منتظرم! تازه پس از پاسخ به سردبير عزيز، عالَمي پاسخ در بارهء مطالب دوستان ديگر وجود دارد كه ان شاء الله يكي يكي تقديم خواهد شد. گمان مي كنم آن دوستان متوجه مصمم بودن اين عبد در اين مورد شده ايد !!! با تشكر
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی نمایش سایت وب ارسال کننده AIM آدرس Yahoo مسنجر  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
sattarali
ارسالارسال شده: جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 3

سردبير محترم سايت بهائي پژوهي،
بسيار متأسفم كه لحن مقالهء بنده که در سایت نقطه نظر منتشر شده است به نظر شما ناسزاآلود بوده است. من نهايت سعي خود را به كار بردم تا مطالب را منصفانه نقد كنم و به كسي اهانت نكنم، اگر موفق نبوده‌ام معذرت مي‌خواهم. اما نمي‌دانم اگر شما اين قدر حساس هستيد كه مقالهء مرا اهانت‌آميز مي‌دانيد، نظرتان در مورد آنچه در سايت شما دربارهء مقدسات بهائي نوشته مي‌شود چيست. به هر حال، من به عنوان پيرو ديانت بهائي از مجادله ممنوع و موظف به تحري حقيقتم و راه تحري حقيقت هم مشورت است و داشتن انصاف. اميدوارم از اين مسير دور نشوم. اجازه مي‌خواهم چند نكته را به عرض شما برسانم و ممنون مي‌شوم شما نيز نظرات خود را دربارهء هريك مرحمت فرماييد.
1- در مقالهء اهانت به سياهپوستان هيچ اثري از نام جويا نيست. در بالاي آن نوشته شده سردبير، و بنده نيز بر همان اساس پاسخم را نوشتم. به هر حال حق با شماست و اگر به هيچ فردي اشاره نشود بهتر است چون با تعاليم بهائي هماهنگي بيشتري دارد. ان شاء الله بعد از اين در مقالات خود اين نكته را رعايت مي‌كنم.
2- همانطور كه اشاره فرموده‌ايد در كلام الهي تناقض نيست، اما انسانها هستند كه با سنجيدن كلام الهي با معيارهاي خود در آن تناقض مي‌بينند. آنچه علماي اسلام تحت عنوان ناسخ و منسوخ، بدا، و غيره ذكر مي‌كنند توسط مخالفان اسلام تناقض دانسته مي‌شود. پس تشخيص تناقض يا هماهنگي كار آساني نيست و نياز به مطالعه‌اي همه‌جانبه و عميق دارد.
3- در مقالهء من (كه ادعا هم ندارم مقالهء كاملي است) سه دليل ذكر شده بود. خوشحال مي‌شوم پاسخي منطقي به آنها داده شود و بتوانم بيشتر در اين مورد تفكر كنم. پاسخ مطلب گاو ناميدن سياهپوستان هم در همانجا داده شده است كه خواهش مي‌كنم يك بار ديگر با دقت بيشتر مطالعه فرماييد و بعد در مورد آن نظر بدهيد.
4- بحث وحدت با صدام و هيتلر و چنگيز و غيره كه مطرح فرموده‌ايد به نظرم ربطي به اين كه بيان حضرت عبدالبهاء نشانهء نژادپرستي ايشان است ندارد. اما موضوع مهمي است كه در آثار بهائي بسيار به آن اشاره شده و ان‌شاءالله در مقالهء ديگري به آن خواهم پرداخت. به طور خلاصه مي‌توان گفت كه بر طبق ديدگاه بهائي همهء انسانها (حتي بزرگترين جنايتكاران جهان) مخلوق يك خدا هستند و اگر درست تربيت شوند مرتكب جنايتي نمي‌شوند. به فرمودهء حضرت عبدالبهاء «اس اساس سيئات ناداني و جهالت است» به‌علاوه حسن خاتمه مجهول است و چه بسا فردي كه مرتكب گناهان فراواني شده است موفق به جبران آن گردد و فردي كه خود را صالح مي‌پندارد مرتكب گناهان فراوان شود. بنابراين راه حل ديانت بهائي براي مقابله با ظلم هرگز شامل نفرت و خشونت نيست. حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «...حتي ستمگر بيچاره را دستگير شود و هر خصم لدود را يار ودود.» خوشبختانه در جهان امروز نمونه‌هايي موفقيت‌آميز از مبارزات به دور از خشونت مانند آنچه گاندي و ماندلا نمايندگان آن هستند وجود دارد.
باز هم از اين كه مقاله‌ام موجب ناراحتي شما شده است معذرت مي‌خواهم و اميدوارم سايت شما محل مباحثهء منصفانه و به دور از كينه و غرض و توهين دربارهء ديانت بهائي باشد.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Sardabir
ارسالارسال شده: شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 269

جناب شینتو یا sattarali یا هر اسم دیگر

با عرض خیر مقدم

1-یکبار صفحات تاپیک وحدت عالم انسانی (1و2و3) را ببینید تا متوجه اشتباه خود در مورد

سردبیر و جویا بشوید .

