دست آورد ها و تعالیم - وحدت عالم انساني Sardabir - جمعه، ۲۱ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع: وحدت عالم انساني
اصلي ترين تعليم از تعاليم دوازده گانه بهائي وحدت عالم انساني است.
گفتگو پيرامون آن را در اين تاپيك آغاز مي كنيم. اصل اختصار را مجددا گوشزد مي كنم .سر دبير
yas - یكشنبه، ۲۳ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
اصلي بودن اين تعليم در بهائيت اين سوالات را پيش مي آورد:
1_سعدي بيش از 770 سال قبل گفته "بني آدم اعضاي يكديگرند..." سعدي ار بهاءاله گرفته يا بهاءاله ار سعدي؟!
2_سعدي و متفكراني چون او صد ها تعليم چون اين تعليم دارند آيا آنها هم پيامبرند؟!
3_رهبران بهائي چرا خود به اين تعليم عمل نكردند واختلافات خود را با برادر ان و خواهرانشان بر طرف نكردند؟!
4_بهائيت چرا اختلافات دروني اش را نتوانسته بر طرف كند : بابي و ازلي و ريمي و سمائي و غير بيت العدلي ها و...
5_بر اين اساس "طرد" چه معني دارد ؟وقتي بهائيت نمي تواند اين افراد را تحمل كند از ديگران چه انتظاري دارد؟!
milyarder - دوشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ادامه این بحث خیلی دلنشین خواهد بود.
دوستان شما هم سئوالات خود را بپرسید تا کامل بشه بعد جواب بدیم.
jooya - دوشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
بحث وحدت عالم انسانی در بهائیت از آن بحث هایی است که متاسفانه بسیاری از خود بهائیان از واقعیت این بحث بی خبر یا کم خبرند. من هم به زودی آن چه را که در کتب امری در باره ی این تعلیم (که اساس و ریشه ی بهائیت است) آمده است، تقدیم حضور جویندگان حق خواهم کرد. این کار را می کنیم تا ببینیم شعار گوش نواز: «همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» در عمل چگونه جلوه گری کرده است و نوای دل انگیز: « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان» تا چه اندازه از حقیقت برخوردار بوده است.
yas - جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
مطلب زیر را در یک وبلاگ دیدم که مرتبط با موضوع این تاپیک بود یعنی بحث طرد در بهائیت و ارتباطش با داعیه وحدت عالم انسانی. عینا آن را نقل می کنم.تحلیل آن باشد برای بعد:
طرد
در جوامع ابتدایی و توسعه نیافته، یکی از زجر آورترین روش های تنبیه
افرادخاطی، طرد آن ها از چنین جوامعی بوده است. نفی بلد که در زمان های گذشته ازرایج
ترین مجازات ها بوده است، نمونه ای از اشکال مختلف طرد است.
در این جوامع که می توان از عنوان توده وار نیز برای چنین جوامعی استفاده نمود، به دلیل
وابستگی شدید افراد به بنیاد های قبیله ای، زندگی بدون این وابستگی ها، زجر آورو درد آور
بوده است.
اساسا در چنین جوامعی، فرد بدون این وابستگی ها فاقد هویت می باشد.
وابستگی یک فرد به جامعه ای خاص مهم ترین عنصر هویت ساز بوده است.
مثلا در دوران جاهلیت، وابستگی فرد به عشیره ای هم چون بنی تمیم، مهمترین عنصرسازنده
هویت او می باشد.
به همین دلیل است که در دوران پیشا مدرن وابستگی آدمی به قبیله و عشیره و یا شهر و
دیارش، همیشه جزئی از نام او بوده است و فرد به نام قبیله و عشیره و یا تیره و طایفه اش
شناخته می شده است.
بر خورد با این نام هادر تاریخ تمامی اقوام، بازگو کننده اهمیت این وابستگی است.
این وابستگی که درانتهای نام افراد می آمده در تاریخ ایران نیزمشهود است و حتی هنوز نام
خانوادگی و یا فامیل بسیاری از افرادبرگرفته از نام شهر و دیار و یا ایل وعشیره آن هاست.
عناوینی چون عیسای ناصری ( منسوب به روستای ناصره)، ملا مهدی سبزواری( منسوب به
شهر سبزوار)، فتح علی شاه قاجار( منسوب به ایل قاجار)، جابرابن عبدالله انصاری( منسوب
به جماعت انصار) نمایان گر اهمیت این وابستگی هاست.
ساز و کار مجازات طرد، اساسا مبتنی بر نفی این وابستگی ها می باشد.
در واقع شخصی را که طرد می کنند، هویتش را از او می گیرند.
حال شخصی که از جامعه ای که هویتش را می سازد، طرد می شود وارد جامعه ای دیگر با
عناصر هویت ساز دیگری می گردد که بنا به ساختار های جوامع پیشا مدرن، فرد جدید را نه
درک می کند و نه اورا می پذیرد.
فردی که وارد جامعه ای جدید، با مختصاتی جدید می شود، به عنوان عضوی از اعضای
تشکیل دهنده جامعه جدید پدیرفته نمی گردد و طبیعی است که زندگیش همراه با رنج و
عذاب است چرا که در جوامع ابتدایی، تنها کسانی که هویتشان مبتنی بر عناصر آن جامعه
باشد حق حیات و استفاده از امکانات آن جامعه را دارندو فرد تازه وارد،برای همیشه بیگانه و
سربار جامعه انگاشته می شود.
در چنین جوامعی، اقلیت های قومی و مذهبی، چون هویتی یکسره جدا از جامعه دارند،سخت
محتاج وابستگی های درون گروهی خود می باشند. آن ها تنها با حفظ روابط بین خود قادر به
ادامه حیات اجتماعی هستند و در جامعه ابتدایی نیز با نام مذهب و یا قوم خویش شناخته
می شوند.
نام هایی چون ابواسحاق صابی( منجم مشهور قرن پنجم که صابی مذهب بوده است) یا
ابوالبرکات بغدادی کلیمی ( فیلسوف قرن پنجم و ششم که یهودی مذهب بوده است) نمونه
هایی از اهمیت وابستگی به گروه های اقلیت می باشند.
گروه های اقلیت در جامعه ابتدایی همیشه به نام اقلیت خود معروفند و هویتشان باوابستگی
شان به این گروه های اقلیت تعریف می شود. بنابراین وقتی به عنوان مجازات از این جامعه
اقلیت نیز طرد و حذف می شوند،دچار عذابی مضاعف می گردند.
ایشان سرگشته و بی پناه در جامعه ای که از هیچ سوی پذیرایشان نیست رها می شوندو
حیاتی سراسر مشقت و رنج را می گذرانند.اما در جوامع جدید به دلیل ساختار های جدید
این جوامع نسبت های قومی و حتی ملی کمرنگ و کمرنگ تر می شوند و ساز و کار حیات
اجتماعی بنا بر ارزش های دیگری شکل می گیرد. سیل عظیم مهاجرت ها که در دنیای جدید
شکل گرفته است، بیانگر کم رنگ شدن اهمیت این وابستگی هاست.
فرد از کشور خود مهاجرت می کند و در جامعه ی دیگربا حفظ دین و سنت های خود زندگی
می کند. بدون این که جامعه جدید او را سربارخود بداند.
نمونه بارز چنین جامعه ای، کشوری چون امریکا و یا استرالیا و یانیوزلند است که افراد تشکیل
دهنده آن تماما مهاجرند.
اساسا هر چه جامعه ای باارزش های جامعه مدرن همخوانی بیشتری داشته باشد، زندگی
مهاجران در آن آسان تر وراحت تر است.
در جوامع مدرن تکثر گرایی قومی و مذهبی و فرهنگی، کاملا به چشم می آید و هر فردی با
هر پیشینه تاریخی و قومی، به راحتی در این جوامع زندگی می کند. به همین دلیل است
که امروزه مجازات تبعید تنها در کشور های توسعه نیافته اعمال می گردد، چرا که در جوامع
مدرن تبعید و نفی بلد، اساسا مجازات تلقی نمی شوند.
وجود مجازاتی ذاتا پیشا مدرن، چون طرد روحانی در آیین بهایی که خود را دین دوران جدید
می خواند، از ناسازه ای بنیادین در این آیین حکایت می کند.
آیین بهایی از یک طرف خود را دینی جهانی می داند، خود را دینی جدید متناسب با ارزش
های دنیای جدید معرفی می کند، منادی وحدت عالم انسانی است و مبلغ وحدت ادیان وتکثر
مذهبی می باشد، اما از طرفی دیگر طردی روحانی دارد که مجازاتی کاملا بدوی و پیشا
مدرن است و اساسا مغایر با تکثر گرایی مذهبی است.
آیین بهایی مدعی دموکراسی و خرد جمعی در نهاد دین است. مدعی است که شورای بیت
العدل بر اساس اصول دموکراسی از محافل ملی بهایی انتخاب می شوند، اما هنوز نمی داند
که نقد تشکیلات از اساسی ترین اصول دموکراسی و فعالیت گروهی و جمعی است.
نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از
بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن
اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته
باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است.
بنابر این در چنین تشکیلاتی، علی رغم ادعاهای پر دامنه، نه تنها اصول مدرن کار تشکیلاتی
مراعات نمی شود، بلکه متخطیان دچار مجازاتی ذاتا ابتدایی و غیر مدرن چون طرد روحانی
می شوند.
چنین مجازات هایی یاد آور ساز و کار تشکیلات غیر مدرنی چون سازمان های مخوف
کمونیستی و یا سایه ها و کاریکاتور های چنین سازمان هایی چون سازمان مجاهدین خلق
ایران می باشد. این تشکیلات که هدفشان کسب قدرت، آن هم به شیوه ای غیر مدرن و
غیر مدنی می باشد، به محض بر خورد با عضوی که تصمیمات تشکیلات را بر نمی تابد، به
سرعت ساز و کار حذف و طرد را در پیش می گیرند.
اما تشکیلات بهایی که خود را مدرن می داند و اساسا هدف کسب قدرت نیز ندارد، پیرو ساز
و کار تشکیلات فوق الذکر است. این خود ناسازه ای دیگر است که ادعای عدم دخالت در
قدرت سیاسی تشکیلات بهایی را به یک شوخی شبیه می کند.
حذف و طرد مجازات تشکیلاتی است که اعضای آن تشکیلات سودای قدرت دارند و نه هوای
دیانت. این ناسازه ها همگی حکایت از نا همگونی درونی تشکیلات و آیین بهایی دارند که
بزرگان بهایی را به چالش می کشند. موضوعاتی که ادعاهای پر طمطراق آیین بهایی را با
علامت های بزرگ سوال مواجه می کند. آیا بزرگان تشکیلات بهایی قادربه حذف ویا عبور از
این علامت بزرگ می باشند؟!
rramtini - شنبه، ۲۹ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
تأملاتي پيرامون تعليم وحدت عالم انساني
******
يكي ديگر از تعاليم دوازده گانه بهاييان وحدت عالم انساني است.
جهت تحليل درست و نقد صحيح اين تعليم ابتدا بايد بدانيم وحدت عالم انساني يعني چه؟
لذا ضروري است دوستان بهايي نسبت به پاسخ روشن سئوالات زير توجه ويژه مبذول فرمايند
1- اصولا وحدت در چيست؟ يعني حول چه محوري است؟
به عنوان مثال مي گويند وحدت بين شيعه و سني حول محور قرآن است.
2- آيا شعار وحدت عالم انساني از بدايع آئين بهايي است يا اين مفهوم در اديان گذشته هم وجود
داشته است.
3- آيا اين اعتقاد و مفهوم آن در گفته ها و نوشته هاي ساير متفكرين و مصلحين بشري بوده و يا
اينكه اول بار توسط جناب بهاء الله عنوان گرديده؟
4- بهاييان در كتابهايشان مدعي شده اند كه ويلسون رئيس جمهوري وقت آمريكا طرح جامع ملل
را با الهام از آثار بهايي و مطالعه آثار بهاءالله عنوان كرده اگر اين مطلب صحيح است لطفا مدرك آن
را اعلام فرماييد.
5 - مسلما تحقق شعار وحدت عالم انساني نياز به يكسري پيش شرط دارد كه تا تحقق آنها
وحدت عالم انساني بي معني خواهد بود لطفا بفرماييد اين پيش شرطها
چيست؟ و چرا تاكنون محقق نشده؟
6 – فكر مي كنيد شعار وحدت عالم انساني علي القاعده در زمان ظهور پيامبر
جديد (به قول بهاييان) كه مستظهر به تاييدات مستقيم الهي است امكان تحقق بيشتري دارد و
يا در آينده اي كه هيچكدام از مظاهر مقدس الهي حضور ندارند؟
7- يكي از مشكلات فعلي سازمان ملل عدم ضمانت اجرايي مصوبات آن است كه به همين دليل
عملا تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ قرار گرفته لذا سئوال اين است كه آيا تحقق وحدت عالم انساني
از طريق يك پارلمان بين المللي كه كل جهان را يكپارچه نمايد به جز از طريق يك
قوه قاهره كه همه قدرتها را تحت نفوذ خود درآورد امكان پذير است؟
8- بنابراين سئوال بسيار مهم اين است كه مكانيزم هاي تحقق وحدت عالم انساني چيست؟
9- چه ضمانت اجرايي وجود دارد كه اين مجمع جهاني به فساد كشيد نشود چون اين فساد ديگر
فساد در يك كشور يا منطقه نخواهد بود بلكه جهاني است.
10- اگر مراد از وحدت عالم انساني اين است كه سوءظن و حسادت و نفرت و تجاوز و تعصبات
فردي و غيره را بايد كنار بگذاريم و در يك جمله سعي كنيم همگي انسان هاي خوبي باشيم كه
موضوع تازه اي نيست همه اديان الهي اين را گفته اند و حتي اعتقاد به موعودي دارند كه به
نصرت و قدرت الهي عدالت را در سراسر گيتي برقرار مي كند، همچنين افرادي همچون
افلاطون، سر توماس مور ، فارابي و … به اين مهم بطور مفصل پرداخته اند.
در انتها از كليه دوستان بهايي و مسلمان خواهشمندم پاسخ هاي خود را به صورت مشخص و
حتي الامكان خلاصه به هر رديف عنوان فرمايند تا امكان پيگيري موضوعات راحت ترصورت پذيرد.
Yaaqub - یكشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
یکی ار افتخارات ما مسلمانان ایرانی اینستکه سعدی (رحمت الله علیه ) شاعر حقیقت گوی شیرازی این اشعار نغز را با اتکا به تعالیم قرآن بیان نموده و این اشعار در سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است که :
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
این اشعار در واقع تر جمان آیات قرآن و تعالیم پیامبر اکرم (ص) می باشد و بهائیان بیخود آنرا جزو افتخارات خود محسوب نکنند .
از همه مهمتر اینستکه نگاهی به زندگی و عملکرد این رهبران بهائی مدعی وحدت عالم
انسانی نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را " گرگ زاده " معرفی میکند .
اختلافات عبای آفندی و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛خودمبحثی طولانی را میطلبد .
اختالافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان " ناقضین پیمان " برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .
rramtini - یكشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان عزیز سایت بهایی پژوهی:
باسلام
لازم می دانم جهت جلوگیری از بعضی سوء تفاهمات در رابطه با بند 7 نوشته هایم توضیحات تکمیلی عرض کنم. بنده به هیچ وجه نمی خواهم سازمان ملل فعلی را زیر سئوال ببرم بلکه به استحضار می رسانم ارزیابی کلی کارشناسان فن در مورد عملکرد این سازمان از زمان تشکیل تاکنون علی رغم انتقاداتی که به آن می شود مثبت می باشد انشاالله در آینده اگر متناسب با بحث وحدت عالم انسانی نیاز بود مطالب بیشتری در این خصوص بیان می گردد.
مراد من از از عدم ضمانت اجرایی بدون توسل به تهدید و زور است بدیهی است اگر موضوعی در شورای امنیت علیه کشوری به تصویب برسد مکانیزمهای تنبیهی مانند تحریم و حتی حمله نظامی را به دنبال خواهد داشت ولی اگر کشوری نسبت به یک مصوبه بی توجهی کرد و به توصیه های شخص دبیر کل و مجمع عمومی و سایر نهادهای ارشادي سازمان ملل توجه نکرد بدون اعمال فشار و زور امکان متقاعد کردن آن کشور منتفی است در هر صورت می خواهم بگویم این قیاس بهاییان یک امر کاملا دینی و الهی را (به زعم خودشان) با یک سازمان کاملا بشری که براساس ضرورتها و نیازهای انسان امروز جهت جلوگیری از جنگ و خونریزی و ظلم و جنایت و تبیعض تشکیل گردیده، و نظام فکری حاکم بر آن سکولاریزم و خرد جمعی انسانی است درست نمی باشد.
"خلاصه هدف از این نوشته این است که بدانیم بهاییان براساس نصوص بزرگان دین خود وحدت عالم انسانی را چگونه تبیین می کنند تا پس از آن به نقد و بررسی بپردازیم"
منتظر دریافت دیدگاههای دوستان بهایی می باشم.
jooya - سه شنبه، ۰۹ آبان ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
تعلیم وحدت عالم انسانی را از منظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می دارد که:
هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَكَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ كُلُّكُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود (چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهد تا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است.)
خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است ميان سياهان افريك و سياهان امريك اينها خلق الله البقر علي صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتي در اين سفر در مجامع و مدارس و كنائس سياهان در واشنگتن صحبت هاي مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نكته ها پي مي برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!
ایمان - سه شنبه، ۲۳ آبان ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
از ادعا تا عمل :نگاهي به تاريخ يكصد وشصت ساله بهائيت نشان ميدهد اين آيين برپايه نفرت عقيدتي از اسلام و بويژه كينه نسبت به روحانيت شيعه پايه گذاري شده است .برخلاف ادعاي ظاهري آنان مبني بر احترام به اديان قبل بويژه احترام ظاهري به پيامبر اكرم (ص) و اينكه قرآن را قبول داريم ؛ مشاهده مي شود كه سرتاسر استدلالات آنان برا اثبات ادعاهاي باطلشان بر پايه نفي آيات مسلم قرآن و احاديث منقول از پيامبر و ائمه معصومين و يا تعبير و تفسير به نفع خودشان است .بطوريكه يك نفر بهائي تلقي اش از اسلام به عنوان يك دين با تناقضات متعدد در آيات قرآن خواهد شد . نگاهي به كتب استدلاليه اي نظير كتاب ميرزا نعيم بهائي و اشراق خاوري و ابوافضل گلپايگاني و ..... مبين اين ادعا است . بطور كلي استدلالات مبلغان بهائي نسخه تكراري شبهات يهوديان ومسيحيان و ملحدان عليه اسلام در طول تاريخ 1400ساله اسلام است و مطلب جديدي ندارد .
شورشهائي كه بابيان در دوران قاجار در شهرهاي نيريز و زنجان و قلعه طبرسي و....به را انداختند تا ترور مجتهد عاليقدر پدر شوهر و عموي قره العين بابي وتا طرح ترور ناصر الدينشاه و اعمال نا شايسته اي كه بابيها در بغداد و كربلا بعداز تبعيد به خاك عثماني مرتكب شدند و طرحهاي ترور توسط بابيها و ازليها عليه طرفداران بها اله و اقدامات بهائيها عليه ازليها كه اسناد و مدارك اين اعمال نه تنها در تحقيقات مورخيني چون كنت دو گوبينوي فرانسوي و ادوارد براون انگليسي و... موجود است بلكه جلوه هاي اين رفتار هاي شنيع در كتب خود بهائيان هم متجلي شده است .
حال چگونه است كه اينان دم از وحدت عالم انساني ميزنند ؟ آيا وحدت عالم انساني آنان به معناي انقياد همه انسانها به بيت العدل مستقر در قلب اسرائيل است ؟
مثل اينكه بهائيان به علت تبليغات بيش از حد دچار كيش شخصيت شده اند و جز خود و تشكيلات چيز ديگري را نمي بينند .بهر حال اين قصه سر دراز دارد .........؟
yas - پنجشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان بهایی
مطلبی را که جویا به نقل از عبد البها در مورد سیاهان آفریقا برای نخستین بار در این سایت و در این تا پیک اظهار نمود انعکاس گسترده ای نزد پژوهشگران و بعضی سایت ها پیدا نمود.بعضی جوانان بهایی بر آشفتند و منکر صدور چنین سخنی از عبدالبها شدند و آن را ساخته ردیه نویسان دانستند. اما وقتی اسکن کتاب و مدرک متن مربو طه را دیدند با نا باوری لب فرو بستند و صحنه را اندوهگینانه ترک نمودندوهر چند مبلغان تلاش کردند گاو بودن سیاهان آفریقا از نظر دومین رهبر بهایی را تو جیه های خنک نمایند موثر واقع نشد و آن جوانان قانع نشده به صحنه باز نگشتند.
عزیزان به همه مقدسات سوگند که هیچکس در این سایت با شما دشمنی ندارد بلکه دوستتان دارد و می خواهد یافته های پژوهشی خود را در متواضعانه و رایگان در اختیار شما قرار دهد و در این راه فقط خدا را در نظر داردو قصد اهانت به هیچکس را ندارد. امید است ما را باور کنید چنانکه بعضی از شما عزیزان باور نموده از طریق میل مورد لطف قرار داده اند.ما نمی گوئیم بهائیان چنین اند بلکه می گوئیم درمتون درجه یک تشکیلات بهایی چنین مطالبی از سوی رهبران بهایی گفته شده اگر چه اعتقاد جوان بهایی این نیست.اما جوان بهایی باید تکلیف خود را با این اعتقاد روشن نماید اگر تشکیلات با چنین سوالاتی او را طرد نکند... پرسشگری شیوه جوانان امروزی است که تا قله حقیقت آنها را صعود خواهد داد...
yas - چهارشنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
هنگام مطالعه آثار بهایی مطالب جالب و مفرحی پیدا می شود که برای پژوهشگران مغتنم
است. پیش گوئی هایی که رهبران بهایی کرده بودند و تحقق نیافته
وغلط از آب در آمده یکی از این مقوله هاست . از جمله پیشگوئی ها این بوده که گفته اندبه
میمنت ظهور بهائیت شرق و غرب جهان مثل دو عاشق شیفته یکدیگر شده دست در آغوش هم
نهاده باهم مهربانی خواهند نمود...!
دیگر تفاوت و امتیازی میان ترک و تاجیک
وفرانس و بلجیک و آسیا و آفریک و فرس و امریک
(آمریکا) نیست و به مبارکی همه اختلافات از میان رفت... !
فکر می کنم نقل عین عبارات عباس افندی (عبدالبها) کافی باشد و نتیجه به خوانندگان سپرده
شود بهتر است.
اوضاع کنونی جهان ،جنگ ها و خونریزی ها در خاور میانه ، دسته گلی که
امریکا و اروپا در عراق آفریدند ، قلدری های آمریکا در جهان ،جنایات و دد منشی ها و نسل
کشی های اسرائیل ،اشغال نظامی کشور ها(افغانستان و عراق و سومالی و...)بهره کشی و
برده داری نوین از انسانها و...از برکات بهائیت است...!
"چون نیر آفاق اشراق بر شرق و غرب نمود تفاوت و امتیاز ترک و تاجیک و
رانس و بلجیک و فرس و آمریک و آسیا و آفریک از میان رفت.
شلیک وحدت عالم انسانی بر خاست {؟!}
این است که مشاهده می نمایی که شرق دست در آغوش غرب نموده و خاور و باختر مانند دو
دلبر شیفته یکدیگر شده (ع ع ) {امضای عباس عبدالبها} "
مکاتیب ، جلد2 ،ص 288
البته ایشان یادشان رفته که سیاهان آفریقا را در جای دیگر ،گاو نامیده است !
لابد آن هم بر اثر "شلیک وحدت عالم انسانی "است...!!
فاعتبرو یا اولی الابصار.
Iran - دوشنبه، ۲۵ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
"بحث وحدت عالم انسانی در بهائیت از آن بحث هایی است که متاسفانه بسیاری از خود بهائیان از واقعیت این بحث بی خبر یا کم خبرند. من هم به زودی آن چه را که در کتب امری در باره ی این تعلیم (که اساس و ریشه ی بهائیت است) آمده است، تقدیم حضور جویندگان حق خواهم کرد. این کار را می کنیم تا ببینیم شعار گوش نواز: «همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» در عمل چگونه جلوه گری کرده است و نوای دل انگیز: « عاشروا مع الأدیان
بالروح و الریحان» تا چه اندازه از حقیقت برخوردار بوده است.
1- اهانت به سیاهان آفریقا
تعلیم وحدت عالم انسانی را از منظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می دارد که:
هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود (چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهد تا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است.)
خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، جناب عباس افندي در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!