2-تناقض معیاری برای شناخت ادیان حقه از غیر حقه برای انسانهاست.اگر آنطور که شما

می گوئید تشخیص تناقض کارآسانی نباشد احاله به محال فرموده اند و این غلط است.برای

مثال باید هر انسانی با عقل معمولی بتواند تشخیص دهد یک مدعی که روزی شعار وحدت

می دهد و روزی خلقت سیاهان را گاوی می داند تناقض گو ست .

3-بحث وحدت با صدام و هیتلر و چنگیز (شارون را نمی دانم چرا شما حذف کردید لابد در

بهائیت نباید علیه مظالم اسرائیل گفت) را مطرح نمودم تا بگوئید وحدت شما شامل آنها هم

می شود یا نه؟

4- اگر وحدت عالم انسانی بهائیت این است که شما می گوئید "بر طبق ديدگاه بهائي

همهء انسانها (حتي بزرگترين جنايتكاران جهان) مخلوق يك خدا هستند "!!

مگر کسی گفته بود اینها مخلوق خدا نیستند که بهائیت آمده می گوید از تعالیم مشعشع

من این است که جنایتکاران هم مخلوق خدایند و این معنی وحدت عالم انسانی است!!

5- لطفا مطلب جویا را در همین بالا بخوانید و جواب گوئید تا استفاده کنیم.

موفق باشید.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

جناب ایران با فرافکنی، هم چنان از پرداختن به مبحث اصلی طفره می رود. یک بار عرض کرده ام که منظر اسلام در باره ی وحدت عالم انسانی آن گونه نیست که در بهائیت مطرح است و لزومی هم به مقایسه نیست. نخست باید دید وحدت عالم انسانی در بهائیت از منظر جناب ایران چیست تا سپس به بررسی آن پرداخت. این، درخواستی بود که مکرر از جناب ایران داشتیم که هر بار با پرنویسی های نامربوط و پرطعنه ی ایشان مواجه شدیم و اینک هم که به موضوع پرداخته ام، باز هم با همان بیانات بی ربط مواجه شده ایم. البته جناب sattarali مطالبی فرموده اند که محل بحث و تامل است اما جناب ایران هم چنان از وارد شدن به اصل بحث طفره می روند. در پایان توجه همه عزیزان را به سخنی از مولای مؤمنان و متقیان علی علیه السلام جلب می کنم که در روزهای نخست آمدن به این سایت آن را آورده ام. آن عزیز می فرماید:

من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه.

فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة

کسی که عاشق و شیفته ی چیزی شد دیده اش کور و دلش بیمار می شود
او می بیند ولی با دیده ای نادرست، می شنود، ولی با گوشی ناشنوا.
توصیه ی حقیر به همه دوستان اعم از مسلمان و بهایی و غیره آن است که مراقب باشیم بر اثر عشق کورکورانه حقائق را نادرست نبینیم و نشنویم. خدا به همه مان کمک کند. از نصائح جناب ایران هم متشکریم اما پرداختن به اصل مطلب را هم خواهانیم. پاسخ پرسش ایشان را هم به اشاره و تصریح داده ام. منظر اسلام در باره ی واقعیت انسان ها چیر دیگری است که با مدعای بهائیت از زمین تا آسمان تفاوت دارد. ما داریم بهائیت را می پژوهیم. لطفا به آن بپردازید. باز هم جسارتا خلاصه نویسی را توصیه می کنم.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: یكشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

بحث وحدت عالم انسانی را پی می گیریم:

دانستیم که از منظر امر مبارک( یعنی بهائیت) حتی با دشمنان خونخواره باید همانند غزالان ختن برخورد ‏کرد و به هیچ روی نباید در فکر انتقام و مقابله ی به مثل بود. اینک بنگرید که این توصیه ها در عمل ‏چگونه جلوه گری کرده است:‏
همان طور كه می دانید، بنا بر لوح عهدي (وصیت نامه ی جناب بهاء الله) قرار بود پس از درگذشت بهاء الله ‏ابتدا عبدالبهاء">عباس افندی و سپس محمد علي افندی زمامدار بهائيان باشند لكن پس از مرگ پدر، ميان فرزندان ‏جدايي افتاد و اختلاف برخاست. محمدعلي افندي با دو برادر ديگرش( میرزا بدیع الله و میرزا ضیاء الله) و ‏نیز دو تن از زنان ميرزا حسين علي( جناب بهاء الله) همراه با خواهران و پسر عموها بر عبدالبهاء شوريدند. ‏البته ممکن است بفرمایید که درست است که اینان اکثریت بودند؛ اما: أکثرهم لا یؤمنون و أکثرهم الفاسقون ‏و أکثرهم لا یعقلون و أکثرهم لا یعلمون و أکثرهم یجهلون و أکثرهم الکافرون و خلاصه آن که باز بنا به ‏فرمایش خداوند در قرآن کریم در وصف کسانی که هوای نفس خویش را معبود خود گرفته اند: ‏
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا
یا آن که چنان می پنداری که بسیاری از آنان می شنوند یا می اندیشند؟ جز آن نیست که آنان همانند چهار ‏پایان بلکه گمراه ترند. ‏
آری واقعیت آن است که گروهی از آدمی نمایان چنان اند که خداوند فرموده است؛ اما سخن در این است ‏که بهائیان مدعی و معتقدند که دیگر زمان این گونه سخنان سر آمده است و سراپرده ی یگانگی برافراشته ‏شده است و ندای عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان برخاسته است و دیگر معنا ندارد تا بگوییم این ‏موسوی است و این عیسوی، و به همین قیاس دیگر معنا ندارد که بگوییم این هابیل است و آن دیگری ‏قابیل، این ابراهیم است و آن یکی نمرود، این موسی است و آن هم فرعون، این هارون است و دیگری ‏سامری، این عیسی است و آن یکی یهودا، این محمد است و آن دیگر ابولهب و ابوجهل، این حاج محمد ‏کریم خان کرمانی است و آن یکی باب، این صبح ازل است و آن یکی بهاء الله این محمد علی افنان است و ‏آن دیگری عبدالبهاء
آری سخن در آن است که با وجود آن كه در لوح عهدي سفارش شده بود كه اختلاف و نزاع نيفتد و احترام ‏و دوستي اغصان و بستگان ديگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد، با اين حال چون دو دستگي ‏بالا گرفت، عباس افندي، غصن اكبر را ناقض(پیمان شکن) اكبر و مريدانش را ناقضين خواند و پيروان خود ‏را ثابتين نام نهاد. ‏
جنگ میان ثابتین و ناقضین از آن داستان های خواندنی و شنیدنی است. اگر برای نمونه، به ذیل کلمه ی ‏ناقضین در کتاب رحیق مختوم مراجعه کنید خواهید دید که تعلیم وحدت عالم انسانی و جمله ی همه بار ‏یک دارید و برگ یک شاخسار چگونه جلوه گری کرده است. حقیر منکر آن نیستم که ممکن است میان ‏بازماندگان کسی- به ویژه اگر مقام و منصب و مال و منالی در میان باشد- اختلاف و چند دستگی پدید ‏می آید و حتی در میان امت پیامبران نیز این رخ داد غم بار به کرات دیده شده است، اما سخن در آن است ‏که بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و ‏گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام ‏و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می ‏رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است ‏که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم ‏آوری در میان آنان بروز می کند. دنباله ی این داستان را در آینده می خوانیم.‏
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Iran
ارسالارسال شده: دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵



عضو شده: سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 20

سردبير گرامي قرار بود شما به سؤالات منطقي بنده جواب دهيد! خوشحالم كه بياني از مولاي متقيان درسايت آورده شده ، فقط لطف بفرماييد صفحه يا شمارهء پند را نيز قيد فرماييد تا واعظ غير متّعظ محسوب نشويد! لابد يادتان هست!(انشاءالله درموردآن بحث لازم را درآينده خواهم كرد_ البته پس از دادن جواب به پرسش هايم). اي كاش لطف مي فرموديد و متن كامل خطبهء "همّام" را درسايت مي گذاشتيد. پاسخ هاي شما پس از رسيدگي كامل به پرسش هاي بنده حاضر وآماده تقديم خواهد شد.باز هم عرض مي كنم تا چنين نكنيد وارد پاسخ نخواهم شد. الحمدلله هم شما به بنده علاقه داريد وهم بنده به شما وظاهرأ اگر بحثمان طولاني تر هم بشود مشكلي نيست چه كه شما آنقدر مايل به ادامهء بحث با بنده هستيد كه اين بحثي را كه حسب المعمول سايت بايد تمام مي كرديد ادامه داده ايد.اين نيز از عنايات الهي درحق اين ناچيز است. عزيزان من روش واهداف سايت ب پ آشكارتر از روز بوده وهست ، بنابراين پاسخ بدهيد! با بهترين آرزوهاي مشروع براي دوستان.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی نمایش سایت وب ارسال کننده AIM آدرس Yahoo مسنجر  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