چون سايت مزبور مدعي پژوهش علمي وبي طرفي است(!!) ، اولأ از ايشان تقاضا دارد فهرست آيات قران مجيد درباره ي غير مسلمانان وكفار و مشركين واعراب وخلاصه ساير دگر انديشان را براي بنده فهرست نمايند، تا با سه آيه اي كه در فوق آورده اند مقايسه كنيم ، وثانيأ چون به آثار بهايي دست رسي داريد لطفأ ساير بيانات حضرت بهاءالله وعبدالبهاءرا درباره ي سياه پوستان آفريقا بياوريد تا پس از ان بنده بتوانم قضاوت كنم وپاسخ ان پژوهشگران وسيع النظر را تقديم نمايم!! منتظرم!
yas - دوشنبه، ۲۵ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب iran
اگرچه با تاخیر به این مباحثه پیوستید خوشحال شدم. خوب است بدانید در این سایت پژوهش ها در زمینه بهائیت است نه اسلام.هزاران سایت در مورد اسلام هستند که به دفاع از آموزه های اسلامی مشغولند که می توانید به آنها مراجعه نموده و توضیح بخواهید ولی اینجا اختصاص به بهائیت دارد و کارش چنانکه از نامش پیداست بهایی پژوهی است نه اسلام پژوهی. جنابعالی بهتر است لطف فرموده در مورد سیاهان آفریقائی توضیح بدهید و به مطالب اینجانب و دوستان دیگر از جمله rramtin پاسخ بفرمائید.بی صبرانه منتظریم!
Iran - سه شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان عزيزيكسونگرسايت بهايي پژوهي
سايت شما سايتي پژوهشي نيست!!بلكه ضدبهايي است. يك نگاه متقيانه وازروي خشية الله به سايت بياندازيد؛ مطلب روشن خواهد شد.اگراين طورنيست،پس چرارسالت خودرافراموش كرده، ذوق زده شده خبرمنع رسميت آيين بهايي رادرمصر مي دهيد؟!اين همه آماررشد وتوسعهء بهايي وجود دارد، چرايكسويه برخوردمي كنيد.بي حكمتي كرديدكه دست خودتان را رو كرديد.شواهدزيادي ازاين مواردازشمادارم كه ان شاءالله بموقع تقديم خواهم كرد!!بنده مطلبي مفصل برايتان در قسمت پيشنهادات گذاشتم نشان نداديد!!!پژوهشگران با مخاطبينشان مستبدانه وبسته برخوردنمي كنند!!نوشته ايد،"هزاران سايت درمورد اسلام هستند كه به دفاع از آموزه هاي اسلامي مشغولند مي توانيد به آنها مراجعه نموده وتوضيح بخواهيد".بسيارخوب ازاين جنبه كه مي گريزيد،ولي بنده علاوه بر مطالبي ازاسلام عزيز،مطالبي نيز ازآثار بهايي ازشما خواسته بودم!شما كه اين ادعا راداريد پس بياناتي راكه خواسته بودم درسايت بگذاريد؛الحمدلله منابع كه زياد داريد.يا ممكن است شماهمان طور كه تاحال نشان داده ايد به شكل گزينشي فقط آثاري رامي آوريد كه به زعمتان ايجادشبهه مي كند!!!اما وصد اما طبق سفارش شما محققين عزيز ،به كدامين ازاين هزاران سايت اسلامي بروم؟!! "اسلام پژوهي"،يا "اسلام ستيزي"؟!!تلويزيون جمهوري اسلامي چندي پيش،حدودابان 84، مي گفت ده هزار سايت ضداسلام وجوددارد!!!روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647،نوشت 5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه با ارائهء8000 شبهه تاكنون چاپ شده كه 75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است. شريف يحيي الامين هم كه شنيده ام درتحقيقي كه كرده فرق اسلام را 480 فرقه شمرده كه زير ده درصد ان شيعه هستند!!! حالا بفرماييد به كدام سايت بروم وكدام يك از5000 رديه را بخوانم، وازكدام از480 فرقه گمگشتهء خودبجويم وتوضيح پرسش هاي اسلاميم راازكداميك بجويم؟!! اينها راجواب بدهيد تا ازسياهان افريقا برايتان بگويم!!!به خدايي كه به علي بن ابي طالب آموخت تا خطبهء همّام را دروصف متقين صادر فرمايد تافارق متقي از غير متقي باشد،قسم كه شما ازترس اين كه ايرانيان عزيز خطابه هاي حضرت عبدالبهاءرا بخوانند،چنين رويه اي پيش گرفته ايد ومن ايقان دارم كه اگر هموطنان عزيزم خود به چشم خود همهء ان خطابه هاي مباركه را بخوانند برحال وروز شما آگاه گردند،واين چيزي است كه شما نمي خواهيد!!!اماازآنچه نوشته شد گمان نبريد كه شما رادوست ندارم بلكه به نام همان عبدالبهاء دوستتان دارم ومطمئنم كه درآينده حتي از خودشما نيز ازارادتمندان اوخواهيد شد.وليس هذا علي الله بعزيز.سالهاي سال است كه دردوران پهلوي واينك با شمادرتماس بوده ام ومطالب كليشه اي شما راازبر هستم، وعلت اينكه سعي غير عادي در محدود كردن وگزينشي كردن بحث ها راداريد مي دانم وبرايتان دعا مي كنم. به همكارانتان درسايت خسته نباشيد مي گويم. با تشكر
moon - سه شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع: ايران عزيز
شما يك بهايي هستيد و همه چير در را در آيين خود زيبا مي بينيد مانند مادري
كه هرگز به ايرادات فرزند خود اعتنايي ندارد و يا سخت قبول ميكند كه فرزندش
دچار مشكل است.
اصولا مي گويند محبت، انسان را كر و كور ميكند اما آنچه كه در حال گفتگو مي
باشد اينست كه اينگونه بيانات در مورد سياهان آفريقايي از نظر عبدالبها باآن
مقاماتي كه شما براي او قائل هستيد بعيد است و بايد از سياهان آفريقايي
عذر خواهي شود تازه اين سخنان زشت و توهين آميز از يك شخص عادي هم
پسنديده نيست تا برسد به مدعيان آسماني بودن !
جا دارد به مقاله اي كه فرهاد در اين سايت نوشته استناد نمايم كه شوق رباني
سومين رهبر شما تمامي افراد خانواده خود يعني پدرو مادر و دو خواهر و دو
برادرخود را مورد سنگين ترين مجازات هادردين خودتان _يعني طرد روحاني_ قرار داد .
شوقي سه خاله و چندين پسرخاله و دختر خاله و شوهر خاله كه تمامي خاندان
عبدالبها ميباشند را به مجازات طرد روحاني مزين نمود يعني تمامي فرزندان
عبدالبهاو دامادهاي او و نوه هايش بدست شوقي افندي همچون بيماري جذام
جراحي شدند.
آيا از خود سوال كرده ايد كه چه چيز عامل اين اقدام گسترده شوقي شده است؟!
وقتي وحدت در داخل خانواده قابل حصول نيست چگونه در جامعه بيروني قابل
پياده شدن است ؟
در يك جامعه مدعي وحدت شرط اول دوست داشتن مردم است همانگونه كه
شما در آخر صحبت خود براي ياس دعا كرده ايد ولي سوال من اينست آيا جرات
ميكنيد يكفرد طرد شده را دوست داشته باشيد؟!
يقينا جرات آنرا نداريد چون شما هم جذامي ميشويد و شلاق طرد بر تن شما
فروخواهد نشست.
دوست عزيز جناب ايران لطفا رابطه عبدابها با خانواده بهاالله را در برگهاي تاريخ
خودتان ورق بزنيد تا ببينيد كه الگوي شوقي در طرد افراد خانواده عبدالبها ،خود
عباس افندی است چون گسترده تر از شوقي نسبت به خانواده بهالله اقدام به
طرد روحاني عموها و عمه ها وساير خانواده ايشان نمود و از طرفي باز از لابلاي
تاريخ خودتان به نزاعهاي بسيار گسترده بهالله و برادرش صبح ازل نگاهي بيندازيد
تا معني وحدت راملاحظه نماييد و از سوي ديگر مراجعه اي به نوشته ها وگفتار
هاي همان كسانيكه دچار اين مجازاتها شده اند خود بازگو كننده حقايقي است كه
نشان از نبود امنيت و آرامش در داخل خانواده بهالله تا به شوقي بوده كه درنتيجه
به اين مي انجامد كه وحدت را براي ديگران گفته اند نه براي خود و همين كفايت
ميكند بر توخالي بودن شعار وحدت عالم انساني در جامعه بهايي. چون از لوازم
اين شعار اول پياده كردن آن در داخل خود خانواده و بعد در بيرون است.
با تشكر و خسته نباشيدyas - سه شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
بازهم جناب ایران !
با سلام
عصبانیت شما از جمله عبدالبهاء در مورد "گاو خواندن سیاهان آفریقا"_که
برای نخستین باردر این سایت توسط جویا افشا شد_ کاملا قابل درک است.
بعضی از جوانان بهایی وقتی آن را شنیدند ابتدا به شدت منکر شدند و شروع
کردند به فحاشی به محققین این سایت و آن را دروغ پردازی ردیه ها خواندند و
حتی مسخره کردند که خطابات شما لابد خیلی بزرگ است زیرا ما کتاب خطابات
را گشتیم و آن جمله را پیدا نکردیم !
یکی از سایت های شما که دید بزودی اسکن صفحه مورد نظر در سایت قرار
خواهد گرفت و آبروریزی خواهد شد با عجله شروع کرد به توجیه کردن "گاو
های آفریقایی " و ننگ شوئی از جملات مزبور که البته ننگ با رنگ پاک نشد.
شما هم که برای فرار از بحث شرط اسلام ستیزی از طریق مطالب کفار و
مشرکین در قران را گذاشتید و خواستید توپ را به زمین حریف روانه کنید ناکام
ماندیدو نتوانستید و تیرتان به سنگ خورد.
لاجرم باب اسلام ستیزی را گشودید که: هزاران سایت اسلام ستیز و فرق
گوناگون اسلامی است به کدامیک مراجعه کنم؟!
سربسته می گویم به سایت ریمی ها و ازلی ها و سایت همجنس گرایان بهایی
مراجعه کنید شاید چیزی در مورد گاو نبودن سیاهان آفریقائی پیدا کنید که در
سایت های هواداران بیت العدل بدلی (به قول حبیب که طرفدار ریمی و مارانجلا
ست) وجود ندارد.اگرچه آنها را طرد کرده اند و سلام و کلام و گفت و شنود با آنها
برای شما جایز نیست و حرام است همینطور مراجعه به سایت آنهازیرا منشور
وحدت عالم انسانی بهائیت با طرد کامل شده تا دعواهای خانگی فرزندان و نواده
های میرزا عباس نوری در زمان ما و در آستانه هزاره سوم با این فرمان تئوریزه
گردد و شاهد دیگری بر ادعاهای پر طمطراق ولی خالی از واقعیت باشد. شما
که هنوز مسئله تنی و نا تنی را در فرزندان یک خانه نتوانسته اید حل کنید و حرف
های عزیه خواهر با هوش و ادیب بهاءاله را در نقد و ارزیابی رفتار و دعاوی اوبه
جرم آنکه ناتنی است نمی شنوید و نمی خوانید چطور ادعای وحدت عالم انسانی
دارید؟!!
باور کنید بی صبرانه منتظرم تحری حقیقت کنید و تکلیف خودتان را با اینهمه
تناقض ،شجاعانه روشن کنید.برایتان آرزوی عاقبت خوش دارم.
Iran - پنجشنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع: [b]دوستانِ مأ يوسم ! ازكجا فهميديد بنده عصباني شده ام!!! آيا بهايي پژوهان علمغيب هم دارند؟ كدام جملهء مطلب بنده حاكي از عصبانيت بود؟!ا اما بنده ا زرذيف كردنچندين شبهه درمطلبتان متوجه شدم كه عصباني شده ايد وفرا فكني مي فرماييد!!! دوستانعزيز بنده نسبت به شما ومطالب تكراري وروشتان كاملأ آشنا هستم (بيش از سي سالاست !!!) حتي مي دانم ايراذات ديگرتان ،مثلأ از كتاب " خطابات"، چيست كه احتمالأبعدها آن را مطرح خواهيد كرد!!! اگر مطلب اول مرا كه در قسمت پيشنهادات سايتتانگذاشتم نشان مي داديد ومي خوانديد ،متو جه مي شويد كه چه مي گويم!!! ياس وديگردوستانتان نيز ان را مي خواندند تا متوجه شوند ما هم خطابات خوانده ايم وهم ديگرآثار را !!باز هم قضاوت غلط كرديد !پاسخ مربوط به سياهان آفريقا حي وحاضر است ،وليشك دراين است كه آنكه مي خواند به كمترين قانون همهء اديان اسماني آگاه است يا نه! "آنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند"! اين پيام آسماني ملاك وشاخص "انصاف" و"تقوي" است، وطبق سفارش قران مجيد وانجيل جليل به غير منصفين نبايد پاسخ داد، چهكه آذانشان ممهور است! اما درسايت هاي منصفي كه دنبال حقيقت ومصداق آن قانون الهيهستند، توضيحش را داده ايم. ضمنأ بنده توپ را به زمين حريف نيانداخته ام ، چونشمارا نه حريف بلكه دوست ونيز خادمان غير مستقيم حضرت بهاءالله كه جان بهاييانفدايش باد، مي بينم،وپاسخ همهء اعتراضاتي رانيز كه به اسلام عزيز كه، جان بهاييانفذاي رسول اكرمش باد، وارد شده دارم، وآياتي را نيز كه خواسته بودم مي دانم ، فقطمي خواستم كمي متوجه شويد واز روش "استبدادي " سايتتان دست برداريد.چرا اينقدر خودرا به ايرادات وروش هاي كليشه اي باقي مانده اززمان پهلوي محدود كرده ايد؟! آيا نميبينيد كه همه چيز تغيير كرده ؟! باري بگذريم تا آن چيزهايي را كه از شما خواستهام ارائه نفرماييد، از آن پاسخ هاي حيّ وحاضر خبري نيست! مي دانم كه شما هلاك اينهستيد كه هيچ كاربري را از دست ندهيد وبازار گرمي كنيد، اما من بازهم به سايتتانخواهم آمد وروش استبدادتان رادر بحث زير سؤال خواهم برد،آنهم نه براي مقابله بلكهبراي اينكه منصفين با شما آشنا شوند. پاسخ همهء مواردي كه نوشته ايد موجود است، اماچون سايت شما را از اول تأسيسش چك كرده ام وسفسطه و بي انصا فيتان رادرپاسخ بهبهاييان ديگر ديده ام ،فعلأ لزومي به ارائهء انها نمي بينم، تا خدا چه خواهد!!! اگرمسلمان واقعي هستيد، پيشنهاد بهتري برايتان دارم ، وآن اين كه بياييد همه براي همدعا كنيم تا خداوند هيچيك از ما را به حال خود نگذارد. بنده درحسرت آنم كه به رشحياز نصايح حضرت بهاءالله وحضرت محمد عليهما ابدع التحيات فائز شوم وبه بيانات عميقحضرت امير در خطبهء "همّام" در نهج البلاغه درحد توان بشري مرين شوم. زيرا با پناهبردن به اين قبيل حقايق مي توان منصف بود وبا هم تحقيق وتتبع كرد وحقيقت را يافتوجهان را به صلح ووحدت رساند.ملت عزيز ايران اينك دارند درميابند كه دين بهايي آنچيزي نيست كه 163 سال است غير منصفين ان را برايشان تصوير كرده اند، وبه تدريجمشغول تحقيقند كه اين آيين اسماني حقيقتأ چيست! براي همين است كه امثال شما وسايتبهاييزم ايران ورهپويان وصال ورديه نويساني چون شهبازي وجاعلين كتب مهناز رئوفيوصدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران وديگران به يك سايت ودو سايت ويك كتاب ودوكتاب ويكبرنامه دو برنامه بسنده نكرده ايد !!! آري اين درخت به قدري بار دارد كه جز به آنسنگ نتوان زد. سنگ هاي شما را چون هميشه به جان خريداريم ! اي كاش به جاي به ميانآوردن ذكرازلي ها وريمي امثال ايشان به ساير موارد بسيار مهم مطالبم اشاره مي كرديد ! دوباره آنرا بخوانيد متوجه خواهيد شد. باقي بماند تاخدا چه خواهد.
خير خواهتان[/b]
Sardabir - پنجشنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
شعار ،کافی است.همین که مطالب بی ربط و شعار گونه شما سه نوبت درج شد
نشان تسامح و آزاد اندیشی این سایت است(چنانکه امکان ارسال فوری سه نوبت
مطالب ، برای ما در هیچیک از سایت های رسمی شما نیست).
اگر برای مطلب" گاو بودن سیاهان آفریقا"جوابی داشتید نوشته بودید به نظر می
شما برای پژوهشگران کم شود.
jooya - شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
مدت های مدیدی بود که توفیق رفیق نشده بود تا به سایت بهایی پژوهی بیایم و عرض ادب و ارادتی خدمت دوستان سایت داشته باشم. اینک پس از گذشت حدود دو ماه، بار دیگر سعادت یار شد و فرصتی دست داد تا دیداری از سایت داشته باشم و از قضای روزگار با نوشته ی دوست بهایی عزیزی که گویا تازه به جمع کاربران سایت پیوسته است، برخورد کردم و راستش چون از بیانات پایانی سردبیر محترم کمی دلگیر شدم، به نظرم رسید که ضمن عرض انتقاد به محضر مبارک ایشان چند نکته را یادآورد شوم:
1-پیش از این هم بارها و بارها گفته ام که یکی از رایج ترین و بی تعارف تکراری ترین روش دوستان بهایی از دیرباز، روش اثرگذار « مظلوم نمایی» است. از این رو از سردبیر محترم تقاضا می کنم هر چه زودتر پیشنهاد ایران عزیز را در معرض دید همگان قرار دهند تا این موضوع پیراهن عثمان نشود و علم و کتل شعار استبداد سایت و بهایی ستیز بودن آن به راه نیفتد.
2-باز هم پیشتر گفته ام: از آن جا که دوستان بهایی مدعی اند که اسلام را قبول دارند و تا زمانی که مسلمان نشده باشند بهایی بودنشان بی معنا و غیرقانونی است، بحث بر سر اسلام و اثبات حقانیت آن بی تردید روشی کهنه و قدیمی از سوی بهائیان به ویژه مبلغان آن هاست تا به این ترتیب از حوزه و دایره ی مباحث امری بگریزند. دوست عزیز جناب ایران! با آن که دوران دگرگونه شده است ولی هنوز شما از همان روش های کهنه و حربه های زنگ زده استفاده می کنید.
3-به نظر حقیر، باید ابتدا دانست که منظور بهائیت از تعلیم وحدت عالم انسانی که بسیار به آن می بالد، چیست؟ اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و حوا هستیم و خداوند آفریده ی ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند:
اساسي كه جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انساني است. آن اساس محبت عمومي است ، آن اساس صلح عمومي بين دول است.
(خطابات، ج 2، ص 286)
امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول است؛ زيرا جميع انبياي الهي در وحدت عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)
از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در پی آن است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از تعالیم الهی حرف می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد. بنابراین تکلیف کافران و مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما دوست عزیز خواهش می کنم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید.
بد نیست در پایان این گفتار این مطلب را هم بیفزایم که جناب عبدالبهاء در بیان وحدت عالم انسانی دچار تناقض گویی عجیبی شده است. چون در یک جا دیگر می گوید:
از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح عمومي است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است، اين در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)
البته از این تناقض گویی شگفت انگیزتر آن است که دوستان عزیز همانند جناب ایران به جای پاسخ گویی به این گونه تناقض گویی ها، سایت و نویسندگانش را به بهایی ستیزی متهم می کنند و یا اثبات اسلام را درخواست می کنند. به هر صورت مجددا از دوست گرامی که خوشبختانه آشنایی سی ساله با این گونه مباحث دارد، خواهش می کنم به طور روشن و واضح بفرمایند منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی چیست و سخنان جناب عبدالبهاء در این رابطه چه معنایی دارد. با تشکر و آرزوی بهروزی و شادکامی.
sattarali - شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سردبیر محترم- بنده تازه به این سایت آمده ام و این بحث را دنبال کرده ام. بنده نیز با جوابی که به این کاربر داده اید موافق نیستم. تا حدی برای من نیز روشن است که روش سایت شما این است که روند مباحث را آنطور که خود می خواهید پیش ببرید و بهائیان را با مباحیات کلیشه ای و سفسطه به بن بست برسانیدو ادعا کنید که ایشان قادر به دفاع نیستند. به نظر نمی رسد که قصد این سایت خالصا پژوهش است. امیدوارم تجدید نظر بفرمایید.
jooya - شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوست عزیز البته مخاطب شما جناب سردبیر است؛ اما از آن که حقیر به عنوان یک کاربر به بیانات جناب ایران پاسخ داده ام، مصرانه از حضرت عالی درخواست می کنم که بفرمایید برای بررسی ادعاهای یک مرام که مدعی است دینی آسمانی است، چه روشی را پیشنهاد می فرمایید. بنده عرض می کنم بهترین روش برای بررسی آموزه ها و ادعاهای این مرام، مراجعه به کتاب ها و آثار و نوشته های پیشوایان آنان است. کتاب هایی که خود چاپ کرده و به آن استناد می کنند، بهترین محل مراجعه برای شناخت مدعای آنان است. لطفا اگر روش دیگری به نظر جناب عالی می رسد، راهنمایی بفرمایید. مزید امتنان خواهد بود. مثلا همین بحث مورد نظر را چگونه دنبال کنیم؟ از کجا بدانیم تعلیم وحدت عالم انسانی یعنی چه؟ از کجا بدانیم انان در این مورد چه می گویند و چه کرده اند؟ بی صبرانه منتظر راهنمایی های شما دوست عزیز هستم.
kaveh - شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
به نام خدا
با عرض سلام خدمت دوستان دانشمند و بسیار عزیر در سایت بهائی پژوهی و سلام مخصوص و ویژه به جناب سردبیر صبور و عالم وارسته جویای عزیز .
اینجانب مدتی است که تقریبا تمامی مطالب این سایت را بصورت کامل دنبال نمودم و خوشبختانه جواب بسیاری از سوالهای خودم را دریافت نمودم .
با حفظ حرمت و احترام برای تمامی افراد شرکت کننده در این مباحث ، بنظر اینجانب ریشه تمامی این اختلافات را باید در سقیفه جستجو کرد . جائی که هر فردی توانست بر منبر رسول اکرم(ص) تکیه بزند و برترین افراد در همین روزها توسط حاکمان دینی بشهادت رسیدند .آیا اگر حق بر مسیر خود باقی بود و آرزوی حکومت صالحان دین از همان روز اول تحقق یافته بود ، وحدت عالم انسانی محقق نشده بود ؟
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
التماس دعا
Iran - دوشنبه، ۰۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
لزوم Slow Motion در مطالب بنده وپاسخ هاي سردبير بهايي پژوهي به آنها
حضرت علي ع مي فرمايند:" عرفتُ الله بفسخ العزائم..."( خدا را به فسخ تصميمات شناختم)، مطلب افشا گرانه اي درپاسخ به شما تهيه كرده بودم، كه فعلأ طبق فرمايش اسدالله الغالب ع ارائهء آن را به تعويق مي اندازم تا بموقعش!عليرغم اين كه دراولين خطابتان به بنده درسايت اظهار خوشحالي كرده بوديد ولي درچهارمين خطابتان بنده را مزاحم كاربران خوانديد(!) ومطالبم را كه ازجمله مزين به نصايح حضرت محمد ص وعلي ع وقران مجيد وانجيل جليل بود،" بي ربط وشعار گونه" خوانديد (!!!) وهمه را درمسلماني خود به شك وشبهه انداختيد، اما حسب الامر ِ "آزادانديشانه وباتسامح " شما(!) درچهارمين خطابتان به بنده، راجع به مطلب سياهان آفريقا مطالبي را دردوقسمت بيان مي كنم. قسمت اول را در زير مي بينيد. اما شرط ارائهء قسمت دوم كه انشاءالله در تماس بعدي خواهد آمد، اين است كه طبق مطلب اخيرم به شما، بايد با انصاف وتقوي برخورد فرماييد، وآنچه بر خود نمي پسنديد بربنده وديگران نيز نپسنديد. براي آنكه به شما كمك كنم كه منصف شويد، دوقسمت مزبور را عينأ برطبق دو قسمت مطلب خودتان درصفحهء اصلي سايتتان نوشته ام تا به بهانه ء اين كه سايتتان بهايي پژوهي است ونه اسلام پژوهي، فرارنكنيد ( درمورد عدم قبول مطالب راجع به اسلام به بهانهء مزبور، مطلبي دارم كه كار سايتتان را تمام خواهد كرد_ اگرچه آثارعقيمي آن مدتي است كه آشكار شده ومجبوريد سايت ديگري به دنبال آن دست وپا كنيد تاازدرديگري ايرانيان عزيز راازحقيقت دين بهايي دورسازيد!!! بماند!!!) .