سلام بر ایران عزیز
دوست گرامی تصور می کنم جناب عالی چنان می پندارید که تمامی کاربران همان سردبیر می باشند، چون مخاطب خویش را در نوع بیاناتتان ایشان قرار می دهید. از باب تذکار عرض می کنم که اشتباه می فرمایید. آدرس سخن امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه خطبه ی 108 است.
نمی دانم منظور شما از سئوالات منطقی تان کدام است. اما اگر خاطر خطیرتان مستحضر باشد، حقیر از شما درخواست کردم که شما بفرمایید تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست تا مبتنی بر آن بیانات بتوانیم بحث خویش را پی بگیریم. هر چه انتظار کشیدیم به جز نصائح پدرانه و البته مفید، پاسخی دریافت نکردیم و ناگزیر حقیر شخصا اقدام کردم تا به تدریج و مبتنی بر کتب امری تعلیم وحدت عالم انسانی را کالبدشکافی کنم و داوری را هم به خوانندگان گرامی بسپارم. در ضمن نمی دانم چه اصراری دارید که اثبات فرمایید که ما بهایی ستیز هستیم نه بهایی پژوه دوست عزیز این حربه مع الاسف زنگ زده است. چون گویا از منظر شما هر کس که بهائیت را منظقا قبول نداشته باشد، حتما بهایی ستیز است. اولا میان بهائیت و بهائیان حتما فرق هست. روشن است که امثال بنده دیانت بهایی را بر حق نمی دانیم، و این عقیده را هم بر اساس آن چه که در کتاب های خود پیشوایان بهایی آمده است، کسب کرده ایم، اما این دلیل نمی شود که بهایی ستیز باشیم. واژه ی بهایی ستیز از آن چماق هایی است که امثال جناب عالی بر سر هر کس که بخواهد بهائیت را بر اساس سخنان حضرات بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر مبلغان بررسی و حتی رد کند، می کوبید. این روش هم غیر انسانی است و هم ما را از حق جویی دور می کند. لطفا ما را هر چه می دانید بدانید اما پاسخ پرسش ها را روشن و صریح بیان فرمایید. زیاده عرضی نیست. آماده ی دریافت پاسخ های آماده ی شما هستم. آخر آن که از خلاصه نویسی شما تشکر می کنم. همین روش را پی بگیرید.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Sardabir
ارسالارسال شده: دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 269

جناب ایران
بحث وحدت عالم انسانی تازه گل انداخته است چرا باید آن را ببندیم ...خطاب به ما گفته اید:
" اين بحثي را كه حسب المعمول سايت بايد تمام مي كرديد ادامه داده ايد..."
مطالب جدیدی که جویا شروع نموده بسیار خواندنی است.بخوانید و از نگاه رهبران بهایی وحدت را بررسی نمائید.تحری حقیقت را عملی فرمائید.بعد از اتمام بحث می توانید اظهار نظر نمائید.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
jooya
ارسالارسال شده: سه شنبه، ۰۱ اسفند ۱۳۸۵
فعّال


عضو شده: سه شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 263

داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:‏
محمدعلي (غصن اکبر) نيز به تلافي، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئيس المشركين گفته، ابليس لقب ‏داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )‏
بار ديگر سركار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مريدانش را با القاب:‏

‏ «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . ‏

باقي درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خويشتن را بلبل و طاووس ناميد.( مکاتیب جلد یکم ص ‏‏442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)‏
توجه داشته باشید که همین جناب عبدالبهاء دیگران را چنین اندرز می دهد:‏
چرا بگويم اين موسوي است و او عيسوي است اين محمدي است ، او بودايي است اينها دخلي به ما ‏ندارد. خداوند همه را خلق كرده و تكليف ماست كه به كل مهربان باشيم ، اما مسائل عقايد راجع به ‏خداست و او در روز قيامت مكافات و مجازات دهد،‌ خداوند ما را محتسب آنها قرار نداده است. (خطابات ‏ج 2، ص 284) ‏
گیرم که محمد علی گبر و بی دین، این، دخلی به جناب عبدالبهاء ندارد که برادرش را با این القاب زشت ‏مورد حمله و هجمه قرار دهد. تکلیف ایشان است که به کل مهربان باشند و مسائل عقاید را به قیامت ‏واگذار کنند و مجازات و مکافات برادر پیمان شکن را از خدا بخواهند و تازه اگر بخواهند به اصل تعلیم ‏وحدت عالم انسانی عمل کنند، باید برادر را چون آهوی ختن بدانند همان لقب بلبل و طاووس را که به ‏خود داده اند، به او هم بدهند. نه آن که او را گرگ بخوانند. مگر قرار نبود گرگ خون خوار را غزال ‏بپنداریم؟ ‏
از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، ‏بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند. ‏
به هر روی، ميرزا محمد علي هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود ‏را غضنفرالله ( شير خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )‏
و سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از ‏الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ‏ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص ‏‏25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32)‏
و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم ‏این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)‏
و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که ‏سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا ‏‏(جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182)‏
خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در ‏گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان ‏جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی ‏الاهی و آسمانی ملهم اند، شگفتی برانگیز است.‏
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی ارسال نامه الکترونیکی  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
Iran
ارسالارسال شده: سه شنبه، ۰۸ اسفند ۱۳۸۵