مثل برنامهء "90" سيماي جمهوري اسلامي ايران، براي قضاوت كاربران منصف ، مجبورم حركت آهستهء مطالب شما گريزپايان از داوري ِ تيزهوشان ِمنصف را درابتدا بياورم . صفحهء اصلي شما اين است: "بحث وحدت عالم انسانی در بهائیت از آن بحث هایی است که متاسفانه بسیاری از خودبهائیان از واقعیت این بحث بی خبر یا کم خبرند. من هم به زودی آن چه را که در کتبامری در باره ی این تعلیم (که اساس و ریشه ی بهائیت است) آمده است، تقدیم حضورجویندگان حق خواهم کرد. این کار را می کنیم تا ببینیم شعار گوش نواز: «همه بار یکدارید و برگ یک شاخسار» در عمل چگونه جلوه گری کرده است و نوای دل انگیز: « عاشروامع الأدیان
بالروح و الریحان» تا چه اندازه از حقیقت برخوردار بودهاست.
1- اهانت به سیاهان آفریقا
تعلیم وحدت عالم انسانی را ازمنظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت استکه برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظرپلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می داردکه:
هانای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیمتا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ إِنَّ اللَّهَأَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَوَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما ازآدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار کهنژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود (چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهدتا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است.)
خط بطلان بر افکارنژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، جناب عباس افنديدر سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف وتمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقرعلی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارسو کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته هاپی می برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهانافریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنانرا گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاءدست مریزاد!
خوب ازآنجا كه دراينجا خود شما كه "كم حافظه" بوده وهستيد ودائمأ ادعا كرده ايد كه از خود كتب بهايي مطلب عليه آن مي آوريد ونه ازجايي ديگر، ونيز قرار بود فقط بهايي پژوه باشيد ونه اسلام پژوه، وبنده را هم براي گرفتن پاسخ سؤالاتم به سايت هاي اسلامي ارجاع داده بوديد، به يكباره براي رد وتخطئه بيان حضرت عبدالبهاء مطالبي ازاسلام عزيز با ارائهء سه آيه ازقران مجيد، مي آوريد ودست مريزاد به مولاي اهل بهاء ارواحنا له الفدا مي گوييد وخودشيريني يا علل ديگر به ايشان نسبت مي دهيد، بنده طبق قانون انصاف حق دارم، قبل ازبيان پاسخ از منظر ديانت مقدس بهايي وكتاب مستطاب " خطابات ِ" حضرت عبدالبهاء، اول راجع به ادعاي شما دربارهء مطالبتان از اسلام ، مطالبي بگويم ،وسپس به نظرات امر بهايي بپردازم!!! پس سعي ننماييد با تهديد مليح بنده مبني بر كم كردن زحمتم از سايت "آزاد انديش ومتسامحتان"(!!!) ، نزد منصفين به "خودكشي فرهنگي وعلمي" دست زنيد و جوابم را ندهيد! والا شايد ازارائهء قسمت دوم جوابم ازمنظر بهايي فعلأ خودداري كنم _ اگرچه نزدمنصفين تيزهوش آشكاراست كه پاسخ را درتلو وبطن مطالب قبلي وفعلي ام داده ام.
ازقران مجيد چندآيه آورديد. صدّقنا وآمنّا بها قبلَ أ ن تكتبوها في "سايتكم" !!! اما حالا جواب دهيد : چرا در همان قران مجيد، روحي لكلماته فدا، مخالفين اسلام اعم از سفيد وسياه ، تعليم وتربيت يافته يا نيافته، تشبيه به سگ شده اند( اعراف،175) !!! چرا درجايي ديگر، گمراه تر ازچارپايان گفته شده اند( محمد،13؛ اعراف، 179؛ فرقان، 46)!!! چرا يهوديان مخالف اسلام خروبوزينه خوانده شده اند(جمعه، 5؛ بقره،61؛ اعراف،166 ؛ ازجمله به خرهاي رم كننده ناميده شده اند)!!!چرا گروهي ازاهل كتاب(مسيحي ويهودي وغيره) بوزينه وخوك وفاسق ذكرشده اند( مائده، 5 ،51) !!! چرا حضرت علي به كميل بن زياد نخعي راجع به همهء انسان ها اعم ازسفيدوسياه وغيره مي فرمايند : مردم سه دسته اند: عالم رباني، متعلم برسبيل نجات، وهمج رعاع(= پشه،مگس،گوسفند لاغر، مردم پست واحمق./فرهنگ عميد) ، ودرادامه افسوس مي خورند كه درزمانشان كسي نبوده كه آن حضرت علمي راكه درسينه شان بوده به ايشان منتقل فرمايد، وآنها را" انعام سائمه"( چرندگان) مي فرمايد( نهج البلاغه فيض الاسلام)!!! وچرا حضرت صادق ع دشمنان ائمهء اطهار را " ولد زنا" وحرام زاده توصيف مي فرمايند( روزنامهء اطلاعات، 5 مرداد 1364، ص5)!!! چراآقاي جنتي درنمازجمعهء طهران گفتند غير مسلمانان حيوانند، وباعث اعتراض مجامع حقوق بشر شدند؟!!! وبسياري ديگر از اين شواهد!!!(شايان ذكراست كه درديگركتب آسماني نيز ازاين قبيل وجوددارد، كه اگرلازم شد تقديم اهلش خواهد شد).
امّا،وصد امّا، ازآنچه نوشته شد چنان گمان باطل نرود كه استغفرالله بهاييان مخالف اسلام عزيزند، نه قسم به خدا!!! بلكه يكي از ايرادهايي كه امروزه بعضي به اهل بها مي گيرند همين است كه مي گويند تعاليم بهايي عالي وداروي بحران هاي جهان امروز وفرداست، ولي تنها اشكال بهاييان اين است كه دست از دفاع از اسلام برنمي دارند!!! "چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است"!
اگردرپاسخ به سؤالات فوق درمانديد، همان عبدالبهائي كه تمسخرش مي نماييد ، درهمان كتاب"خطابات" آنها را ارائه فرموده اند!!! ازهموطنان عزيزدرهرجاي دنيا كه ساكنند تمنا، بلكه التماس مي كنم همهء "خطابات" مزبور را به دست آورند وهمهء صفحات آن را مطالعه فرمايند تا خود نظر ديانت مقدس بهايي را دربارهء اسلام وساير اديان آسماني ومقام انسان دريابند، وهمچنين پاسخ مربوط به سياهان را نيز، كه توسط سايت ستيزه جوي بهايي پژوهي، عمدأ ناقص مطرح شده ، درهمان "خطابات" بيابند. جناب سردبيرعزيزكه عليرغم بي مهريتان هنوز دوستتان دارم_وحتي به ايمانتان به امربهايي اميدوارم_ منتظرم، واز كاربران عزيزومنصف تمنا مي كنم خود به كتب بهايي مراجعه فرمايند تااز اصل چشمهء زلا ل آن منابع آسماني،بهره برند وبه چشم خود ببينند،نه به چشم آلوده شده به اوهامات"بهايي پژوهي" !!!
قربان شما
Iran - دوشنبه، ۰۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
مطلب فوق رابرايتان فرستادم و ديدم "جويا" ي عزيزي نيزمطالبي نوشته اندوخواسته اند اشتباه وبي مهري سردبير عزيزرا جبران فرمايند!!!( سردبيرمحترم ازاين به بعد بهتر است با جوياي عزيز بيشتر مشورت فرمايند!!!) با تشكر وبدون اضافه كردن چيزي به مطلب فوق كه" درخانه اگر كس است يك حرف بس است"، وبا اظهارنهايت تعجب از اين كه"جويا"ي عزيز، دوماه است كه به سايت ب ب سرنزده اند(!!!) ، عرض مي كنم كه از نظر بنده طبق آيات قران مجيد همهء كاربراني چون جويا ومون ورامتين وفرهادوياس و.... شبيه وهمنظرند ولزومي به پاسخ هاي جداگانه نيست. بنابراين سّر ِاين عزيزان نيز درحديث سردبيرعزيزگفته آمده است. جوياي عزيز هم نگران نباشندكه مبادا بنده به خاطر بي حكمتي وبي مهري سردبيرشان ديگربه سايت نيايم ، نه ، مي دانم كه نمي خواهيد مرا ازدست بدهيد!!! اگر خدا خواهد تا جايي كه لازم ببينم به سايت خواهم آمد، هرچند كه سايتتان چنان بي رونق وبي روغن شده كه عزيز فعالي چون " جويا " دوماه است كه به سايت افتخار حضور نداده اند!!! قربانتان
jooya - دوشنبه، ۰۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ایران عزیز صرف نظر از برخی بیانات حاشیه ای، مانند علت عدم شرکت بنده در سایت و یا بی
رونقی و بی روغنی سایت و غم از دست دادن سرکار و از این قبیل- که ما را از اصل بحث دور
می کند و جز کدورت و آزردگی خاطر نمی افزاید- اولا بسی خوش وقت و خوش حالم که با
بهایی عزیزی مواجه ام که از علی علیه السلام و نهج البلاغه و تقوا و خداترسی یاد می کند.
اما در شگفتم که چرا بر خلاف خواسته و سفارش خودتان رعایت تقوا را نفرموده اید. دوست من
باور بفرمایید حقیر نیز آیاتی را که حضرت عالی متاسفانه به صورت غلط و ناقص به آن ها استناد
فرموده اید، همان بار نخست که بیانات شما را دیدم، بررسی کرده و آماده ارائه دارم. اما با توجه
به نکته ای که در پی بیانات دیگر شما آورده ام، از ارائه ی آن ها خودداری می کنم. آن بیانات این
است که با عرض پوزش مجددا آن را می آورم:
جناب عبدالبهاء می گوید: امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول
است؛ زيرا جميع انبياي الهي در وحدت عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند،
زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني
نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني
نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. شريعت الله يكي است و
دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1،
ص 18 و 19)
از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در
پی آن است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از
تعالیم الهی حرف می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد.
بنابراین تکلیف کافران و مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و
مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند
مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو
شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب
یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه باید بکنیم؟ باز هم باید
بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما دوست عزیز
خواهش می کنم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید. بد نیست در پایان این گفتار
این مطلب را هم بیفزایم که جناب عبدالبهاء در بیان وحدت عالم انسانی دچار تناقض گویی
عجیبی شده است. چون در یک جا دیگر می گوید:
از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح
عمومي است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم
دين بهتر است، اين در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)
البته از این تناقض گویی شگفت انگیزتر آن است که دوستان عزیز همانند جناب ایران به جای
پاسخ گویی به این گونه تناقض گویی ها، سایت و نویسندگانش را به بهایی ستیزی متهم می
کنند و یا اثبات اسلام را درخواست می کنند. به هر صورت مجددا از دوست گرامی که
خوشبختانه آشنایی سی ساله با این گونه مباحث دارد، خواهش می کنم به طور روشن و واضح
بفرمایند منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی چیست و سخنان جناب عبدالبهاء در این رابطه چه
معنایی دارد. با تشکر و آرزوی بهروزی و شادکامی.
دوست عزیز توجه داشته باشید که قرآن کافرانی را که حاضر نیستند به هیچ روی سخن حق را
خداوند بر دل ها و گوش ها و دیدگان آنان مُهر نهاده است و عذابی بزرگ در انتظار آنان است.
همانند چهارپایان می داند که کاری به جز خور و خواب و شهوت و شکم ندارند.
اما سخن در آن است که جناب عبدالبهاء در باره ی سیاهان آفریقا می گوید:
آنان خلق الله البقر علی صورة البشرند. یعنی اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. دوست عزیز
تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده
است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به
صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن که جناب عبدالبهاء آفرینش
و خلقت افریقاییان را گاو می داند، یکی ندانید. خلاصه آن که خواهش می کنم نخست به طور
دقیق بفرمایید منظور از وحدت عالم انسانی چیست بنده هم به جناب عالی قول می دهم
تمامی آیاتی را که شما به آن ها استناد کرده اید، بررسی کنم.
Iran - سه شنبه، ۰۳ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ادامهء " Slow Motion " سايت بهايي پژوهي
چون سايت شما مدعي عملكردمنطقي وآزادانديشانه وتسامح است، ازمطالبي كه مي نويسيد غرق حيرت شده ام !!! دوباره مطالب خود را بخوانيد تا متوجه شويد! ازآنجا كه روش منطقي مستلزم دقت و Slow Motionاست، مسائل را بايد با حوصله ويكي يكي مطرح ونتيجه گيري كرد، وسپس به بعديها پرداخت. به خاطرهمين ا دعاي شما وبراي اينكه رشته ء مباحث گم نشود وازروش منطقي سايت(!) دورنشويم بنده بدون توجه به ا سامي دوستاني كه درسايت مطالب ضدبهايي مي نويسند ، باتمركز بر نفس مطالب ،پاسخ هايم را صرفأ خطاب به سردبير محترم مي نويسم _ اگرچه زحمت دوستان مي شود تا مطالب خودشان را ازكل مطالب جدا كنند؛ولي به قول جناب سردبير اين زحمت هم روي زحمات قبلي كه بنده براي آن عزيزان به وجود آورده ام !!
آقاي سردبيرسايت شما نيزچون آقاي شهبازي ، رهپويان وصال، كتب رديهء جعلي به نام خانم رئوفي، بهاييزم ايران ، روزنامهءكيهان و....صد درصد ضد بهايي است ، اما فرق نسبي شما دراين موردخاص باآنها اين است كه آنها دشمني خودرا انكار نمي كنند، ولي شما به روش زمان پهلوي خالصانه برخورد نمي كنيد، وادعا مي كنيد چيزي را كه مخالف آن چيزي است كه درسينه هايتان مي باشد، اما از آنجا كه خدا عليم به ذات صدور است، به مصداق آيهء كريمه ء " يوم تبلي السّرائر" ، درون شما را درسايت آشكار فرموده وپژوهشگراني كه مصداق" اتّقوا فراسة المؤ من فانّه ينظر بنور الله " هستند، آن را مشاهده مي كنند!!! خصومت شما بابهاييان باعث شده ازصراط تقوي وانصاف وخلوص خارج شده، نصايح اسلام عزيزرا كه طبق پيش بيني رسول نازنين وائمهء مظلومش ،غريب شده است، فراموش نماييد. ملاحظه فرماييد حضرت اميرع چه مي فرمايند، قوله العزيز،" من بالغ في الخصومة أ ثِمَ ومن قصّرَ فيها ظُلِمَ ولا يستطيع أ ن يتّقي اللهَ من خاصم"[=كسي كه درخصومت پافشاري كند گناه كرده وكسي كه كوتاهي وخود داري كند مظلوم گردد وكسي كه نزاع كند نمي تواند پرهيزكار باشد. نهج البلاغه فيض ، ص1230]. و،" انّ للخصومة قُحَما" (=خصومت را رنجها ونابودي هاست./ همان ، ص1203) . آري " ولا يجرمنّكم شنئان قوم علي ا لا تعدلوا ! اعدلوا هو اقرب للتّقوي" ( مائده، 11) .
واين بيان د رربار ديگر ايشان را نيز ملاحظه فرماييد كه بسي ضروري است،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .] . واين كه نوشته ايد اين بنده هستم كه به خاطردرنظر نگرفتن "كاف" تمثيل درآيات قران، تقوي ندارم ( دربارهء كاف مزبور درادامه خواهد آمد) ، بايد عرض كنم بنده كه قبلأ نوشتم درحسرت آنم كه به رشحي از نصايح حضرت بهاءالله ومحمد، وعلي روحي لهم الفدا دربارهء تقوي درحد توان بشريم مزين شوم، ومتذكرم به اينكه " ان النفس لامّارة ٌ بالسّوء الا ما رحم ربي"( يوسف، 53) ، وازشما خواستم كه بياييد براي هم دعا كنيم تا خدا ما را به حال خود وا نگذارد ، اما جناب سردبير مرقوم فرموديد مزاحم نشوم وشعار ندهم وبي ربط ننويسم ، وحتي جوياي عزيز نيز كه پس از دو ماه به خاطر بنده به سايت آمدند، پس از تذكر به سردبيركه بي مهري نكند تا بهاييان مظلوم نمايي نكنند، خود درمطلب اخير به سردبير پيوسته وايهء " خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ " را مي اورند! شما راقسم مي دهم به همين آيهء مباركه ، آيا بنده وبهاييان را كافر مي دانيد/؟! اگربله ، اثبات كرده ايد كه ضدبهايي هستيد!!! آيا ذكرهمجنس گرايي وتوهين به خانوادهء حضرت بهاء الله وعبدالبها وولي امربهايي كينونتي وذاتي لهم الفداوسايرمطالب رديه اي كه دراين 7 ماه ،بالحني كه درآنها مشهود است ، درسايت نوشته ايد، گوياي ضديت نيست؟!! يادتان هست به خاطر توهين به حضرت رسول ص چه ها كرديد، آيا شايسته است باكساني كه به قول خودتان اسلام عزيز را قبول دارند، چنين معامله كنيد؟!! باز هم ملاك انصاف وتقوي را به يادتان مي آورم كه " آنچه برخود نمي پسنديد برديگران نپسنديد"!!! بنده در جواب شما پرسيده بودم به كداميك از سايت هاي فرقه هاي مختلف اسلامي رجوع كنم، و اصلأ اثبات اسلام را نخواسته بودم كه مي نويسيد و به بنده به جاي معرفي سايت هاي اسلامي كه اول توصيه كرده بوديد، سايت ازلي ها وريمي وهمجنس گرايان را معرفي مي كنيد!!! مگر شما آنها را قبول داريد؟!! شما راقسم مي دهم بنويسيد، چه شده كه سخنگوي آنها برضد جامعهء بهايي شده ايد؟!! مگربه ادعاي شما آنها ريشه درامر بهايي ندارند؟!! اگر چنين است چرا يك بام ودو هوا مي كنيد؟!! آيا دليل دلسوزي شما از آنها درمقايسه با بهاييان، اين نيست كه درعالم اين فقط جامعهء هفت ميليوني بهايي است كه پويا وزنده ، مشغول فعاليت هاي جهاني ومنطقه اي وملي ومحلي خود درراه تحقق وحدت جهاني است وبه اين دليل نزد سازمان ملل ودول وانديشمندان جهان نيزمطرح ومورد احترام وتقدير وتمجيد است؟!! اگرراست مي گوييد، چراسايت" ازلي پژوهي" و" ريمي پژوهي" و " همجنس گرايي پژوهي" راه نيانداخته ايد؟!! دليلش واضح است ، چون آنها وجود وتأ ثيري درجهان امروز وحل مشكلات آن ندارندكه لازم به صرف وقت دربارهء ايشان باشد!!! اما اين كه شما ايشان را هم به كمك گرفته ايد_اگر واقعأ چنين باشد!!!_ به اين دليل است كه مؤسسين آيين بهايي پيش بيني فرموده اند، مخالفين بهايي به موازات رشد امربهايي ضعيف خواهند شد وبه اين دليل مجبور خواهندشد براي متوقف ساختن آن باهم ائتلاف وهمكاري نمايند تا بلكه به اتفاق بتوانندآنراازبين ببرند يادربرابرآن مانعي ايجادكنند، اما درادامهء پيش بيني مزبور تأكيد مي فرمايند كه كل مأيوس خواهند شد ودين جديدالهي ولو مخالفين خوششان نيايد غالب خواهد شدوجهان را به وحدت وصلح خواهد رساند.فرصت نيست والا چند بيان ازآثاربهايي دراين خصوص ارائه مي شد تا منصفين عزيز ببينند. لذا اهل بها منتظر همكاري هاي به مراتب بيشتر مخالفين خودبوده و هستند وهمهءايشان راباآغوش بازمي پذيرند چه كه حضرت بهاءالله فرموده اند امرشان راعلاوه براحبايشان ،به دست مخالفينشان ياري خواهند نمود!بنابراين درنظربهاييان، حتي ضديت هاي وسيع امروزي با امر بهايي نيز، نسبت به موارد آينده حكمي ندارد! شايداولين نوع ازاين ائتلاف عليه امربهايي ،مربوط به زماني است كه اتباع سيدجمال الدين اسدآبادي با ازلي ها باهم همكاري كردند كه عاقبت ره به جايي نبردند كه خودداستاني جداگانه دارد.
ازتناقض دربيانات حضرت عبدالبهاء مي نويسيد، جوابش فعلأ بماند براي بعد چون تكليف چند مسأله قبل از آن بايد حل شود تا به توان با مقدمه قرار دادن آنها پاسخ داد، اما آنچه دراينجا بايد اشاره كرد كه درآن بيانات تناقض نيست بلكه تناقض درتفكرات وروش شماست كه چشمانتان را متناقض بين نموده!!! چشم هارا بايد شست ، جور ديگر بايد ديد!! سراسرمطالبي كه دررد امر بهايي مي نويسيدوروشي كه داريد ساسر تناقض است!!! ازيك طرف براي هدايت جهت ِ بحث ها به سوي پاسخ هاي كليشه اي كه درزمان پهلوي تا حال آنرا تمرين كرده ايد، مي نويسيد بهاييان اسلام را قبول دارندونبايد براي بحث در مورد آيين خود وارد مباحث اسلامي شوندوبايد فقط از كتب بهايي دليل آورند، وبه زعمتان دست آنها را مي بنديد ، واز طرف ديگر اظهار خوشحالي مي كنيد كه " بسی خوش وقت و خوش حالم که با بهایی عزیزی مواجه ام که از علی علیه السلام و نهج البلاغه و تقوا و خداترسی یاد می کند" !! گويي كه بنده بهايي نادري هستم كه چنينم!! اي برادرعشق محمد وخاندانش را ما بهاييان از همان حضرت بهاءالله وعبدالبهاء وشوقي رباني و بيت العدل اعظمي آموخته ايم كه سايت شما مملو از طعنه وتهمت وبي احترامي وتوهين به ايشان است!!! مطالبتان را به سبك Slow Motionبخوانيد تا ببينيد چه ظلمي كرده ايد!! " وليس شيء ادعي[=مؤثرتر] الي تغيير نعمة الله وتعجيل نقمته من اقامة علي ظلم ٍ، فانّ الله يسمع دعوة المضطهدين وهو للظالمين بالمرصاد"( نهج البلاغه). چرا از طرح مسائل اسلامي درسايتتان مي ترسيد؟!!
نوشته ايد،". دوست من باور بفرمایید حقیر نیز آیاتی را که حضرت عالی متاسفانه به صورت غلط و ناقص به آن ها استناد فرموده اید، همان بار نخست که بیانات شما را دیدم، بررسی کرده و آماده ارائه دارم"!!! سبحان الله!!!سبحان الله!!! يك بام ودو هوا كه نبايد باشد !!! ما هم همين را بارها به شما گفته ايم !!! اين همان كاري است كه شما درسايت ضد بهاييتان با كتب وآثار بهايي مي كنيد!!! مي بينيد چقدر بد است كه انسان مطالبي را گزينشي و ناقص وبه صورت غلط بياورد!!! " فبُهتَ البهايي بجوهي"!!! شما را قسم مي دهم به جاي مطالبتان، صورت خطبهء " همّام" وعاقبت "همّام" را پس از شنيدن واتمام خطبهء مباركه ، درسايتتان بگذاريد تا لا اقل قلب ها به آن تازه شود وبه صحراهاي خوش جان عروج كند . بيانات طلعات مقدسهء بهايي را كه تمامأ درسايت نقل نمي كنيد، وگزينشي عمل مي كنيد ، پس لا اقل ان خطبه را بگذاريد. نگوييد آدرس كتب بهايي را درسايت گذاشته ايد تا هر كه دلش مي خواهد بخواند، چه كه در اين صورت لزومي ندارد شما وكيل همهء پژوهشگران شويد، وجاهاي خاصي از آن آثار را جلوي چشمانشان آگرانديسمان كنيد!!! پژوهشگر اگر پژوهشگر است خود راه آن را مي داند و ولي وقيم ووكيل نمي خواهد، ومي تواند خيلي بيشتر از آثاري را كه شما درسايت گذاشته ايد، از سايتهاي بهايي ويا حضوري از خود بهاييان به دست آورد، واصولأ چنانكه در آخر همين مطلب خواهم آورد، چنين نيز بايدباشد وهست!!!آري نقل عمدي ِ ناقص آثارهركس به نيت تخطئه وتكذيب ، كاري غير علمي وغير انساني وغير الهي است !!! " كلوا واشربوا را در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد"!!! به علت همين روش شماست كه بنده اول، مستقيمآ وارد جواب شبهات شما نشده ونخواهم شد مگراين كه تكليف اين روش روشن شود. آنچه را هم كه آماده داريد رو كنيد تا بنده هم براي اولين بار با روش شما در توضيح مطالب اسلامي با خود آثار اسلامي آشنا شوم، وآن گاه پرسش هايي را كه دربارهء آثار بهايي كرده ايد، با خود آثاربهايي توضيح دهم!!!
در جواب كاربرمنصفي كه روشتان را زير سؤال برده بود نوشته ايد،" دوست عزیز البته مخاطب شما جناب سردبیر است؛ اما از آن که حقیر به عنوان یک کاربر به بیانات جناب ایران پاسخ داده ام، مصرانه از حضرت عالی درخواست می کنم که بفرمایید برای بررسی ادعاهای یک مرام که مدعی است دینی آسمانی است، چه روشی را پیشنهاد می فرمایید. بنده عرض می کنم بهترین روش برای بررسی آموزه ها و ادعاهای این مرام، مراجعه به کتاب ها و آثار و نوشته های پیشوایان آنان است. کتاب هایی که خود چاپ کرده و به آن استناد می کنند، بهترین محل مراجعه برای شناخت مدعای آنان است. لطفا اگر روش دیگری به نظر جناب عالی می رسد، راهنمایی بفرمایید. مزید امتنان خواهد بود. مثلا همین بحث مورد نظر را چگونه دنبال کنیم؟ از کجا بدانیم تعلیم وحدت عالم انسانی یعنی چه؟ از کجا بدانیم انان در این مورد چه می گویند و چه کرده اند؟ بی صبرانه منتظر راهنمایی های شما دوست عزیز هستم.
عزيزم روشي را كه مصرانه خواسته ايد كاربر مزبور ارائه دهند، سردبيرآزادانديش ومتسامحتان قبلأ ارائه فرموده اند!!! آب دركوزه وشما تشنه لبان مي گرديد!!! آن را برايتان Slow Motion مي كنم،" اگرچه با تاخیر به این مباحثه پیوستید خوشحال شدم. خوب است بدانید در این سایت پژوهش ها در زمینه بهائیت است نه اسلام.هزاران سایت در مورد اسلام هستند که به دفاع از آموزه های اسلامی مشغولند که می توانید به آنها مراجعه نموده و توضیح بخواهید ولی اینجا اختصاص به بهائیت دارد و کارش چنانکه از نامش پیداست بهایی پژوهی است نه اسلام پژوهی." . سبحان الله ازبي انصافي ويك بام ودو هوايي!!! براي تحقيق دربارهء اسلام بايد رفت به سايت هاي اسلامي ، ولي براي تحقيق دربارهء امر بهايي بايد آمد به سايت بهايي پژوهي!!! چرا مثل مورد اسلام ، پژوهشگران نروند به سايت هاي بهايي؟!! به اين ترتيب با استدلال خود جناب سردبير ، ايشان بايد سايت را جمع كنند و آ ن 100000 مراجع مورد ادعاي خود را به سايت هاي بهايي ارجاع دهند!!! وهذا هوالحق للذي يكون منصفأ ويطلب ا لحق خالصأ لوجه الله!!!
نوشته ايد،" بنابراین تکلیف کافران و مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ " چون هنوز زود است دربارهء بياني كه از حضرت عبدالبهاء قبل از اين مطلبتان آورده ايد توضيح دهم( البته خودتان مي دانيد كه پاسخ آن درهمان كتاب "خطابات" وحتي همان بيان كه نقل كرده ايد مشهود است ولي شما نمي خواهيد آن را ببينيد) ، عرض مي كنم با اين مطلبي كه نوشته ايد كار خود را درانظار جهانيان ودگرانديشان بدتر كرديد ونه تنها به بهاييان ، بلكه بايد به همهء آنها پاسخ دهيد!!! اين دقيقأ همان چيزي است كه بحث امروز روشنفكران اسلام است وشما به همهء دگرانديشان بهانه داديد!!! اما بنده در همين جا يك سؤال دارم! مي دانيم درآفريقا، سياه پوستان عزيزي هم هستند كه پيرواديان توحيدي ازجمله اسلام عزيز، نيستند !! بفرماييد ازنظر جناب عالي اولأ ايشان مشركند يا كافر؟!! طبق فرمايشات شما نظرتان دربارهء آنها چيست؟!! ما بهاييان به دلايلي كه اگر بعدأ لازم شود عرض خواهم كرد،برعكس اين كه شما با ناقص وگزينشي آوردن قسمتي از بيان حضرت عبدالبهاء مي خواهيد حقايق را پنهان كنيد، عاشق سياه پوستان هستيم .
نوشته ايد،" یعنی اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. دوست عزیز تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن که جناب عبدالبهاء آفرینش و خلقت افریقاییان را گاو می داند، یکی ندانید. " اي برادر من شرح آيات مزبورازقران مجيد به اين سادگي ها نيست!! چرا كامل آن را نفرموده ايد؟! ( اگر لازم شد بعدأ عرض خواهم كرد) ، ولي فعلأ دراينجا بايد بگويم درهمين مطلبتان تناقض وجود دارد!!! حتي بااحتساب تمثيلي بودن هم ، مسألهء " مسخ" شدن را كه مطرح كرده ايد، وضع را تغيير نمي دهد!!! بفرماييد ببينم آيا پس از مسخ شدن آن دسته يهودياني كه مي فرماييد، آنها بوزينه باقي ماندند؟! اگر بله وشما ظاهرأ آنها را هم ديده ايد، بفرماييد حالت مسخ ، خلقت محسوب مي شود يا نه؟!! وتازه بنده بيانات ديگري نيز آورده بودم كه آن را مسكوت گذاشته ايد چون صرف نمي كند!!
واما اگر به ياد مطلب كاربرعزيز " كاوه" بيافتيم كه اوضاع سايت بدتر مي شود!!! ايشان نوشته اند،" بنظر اینجانب ریشه تمامی این اختلافات را باید در سقیفه جستجو کرد . جائی که هر فردی توانست بر منبر رسول اکرم(ص) تکیه بزند و برترین افراد در همین روزها توسط حاکمان دینی بشهادت رسیدند .آیا اگر حق بر مسیر خود باقی بود و آرزوی حکومت صالحان دین از همان روز اول تحقق یافته بود ، وحدت عالم انسانی محقق نشده بود ؟ الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد". مطلب ايشان مرا به ياد حديث رسول اكرم روحي لمظلوميته الفدا انداخت كه مي فرمايند،"ستفرق امّتي علي ثلاث وسبعين فرقة؛ كلها في النارالا واحدة"(=بزودي امت من 73 فرقه خواهدشد كه همهء انها درآتش اند مگريكي ازانها).
وحديث ديگري كه مي فرمايد" مردم پس از رسول خدا مرتد شدند مگر سه [ يا هفت] نفر". حالا بايد جواب دهيد شما كه دربارهء اهل كتاب وديگران چنان مي گوييد ، درمورد 72 فرقهء ديگر جز خودتان چه مي گوييد!!! اي كاش به نصايح حضرت بهاءالله گوش مي داديد تا علت تفرقهء اسلام عزيز وغريب را درمي يافتيد.
راجع به مسائل قبلي وتاپيك هاي جديد ِ مخالف مرام سايتتان نيز حرف ها موجود است كه فعلأ بماند . برايتان دعا خوانده ومي خوانم وهنوز دوستتان دارم! راستي آيا مرا دوست داريد؟!![/
jooya - چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ایران عزیز به راستی دوستت دارم. از این که می بینم مرتب تقوا و خداترسی و انصاف را یاد آور می شوید، بسیار متشکرم و من هم از سویدا و صمیم دل آرزو و تلاش می کنم تا بیانات روشنگر پیشوای پرهیزگاران علی علیه السلام را پیش روی داشته باشم و در بیان مطالب تا آن جا که ممکن است از دایره ی تقوا پای بیرون ننهم.
دوست عزیز به راستی سبحان الله! آیا اعتراف می کنید که برای به دام انداختن حقیر آیات قرآن را گزینشی و ناقص آورده اید تا اثبات فرمایید بنده نیز بیانات حضرت عبدالبهاء را ناقص و گزینشی نقل کرده ام؟! . حقیر از شما خواسته بودم به طور دقیق نظر بهائیت را در باره ی وحدت عالم انسانی بفرمایید تا بر اساس همان سخنان که به طور کامل از کتاب های امری بیان می فرمایید، به داوری بنشینیم. شما به روشنی ما را متهم کرده و فرموده اید:
« آري نقل عمدي ِ ناقص آثارهركس به نيت تخطئه وتكذيب ، كاري غير علمي وغير انساني
وغير الهي است !!! " كلوا واشربوا را در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد"!!! به علت
همين روش شماست كه بنده اول، مستقيمآ وارد جواب شبهات شما نشده ونخواهم شد مگراين كه تكليف اين روش روشن شود.»
اجازه دهید نخست تکلیف این ادعا روشن شود. خواهش می کنم به طور روشن و صریح بدون پرداختن به حواشی و اندرزهای البته مفید، بفرمایید حقیر در کدام قسمت از عرائضم آثار حضرات را ناقص نقل کرده ام؟ شما که مرتب تقوا و خداترسی را تذکار می دهید، لطفا هر چه زودتر این ادعا را اثبات فرمایید. کار دشواری نیست. به ناکجا آباد هم ارجاع ندهید. باز هم تأکید می کنم: تا زمانی که شما به عنوان یک بهایی، مبتنی بر آثار و بیانات حضرات بهاء الله و عبدالبهاء و روش عملی جناب شوقی افندی و بیت العدل اعظم، بیان نکنید که منظور از وحدت عالم انسانی چیست، بحث های دیگر بیهوده و آب در هاون کوفتن است. از این رو ضمن تشکر مجدد از بیاناتی که از حضرت علی علیه السلام آورده اید و تذکارهایی که در رابطه با رعایت انصاف و تقوا داشته اید، خواهش می کنم به طور کامل و واضح نظر صریح بهائیت را در باره ی وحدت عالم انسانی بیان کنید.
دوست عزیز بار دیگر یاد آوری می کنم: برای شناخت بهائیت شما چه روشی را پیشنهاد می کنید؟ به سایت های بهایی مراجعه کنیم یا به کتاب های حضرات باب و بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر کتاب های منتشره از سوی لجنه ی نشر آثار امری؟ البته از پیش شما بنده را متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم. اولا بنده هر چه گفته و می گویم بر اساس کتاب های امری است آن هم نه به صورت گزینشی و ناقص. اگر چنین باشد از جناب عالی مصرانه خواهشمندم مواردی را که مدعی هستید بنده مطالب را ناقص نقل کرده ام، روشن بفرمایید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. ثانیا دوست عزیز به راستی به دور از تقوا و انصاف است که ردّیه را چماقی کنید و بر سر هر کس که خواست کوچکترین سخنی از کتابهای خودِ پیشوایان بهایی علیه بهائیت بیاورد، بکوبید. وجود تناقض در سخنان کسی که مدعی است از سوی خدا سخن می گوید، به هیچ روی قابل قبول نیست. تهمت نقل ناقص و گزینشی را هم باید مستند پاسخ داد. البته از نصائح شما بهره مند می شویم ولی مراقب باشید که اصل مطلب در لا به لای این اندرزها گم نشود. لطفا با استفاده از همان روشی که بسیار از آن یاد می کنید، یعنی Slow Motion استفاده کنید و بهره مندمان بفرمایید.
moon - چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ایران عزیز
روش اسلو موشنslow motion وقتی خوب است که به fast motion تبدیل نشود و مقداری بر اعصابت مسلط باشی سخن از شعار وحدت عالم انسانی در ایین شماست و بررسی و پژوهش در عملکرد مطابق با این شعار سایت برای همه با رعایت اصول طرح شده جهت اظهار نظر کاملا ازاد است همانگونه که شما نیز اظهار نظر میفرمایید و هر چه دل تنگتان میخواهد میگویید از تذکرات اخلاقی گرفته تا بیان امارهای سایتهای ضد اسلامی و کتابهای منتشره در مخالفت شیعه جمع ا وری تعداد فرقه های اسلامی و دلتنگی از کثرت ردیه ها و ....
تازه تا روشن شدن وضع اینهمه نا بسامانی در عالم اسلام ما را از پاسخ نظر حضرت عبدالبها در خصوص خلقت بقری یا بزبان خودمان گاوی سیاهان افریقایی محروم کرده اید و دهها حاشیه و کنایه برای گریز از پاسخ
من فکر میکنم در موضوع وحدت عالم انسانی چالش فراوان است و موارد نقض ان به وفور و جنابعالی خیلی شجاعت به خرج داده اید که در این میدان وارد میشوید البته این نکته را بدانید چون همه در نگاه به مطالب سایت ازاد هستند خود قضاوت خواهند نمود
هنگامی که ایران عزیز قادر به پاسخ به مطالب از زبان خود بهاییت نیست پس سایت ضد بهایی است
ایران و هفت میلیون بهایی مورد ادعایش چگونه قادرند از زبان حضرات باب و بها و عبد البها و شوقی این نظریه توهین امیز را نسبت به سیاهان افریقایی توجیه کنند
ایران با اینهمه احساس اگر یک سیاه افریقایی بود چه عکس العملی در مقابل این سخن میداشت اگاهی از رفتار او برای من با فرض فوق جالب خواهد بود
ایا او خوشحال میشود؟
ایا او ناراحت میشود؟
ایا تعجب میکند؟
ایا بسوی اینه میدود تا دروغ بودن انرا فریاد کند؟
ایا
..
من از ایران پوزش میخواهم از توصیف مطلب بصورت فوق این را گفتم شاید مقداری دردش بیاید و همراه دعای بر ما برای خود نیز دعا کند که به توجیه یک حرف غیر انسانی ننشیند
و اگر سخن عبد البها سخنی بر خلاف انسانیت است بداند که قضاوت دیگران بر پایه چیست
خوشبختانه تا کنون تمامی بهاییان در این خصوص ساکتند و این جای تامل دارد
من هم برای ایران و سایر دوستانش دعا میکنم
و به تمامی بشریت احترام میگذارم
و به سیاهان افریقایی میگویم که شما این سخن عبدالبها را به دل نگیرید
چون خداوند شما و ما را از یک پدر و مادر افریده است و قلبها باید که سفید و روشن باشند
خسته نباشید
kaveh - چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی
ایران عزیز ، چند مورد را جهت آگاهی شما خدمتتان عرض مینمایم :
1- من توصیه میکنم که جهت آشنائی با بحث وحدت عالم انسانی به کتب فراوانی که در خصوص امام زمان با استفاده از احادیث معتبر و صحیح نوشته شده است مراجعه فرمائید و کمی هم با دید انصاف به آن توجه فرمائید که حرمت انسانها ، عدالت ، توحید و معاد و مکارم اخلاقی بصورت کامل در آن لحاظ شده است.
2- با توجه به اینکه بهائیت ، ایجاد شده از موضوع مهدویت در مذهب شیعه میباشد ، لذا میبایست جهت تفسیر و شناخت و بررسی کلام الهی و سخنان ائمه اطهار به خود آنها و سخنان آنها مراجعه نمود و استفاده ابزاری از آیات و احادیث جهت نیل به هدف بدون توجه به شرایط آن شامل شناخت ناسخ و منسوخ ، تفسیر ، شان نزول و ..... ممنوع میباشد .
3- در خصوص رفتار ما با بهائیت ، من خیلی از رفتارها را توجیه نمیکنم اما ما با هزار منطق و استدلال به شما ( حتی در این سایت ) ثابت نمودیم که از مهمترین موضوع شیعه سوء استفاده کردید و درداورتر اینکه فردی غیر عادی خود را امام معصوم ما معرفی نموده و شما به او ایمان دارید در صورتی که در باره شناخت آن ، از خود ما که مهدویت موضوع دین ماست تحقیقی نمیکنید .
4- با توجه به عدم مراجعه شما به ما در خصوص تشخیص امام زمان و ویژگیهای حکومت آن ، از شما دوست عزیز تمنا دارم که جهت پاسخ به سوالات همانطور که در شماره 2 اشاره شده است از موضوعات قرانی و احادیث ائمه استفاده نفرمائید .
در پایان تقاضامندم در صورت داشتن پاسخ ، به سوالات مطرح شده پاسخ لازم را ارائه فرمائید .
kam - چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز
جناب ايران
سردبير و پژوهشگران عزيز اين سايت كه ادعاي پيغمبري نكرده اند كه شما اينگونه به دنبال پيدا كردن تناقض در فرمايشاتشان هستيد كه تازه اگر هم به خيال خودتان تناقضي باشد خوب اشتباه كردهاند و به راحتي اين را مي پذيرند ولي مساله مهم كه شما با اين روش از پرداختن به آن بازمانده ايد تناقض گويي رهبران فرقه بهايي است كه در يك جايي دم از وحدت عالم انساني مي زنند و در جاي ديگر خلقت آفريقاييان را از گاو مي داند كه بنده همين كه اين جمله را مي نويسم خجالت مي كشم چه بسا كه بسياري از آنان نزد خداوند مقامي بس بزرگ داشته باشند.!!!!
جواب اين سخن در لابلاي بيانات پژوهشگران محترم اين سايت پيدا نمي شود كه شما اينگونه خود را به زحمت انداخته ايد و خط به خط آن را نقد كرده ايد؟!!!!
در ضمن اگر واقعا دين اسلام را قبول داريد و دم از پيامبر اكرم و امير المونين عليهم السلام مي زنيد پس چرا اينقدر شبهه پراكني مي كنيد چرا در مورد بهااله و عبدالبهاو شوقي اينگونه شبهاتي را مطرح نمي كنيد "قسم حضرت عباس را قبول كنيم يا دم خروس" به هر حال اگر واقعا دين اسلام را قبول داريد خوب وقت را تلف نكنيد و به بهاييت بپردازيد و سوالات خود را هم در مورد اسلام از بزرگان دين خودتان بپرسيد چون به هر حال آنها هم اسلام را قبول دارند!!!!!!!!
به اميد هدايت گمراهان
rramtini - چهارشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع: دوست عزیز جناب ایران
یکم: اینجانب در تاریخ 29/7/85 ده سئوال پیرامون وحدت عالم انسانی از دیدگاه آیین بهایی جهت روشن شدن ابعاد موضوع و تبیین آن مطرح نمودم که بتوان نقدی عالمانه نسبت به موضوع داشته باشیم ولی متاسفانه تاکنون پاسخی از ناحیه دوستان بهایی دریافت نکرده ام البته مهم نیست بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است بنابراین من همچنان مشتاق و منتظر جواب می مانم.
دوم: به نظر شما فرق نقادی و ردیه نویسی چیست؟ آیا صحیح است هر کس را که به افکار ما انتقاد کرد متهم به ردیه نویسی و ضدیت با بهاییت کنیم؟ اتفاقا امرزوه در دنیای فکر و اندیشه و روشنگری موضوع نقد و نقادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طریقی که حتی انتقاد سازنده را هم قبول ندارند بلکه می گویند انتقاد بایستی ویرانگر و بی رحمانه باشد تا نقاط ضعف فکر مورد نقادی کاملا روشن شود قرار نیست در عالم نقد و انتقاد و مباحثه و مناظره تعارف تکه پاره کنیم بنابراین کسانی که فانتزی فکر می کنند و زود رنج هستند بهتر است پا در این میدان نگذارند البته اهل تحقیق بی احترامی و بی ادبی را تحت نام نقادی نمی پذیرند لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید به نظر شما مرحوم محیط طباطبایی که فردی محقق و دانشمند بوده و مطالب زیادی هم در رد عقاید بهاییت نوشته ضد بهایی و ردیه نویس بوده؟ و یا آقای دکتر فریدون آدمیت که ظاهرا به هیچ دینی اعتقاد نداشته چون در کتاب امیر کبیر و ایران مطالبی در رد بابییت و بهاییت از نظر تاریخی نوشته او هم ردیه نویس و ضد بهایی بوده و بسیاری از محققین و دانشمندان …
سوم: موضوعی که شما خیلی تاکید می فرمایید و به نظرم حالت مچ گیری هم دارد این است که سوال می کنید آیا شما بهاییان را مشرک و کافر می دانید یا خیر؟
دوست عزیز به نظر من تعیین مصداق کافر و مشرک امر ساده ای نیست ما فقط می توانیم بگوییم از دیدگاه قرآن و اعتقادات اسلامی ویژه گیهای مشرک و کافر چیست تعیین مصداق با اولیاء الهی است مضافا اینکه کافر و مشرک و مومن بودن افراد تاثیری در بحث نخواهد داشت بنابراین به نظر من تلاش شما برای اثبات اینکه این سایت ضد بهایی است و دشمن بهاییان بی حاصل است چون قضاوت نهایی با خوانندگان خواهد بود.
چهارم: به نظر من اگر سردبیر گفته این سایت در مورد بهاییت تحقیق می کند یعنی مضوع مورد مطالعه و پژوهش این سایت بهاییت است و شما برای مطالعه مطالب اسلامی می توانید به سایتهای مربوطه مراجعه کنید یعنی اگر کسی می خواهد به نقد اسلام بپردازد طبیعی است به سایتهای ضد اسلام هم مراجعه خواهد کرد ما که نمی توانیم برای افراد محقق تعیین تکلیف کنیم.
پنجم: فرمودید سیاهانی هستند که به هیچ یک از ادیان توحیدی قائل نیستند و شما آنها را دوست دارید آیا شما بدلیل اینکه به ادیان توحیدی قائل نیستند و خدای متعال را عبادت نمی کنند آنها را دوست دارید؟ و یا اینکه چون انسان هستند آنها را دوست دارید دوست عزیز در د ارفور سودان که بیش از یک میلیون انسان کشته و آواره و بی خانمان شدند همگی سیاه هستند هم کسانی که اعمال فجیعانه و زشت کشتن انسان های بی گناه را انجام داده اند و هم کسانی که کشته و آواره شده اند حال شما هر دو گروه هم ظالم و هم مظلوم را دوست دارید من فکر نمی کنم هیچ انسان آزداه ایی در جهان وجود داشته باشد که جنایتکاران را دوست داشته باشد به نظر شما باید هیتلر- نرون – چنگیز و صدام … را دوست داشت و یا باید از آنها اعلان بی زاری کرد.
ششم: در مورد جمله جناب عبدالبهاء "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آنچه شما به عنوان پاسخ از آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح فرمودید دوجنبه دارد یک جنبه که خودتان اشاره کردید تشبیه است مانند کالا انعام و سگ … جنبه دیگر موضوع مسخ بنی اسرائیل است که در اثر مخالفت با فرمان پروردگار تعداد مشخصی از آنها برای زمان کوتاهی (چون 3 یا 7 روز پس از مسخ این افراد از دنیا رفتند) به عنوان عذاب الهی تبدیل شدند به خوک و بوزینه اگر دقت بفرمایید در هر دوجنبه یک امر مشترک است و آن مخالفت انسان با اوامر الهی است یعنی نتیجه اعمال انسان منجر شده به اینکه خداوند آنان را به حیوانات تشبیه فرماید و یا تبدیل شدن تعدادی از انسان ها به حیوان توسط خدای متعال حالا مجددا به جمله جناب عبدالبهاء توجه فرمایید "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آیا کسی خطایی انجام داده عمل زشتی صورت پذیرفته فقط تنها گناه این انسانها سیاه بودن است
با تشکر رامتینیjooya - یكشنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ضمن تشکر از تذکرات به جا و مناسب دوست عزیز جناب کام و رامتینی، خدمت ایران عزیز عرض می کنم که بنده و دیگران دوستان منتظریم تا بیانات سرکار را در باره ی وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت بشنویم تا در پی آن به بحث خود ادامه دهیم. سخت دیده به راه دوخته ایم.
kaveh - یكشنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
خدمت دوستان گرامی سلام عرض میکنم .
با توجه به عدم پاسخ گوئی دوستان بهایی در خصوص مطالب مطروحه ، الحمدالله که مبحث وحدت عالم انسانی شبیه مبحث خاتمیت و قائمیت و بیت العدل و ... توسط دوستان بهائی روشن و ثابت گردید .
Sardabir - یكشنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
کاوه عزیز
ضمن خوشامد به شما کاربر عزیز که جدیدا به جمع کاربران سایت پیوسته اید تقاضا می کنیم
شتاب نکنید و سطح علمی سایت را رعایت فرمائید تا بهانه دست کسی داده نشود.پژوهش حکم میکند باب مذاکره علمی باز باشد تا با فرصت کافی بیندیشند و سخنان مستند به منابع اصلی را بررسی نموده مذاکره نمایند وخود تصمیم گیرند.با تشکر
Iran - سه شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
تأثيراتSlow Motion درافشاي اهداف سايت "بهايي پژوهي"
دوستان قيّم ووكيل پژوهشگران جهان دربارهء ديانت بهايي!عليرغم اشارهءاوليهءسردبيرمحترم به كم كردن مزاحمت بنده براي مراجعين ب پ واين كه شما نيز "فسخ عزائم" فرموده ايد، ازاين همه اظهار عنايت نسبت به اين حقيرتوسط كاربراني كه دلهايشان شبيه با سردبير عزيزاست متشكرم. الحمدلله درمخاطب قراردادن سردبير عزيز به جاي همهء كاربران عزيزي كه بنده را مورد عنايت قرار داده اند، اشتباه نكرده بودم ؛ لذا ازاين به بعد هم چنين خواهم كرد. درهمين جا نيز لازم است سلام به سردبيرگرامي تقديم نمايم وتشكر كنم ( درددل با ايشان بماند براي بعد!).