عضو شده: سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵
‌ارسال‌ها: 20

Slower Motion

سردبير عزيز بهايي پژوهي! مدتي است كه بنده بر اساس ادعاي خودتان درتاپيك " وحدت عالم انساني"، پاسخ خواسته ام، اما شما عنايتي نمي كنيد. لذا مجبورأ مجددأ كلمات شما را در زير مي آورم تا متوجه عرض بنده بشويد. شما چنين نوشته ايد:

"بحث وحدت عالم انسانی در بهائیت از آن بحث هایی است که متاسفانه بسیاری از خود بهائیان از واقعیت این بحث بی خبر یا کم خبرند. من هم به زودی آن چه را که در کتب امری در باره ی این تعلیم (که اساس و ریشه ی بهائیت است) آمده است، تقدیم حضور جویندگان حق خواهم کرد. این کار را می کنیم تا ببینیم شعار گوش نواز: «همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» در عمل چگونه جلوه گری کرده است و نوای دل انگیز: « عاشروا مع الأدیان
بالروح و الریحان» تا چه اندازه از حقیقت برخوردار بوده است.

1- اهانت به سیاهان آفریقا

تعلیم وحدت عالم انسانی را از منظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می دارد که:

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما ‏رِجالاً کَثیراً وَ نِساء

هان ای مردم! از خداوندی که شما را از یک نفس آفرید و از آن نفس، همسرش را خلق کرد و از آن دو، زنان و مردان را در زمین بپراکند، بترسید.

در این آیه ی شریفه، آشکارا آمده است که همه ی مردم از یک نسل اند و نژادپرستی عقیده ای شیطانی است. در آیه دیگر چنین می خوانیم:

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ ‏أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ

هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.

پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:

ُ إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ ‏عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏

همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.

به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود (چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهد تا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است.)
خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، جناب عباس افندي در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:

مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند. ‏
‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!

ملاحظه مي فرماييد! اشتباه شما اين است كه در اينجا پاي اسلام را به ميان كشيده ايد ولذا نمي توانيدسؤالات مرا دربارهء آن ناديده بگيريد. پس اول تكليف آنرا روشن كنيد ، بعدأ به يك يك سؤالات يك يك كاربران عزيز ومنتظر جواب تقديم خواهد شد. يادتان نرود، شما سايت ضد بهايي راه انداخته ايد وبايد براساس بحث وادعايي كه طرح نموده ايد جلو رويد. اگر فقط دربارهء رد تعليم بهايي بدون مقايسهء آن با اسلام نوشته بوديد، شايد مي شد كاري براي شما كرد، اما شما اشتباه كرديد وحال بايد پاي آن بايستيد. اينها همه تجارب با ارزشي است كه براي بعدها به درد مي خورد. ان شاءالله درسايت هاي بعدي كه راه خواهيد انداخت ، نواقص ب پ را كه آن را از رونق انداخته، رفع خواهيد فرمود. مي بينيد كه بنده به طور كاملأ منطقي ومنصفانه مجاز به تكرار تقاضاي خود هستم، اما اصرار شما درپرداختن به آنچه مايليد، منصفانه نيست، چون مخالف ادعاي خود شماست.
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی نمایش سایت وب ارسال کننده AIM آدرس Yahoo مسنجر  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
نمایش ارسالها از قبلی:     
رفتن به:  
تمام زمانها مطابق GMT + 3.5 ساعت هستند
ارسال عنوان جدید   این عنوان قفل شده است. شما امکان ویرایش یا پاسخ گویی به آنرا ندارید.
نمایش عنوان قبلی نسخه قابل چاپ ورود برای بررسی پیامهای خصوصی نمایش عنوان بعدی