دوستان عزيز، بنده در ورود به مبحث مربوطه برايتان نوشتم كه دربارهء 7ماه سايت شما وروش شما وموضوعاتي كه يكجانبه مطرح مي كند، بررسي كرده ام، ونوشتم كه هدفم آن طور كه شما نوشته ايد، تحقيق اسلام يا امر بهايي نيست چه كه از عاشقان هردويشان هستم وازقبل گفته اند"طلب العلم بعدحصول المعلوم مذموم"؛بلكه هدف اصلي اوليهء بنده افشاي ريا ودورويي ومكر ِ ب پ، كه زشت ترين صفات عالم است، بود كه الحمدلله اين تلاش، آثارآشكاري به بار آورده است. پس از پايان اين مرحله خواهد بود كه انشاءالله پاسخ شما را از آثار بهايي خواهم داد_ اگر چه خودپاسخ را مي دانيد ولي طبق آنچه درقران مجيد آمده عليرغم دانستنْ انكار مي كنيد، وباز هم اگر چه، درضمن مطالبم ، قبلأ از آثار بهايي هم به اشاره پاسخ ارائه شده است!!! مي خواستم به قول روزنامهء "كيهان"،" نيمهء پنهان"ِ " بهايي پژوهي" را فاش سازم!!! الحمدلله اعتراف كرده ايد كه،" جناب ايرانسردبير و پژوهشگران عزيز اين سايت كه ادعاي پيغمبري نكرده اندكه شما اينگونه به دنبال پيدا كردن تناقض در فرمايشاتشان هستيد كه تازه اگر هم بهخيال خودتان تناقضي باشد خوب اشتباه كرده اند و به راحتي اين را مي پذيرند". آري ادعاي پيغمبري نكرده اند، اماچون شديدأ مدعي " پيغمبر شناسي" هستند و چون "فرمايشاتشان" صرفأ ايراد گرفتن است، براي روشن شدن صحت "روش" و"فرمايشاتشان" بايد به محك امتحانْ آزمايش شوند( اين محك هم درقران مجيد آمده وهم مورد تأييد تحقيقات دانشگاهي وآكادميك است، وخودشما نيز درردّ دين بهايي مدعي به كاربردن آن هستيد؛ پس آنچه برخود نمي پسنديد برديگران هم نپسنديد!!! محك مزبورعدم وجود اختلاف وتناقض است). به اين ترتيب سايت ب پ اشتباهات زيادي را بايد بپذيرد، والبته بايد معذرت نيز بخواهد ونزد حق به خاطر تهمت هايي كه بر امر بهايي زده به درگاه الهي استغفار نيز بكند. البته لازم نيست ازبهاييان عذرخواهي كند،بلكه از ايرانيان عزيزي كه ب پ قصد دارد آنها را ازشناخت دين بهايي، كه تنها راه رفع بحران هاي جهاني وزندگي دوبارهء ايران عزيز است، دورشان نگهدارد!!! تازه ب پ بايد خدا را شكر كند كه بنده باروح وظاهر اين جمله ء حيرت انگيزي كه نوشته ايد موافق نيستم !!! نوشته ايد،" اتفاقا امرزوه در دنیای فکر و اندیشه وروشنگری موضوع نقد و نقادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طریقی که حتی انتقادسازنده را هم قبول ندارند بلکه می گویند انتقاد بایستی ویرانگر و بی رحمانه باشد تانقاط ضعف فکر مورد نقادی کاملا روشن شود قرار نیست در عالم نقد و انتقاد و مباحثه ومناظره تعارف تکه پاره کنیم بنابراین کسانی که فانتزی فکر می کنند و زود رنج هستندبهتر است پا در این میدان نگذارند البته اهل تحقیق بی احترامی و بی ادبی را تحت نامنقادی نمی پذیرند لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید به نظر شما مرحوم محیط طباطبایی کهفردی محقق و دانشمند بوده و مطالب زیادی هم در رد عقاید بهاییت نوشته ضد بهایی وردیه نویس بوده؟ و یا آقای دکتر فریدون آدمیت که ظاهرا به هیچ دینی اعتقاد نداشتهچون در کتاب امیر کبیر و ایران مطالبی در رد بابییت و بهاییت از نظر تاریخی نوشتهاو هم ردیه نویس و ضد بهایی بوده و بسیاری از محققین و دانشمندان. " … حضرت مسيح فرموده اند درخت را ازميوه اش مي شناسند!!! لذا، اين جاست كه فرق شرايط "تحري حقيقت" آنچنانكه درامربهايي تبيين شده با روش "دادستانان" و "وكلا" و"قيمان"ِ ب پ (!!!) آشكار مي گردد، ومعلوم مي شود چرا ب پ وساير رديه نويسان ، همچون دوستان "حجتيه" كه حق عظيمي درخدمت به امر بهايي دارند، دائما ً اصل بهايي "تحري حقيقت" را مسخره مي كنند وبه طعنه بهاييان رابه آن فرا مي خوانند!!!ادعا داريد نصايحي را كه بنده ازنهج البلاغه برايتان نوشتم قبول داريد، اما آيا مي دانيد برعكس روش تحقيقي" ویرانگر و بی رحمانه اي" كه آشكارا پيشنهاد كرده ايد، همان حضرت اميرع روش خودرا دربرابرمخالفينشان چنين اشاره مي فرمايند، " لو لا التّقي لكنتُ ادهي العرب"(= اگر تقوي نبود، من زيرك ترين ومكارترين ِ عرب بودم)!!! دوستان عزيز، آن كسي كه پژوهشگر واقعي ومنصف است ، دركنار مقالات امثال مرحوم محيط وتحقيقات آقاي آدميت_كه مطالب جالبي نيز دربارهء خود شما دارد!!!_ پاسخ هاي طرف مقابل را نيزكه به وقتش داده شده وموجود است، مي آورد وقضاوت را به عهدهء محققين مي گذارد!!! مضافأ از محيط وآدميت كه گفته ايد آنها را رديه نويس وضدبهايي نمي دانيد مي گذريم ، يك نگاهي به ساير عناوين وتاپيك هاي صفحهء اصلي سايتتان بياندازيد!!! مثلأ : " آشنایی با کتاب تنبیه النائمین " !!!قبول داريد كه كتاب ازلي هاست درردّ وضدامربهايي ؟!! پس برعكس ادعاي خودتان، چرا بلندگوي رديه هاي امثال ايشان وصبحي وديگران شده ايد؟!!چرا"سايت "ازلي پژوهي" راه نيانداخته ايد؟!! مي بينيد بنده رديه را چماق نكرده ام كه بر سر ب پ بزنم و مچ گيري هم نكرده ام ، بلكه خود شما با تناقضات ذاتيتان دست خود را رو كرده ايد!!!فبُهتَ الذي ُبهِتَ!!! مجبورم دوباره بيان حضرت علي ع را كه بخصوص شما بايد درآن تفكر نماييد زينت اين مطالب سازم كه مي فرمايد،" ،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .]. ازقضا با آنچه درفوق دربارهء شما آشكارشد، پاسخ اين پرسش را كه نوشته ايد،" به نظرشما فرق نقادی و ردیه نویسی چیست؟" ، بايد خودتان بفرماييد!!! يا نوشته ايد، " دوست عزیز به راستی سبحان الله! آیا اعتراف میکنید که برای به دام انداختن حقیر آیات قرآن را گزینشی و ناقص آورده اید تا اثباتفرمایید بنده نیز بیانات حضرت عبدالبهاء را ناقص و گزینشی نقل کرده ام؟! . حقیر ازشما خواسته بودم به طور دقیق نظر بهائیت را در باره ی وحدت عالم انسانی بفرماییدتا بر اساس همان سخنان که به طور کامل از کتاب های امری بیان می فرمایید، به داوریبنشینیم. شما به روشنی ما را متهم کرده و فرموده اید:
« آري نقل عمدي ِ ناقصآثارهركس به نيت تخطئه وتكذيب ، كاري غير علمي وغير انساني
وغير الهي است !!! " كلوا واشربوا را در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد"!!! به علت همين روششماست كه بنده اول، مستقيمآ وارد جواب شبهات شما نشده ونخواهم شد مگراين كه تكليف اين روش روشن شود.". مي بينيد چقدر روش Slow Motionمفيد است!!! اگرمطالب خودتان وبنده را به ترتيب زماني مرتب فرموده، دان لود كنيد، سيرآن نشان خواهد داد كه "كمال همنشين دربنده اثر كرده"!!! بنده درجواب به تاپيك شما در صفحهء اول ب پ كه شامل آيات قران مجيد بود،ونيزدرپاسخ به نصايح وسفارش هاي سردبيرتان، ازمطالب اسلامي آوردم، وشما اگر به دام افتاده ايد، خود افتاده ايد، وقسم به خون مطهر سيدالشّهداي آزاده ومظلوم كه امروز عاشوراي اوست، بنده زيادعلاقه اي به لحن پاسخ هاي نقضي نداشته وندارم، اماچون روش واهداف شما را از زمان پهلوي تا حال مي شناسم، مجبور شده ام بنويسم آنچه را كه نوشته ام!!! چه دليلي داردشما روش سايتتان را بر ديگران تحميل كنيد؟!! مگر اعتراف نداريد كه هركس خودبايد پژوهش كند وآنطوركه احتياج دارد به دنبال پرسش هاي خود بگرددوقضاوت كند وخودنيز مسؤول عقايد وتحقيقات خودباشدوتنها دربرابر وجدان خود و"انسانيت" وازهمهء اينها بالاتردربرابرداورحقيقي وپروردگاريگانه ومنتقم قهارپاسخگو باشد؟!! آيا شما علاوه بر وكيل وقيم مردم بودن، دادستان دين بهايي نيزشده ايد؟!! " لاله ساغر گير و نرگس مست، برنام ِ فسق/ داوري دارم خدايا من كه را داور كنم؟!!" . بنابراين همانطور كه نوشته ايد جواب پرسش هاي مرا آماده كرده ايد، ارائه دهيد،چه كه جواب هاي ناقص فعليتان اشكالات ديگري را دامن زده كه در ادامه اشاراتي به آن خواهد شد. بنابراين پاسخ هاي بنده "آب درهاون كوفتن" هم نيست ،بلكه ارائهءمطالب اسلامي درجواب شما، عين ِ پرداختن به اصل مسأله است!!! نوشته ايد،" دوست عزیز بار دیگر یاد آوری می کنم: برای شناختبهائیت شما چه روشی را پیشنهاد می کنید؟ به سایت های بهایی مراجعه کنیم یا به کتابهای حضرات باب و بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر کتاب های منتشره از سوی لجنه ینشر آثار امری؟ البته از پیش شما بنده را متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیهخوان هستم. اولا بنده هر چه گفته و می گویم بر اساس کتاب های امری است آن هم نه بهصورت گزینشی و ناقص. اگر چنین باشد از جناب عالی مصرانه خواهشمندم مواردی را کهمدعی هستید بنده مطالب را ناقص نقل کرده ام، روشن بفرمایید تا سیه روی شود هر کهدر او غش باشد.". اي برادرقسمت مي دهم خطبهء "همّام"رادرسايت ب پ بگذار!!! چرا ابا داريد؟!!بنده قبلأ نوشتم، سردبيرسايت شما را هدايت كرده بود كه براي شناخت اسلام بايد به سايت اسلامي رفت!!! حالا شما بگوييد براي شناخت دين بهايي كجا بايد رفت؟!! طبق سفارش سردبير به سايت هاي بهايي!!! بنابراين شما زحمت نكشيد وقيم ووكيل پژوهشگران هموطن نشويد، چه كه ملت ايران آن قدر فهيم است كه راه تحقيق را مي داند ، ومضافأ زمان وكالت وقيم شدن درامور تحقيقي گذشته است!!!يادتان نيست درقران فرموده است " لا تزروازرةٌ وزر اخري ثمّ الي ربّكم مرجعكم" (=كسي بار گناه ديگري را برنمي دارد پس بازگشت شما به سوي پروردگارتان است./ انعام،164) ، و درحديث فرموده اند،" الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق"(= راه ها به سوي خدا به تعداد انفاس خلائق است)!!! آري شناخت هر عقيده اي توسط هر كس، دررتبهء اولي ازآثار همان عقيده است، وب پ عليرغم ادعايش چنين نكرده و قيم خلائق شده، ولي هنوزوقت مشخص كردن روسياهي ِآنكه دراو غش وجوددارد،نرسيده، وبنده ازهمان اولين بار كه به قول خودتان " شجاعانه " واردبحث شدم، پاسخ ايرادات شما را مأخذ به مأخذ باشمارهء صفحات نزدخودحاضرداشته ام،ومنتظروقت مناسب براي ارائهء آن هستم، وهنوزمطالب اساسي اي وجودداردكه بايد به آن پرداخت!!!(ازجمله به لحن بي غش وغل وغيرمغرضانهء خود،كه بيانگر اين است كه رديه نويس وضدبهايي نيستيدوادعا داريدكه" البته اهل تحقيق بي احترامي وبي ادبي را تحت نام نقادي نمي پذيرند"، دوباره توجه فرماييد(!!!) تامصداق "قسم حضرت عباس را قبول كنيم يا دم خروس" را كه تذكر داده ايد نيز روشن شود: " تعلیم وحدت عالم انسانی را ازمنظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت استکه برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظرپلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد... و نژادپرستی عقیده ای شیطانی است... ، جناب عباس افنديدر سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف وتمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقرعلی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارسو کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته هاپی می برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهانافریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنانرا گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاءدست مریزاد!")!!!
منطقأازدو حال خارج نيست: يا ضد بهايي هستيد، يا نيستيد!!! اگر مدعي هستيد نيستيدوصرفأ پژوهشگريد، پژوهشگر كه طعنه وتوهين نمي كند!!! پژوهشگر كه فقط به ارائه ء كتب ومقالات مخالف بسنده نمي كند!!! برفرض محال كه سرتاپاي دين بهايي را داراي ايرادواشكال تصوير كرده ايد، آياآنقدرها انصاف وتقوي نداشتيد كه به قول خودتان در" وضع نابسامان ِ" فعلي اسلام، ازامربهايي كه تنها مصدق اسلام عزيزوغريب مي باشد،حداقل به اين خاطر، قدرداني وتشكركنيد؟!! حضرت محمد كه جانم فداي مظلوميتش، غربت اسلام را دردست مدعياني چون ب پ، كه روح رحمت آن را به زهر ِ اوهام وتقاليدواختلافاتِ مزمن وجديد، كشته اند، چنين پيش بيني فرموده است،" الاسلام بدأ غريبأ وسيعود غريبأ كما بدأ. فطوبي للغرباء"(=اسلام درابتدا غريب وتنها بود وبزودي نيز همچون زمان پيدايشْ غريب وتنها خواهد شد. خوشا به حال تنهايان وغربا./بحارالانوار،ج52،ص191) .افسوس كه به نصايح حضرت بهاءالله دراين خصوص توجه نفرموده ايد،چنانكه دريكي از جمله صدها مورد،چنين مي فرمايند،" دشمن مرا درخانهء من راه داده ايد ودوست مرا ازخود رانده ايد! چنانچه حبّ ِ غير مرا در دل منزل داده ايد! بشنويد بيان دوست را وبه رضوانش اقبال نماييد. دوستان ظاهر نظر به مصلحت خود يكديگر را دوست داشته ودارند، ولكن دوست معنوي شما را لأ جْل ِ[=به خاطر] شما دوست داشته ودارد، بلكه مخصوص هدايت شما بلاياي ِلا تُحْصي[=بي شمار] قبول فرموده؛ به چنين دوست جفا مكنيد وبه كويش بشتابيد! اينست شمس ِ كلمهء صدق ووفا كه از افق اصبع ِ مالك ِ أسماء اشراق فرموده؛ افْتحوا آذانكم لاصغاء كلمة الله ِ المهيمن القيوم"[=بازكنيدگوشهايتان را براي شنيدن كلام خداوندي كه گواه صادق است وپاينده وقائم به ذات].
وامّا بازهم غيبگووفرافكن شده ايدومي نويسيد،"رو ش اسلو موشنslow motion وقتی خوب است که به fast motion تبدیل نشود و مقداری بر اعصابت مسلط باشیسخن از شعار وحدت عالم انسانی در ایین شماست و بررسی و پژوهش در عملکرد مطابق بااین شعار سایت برای همه با رعایت اصول طرح شده جهت اظهار نظر کاملا ازاد استهمانگونه که شما نیز اظهار نظر میفرمایید و هر چه دل تنگتان میخواهد میگویید ازتذکرات اخلاقی گرفته تا بیان امارهای سایتهای ضد اسلامی و کتابهای منتشره در مخالفتشیعه جمع ا وری تعداد فرقه های اسلامی و دلتنگی از کثرت ردیه ها و ....
تازه تاروشن شدن وضع اینهمه نا بسامانی در عالم اسلام ما را از پاسخ نظر حضرت عبدالبها در خصوص خلقت بقری یا بزبان خودمان گاوی سیاهان افریقایی محروم کرده اید و دهها حاشیهو کنایه برای گریز از پاسخمن فکر میکنم در موضوع وحدت عالم انسانی چالش فراواناست و موارد نقض ان به وفور و جنابعالی خیلی شجاعت به خرج داده اید که در این میدانوارد میشوید البته این نکته را بدانید چون همه در نگاه به مطالب سایت ازاد هستندخود قضاوت خواهند نمودهنگامی که ایران عزیز قادر به پاسخ به مطالب از زبان خودبهاییت نیست پس سایت ضد بهایی است
ایران و هفت میلیون بهایی مورد ادعایش چگونهقادرند از زبان حضرات باب و بها و عبد البها و شوقی این نظریه توهین امیز را نسبت به سیاهان افریقایی توجیه کنند.ایران با اینهمه احساس اگر یک سیاه افریقایی بودچه عکس العملی در مقابل این سخن میداشت اگاهی از رفتار او برای من با فرض فوق جالبخواهد بودایا او خوشحال میشود؟ایا او ناراحت میشود؟ایا تعجب میکند؟ایا بسوی اینه میدود تا دروغ بودن انرا فریاد کند؟ایا … من ازایران پوزش میخواهم از توصیف مطلب بصورت فوق این را گفتم شاید مقداری دردش بیاید وهمراه دعای بر ما برای خود نیز دعا کند که به توجیه یک حرف غیر انسانی ننشیندواگر سخن عبد البها سخنی بر خلاف انسانیت است بداند که قضاوت دیگران بر پایه چیستخوشبختانه تا کنون تمامی بهاییان در این خصوص ساکتند و این جای تامل داردمن هم برای ایران و سایر دوستانش دعا میکنمو به تمامی بشریت احتراممیگذارمو به سیاهان افریقایی میگویم که شما این سخن عبدالبها را به دل نگیریدچون خداوند شما و ما را از یک پدر و مادر افریده است و قلبها باید که سفید وروشن باشند. خسته نباشيد".
اگر بنده را " شجاع" دانسته ايد، ديگرچرا توصيه مي فرماييد،" براعصابت مسلط باش"!!! "شجاعي" كه موردعنايت وتوجه همهءشما قرارگرفته عصباني است يا آن كسي كه چنين نسبتي مي دهد؟!! بنده هنوز هرآنچه راكه دل تنگم مي خواهد ، نگفته ام،وشما هم تاحال اگرچه مباحث بنده را دربارهء اين تاپيك نوشته ايد، ولي مطلب اول بنده را كه براي قسمت پيشنهاد هاي سايت فرستادم ، درج نكرديد!!!آمارهاي كتب و سايت هاي ضد اسلامي وبيان 73 فرقهء اسلامي وارتداد ناس پس از وفات حضرت ختمي مرتبت به جز 3 يا 7 نفر، وتذكرات اخلاقي ازقران مجيد ونهج البلاغه، همه وهمه درپاسخ مطالب خودشما بود!!!(بررسي Slow Motion مطالب به ترتيب زماني گوياي اين مدعاست). نوشته ايد، منتظر" روشن شدن وضع اين همه نابساماني درعالم اسلام" نشوم!!! برادرجان "وضع نابسامان" به نقل از احاديث خود اسلام عزيز بودونه اظهارنظربنده!!! ومضافأ وقتي در صفحهءاصلي سايت مدعي مي شويد،"اسلام در آن روزگار کهنژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود... خط بطلان بر افکارنژادپرستانه کشید"،اول شماييدكه بايد"وضع ِ" ادعاي سايت خود را روشن كنيدتاپس ازآن بنده به جواب مطالب ِ توهين آميزتان عليه امربهايي بپردازم!!!آري خودشما وضع را خراب مي كنيد وبيوت خود را به دستان خودتان ويران مي سازيد!!!(علاوه برمورد فوق كه خودگفته ايد ونه بنده،بسياري ازروشنفكراني نيز كه برعكس شما دلشان براي اسلام حقيقي مي سوزد، به آن" وضع نابسامان" اشاره ها كرده اند!!!(روح مرحوم دواني شاد كه عليرغم دشمنيشان با امربهايي وتبديل ترجمهء كتاب مرحوم مجلسي_بحارالانوار،ج13_به رديه اي عليه دين بهايي(!!!)، درترجمهء"بحارالانوار" جلد13،ص 742، نوشت، "با اين وصف جاي بسي تعجب است كه اهل تسنن وبسياري ازنادانان شيعه، برخلاف دستورخداوپيغمبر...يك حكم مسلم الهي را زيرپا نهاده، وفكرنمي كنندكه اگردرمواقع ضرورت وناچاري از"متعه" ونكاح موقت استفاده مي شد، جامعهء اسلامي دچار اين همه فحشا ومنكرنمي گرديد." ( به ولاي مولايم قسم كه بنده اظهار نظري دراين مورد نمي كنم وآنچه از"وضع نابسامان" مزبور نوشتم همه چيزهايي بودكه درقران واحاديث واقوال امثال خودشما بود. اين عبد واهل بها همان طور كه خود اعتراف كرده ايدبرحقانيت اسلام عزيزمعتقديم ومسلمانان عزيزدرسراسردنيا را همچون پيروان ديگراديان، دوست مي داريم، وخطابه هاي همان عبدالبهائي كه تمسخرش كرده ايد،ونيزدوستي وتعاون هزاران عزيزمسلمان كه ازدوستان وفاميل وهمكاران وهمدردان اهل بها هستند، مثبت اين ادعاست).
راجع به تناقضات موردادعايتان درتعاليم بهايي_ازجمله درمورداصل" وحدت عالم انساني"_ همان طور كه مفصلأ عرض شد ، به موقع آن خواهم نوشت، عجله نفرماييد!!! ضمنأ درهمين مورد، چنانكه نوشته ايدوحمد خدا را نيز به جا آورده ايد(!!!)، 7ميليون بهايي ساكت نبوده اند!!! اگرشما به نصايح سردبيرعزيزب پ توجه كرده بوديد، دركتب وسايت هاي بهايي آنرا ملاحظه مي كرديد، چنانكه درزمان پهلوي ملاحظه كرديد ولي طبق فرمايش قران مجيد آن را انكار كرديد!!!( رجوع فرماييد به مطلب اول بنده كه آن را درب پ نگذاشتيد!!!).
نوشته ايد،" من هم برای ایران و سایر دوستانش دعا میکنمو به تمامی بشریت احتراممیگذارمو به سیاهان افریقایی میگویم که شما این سخن عبدالبها را به دل نگیریدچون خداوند شما و ما را از یک پدر و مادر افریده است و قلبها باید که سفید وروشن باشند. خسته نباشيد". به نظرم دوستان سايت ب پ لازم است اين كلمات را با مطالب قبلي خود مقايسه فرمايند!!!مضافأ توضيح دهنداساسأ كِي از طرف حضرت عبدالبهاء وجامعهء بهايي وكالت يافته اند تاازسياهان آفريقا دلجويي كنند؟!! اگربه زعم شما دلجويي لازم باشد، اين وظيفهء اهل بهاست!!! ظاهرأ وكالت وقيّمي ِ ب پ براي ديگران ودادستاني ايشان درمورد بهاييان، درخون ايشان است!!! سفيدي وروشني قلبها رانيز علاماتي است!!! پاسخ اينها هم موكول به بعد است!!!
واما نوشته ايد،"-1 من توصیهمیکنم که جهت آشنائی با بحث وحدت عالم انسانی به کتب فراوانی که در خصوص امام زمانبا استفاده از احادیث معتبر و صحیح نوشته شده است مراجعه فرمائید و کمی هم با دیدانصاف به آن توجه فرمائید که حرمت انسانها ، عدالت ، توحید و معاد و مکارم اخلاقیبصورت کامل در آن لحاظ شده است.
2- با توجه به اینکه بهائیت ، ایجاد شده ازموضوع مهدویت در مذهب شیعه میباشد ، لذا میبایست جهت تفسیر و شناخت و بررسی کلامالهی و سخنان ائمه اطهار به خود آنها و سخنان آنها مراجعه نمود و استفاده ابزاری ازآیات و احادیث جهت نیل به هدف بدون توجه به شرایط آن شامل شناخت ناسخ و منسوخ ،تفسیر ، شان نزول و ..... ممنوع میباشد .
3- در خصوص رفتار ما با بهائیت ، منخیلی از رفتارها را توجیه نمیکنم اما ما با هزار منطق و استدلال به شما ( حتی دراین سایت ) ثابت نمودیم که از مهمترین موضوع شیعه سوء استفاده کردید و درداورتراینکه فردی غیر عادی خود را امام معصوم ما معرفی نموده و شما به او ایمان دارید درصورتی که در باره شناخت آن ، از خود ما که مهدویت موضوع دین ماست تحقیقی نمیکنید . "
چه خوب اشاره كرده ايد!!!آري احاديث بايد معتبروصحيح باشند!!! براي همين قبلأ نوشتم ازكدام سايت وفرقهء اسلامي تحقيق كنم!!! چه كه " كل حزب بما لد يهم فرحون" !!!آري بررسي آيات قران مجيد واحاديث بايد با توجه به ناسخ ومنسوخ ، تفسير، شأن نزول و...باشد!!! براي همين است كه سالهاست ازجمله، كتب " قران دراسلام ازديدگاه تشيع" ازمرحوم استادعلامه سيدمحمد حسين طباطبايي" و"الاتقان" از مرحوم سيو
Iran - سه شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ادامهء مطلبي كه دقايقي پيش ارسال شد:
سيوطي را علاوه بر"اصول كافي" وبعضي تفاسير ديگرملاحظه كرده ام!!!چرا شما وساير رديه نويسان اصرار داريد به ايرانيان وانمودنماييد كه بهاييان از اسلام بي خبرندواجازه نمي دهند جوانان بهايي كتب اسلامي را بخوانند ، و به اين علت است كه "گمراه" مانده اند؟!!خودشمابهترازهمه مي دانيد، ودوستان عزيزمسلمان، بارهادوستان بهايي خود را تحسين كرده اند كه بعضأ ازاسلام عزيزبيشتر از خود ايشان آگاهند!!! اما آيا شما به هموطنان عزيز اجازه مي دهيد تا خود بدون وكيل ووصي به چشم خود آثار بهايي را مطالعه نمايندتاازجمله، جواب ايرادات سايت شما را بر امر بهايي دريابند؟! هم اكنون نه تنها پاسخ شما نزد بنده موجود است، بلكه چندين مقاله نيز ازجوانان بهايي دراين خصوص درسايت هاي بهايي وجوددارد!!! ولي به دلايلي كه قبلأ آمد، ارائهء آن را به سايت شما به بعد موكول كرده ام!!! راستي ! آيا درنظر گرفتن شأن نزول و...فقط مختص آيات قران واحاديث است، يا شامل آيات وبيانات ِازجمله حضرت عبدالبهاء نيز مي شود؟!!!
نوشته ايد،"-4 با توجه به عدم مراجعه شما به ما در خصوص تشخیص امام زمان و ویژگیهای حکومت آن ، از شما دوست عزیز تمنا دارم که جهت پاسخ به سوالات همانطور که در شماره 2 اشاره شده است از موضوعات قرانی و احادیث ائمه استفاده نفرمائید . " . ظاهرأ شما وكيل ووصي همهءمسلمانان،اعم از شيعه وسني، نيزشده ايد!!! چرابه عزيزان سني مراجعه نشود؟!! مگرمسأ لهءموعود فقط ازآن شيعيان است؟!! تازه اين مسأله چنانكه خودمي دانيد، مربوط به همهء اديان است!!!(رجوع كنيد به كتاب" شيفتگان حضرت مهدي" تأليف احمد قاضي زاهدي،ج1، نشرحاذق،قم،1383،صص:11-12، 29-38). برخلاف گمان آن عزيزان، اهل بها ، نه تنها از كتب شيعه كه ذكرش را كرده ايد، تحقيق كرده اند، بلكه ازسايركتب آسماني ِ ديگر اديان نيزپژوهش نموده اند!!! " "انحصار طلبي" را نيزبه وكالت بايد اضافه نمود!!! اي برادران، آنچه دراين بند 4"تمنّا" كرده ايد، با آنچه دربند2خواسته ايد، متفاوت است!!! استفادهء ابزاري راهم كه "ممنوع" فرموده ايد!!! براي چه كساني؟!!ظاهرأ منظورتان اين نبوده كه بنده چنين كرده ام؟!!اما آيا اين "ممنوعيّت"، شامل سايت ب پ هم مي شود، يا مثل روش هميشگي ِآن، يك بام ودو هواست؟!!
سفارش شما درخصوص مراجعه به كتب شيعه دربارهء امام زمان، دقيقأ 163 سال است كه انجام شده،ودراثر همين مراجعات بوده كه ميليون هاعاشق، دل به حضرت باب وحضرت بهاءالله بسته، بيش از20000 نفرشان نيز جان را به رايگان تقديم آستان يزدان نموده اندوهزاران نفربه انواع محنت وبلا ونفي وزندان دچاربوده وهستند!!!( بنده بيش از30 سال است كه به اين مهم مشغولم!!!) . اما ادعاي اين كه ازاين كتب بايد جهت آشنايي با اصل وحدت عالم انساني استفاده كرد،جاي بحث دارد!!! بحث مزبور چنان عميق است كه دست وپا زدن شما در توجيه ميمون وچهارپا وسگ وخروپشه وچرنده وولد زنا بودن كفارودگرانديشان با اين استدلال كه تشبيه است_كه خودتشبيهش هم جاي بحث دارد_ ومسخ بني اسرائيل مزبور_ كه فرق نمي كند 3روز مسخ شده باشنديا 7روز، وتازه لابد درعالم پس ازمرگ هم به همان شكل بوزينه باقي خواهندماندودرروزقيامت همانطورزنده خواهندشد(!!!)_ دردي را دوا نمي كند!!! بازنگوييداگراسلام را قبول داريد چرا شبهه پراكني مي كنيد!!! شبهه پراكني وفرافكني كارشمابوده وهست !!!زيرا، فرق بنده با شما اين است كه بنده باقبول اسلام مي نويسم ، حال آنكه شما ديانت مقس بهايي را قبول نداريد ومي نويسيد!!!بنده درجواب ادعاهاي شما مطلب نوشته ام واينك نيز چون سفارش فرموده ايد به كتبتان مراجعه كنم، مجبورم نموده ايد ادعاي وحدت عالم انساني دركتب شما را بيشتر موردبررسي قرار دهم تا فرق هاي اساسي آن با اصل وحدت عالم انساني درامر بهايي روشن گردد!!! ازجمله درآن كتب چنين آمده است: امام صادق ع مي فرمايند،" هركه درخداورسولش شك كند كافر است"(اصول كافي،ج4،ص98)؛ حضرت محمدص وامام موسي ابن جعفرع وامام باقرع،" هركس منكرحضرت علي است كافراست"(همان،صص:100_ 101وج2،ص320)؛ امام صادق ع،" كسي كه با قران وسنت محمدص مخالفت كند كافر است"(همان،ج1،ص89)؛ امام باقر،"براي كافر به ولايت علي جامه اي آتشين بريده شده"(همان،ج2،ص292)؛ودرهمان منبع، ص304، امام باقرع فرموده اند منكرامامت علي ع دوزخي است ودرآن جاودان مي ماند.(توجه داشته باشيد كه "اصول كافي" يكي از چهار كتاب مورد اعتماد فرقهءشيعه است!!!). نيز،" انّما المشركون نجسٌ"(قران مجيد،توبه،28؛ ازجمله تعاريف ارائه شده براي مشركين دراين آيهء مباركه است كه مي فرمايد، " ولا تكونوا من المشركين من الذين فرّقوا دينهم وكانوا شيعأ". يعني مباشيدازمشركان ازآنانكه پاره پاره كردنددينشان را و شدند گروهها./ به نقل از قران شمارهء9).ودركتاب، " نشانه هاي ظهور" ازمرحوم حاج شيخ محمد خادمي شيرازي،ازانتشارات مسجد جمكران،چاپ هفتم، 1383،صص:38_39، به نقل ازامام صادق ع از رسول اكرم ص ، مي نويسد،" هركه ما اهل بيت را دشمن دارد، خداوند[عزوجل] اورا يهودي برانگيزد. سؤال شد: يا رسول الله! اگرچه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله. درنتيجهء دوكلمهءشهادت(اشهدان لا اله الا الله واشهد ان محمدأ رسول الله) فقط جان اومحفوظ مي ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مي شود. سپس ادامه دادند: هركسي كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودي برانگيزد. پرسيدند: چگونه اي رسول خدا؟ فرمودند: اگرزمان دجال را در يابد به او ايمان آورد"...بنابراين،زيان دشمني بااهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مي توان اين گونه خلاصه كرد: 1- محشورشدن درروزقيامت با يهوديان....4- مخلّد بودن درآتش..."(پايان نقل قول).
ملاحظه مي فرماييد كه موارد فوق فقط مختص كافراني كه عليه اسلام قيام به جنگ مي كنند نيست ، بلكه كلأ كافرندوتنها فرق اين است كه با آنها كه مي جنگند مقابله نيز مي شود. به اين ترتيب پاسخ آنچه را كه قبلأ نوشته ايدنيز بي اثر مي شود!!!چنين نوشته بوديد:" . دوست عزیز تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید". نجس دانستن همين كفار، چه بااسلام بجنگندوچه نجنگند ازاحاديث زير پيداست: دراصول كافي، ج4،ص467 سه حديث ازائمه باقر و صادق ع آمده است كه اگرمسلمان بخواهد با يهود و مسيحي دست دهد ومصافحه كند بايد از پشت جامه باشد واگر با دست لخت دست دهد دست را بايد شست. يا اگر با كافر ذمي( يعني يهودي ومسيحي وگبري_زردشتي_كه درذمهء اسلامند) دست داده شود بايد دست را به خاك يا ديوار بمالد، واگر طرف ناصبي( يعني دشمن اهل بيت پيغمبر) باشد بايد دست را شست. واگر گبر باشد بايد دست را شست و وضو نساخت.رسائل فقهيهءحضرات آيات عظام ، ونيز تواريخ عهدقاجار وپهلوي وقبل ازآنها شواهدي ديگربر نجس دانستن اقليت هاي مذهبي درايران عزيز است. به اين ترتيب وقتي وضع اقليت هاي رسمي ايران چنين است ، حال وروز بهاييان معلوم است كه چه سان بوده وهست!!! وتعجب دراين است كه با چنين حكم نجاستي،چطور دوستان عزيز مدعي وحدت عالم انساني در كتبشان هستند!!! اگرادعا نمي كردند مسأله اي نبود، ولي چون ادعا كردند، به چالش عجيب مي افتند!!! "ب پ"اي كه از" گاو گفتن" اظهار خجالت كرده، دربارهء"خاك" يا "ديوار" را پاك كنندهء نجاست دگر انديشانْ دانستن، چه عكس العملي نشان خواهد داد؟!!!با اين توضيحات دگرانديشان چه احساسي خواهند داشت؟!! شاد يا ناراحت يا متعجب ويا دوان به سوي آينه؟!! ونيز ادعاي اين كه بنده را دوست داريد نيز زير سؤال مي رود(اصول كافي،ج4،صص:91-92؛.....). همچنين روشن مي گرددكه طبق مطالب فوق براي شما دشوارنبوده است كه بهاييان را مشرك وكافر دانيد، واساسأ به همين خاطر است كه سايت ب پ را تأسيس كرده ايد!!! اگر اين طور نيست بايد پرسيد،" آيا شما مسلمانيد؟" اگر بله از چه "فرقه اي"؟ واگرازعزيزان شيعه هستيد، از كدام مرجع تقليد ، پيروي مي كنيد؟
راجع به سودان مي نويسد!!! عزيزانم چرا فقط سودان؟!! چرا از وضع نابسامان كل دنيا نمي نويسيد؟! آيا شما تا حال طرف كداميك ازطرفين دهها جنگ خانمانسوز پس ازجنگ دوم بوده ايد؟!! از طرفي مي نويسيد تعيين مصاديق كفر وايمان ساده نيست ، واز طرفي مي خواهيدبنده چنين كنم ومشخص سازم آيا حتي ظالمين را بايد دوست داشت؟!! دوست من، اين كه نوشته اي درسودان هردوطرف جنگ سياهند، دقيقأ پاسخ ب پ است درايراد به حضرت عبدالبهاءكه قراراست ان شاءالله درآينده توضيحش را بدهم!!! مولاي من فرموده اند،" تا سمع نيابي لب نگشايي" وبنده هنوز سمع حقيقي در ب پ احساس نمي كنم ، والا تا حال اين همه جواب حاضر وآماده را تقديم كرده بودم!!! اگر ب پ ضد بهايي نيست، چرا از همان كتاب" خطابات"،صص:49 و 289، راجع به طرابلس و ايتاليا واعراب بيچارهءآنجا وبيانات حضرت عبدالبهاء دربارهء آن نمي آورد؟!! آري دوستان همان طور كه از توصيه هاي سردبير عزيزمعلوم مي شود، براي تحقيق دين بهايي بايد به همهء كتب آن مراجعه كردو نيازي به وكلا ودادستانان ب پ نيست. به همين جهت است كه بيان حضرت عبدالبهاءدربارهء طرابلس را دراينجا نياوردم تا خود ايرانيان عزيزبه كل كتاب مزبور مراجعه فرمايند، تا هم مولاي بهاييان را بشناسند وهم دوستان ب پ وامثال ايشان را. طبق اطلاعات موجود، چنين روندي شروع شده وبه همين علت است كه ب پ وامثال ايشان به دست وپا افتاده اند!!!
حقيقت ، حقيقت است؛ چه انكارش كنند، چه تصديقش نمايند!!!
خيرخواه شما
از قبل گفته اندعجله كار شيطان است!!! وقتي چند نفر درپاسخ يك نفر مي نويسند، بايد صبور باشند و ذوق زده نشوند كه اين بحث هم مثل ساير مباحث بسته شد وبهاييان مطلبي براي گفتن ندارند!!! انسان ازروش دوستان ب پ حيران مي شود!!! خوب نيست تنها به قاضي رويد وراضي برگرديد!!! همان طور كه سردبير عزيزتذكرداده انداجازه دهيد وجههء علمي سايت(!!!) حفظ گردد!!! اينك كه تاسوعا وعاشوراي سرور شهيدان است و پاسخ اين فدايي راهش به شما تهيه شده، آن را برايتان مي فرستم وبه اين مناسبت روح مطالبم را كه به عشق حضرت بهاءالله و همهء انبيا واوليائش نوشته ام، تقديم آستان آن آزادهء مظلوم مي نمايم، واز آستانش مي خواهم كه عزيزان ب پ وامثال ايشان را به وصايايش مزين گرداند. پاسخ همهء تاپيك هايي كه آن را تمام شده اعلان كرده ايد نزد اين عبد است تا موقع ارائه اش برسد." لا كل ما يعلم يقال ولا كل ما يقال حان وقته ولا كل ما حان وقته حضر اهله"!!!( نه هرآنچه كه دانسته شود گفته شود، ونه هرآنچه گفته شود وقتش رسيده باشد، ونه هرآنچه كه وقتش رسيده باشد اهلش حاضر باشند!!!) .
خيرخواهتان
jooya - چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
به ایران عزیز سلام و درود عرض می کنم. جسارتا نخست چند نکته را یاد آوری می کنم:
1- لطفا کمی خلاصه تر بنویسید. می توانید مطالبتان را طی چند قسمت جداگانه ارسال فرمایید و پس از بحث و بررسی، قسمت دیگری از بیانات خود را ارسال فرمایید. گمان می کنم برای آن که ما هم بتوانیم به همان روش مورد علاقه ی جناب عالی(slow otion ) عمل کنیم، لازمه اش خلاصه نویسی است.
2- از علائم نگارشی که استفاده ی زیادش موجب سرگیجه می شود، به اندازه ی معمول استفاده فرمایید.
3- کلمات را جداگانه بنویسید تا در خواندن عبارات دچار سردرگمی نشویم.
4-همان گونه که در بیان آیات قرآن و نهج البلاغه آدرس و مدرک ارائه می فرمایید، در بیان آن چه که به عنوان روایت از آن ها یاد می کنید، همین شیوه ی پسندیده را مراعات فرمایید. چنان که سند سخن « الطرق إلی الله...» را ارائه نفرموده اید.
5- بخش قابل توجهی از بیانات جناب عالی حاوی پندها و اندرزهایی است که البته مفید و درس آموزند، به ویژه قسمت هایی را که از منابع اسلامی نقل می فرمایید، اما به راستی ربط چندانی به مباحث مورد نظر ندارند.
6- هر کاربری مسئولیت نوشته های خودش را به عهده دارد. لطفا هر نوشته ای را به حساب سایت نگذارید و نوشته ی هر کاربر را جداگانه پاسخ دهید.
و اما اصل مطلب: بنده از شما خواسته بودم برای آن که بدانیم بر سر کدام گور می خواهیم گریه کنیم، منظور حضرات پیشوایان بهایی را از تعلیم وحدت عالم انسانی به روشنی بیان بفرمایید تا سر بی صاحب نتراشیم. دوست گرامی تا زمانی که معلوم نشود بهائیت از این تعلیم دقیقا چه منظوری دارد، چنان که عرض کرده ام و دوباره هم می گویم، آب در هاون کوفته ایم. در ضمن بنده معلوم هنوز معلوم نکرده ام که چه کسی غش می ورزد و اصلا لزومی ندارد که من این را معلوم کنم، حقیر گفته ام خوب است تعلیم وحدت عالم انسانی بیان شود، تا سیه روی شود آن که در او غش باشد. از کجا معلوم که سیه روی کیست؟ بنده مجددا، مجدانه از جناب عالی خواهش می کنم- البته مختصر و مفید- تعلیم وحدت عالم انسانی را توضیح دهید تا پس از آن در این مقوله سخن بگوییم.
kam - چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ايران عزيز
ظاهرا شما به علت كهولت سنتان كه از دوره پهلوي تا حالا معلوم نيست چند سال است آشنايي چنداني با اينگونه سايتها نداريد چون اين در اين سايت مطلبي از طرف سردبير ارائه نمي شود و فقط ايشان عنوان هايي را براي بحث و پژوهش علمي باز مي كند و اين كاربران هستند كه در آنجا نظرات و تحقيقات خود را ارائه مي دهند و همانطور كه شما الان نظراتتان را گفته ايد و آسمون و ريسمون را بهم بافته ايد به طوري كه معلوم نمي شود آخر اصل حرف شما چيست مي توانيد آموزه هاي ديانت بهايي را در اين جا قرار دهيد و از آنها دفاع كنيد و البته هر كاربري هم نظرات خود را ارائه مي دهد البته اين هم نظر بنده است كه فكر مي كنم سردبير عزيز هم قبول داشته باشد.
بالاخره به ما يك تاريخي را اعلام كنيد كه در آن تاريخ به سايت مراجعه كنيم و جواب شما را در مورد گاو بودن خلقت سياهان آفريقايي مشاهده كنيم . ديگه خسته شدم از اينكه شما مرتب مي نويسيد من جواب دارم ولي نمي گويم حداقل يكي از اين همه جوابي را كه آماده كرده ايد بگوييد تا ادعايتان را باوركنيم!!!
آخرش ما نفهميديم شما اسلام را قبول داريد يا نه؟ اگر قبول نداريد پس چرا اين همه ادعاي بيهوده ميكني؟ و اگر هم قبول داري پس در چيزي كه هردو با هم مشتركيم كه ديگر دعوا نداريم اگر هم شما سوالي برايتان پيش آمده در مورد اسلام از بزرگان خودتان كه آنها هم طبق فرمايش شما اسلام را قبول دارند بپرس و جواب سوالت را بگير و بحث را بيش از اين منحرف نكن.
راستي شما كه اسلام را قبول داريد از اين فرقه هايي كه مي گويي كدامش را قبول داري؟
خدايا ! پروردگارا ! جواب " گاو بودن سياهان آفريقايي " را براي ما مشخص كن.
آمين يا رب العالمين.
Iran - سه شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان عزيز ب پ فعلأ بدون اظهارنظرراجع به نظرات اخير شما، به علت اطاعت اوامر شما دررعايت اختصار، لطفأ بفرماييدچرا مطلب بنده را كه قبل از بحث فعلي درقسمت پيشنهادهاي سايتتان گذاشتم، نشان نداده ونمي دهيد؟!! ضمنأ پاسخ بعدي ممكن است دوسه روزي دير شود! بي تابي نفرماييد! تقديم خواهد شد!
Sardabir - سه شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
نامه ی ارسالی شما به وب مستر حاوی هیچ مطلب مرتبطی با هیچیک از تاپیک ها نبود که در آنها درج شود. مثل سایر حرف های شما و اتهامات بهایی ستیزی به سایت که نمونه اش در بالا هست حرفی در آن نبود.پیشنهاد می کنم به اندازه ای که این سایت مطالب شما را درج نمود شما هم مطالب این سایت را در نقطه نظر بگذارید اگر ادعای آزادی بیان و تحری حقیقت دارید یا اینکه سایت خود را دو طرفه کنیدکه البته حدس می زنم هرگز چنین نکنید !
ببینیم چه خواهید کرد .منتظر مطلب علمی شما خواهیم ماند اگر مثل متین ماهها کاربران را در انتظار نگذارید...
jooya - چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ایران عزیز دلم برایت تنگ شده است. از آخرین گفت و گوی ما و شما که 85/11/10 بود، هم اینک هشت روز می گذرد و هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم. مانعی ندارد، دوسه روز دیگر صبر می کنیم. ما صبر ایوب داریم. بیش از صد و شصت سال است که صبوری کرده ایم. این دو سه روز هم رویش. خواهش می کنم به پرسش مطرح شده توسط حقیر که حقیقت وحدت عالم انسانی در بهائیت چیست، و آن هم لطفا خلاصه و با رعایت دو «میم» یعنی مفید و مختصر، پاسخ بفرمایید. در ضمن از سر دبیر محترم هم خواهش می کنم پیشنهاد جناب ایران را مطرح کنند تا ایشان بهانه ی دیگری نداشته باشند. نکته ی آخر آن که جناب ایران حقیر برخی افاضات شما را در سایتتان دیدم. آن جا هم پُر می نویسید. توصیه ی دوستانه دارم که فرهنگ سایت نویسی را رعایت فرمایید. یعنی حتی المقدور خلاصه تر بنویسید. متشکرم از جسارت وارده پوزش می طلبم.
سهیل - چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان عزيز
ايران قول داده است تا تحقيقات خود را در پاسخ به توهين حضرت عبدالبها به سياهان بيچاره افريقايي جهت استحضار خوانندگان ارايه نمايد اما از انجا كه ايران عزيز كارش مقداري سبك شود من پيشدستي ميكنم و مطلب اورا از مقاله اش جهت اطلاع عرض مينمايم لطفا به جواب ايران توجه فرماييد قطعا بهرمند خواهيد شد
....آيا خيلي عجيب است اگر كساني را كه رسم آدمخواري در ميان آنان موجود بود، روابط جنسي آنان كاملاً آزاد بود و سنت ازدواج در ميانشان وجود نداشت، همواره با يكديگر در جنگ و جدال بودند، از هر علم و صنعتي محروم بودند و زندگي خود را تنها از راه جمعآوري گياهان موجود در طبيعت تأمين ميكردند، و خلاصه به كلي از آثار تمدن انساني بيبهره بودند به حيوان تشبيه كرد؟! آن هم به حيوان مباركي مثل گاو كه تنها مشهور به ناداني است، نه به حيوانات درنده و وحشي! خود اين تشبيه دلالت بر آن دارد كه تنها مشكل اين انسانها ناداني و عدم تربيت است و ذاتاً هيچ تفاوتي با انسانهاي ديگر ندارند.
من منتظر نظر دوستان در توجيه ايران به اين كه چرا حضرت عبدالبها سياهان افريقايي را اينگونه توصيف كرده است ميمانم و قضاوت را به خودتان ميسپارم راستي اگر ادرس بيان فوق را خواستيد از ايران بپرسيد
با تشكر
سهيل
jooya - پنجشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
ضمن تشکر از جناب سهیل نظر دوستان عزیز را به یک نکته ی دیگر هم جلب می کنم. توجه بفرمایید که جناب عبدالبهاء سیاهان آفریقا را به گاو «تشبیه» نفرموده است. سخن ایشان آن است که آنان خلق الله البقر علی صورة البشرند. اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. سخن از تشبیه در میان نیست. اصل خلقتشان گاو است!!
Iran - یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سردبيرمحترم بهايي پژوهي
مطلب شما را خواندم. متعجب شدم كه بالاخره چه اتفاقي افتاد كه پس از چندين بار ثقاضا، وجود اولين مطلب بنده ووصول آن را به سايتتان تصديق نموديد. آيا علتش اين است كه ان را درسايتي ديگر ملاحظه كرديد؟ يا اينكه مرتبط با تاپيك هاي سايت نبود؟ حال آنكه مرتبط است! برفرض عدم ارتباط واينكه مطابق مقررات سايت شما نبوده، چرا زودتر اعلان وصول آن را نكرديد وتوضيح نداديد؟! الله اعلم! همچنين برخلاف ادعايتان كه نوشته ايد" جزاتهامات بهايي ستيزي" حرفي درآن نبود، ازقضا تحليلي افشاگرانه بودكه گزارش هاي ماهانهء شما ولحن توهين اميزتان درمورد بنيانگزاران دين مقدس بهايي، گواه آن است!
به خدا قسم دركاروروش وانگيزه هاي سايت حيران مانده ام وبا خودمي گويم چطور مي شود نفوسي، درسايتي كه ممكن است درمعرض ديد همگان باشد،خود را غيربهايي ستيزمي خوانند، ولي درباطن، كه درظاهر وگفتارشان نيزدرسايت نموداراست،به آن توهين مي كنند! حتي جالب است ديگرسايت هاي داراي مطالب ضدبهايي(مثل سايت تكيه خانه)، سايت بهايي پژوهي را ضدبهايي مي دانندوآن را از اين جهت به كاربران خود معرفي مي كنند، اما خود ب پ سردربرف مي نمايد، گويي كسي نمي بيند! به ولاي مولايم حضرت بهاءالله قسم كه وقتي برايتان ازنهج البلاغه نوشتم،به همين نيت بود كه قدري درخود سيركنيد وخودرا درآيينهء كلمات آن ببينيد وبشناسيد كه آيا واقعأ مسلمانيد؟! يادتان هست كه حضرت امير مي فرمايند،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .]. ونيزمي فرمايند،"اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، وهرگناهي نوعي كفر وانكار است. ' روز رستاخيزدردست هرحيله گري پرچمي است كه با آن شناخته مي شود'. سوگند به خدا! من با فريبكاري غافلگير نمي شوم وبا سخت گيري ناتوان نخواهم شد".(نهج البلاغه،ترجمه مرحوم محمد دشتي). آيا عباراتِ" نژادپرستانه" ؛ "شعار فریبنده"؛ " ادعای دروغین" ؛" منظر پلید و غیر انسانی"؛ "عقیده ای شیطانی"؛ "خودشیرینی"؛" جناب عبدالبهاء دست مریزاد" كه دربارهءتعاليم بهايي وحضرت عبدالبهاء درهمان تاپيك وحدت عالم انساني به كار برده ايد، گوياي حالت وانگيزه وروش سايت نيست؟! آيا مي خواهيد از تاپيك هاي ديگرتان نيز نمونه هاي مشابه بياورم؟!
شما كه با ميزان كلام حضرت اميرامتحان شديد، چطور توقع داشته وداريد كه ازبيانات حضرت عبدالبهاء برايتان دليل بياورم، درحالي كه نه حرمت ايشان را نگه مي داريد، ونه عملأ حرمت حضرت اميررا؟! باز هم به تمسخر از آزادي بيان وتحري حقيقت مي گوييد، حال آنكه تمام تاپيك ها ومطالبي را كه در سايت مطرح نموده ايد(مثل موارد فوق)، در رد وتوهين امر بهايي است! اگر در گفتگوها نيزفردي بهايي شركت نمود وبه اين واسطه مدعي شده ايد كه بهائيان نيز به سايت آمده، حرفشان را مي زنند، نمونهء آن بنده هستم كه به جاي پاسخ به مطالبم، روش استبدادي ودادستان مآبانه پيش گرفته، فقط تآكيد بر ايراد مطروحهء خود مي كنيد، حال آنكه بنده طبق مطالب تاپيك خودتان، پرسش هاي منطقي اي را مطرح كردم ولي شما تجاهل نموده، آنهارا متروك مي گذاريد، ودرعوض وكيل ايرانيان عزيزشده، براي آنكه نظرشان را ازحقايق دين بهايي برگردانيد، بلندگوي مخالفان آن نيزشده ايد!
شما كه هم درزمان پهلوي وهم درحال حاضرازهمه نوع تسهيلات براي ضديت با امر بهايي بهره مند بوده ايد وصدايتان نيز به همه رسيده ومي رسد، آيا حقيقتأ نياز داريد كه سايت هاي بهايي نيز مطالب تكراري وكليشه اي شما را درمخالفت با آيينشان منعكس كنند؟!! اين كه بنده درسايت شما مطلب مي نويسم دليلي برصحت اعتقاد شما به آزادي بيان ورعايت عملي آن ازجانب شما، وعدم اعتقاد ورعايت آن ازجانب بهاييان، نيست ، چه كه بنده به عنوان فردي بهايي درعين اين كه اسلام را قبول دارم، به سايت شما آمده ام، كه صرفأ براي تخطئه دين وجامعهء بهايي تأ سيس شده است، اما اين حقيقت در مورد شما وورودتان به سايت هاي بهايي صدق نمي كند، چه كه امربهايي را قبول نداريد!!!(اگر چه حتي با اين شرايط هم به سايت هاي بهايي رفته ايد!). شما به جاي آنكه اعتراف نماييد اين، جامعهء بهايي است كه 28 سال است در ايران اجازه دفاع ازخود را دربرابر اكاذيب رسانه ها ومطبوعات وصدا وسيما ندارد، مظلوم نمايي كرده، ازبنده مي خواهيد سايت هاي بهايي نيز بلندگوي شما شوند؟!! اگراينترنت رسانه اي جهاني نبود وتمامأ دردست دوستان نامهربان ما بود، آنوقت همين سايت هاي بهايي هم كه گهگاه نيز فيلتر شده اند، وجود نمي داشت! مضافأ، مگر دوستانتان به بنده آموزش نحوهء استفاده ازاينترنت را نداده اند؟! دراين صورت شما كه برخلاف بنده، به اينترنت ومقررات سايت ها آگاهي داريد، خود به روشي كه معمول است، به هر سايتي دلتان مي خواهد مراجعه كنيدوطبق مقررات آن عمل فرماييد! به قول يكي از كاربرانتان، بنده كه سردبير سايت هاي بهايي نيستم كه مرا خطاب مي كنيد؟!
واما كاربران "منتظري" كه ذكر مي كنيد، چه كساني هستند؟ آيا خود شما وهمين دوستاني كه تاحال بنده را مورد عنايات خود قرار داده اند منظور نظرند؟! اگر چنين است بنده سر قول خود هستم واگرچه تا حال ضمن بعضي مطالب قبلي ام پاسخ شما را تقديم كرده ام، ولي ان شاءالله مجددأ واضح تر جواب تقديم خواهد شد، امّا همان طور كه مستحضريد، ارائهء پاسخ را موكول به جواب چند سؤال خودازشما، كه طبق اوامرتان علمي ومنطقي نيز هستند، نموده بودم كه هنوزجواب آن را دريافت نكرده ام! چون امرفرموده ايد مختصرتر بنويسم، پاسخ كاربران محترم "جويا"، "كم" و "سهيل"، بعدآ تقديم خواهدشد! هنوزدوستتان دارم.
Sardabir - یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران
پس حدس ما درست در آمد که شما شجاعت آن را نداریدکه مطالب ما را در سایت
خود بگذارید آنوقت ما را به بی انصافی متهم می کنید!
به شما توصیه می کنیم به جای فحاشی به سردبیر و دست اندر کاران و سابقه
تراشی موهوم و مضحک برای آنها ،جواب علمی کاربران را بدهید و بیش از این
آنها را در انتظار نگذارید.
چنانچه باز هم در آخر متن مفصل خود ،آنها را به آینده حوالت فرموده اید:
..."پاسخ كاربران محترم "جويا"، "كم" و "سهيل"، بعدآ تقديم خواهدشد "!
بر این جفاها صبر نکنیم چه کنیم؟!
منتظر می مانیم...
jooya - یكشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
پس از مدت ها که دیده به سایت دوختیم تا از «نقطه نظر» های جناب ایران در باره ی وحدت عالم انسانی مورد ادعای بهائیت آگاه شویم، باز هم شاهد همان سخنان تکراری و نامربوط شدیم. دوست عزیز برای چندمین بار بنده از شما درخواست کردم برای آن که معلوممان شود که منظور از وحدت عالم انسانی در نگاه پیشوایان بهایی چیست، شما به بیان و زبان آنان وحدت عالم انسانی را تبیین بفرمایید تا بحثمان سیر درستی داشته باشد. حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست.
kam - دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
با سلام خدمت تمامي دوستان
جناب سردبير
در سايتهاي بهايي براي مطلب سياهان افريقا جوابي ارائه شده كه من آن را در اينجا مي آورم و خواهشمندم اگر دوستان پاسخي براي اين مطلب دارند بفرمايند تا بحث بيش از اين به بيراهه نرود.
با تشكر
وحدت عالم انساني و اهانت به سياهان
نگارش: شینتو
۱۷ بهمن ۱۳۸۵
وقتي عنوان سايت بهائي پژوهي به گوش ميخورد اين اميد زنده ميشود كه بالاخره بعد از سالهاي سال تهمت و افتراي فراوان كه در نهايت بيانصافي در كشور ايران به ديانت بهائي وارد شده است افرادي پيدا شدهاند كه به جاي گوش سپردن به اتهامات وارده از طرف دشمنان، طالب تحقيق در مورد ديانت بهائياند. كلمهء پژوهش و research كه در عنوان اين سايت ديده ميشود بسيار اميدبخش است چون نشان از حقيقت جويي و انصاف دارد. اما متأسفانه با ورود به اين سايت همهء اميدها برباد ميرود و ميبينيم كه تحت عنوان پژوهش همچنان بازار تهمت و افترا و بيانصافي گرم است.
در اينجا به يكي از مقالات مندرج در اين سايت، تحت عنوان وحدت عالم انساني و اهانت به سياهان افريقا ميپردازيم كه در تاريخ 8 آذر 1385 توسط سردبير محترم اين سايت نوشته شده است. علت انتخاب اين مقاله آن است كه منصفانهترين مقالهء اين سايت (به نظر نگارنده) است، زيرا به جاي اينكه به دروغهاي عجيب و غريب متوسل شود به يكي از بيانات حضرت عبدالبهاء استناد ميكند كه بيان موثقي است. اما ببينيم از اين بيان چگونه استفاده شده است.
هدف اين مقاله آن است كه نشان دهد ديانت بهائي عليرغم اين كه هدف خود را وحدت عالم انساني اعلام ميكند، ديدگاهي نژادپرستانه دارد. قسمت اعظم مقاله به اثبات اين مطلب ميپردازد كه ديانت مقدس اسلام مخالف نژادپرستي است و اين حقيقتي است كه بهائيان نه تنها با آن هيچ مخالفتي ندارند، بلكه تأييدي است براي اعتقاد ايشان به اين تعليم اساسي ديانت بهائي كه اساس اديان الهي يكي است. اما بايد ديد هدف سردبير محترم از ذكر اين موضوع چيست؟ غير از آن است كه ميخواهند با اين كار برتري ديانت اسلام را بر ديانت بهائي ثابت كنند و با مقايسهء آيات مباركهء قرآن مجيد با بيان حضرت عبدالبهاء، ديانت بهائي را به خيال خود تحقير نمايند؟ بنابراين از همان ابتدا كار خود را با يك پيشداوري آغاز كردهاند و پيشداوري هم كه در پژوهش منصفانه جايي ندارد.
سپس قبل از آن كه بيان حضرت عبدالبها را كه هدف نقد آن را دارند ذكر كنند نيت ايشان را از اين بيان »خودشيريني يا هر هدف ديگري كه داشته» بيان مينمايند. اين عبارت خودش نشاندهندهء غرضورزي ايشان است، چون چه دليلي براي ذكر آن ميتوان تصور كرد جز اين كه قصد تحقير و توهين به ايشان را دارند؟
بالاخره در خطوط آخر مقاله به اصل بياني كه مورد اعتراض سردبير محترم است ميرسيم: مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند.
به گفتهء سردبير محترم اين بيان نشانهء نژادپرستي حضرت عبدالبهاء است واينكه ايشان سياهپوستان را »گاوهايي در صورت انسان» ميدانند.
هدف نگارنده در اين مقاله بررسي اين اعتراض است، چون صرف نظر از جانبداري و عدم بيطرفي كه در سراسر مقالهء مورد بحث موج ميزند، به هرحال اين اعتراضي است كه هر فرد منصفي هم، اگر اطلاعات كافي دربارهء ديانت بهائي نداشته باشد، شايد مطرح نمايد. در پاسخ به اين اعتراض سه نكته به نظر نگارنده ميرسد كه مطرح ميگردد، به اين اميد كه مورد نقد ارباب انصاف قرار گيرد:
1- اين بيان حضرت عبدالبهاء را شايد كسي بتواند توهيني به سياهپوستان افريقا بداند، اما آن را نشانهء نژادپرستي دانستن ممكن نيست، زيرا اگر بحث نژادپرستي باشد فرقي ميان سياهان افريقا و امريكا در ميان نيست، چون از يك نژادند. برعكس، اين بيان كاملاً برخلاف آنچه در مقالهء مذكور آمده است نشانهء اعتقاد بهائي به عدم تفاوتهاي نژادي است، چون تفاوت در تربيت را عامل اصلي تفاوت سياهان افريقا و امريكا دانستهاند: و همچنين ملاحظه فرما که نوع بشر اگر از تربيت و تعليم محروم ماند جسم مسموم گردد چه که اقوام متوحّشه بهيچوجه از حيوان امتيازی ندارند. مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريک و سياهان آمريک اين ها خلق اللّه البقر علی صورة البشرند آنان متمدّن و با هوش و فرهنک حتّی در اين سفر در مجامع و مدارس و کنائس سياهان در واشنگتن صحبت های مفصّل شد مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی ميبرند. پس چه فرق است ميان اين دو نوع سياه يکی در اسفل جهل و ديگری در اوج مدنيّت جز تربيت؟يقين است تعليم و تربيت سبب عزّت آنان و عدم تربيت سبب ذلّت اينان ميشود. پس از اين معلوم شد که تربيت از لوازم عالم مدنيّت است همانطور كه به وضوح ملاحظه ميشود اين بيان حضرت عبدالبهاء بر نفي تفاوتهاي نژادي و منسوب بودن تفاوتها به تربيت دلالت دارد.
2- بسياري بيانات ديگر در ديانت بهائي هست كه به صراحت موضع اين ديانت را در مورد تفاوت نژادي روشن ميدارد و فرد منصف بايد هنگام تصميمگيري در مورد اين مسأله همهء آنها را در نظر آرد، نه اينكه به يك بيان اكتفا نمايد. از جملهء اين بيانات يكي همان است كه در خود مقالهء مذكور هم آمده است: اي اهل عالم، سراپردهء يگانگي بلند شد. به چشم بيگانگان يكديگر را مبينيد. همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار.
در همان كتاب خطابات كه بيان مورد اعتراض از آن گرفته شده است بيانات متعددي است كه اگر نويسندهء محترم به آنها منصفانه توجه كرده بودند اين شبهه براي ايشان ايجاد نميشد كه بهائيان نژادپرست هستند. براي نمونه چند تا از آنها را ذكر ميكنيم:
عجب است که اوهام چقدر در قلوب تأثير دارد و حقيقت تأثير ندارد خيلی غريب است. مثلاً اختلاف جنسی امر وهمی است چقدر تأثير در آن است با وجود اين که جميع بشرند جمعی نامشان سقلاب جمعی جنس آلمان جمعی جنس فرانسه جمعی جنس انگليس. ملاحظه نمائيد اين اختلاف جنس امر موهوم است ولی چقدر تأثير و نفوذ دارد و حال آنکه جميع بشرند. اين حقيقت است که جميع بشر نوع واحدند ولی اين حقيقت تأثير ندارد امّا اين اختلاف جنسی که امر موهوم است و مجاز است تأثير دارد. [1]
جميع اجناس سفيد و سياه و زرد و قرمز و ملل و طوائف و قبائل در نزد خدا يكسان است. هيچيك امتيازي ندارد. [2]
در پيش خدا سفيد و سياه نيست. جميع رنگها رنگ واحد است. [3]
پس به صراحت ديده ميشود كه حضرت عبدالبهاء معتقدند جميع بشر نوع واحدي هستند و اختلافات جنسي (يعني نژادي) وهم صرف است.
3- اين مسأله كه انسان بيادب و بدكار به حيوان تشبيه شود در اديان قبل، از جمله ديانت اسلام، و در ادبيات كشورهاي مختلف، از جمله ايران، سابقهء طولاني دارد و بعيد ميدانم كه نويسندهء محترم مقاله اعتراضي به آنها داشته باشند. مثلاً فكر نميكنم كسي تا به حال به سعدي ايراد گرفته باشد كه چرا گفته است: »تو كز محنت ديگران بيغمي نشايد كه نامت نهند آدمي»
يا استغفرالله به آيات 51 و 52 سورهء مدثر ايراد گرفته باشد كه چرا خداوند مجرمين را به جهنم ميبرد و آنها را خرهايي مينامد كه از شير فرار ميكنند: »كَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌفَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَه»
آيا خيلي عجيب است اگر كساني را كه رسم آدمخواري در ميان آنان موجود بود، روابط جنسي آنان كاملاً آزاد بود و سنت ازدواج در ميانشان وجود نداشت، همواره با يكديگر در جنگ و جدال بودند، از هر علم و صنعتي محروم بودند و زندگي خود را تنها از راه جمعآوري گياهان موجود در طبيعت تأمين ميكردند، و خلاصه به كلي از آثار تمدن انساني بيبهره بودند به حيوان تشبيه كرد؟! آن هم به حيوان مباركي مثل گاو كه تنها مشهور به ناداني است، نه به حيوانات درنده و وحشي! خود اين تشبيه دلالت بر آن دارد كه تنها مشكل اين انسانها ناداني و عدم تربيت است و ذاتاً هيچ تفاوتي با انسانهاي ديگر ندارند.
اميد است اهل انصاف خود به تحقيق در آثار بهائي پردازند و به خواندن مقالاتي كه محققين، چه با انصاف و چه بيانصاف، مينگارند اكتفا ننمايند.
این جناب شینتو گمان می رود اصلا به سایت ما نیامده باشد چون همه جا مطالب
را به سردبیر نسبت داده و او را محکوم نموده است در حالی که اگر در سایت می
آمد می دید که مطالبی که او نقل کرده همه از جویاست نه سردبیر وتا آخر مقاله
فحش بهایی ستیزی را به سردبیر داده است.سناریوئی که ایران آن را طراحی و
انواع فحاشی ها و سابقه تراشی ها را بر آن اساس پرداخته است اما این حنا
دیگر رنگ ندارد !
همچون همیشه اهانت های امثال او را نادیده گرفته وفقط چند نکته را اشاره می
نمایم تا نوبت پاسخ به دوستان رسد اگرچه این متن را سهیل دیده و آنقدر قسمت
آخرش برای او جالب بوده که در بالا اگر ببینید آن را در 18 بهمن در سایت نقل نموده
است و موید همین دیدگاه است زیرا شینتو تایید کرده که آن سیاهان گاوند و تازه
بروند خدا را شکر کنند که جناب عبدالبها آنها را حیوان درنده نخوانده و به گاو قناعت
نموده است و امثال این آفریقائیان را گاو گفتن عجیب نیست !!
1-چنانکه مکرر توسط جویاگفته شده در دین و کلام الهی تناقض نیست.اگر در کلمات
رهبران بهایی مثل همین مورد کلمات متناقض دیده شد نقض الهی بودن ودین بودن
بهائیت است.پس جواب خلق الله البقر علی صوره البشر این نیست که در جای دیگر
چیز دیگری گفته چون همین تناقض چنانکه گفته شد عیب بزرگتر را ثابت می کند.
2-تحقیقات دیگری به سایت رسیده که جناب عبدالبها کسان دیگری از جمله فلاسفه
را هم گاو دانسته اند بزودی نقل خواهد شد تا جناب شینتو و ایران جواب هردو را
برای کاربران تدارک فرمایند.
3-دیدگاه اسلام چنانکه جویا گفته مشخص است و داستان کاف تشبیه قبلا گفته
شده ضمن آنکه وحدت با امثال صدام و شارون و چنگیز و هیتلر و نرون بسیار بی
ربط است.
4-از پاسخ مشعشع آخر هم که فرمودید گاو خواندن سیاهان عجیب نست و باید
حیوان درنده می فرمودند محظوظ شدیم.
jooya - پنجشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
مدتی است منتظریم تا جناب ایران یا هر بهایی دیگری برایمان تبیین کند که منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست؟ انتظار به درازا کشید و پس از خواندن بیاناتی بی ربط و مفصل از جناب ایران، هنوز پاسخ پرسش را دریافت نکرده ایم. چنان که پیشتر هم عرض شد، اینک حقیر به بیان برخی نکات از منظر امر مبارک در باره ی تعلیم بسیار مهم و اساسی وحدت عالم انسانی می پردازم و خوانندگان گرامی را به داوری فرا می خوانم. موضوع گاو دانستن سیاهان افریقا هم از نظر خلقت و آفرینش بحثی است که در همین راستا آن را پی خواهیم گرفت.
جنایت کاران، آسوده جنایت کنید! حضرت بهاء الله حامی شماست!
جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:
جمال مبارك اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهايي داد و فرمود:
همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار،
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، اما با توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:
به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ،
بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را به مثابه يار نوارش فرماييد.
دشمن را دوست ببينيد
و اهرمن را ملائكه شماريد.
جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد.
خائنان را ملجآ و پناه گرديد
و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود:
• در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم:
لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد
بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود.
• بهاءالله در اقدس و هم چنين اشراق خاوری در كتاب گنجينه باب 47 از قول او در باب نهي از جدال و نزاع مي نويسد:
لاتعترضوا علي من اعترض عليكم. ذروه خوضه مقبلين الي الفرد العليم و من اغتاظ عليكم قابلوه بالرفق. والذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير .
بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید.
خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل کرد.
ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ی سخن آمده است:
و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير .
چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟
دیده بگشایید ای خردمندان!
در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند.
Iran - جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سر دبير محترم بهايي پژوهي
ضمن سلام ،ازآنچه تا حال در اين مبحث گذشته ، هم بسيار بسيار مسرور وشاد شده ام ، وهم غمگين! شاد به خاطر اين كه بيش از پيش با انگيزهء شما ونيز اندازهء اطلاعات بسيار ابتدايي شما در بارهء دين مقدس بهايي آ شنا شده ام ، كه از طرفي در عين ضد بهايي بودن منكر ضديتتان هستيد تا خود را به دروغ بهايي پژوه جلوه دهيد و از طرفي هم پاسخ هايي بس ابتدايي واشتباه ارائه مي دهيد كه مطلعين حقيقي فورأ متوجه آن مي شوند! اما غمگينم به خاطر اسارت اسلام عزيز در دست امثال شما كه با برپايي چنين سايتي با آن صفات وخصوصياتي كه هم عيان است وهم بنده گوشه هايي از آ ن را آ شكار ساختم،به غربتش انداخته ايد به طوري كه حتي دوستان مسلمان ما نيز از اين روش شما ناخشنودند! ارادهء قطعي الهي بوده است كه با مباحث پيش آمده تا حال ، باطن سايت را روز به روز بيشتر بر ملا فرمايد. علاوه برآنچه قبلأ بر ملا شده اينك با مطالبي كه بعضي دوستان درادامهء كار نوشته اند،اين حقيقت آشكار تر شده است! عالَمي پاسخ وحقايق در ذهن بنده موج مي زند، ولي هنوز موقع ارائه اش نرسيده است، زيرا هنوز پاسخ هاي پرسش هاي اساسي ومنطقي بنده را كه تاپيك وحدت عالم انساني خود شما درصفحهء اصلي سايتتان موجب آ ن شده ونه چيزي ديگر،نداده ايد! به آ ن پرسش ها دوپرسش ديگر كه موجبش مطالب اخيرسر دبير عزيز شده نيز اضافه مي گردد. ايشان نوشته اند بنده "فحاشي" كرده ام و " سابقه تراشي موهوم ومضحك" در بارهء سايت ارائه داده ام! لطفأ به همان روش مؤثر "اسلو موشن" بنده، دو مورد ادعا شده را ارائه فرماييد تا همه ببينند چه مواردي بوده است! ( مي بينيد بنده همان روشي را كه براي شما پسنديده بودم بارها نيز براي خود پسنديده ام!).صد البته بديهي است كه پس از روشن شدن تكليف دراين مورد پاسخ بقيهء دوستان نيز داده خواهد شد. خوشبختانه، ونيز با مزه ونيز عجيب،آنكه قبل از پاسخ بنده خود سايت ودوستانش مشغول پاسخ به سؤالات خودشان نيز شده اند!به تعبيري خودشان مي برند وخودشان مي دوزند! قبل از آ نكه ايشان شروع به ارائهء پاسخ به سؤالات خودشان بنمايند، بنده عرض كرده بودم كه دوستان دوره ديدهء سايت ب پ روند مباحث را كاملأ طراحي شده آ ماده دارند وقصدشان تحقيق نيست بلكه مشغول كردن ايرانيان عزيز و بهاييان است تا به اين وسيله ملت عزيز ايران را از حقايق دين جديد مقدس بهايي دور بدارند . به ارادهء الهي وخوشبختانه به دليل اين كه دوستان مستأصل ما خود مي برند وخود مي دوزند، لباس شبهات واكاذيب وافتراات واشتباهاتشان چنان ناموزون از كار درآمده است كه هر خياط ماهري_ وحتي غير ماهر_ آن را در مي يابد! اما از اين حقيقت آشكار گذشته،باور بفرماييد خودداري بنده از ارائهء پاسخ هاي صريح تر ِموجود،نظر به بعضي حكمت ها كه لا يعلمها الا الذين هم في آثار محبوبي الابهي وفي آيات القران و الانجيل الجليل وكلمات النهج البلاغه يتفرسون،دشوارتر است ازارائهء آنها! ولي چاره اي نيست! روش وكمال ديرينهء چنين بهايي پژوهاني چنان در بنده نيز اثر كرده است كه بنده را كه اكثرأ مايل به پاسخ هاي نقضي نبوده ونيستم ، به اين واداشته تا اول تكليف ادعاهاي دروغين سايت را كه مدعي است ضد بهايي نيست واز كتب خود بهاييان غيرگزينشي وناقص استفاده نمي كند وچند مورد ديگر كه قبلأ ضمن مطالبم اشاره شده،روشن سازم وپس از آن اگر روششان را تغيير دهند، پاسخ هاي حلّي واثباتي ارائه نمايم. سردبير محترم از انتظار نيز ننويسيد چه كه خود شما خودتان را در انتظار گذاشته ايد! پاسخ هاي مرا بدهيد انتظارتان به سر خواهد آمد. اگرچه انتظارشما حقيقي نيست، ولي بنده حقيقتأ منتظرم! تازه پس از پاسخ به سردبير عزيز، عالَمي پاسخ در بارهء مطالب دوستان ديگر وجود دارد كه ان شاء الله يكي يكي تقديم خواهد شد. گمان مي كنم آن دوستان متوجه مصمم بودن اين عبد در اين مورد شده ايد !!! با تشكر
sattarali - جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سردبير محترم سايت بهائي پژوهي،
بسيار متأسفم كه لحن مقالهء بنده که در سایت نقطه نظر منتشر شده است به نظر شما ناسزاآلود بوده است. من نهايت سعي خود را به كار بردم تا مطالب را منصفانه نقد كنم و به كسي اهانت نكنم، اگر موفق نبودهام معذرت ميخواهم. اما نميدانم اگر شما اين قدر حساس هستيد كه مقالهء مرا اهانتآميز ميدانيد، نظرتان در مورد آنچه در سايت شما دربارهء مقدسات بهائي نوشته ميشود چيست. به هر حال، من به عنوان پيرو ديانت بهائي از مجادله ممنوع و موظف به تحري حقيقتم و راه تحري حقيقت هم مشورت است و داشتن انصاف. اميدوارم از اين مسير دور نشوم. اجازه ميخواهم چند نكته را به عرض شما برسانم و ممنون ميشوم شما نيز نظرات خود را دربارهء هريك مرحمت فرماييد.
1- در مقالهء اهانت به سياهپوستان هيچ اثري از نام جويا نيست. در بالاي آن نوشته شده سردبير، و بنده نيز بر همان اساس پاسخم را نوشتم. به هر حال حق با شماست و اگر به هيچ فردي اشاره نشود بهتر است چون با تعاليم بهائي هماهنگي بيشتري دارد. ان شاء الله بعد از اين در مقالات خود اين نكته را رعايت ميكنم.
2- همانطور كه اشاره فرمودهايد در كلام الهي تناقض نيست، اما انسانها هستند كه با سنجيدن كلام الهي با معيارهاي خود در آن تناقض ميبينند. آنچه علماي اسلام تحت عنوان ناسخ و منسوخ، بدا، و غيره ذكر ميكنند توسط مخالفان اسلام تناقض دانسته ميشود. پس تشخيص تناقض يا هماهنگي كار آساني نيست و نياز به مطالعهاي همهجانبه و عميق دارد.
3- در مقالهء من (كه ادعا هم ندارم مقالهء كاملي است) سه دليل ذكر شده بود. خوشحال ميشوم پاسخي منطقي به آنها داده شود و بتوانم بيشتر در اين مورد تفكر كنم. پاسخ مطلب گاو ناميدن سياهپوستان هم در همانجا داده شده است كه خواهش ميكنم يك بار ديگر با دقت بيشتر مطالعه فرماييد و بعد در مورد آن نظر بدهيد.
4- بحث وحدت با صدام و هيتلر و چنگيز و غيره كه مطرح فرمودهايد به نظرم ربطي به اين كه بيان حضرت عبدالبهاء نشانهء نژادپرستي ايشان است ندارد. اما موضوع مهمي است كه در آثار بهائي بسيار به آن اشاره شده و انشاءالله در مقالهء ديگري به آن خواهم پرداخت. به طور خلاصه ميتوان گفت كه بر طبق ديدگاه بهائي همهء انسانها (حتي بزرگترين جنايتكاران جهان) مخلوق يك خدا هستند و اگر درست تربيت شوند مرتكب جنايتي نميشوند. به فرمودهء حضرت عبدالبهاء «اس اساس سيئات ناداني و جهالت است» بهعلاوه حسن خاتمه مجهول است و چه بسا فردي كه مرتكب گناهان فراواني شده است موفق به جبران آن گردد و فردي كه خود را صالح ميپندارد مرتكب گناهان فراوان شود. بنابراين راه حل ديانت بهائي براي مقابله با ظلم هرگز شامل نفرت و خشونت نيست. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «...حتي ستمگر بيچاره را دستگير شود و هر خصم لدود را يار ودود.» خوشبختانه در جهان امروز نمونههايي موفقيتآميز از مبارزات به دور از خشونت مانند آنچه گاندي و ماندلا نمايندگان آن هستند وجود دارد.
باز هم از اين كه مقالهام موجب ناراحتي شما شده است معذرت ميخواهم و اميدوارم سايت شما محل مباحثهء منصفانه و به دور از كينه و غرض و توهين دربارهء ديانت بهائي باشد.
Sardabir - شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب شینتو یا sattarali یا هر اسم دیگر
با عرض خیر مقدم
1-یکبار صفحات تاپیک وحدت عالم انسانی (1و2و3) را ببینید تا متوجه اشتباه خود در مورد
سردبیر و جویا بشوید .
2-تناقض معیاری برای شناخت ادیان حقه از غیر حقه برای انسانهاست.اگر آنطور که شما
می گوئید تشخیص تناقض کارآسانی نباشد احاله به محال فرموده اند و این غلط است.برای
مثال باید هر انسانی با عقل معمولی بتواند تشخیص دهد یک مدعی که روزی شعار وحدت
می دهد و روزی خلقت سیاهان را گاوی می داند تناقض گو ست .
3-بحث وحدت با صدام و هیتلر و چنگیز (شارون را نمی دانم چرا شما حذف کردید لابد در
بهائیت نباید علیه مظالم اسرائیل گفت) را مطرح نمودم تا بگوئید وحدت شما شامل آنها هم
می شود یا نه؟
4- اگر وحدت عالم انسانی بهائیت این است که شما می گوئید "بر طبق ديدگاه بهائي
مگر کسی گفته بود اینها مخلوق خدا نیستند که بهائیت آمده می گوید از تعالیم مشعشع
من این است که جنایتکاران هم مخلوق خدایند و این معنی وحدت عالم انسانی است!!
5- لطفا مطلب جویا را در همین بالا بخوانید و جواب گوئید تا استفاده کنیم.
موفق باشید.
jooya - شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران با فرافکنی، هم چنان از پرداختن به مبحث اصلی طفره می رود. یک بار عرض کرده ام که منظر اسلام در باره ی وحدت عالم انسانی آن گونه نیست که در بهائیت مطرح است و لزومی هم به مقایسه نیست. نخست باید دید وحدت عالم انسانی در بهائیت از منظر جناب ایران چیست تا سپس به بررسی آن پرداخت. این، درخواستی بود که مکرر از جناب ایران داشتیم که هر بار با پرنویسی های نامربوط و پرطعنه ی ایشان مواجه شدیم و اینک هم که به موضوع پرداخته ام، باز هم با همان بیانات بی ربط مواجه شده ایم. البته جناب sattarali مطالبی فرموده اند که محل بحث و تامل است اما جناب ایران هم چنان از وارد شدن به اصل بحث طفره می روند. در پایان توجه همه عزیزان را به سخنی از مولای مؤمنان و متقیان علی علیه السلام جلب می کنم که در روزهای نخست آمدن به این سایت آن را آورده ام. آن عزیز می فرماید:
من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه.
فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة
کسی که عاشق و شیفته ی چیزی شد دیده اش کور و دلش بیمار می شود
او می بیند ولی با دیده ای نادرست، می شنود، ولی با گوشی ناشنوا.
توصیه ی حقیر به همه دوستان اعم از مسلمان و بهایی و غیره آن است که مراقب باشیم بر اثر عشق کورکورانه حقائق را نادرست نبینیم و نشنویم. خدا به همه مان کمک کند. از نصائح جناب ایران هم متشکریم اما پرداختن به اصل مطلب را هم خواهانیم. پاسخ پرسش ایشان را هم به اشاره و تصریح داده ام. منظر اسلام در باره ی واقعیت انسان ها چیر دیگری است که با مدعای بهائیت از زمین تا آسمان تفاوت دارد. ما داریم بهائیت را می پژوهیم. لطفا به آن بپردازید. باز هم جسارتا خلاصه نویسی را توصیه می کنم.
jooya - یكشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
بحث وحدت عالم انسانی را پی می گیریم:
دانستیم که از منظر امر مبارک( یعنی بهائیت) حتی با دشمنان خونخواره باید همانند غزالان ختن برخورد کرد و به هیچ روی نباید در فکر انتقام و مقابله ی به مثل بود. اینک بنگرید که این توصیه ها در عمل چگونه جلوه گری کرده است:
همان طور كه می دانید، بنا بر لوح عهدي (وصیت نامه ی جناب بهاء الله) قرار بود پس از درگذشت بهاء الله ابتدا عباس افندی و سپس محمد علي افندی زمامدار بهائيان باشند لكن پس از مرگ پدر، ميان فرزندان جدايي افتاد و اختلاف برخاست. محمدعلي افندي با دو برادر ديگرش( میرزا بدیع الله و میرزا ضیاء الله) و نیز دو تن از زنان ميرزا حسين علي( جناب بهاء الله) همراه با خواهران و پسر عموها بر عبدالبهاء شوريدند. البته ممکن است بفرمایید که درست است که اینان اکثریت بودند؛ اما: أکثرهم لا یؤمنون و أکثرهم الفاسقون و أکثرهم لا یعقلون و أکثرهم لا یعلمون و أکثرهم یجهلون و أکثرهم الکافرون و خلاصه آن که باز بنا به فرمایش خداوند در قرآن کریم در وصف کسانی که هوای نفس خویش را معبود خود گرفته اند:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا
یا آن که چنان می پنداری که بسیاری از آنان می شنوند یا می اندیشند؟ جز آن نیست که آنان همانند چهار پایان بلکه گمراه ترند.
آری واقعیت آن است که گروهی از آدمی نمایان چنان اند که خداوند فرموده است؛ اما سخن در این است که بهائیان مدعی و معتقدند که دیگر زمان این گونه سخنان سر آمده است و سراپرده ی یگانگی برافراشته شده است و ندای عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان برخاسته است و دیگر معنا ندارد تا بگوییم این موسوی است و این عیسوی، و به همین قیاس دیگر معنا ندارد که بگوییم این هابیل است و آن دیگری قابیل، این ابراهیم است و آن یکی نمرود، این موسی است و آن هم فرعون، این هارون است و دیگری سامری، این عیسی است و آن یکی یهودا، این محمد است و آن دیگر ابولهب و ابوجهل، این حاج محمد کریم خان کرمانی است و آن یکی باب، این صبح ازل است و آن یکی بهاء الله این محمد علی افنان است و آن دیگری عبدالبهاء
آری سخن در آن است که با وجود آن كه در لوح عهدي سفارش شده بود كه اختلاف و نزاع نيفتد و احترام و دوستي اغصان و بستگان ديگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد، با اين حال چون دو دستگي بالا گرفت، عباس افندي، غصن اكبر را ناقض(پیمان شکن) اكبر و مريدانش را ناقضين خواند و پيروان خود را ثابتين نام نهاد.
جنگ میان ثابتین و ناقضین از آن داستان های خواندنی و شنیدنی است. اگر برای نمونه، به ذیل کلمه ی ناقضین در کتاب رحیق مختوم مراجعه کنید خواهید دید که تعلیم وحدت عالم انسانی و جمله ی همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار چگونه جلوه گری کرده است. حقیر منکر آن نیستم که ممکن است میان بازماندگان کسی- به ویژه اگر مقام و منصب و مال و منالی در میان باشد- اختلاف و چند دستگی پدید می آید و حتی در میان امت پیامبران نیز این رخ داد غم بار به کرات دیده شده است، اما سخن در آن است که بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند. دنباله ی این داستان را در آینده می خوانیم.
Iran - دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سردبير گرامي قرار بود شما به سؤالات منطقي بنده جواب دهيد! خوشحالم كه بياني از مولاي متقيان درسايت آورده شده ، فقط لطف بفرماييد صفحه يا شمارهء پند را نيز قيد فرماييد تا واعظ غير متّعظ محسوب نشويد! لابد يادتان هست!(انشاءالله درموردآن بحث لازم را درآينده خواهم كرد_ البته پس از دادن جواب به پرسش هايم). اي كاش لطف مي فرموديد و متن كامل خطبهء "همّام" را درسايت مي گذاشتيد. پاسخ هاي شما پس از رسيدگي كامل به پرسش هاي بنده حاضر وآماده تقديم خواهد شد.باز هم عرض مي كنم تا چنين نكنيد وارد پاسخ نخواهم شد. الحمدلله هم شما به بنده علاقه داريد وهم بنده به شما وظاهرأ اگر بحثمان طولاني تر هم بشود مشكلي نيست چه كه شما آنقدر مايل به ادامهء بحث با بنده هستيد كه اين بحثي را كه حسب المعمول سايت بايد تمام مي كرديد ادامه داده ايد.اين نيز از عنايات الهي درحق اين ناچيز است. عزيزان من روش واهداف سايت ب پ آشكارتر از روز بوده وهست ، بنابراين پاسخ بدهيد! با بهترين آرزوهاي مشروع براي دوستان.
jooya - دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
سلام بر ایران عزیز
دوست گرامی تصور می کنم جناب عالی چنان می پندارید که تمامی کاربران همان سردبیر می باشند، چون مخاطب خویش را در نوع بیاناتتان ایشان قرار می دهید. از باب تذکار عرض می کنم که اشتباه می فرمایید. آدرس سخن امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه خطبه ی 108 است.
نمی دانم منظور شما از سئوالات منطقی تان کدام است. اما اگر خاطر خطیرتان مستحضر باشد، حقیر از شما درخواست کردم که شما بفرمایید تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست تا مبتنی بر آن بیانات بتوانیم بحث خویش را پی بگیریم. هر چه انتظار کشیدیم به جز نصائح پدرانه و البته مفید، پاسخی دریافت نکردیم و ناگزیر حقیر شخصا اقدام کردم تا به تدریج و مبتنی بر کتب امری تعلیم وحدت عالم انسانی را کالبدشکافی کنم و داوری را هم به خوانندگان گرامی بسپارم. در ضمن نمی دانم چه اصراری دارید که اثبات فرمایید که ما بهایی ستیز هستیم نه بهایی پژوه دوست عزیز این حربه مع الاسف زنگ زده است. چون گویا از منظر شما هر کس که بهائیت را منظقا قبول نداشته باشد، حتما بهایی ستیز است. اولا میان بهائیت و بهائیان حتما فرق هست. روشن است که امثال بنده دیانت بهایی را بر حق نمی دانیم، و این عقیده را هم بر اساس آن چه که در کتاب های خود پیشوایان بهایی آمده است، کسب کرده ایم، اما این دلیل نمی شود که بهایی ستیز باشیم. واژه ی بهایی ستیز از آن چماق هایی است که امثال جناب عالی بر سر هر کس که بخواهد بهائیت را بر اساس سخنان حضرات بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر مبلغان بررسی و حتی رد کند، می کوبید. این روش هم غیر انسانی است و هم ما را از حق جویی دور می کند. لطفا ما را هر چه می دانید بدانید اما پاسخ پرسش ها را روشن و صریح بیان فرمایید. زیاده عرضی نیست. آماده ی دریافت پاسخ های آماده ی شما هستم. آخر آن که از خلاصه نویسی شما تشکر می کنم. همین روش را پی بگیرید.
Sardabir - دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران
بحث وحدت عالم انسانی تازه گل انداخته است چرا باید آن را ببندیم ...خطاب به ما گفته اید:
" اين بحثي را كه حسب المعمول سايت بايد تمام مي كرديد ادامه داده ايد..."
مطالب جدیدی که جویا شروع نموده بسیار خواندنی است.بخوانید و از نگاه رهبران بهایی وحدت را بررسی نمائید.تحری حقیقت را عملی فرمائید.بعد از اتمام بحث می توانید اظهار نظر نمائید.
jooya - سه شنبه، ۰۱ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:
محمدعلي (غصن اکبر) نيز به تلافي، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئيس المشركين گفته، ابليس لقب داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )
بار ديگر سركار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مريدانش را با القاب:
«پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . .
باقي درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خويشتن را بلبل و طاووس ناميد.( مکاتیب جلد یکم ص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)
توجه داشته باشید که همین جناب عبدالبهاء دیگران را چنین اندرز می دهد:
چرا بگويم اين موسوي است و او عيسوي است اين محمدي است ، او بودايي است اينها دخلي به ما ندارد. خداوند همه را خلق كرده و تكليف ماست كه به كل مهربان باشيم ، اما مسائل عقايد راجع به خداست و او در روز قيامت مكافات و مجازات دهد، خداوند ما را محتسب آنها قرار نداده است. (خطابات ج 2، ص 284)
گیرم که محمد علی گبر و بی دین، این، دخلی به جناب عبدالبهاء ندارد که برادرش را با این القاب زشت مورد حمله و هجمه قرار دهد. تکلیف ایشان است که به کل مهربان باشند و مسائل عقاید را به قیامت واگذار کنند و مجازات و مکافات برادر پیمان شکن را از خدا بخواهند و تازه اگر بخواهند به اصل تعلیم وحدت عالم انسانی عمل کنند، باید برادر را چون آهوی ختن بدانند همان لقب بلبل و طاووس را که به خود داده اند، به او هم بدهند. نه آن که او را گرگ بخوانند. مگر قرار نبود گرگ خون خوار را غزال بپنداریم؟
از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند.
به هر روی، ميرزا محمد علي هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود را غضنفرالله ( شير خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )
و سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32)
و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)
و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا (جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182)
خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی الاهی و آسمانی ملهم اند، شگفتی برانگیز است.
Iran - سه شنبه، ۰۸ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
Slower Motion
سردبير عزيز بهايي پژوهي! مدتي است كه بنده بر اساس ادعاي خودتان درتاپيك " وحدت عالم انساني"، پاسخ خواسته ام، اما شما عنايتي نمي كنيد. لذا مجبورأ مجددأ كلمات شما را در زير مي آورم تا متوجه عرض بنده بشويد. شما چنين نوشته ايد:
"بحث وحدت عالم انسانی در بهائیت از آن بحث هایی است که متاسفانه بسیاری از خود بهائیان از واقعیت این بحث بی خبر یا کم خبرند. من هم به زودی آن چه را که در کتب امری در باره ی این تعلیم (که اساس و ریشه ی بهائیت است) آمده است، تقدیم حضور جویندگان حق خواهم کرد. این کار را می کنیم تا ببینیم شعار گوش نواز: «همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» در عمل چگونه جلوه گری کرده است و نوای دل انگیز: « عاشروا مع الأدیان
بالروح و الریحان» تا چه اندازه از حقیقت برخوردار بوده است.
1- اهانت به سیاهان آفریقا
تعلیم وحدت عالم انسانی را از منظرهای گوناگون می شود نگریست. یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می دارد که:
هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود (چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهد تا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است.)
خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، جناب عباس افندي در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!
ملاحظه مي فرماييد! اشتباه شما اين است كه در اينجا پاي اسلام را به ميان كشيده ايد ولذا نمي توانيدسؤالات مرا دربارهء آن ناديده بگيريد. پس اول تكليف آنرا روشن كنيد ، بعدأ به يك يك سؤالات يك يك كاربران عزيز ومنتظر جواب تقديم خواهد شد. يادتان نرود، شما سايت ضد بهايي راه انداخته ايد وبايد براساس بحث وادعايي كه طرح نموده ايد جلو رويد. اگر فقط دربارهء رد تعليم بهايي بدون مقايسهء آن با اسلام نوشته بوديد، شايد مي شد كاري براي شما كرد، اما شما اشتباه كرديد وحال بايد پاي آن بايستيد. اينها همه تجارب با ارزشي است كه براي بعدها به درد مي خورد. ان شاءالله درسايت هاي بعدي كه راه خواهيد انداخت ، نواقص ب پ را كه آن را از رونق انداخته، رفع خواهيد فرمود. مي بينيد كه بنده به طور كاملأ منطقي ومنصفانه مجاز به تكرار تقاضاي خود هستم، اما اصرار شما درپرداختن به آنچه مايليد، منصفانه نيست، چون مخالف ادعاي خود شماست.
Sardabir - سه شنبه، ۰۸ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
از اینکه جناب ایران مشتری سایت شده و ده روز یکبار سری به سایت می زندخوشحالیم!
اما اصلا گوئی گوش شنیدن و چشم خواندن ندارد و فقط زبان گفتن و دست نوشتن دارد (!)چون در همین ده روز کلی مطلب در این سایت برای او نوشته شده که آنها را نخوانده و پاسخ آنها را به جویا نداده است و باز بجای صحبت با جویا که به اشتباه کامنت او را کا منت سردبیر محسوب نموده مطالب جویا را کپی پیس کرده از سردبیر جواب خواسته است!!
حتی ندیده که کام مطلب شینتو را از سایت خود ایران و سایت ساغر در اینجا آورده و پاسخ گرفته است و بالاخره پاسخی به سخنان عبدالبها (گاو بودن سیاهان آفریقائی و «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . بودن مخالفان خود )نداده است.(تحری حقیقت کن و کامنت های بالا را بخوان!)
زود به زود سر بزن و کمی هم بخوان و تعصبات راهم کنار بگذار...عاقبت خیر برایت آرزو دارم.
haghju - سه شنبه، ۰۸ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
گفتگوي ميرزا حسينعلي با برادرش ازل:
ميرزا: برادر مي بيني ما سر و ساماني داشتيم با مسلمانان هم داستان بوديم و آنها هم با ما مهربان، اكنون مردود عباد، و آواره بلاد شده ايم.
ازل: ما به مقدرات رضا دهيم و به اين پريشاني و بي سر و ساماني دلشاد گرديم چه عنقريب آوازه اين امر بلند شود و سلاطين بيايند و ما عزت و رفعت يابيم.
ميرزا: چه مي گويي و چه اوهامي تو را فراگرفته است باب را كشتند و اصحابش را نابود نمودند و آن انتظارات از بين رفت.
ازل:استقامت و پايداري شرط طريق است بايد صبر و شكيبايي نمود تا من احباب را دستور دهم كه تبليغ امر الله كنند وعده را زياد نمايند تا به مراد و مقصد خود برسيم.
ميرزا:تو گمان مي كني با اين خرقه خلافت و وصايتي كه در بر نموده اي به جايي مي رسي كه با احكام بيان بقاع رفيعه را بكوبي و كتب عالم را بسوزاني و غير از مومنين به بيان را بكشي.
ازل:چاره نيست انسان به آمال و آرزو زنده استمي بايد ساخت و انتظار وقت را كشيد مگر شما فكري بهتر انديشيده ايد؟
ميرزا:آري چون دعوت باب متزلزل شده و احكام او مبتذل اگر دمساز شوي مرا به خاطر رسيده كه دعوتي جديد آغاز كنم و كاخ منيع من يظهره اللهي را بساز آرم.
ازل: من هرگز به اين امر رضا نمي دهم
ميرزا:خواه رضا بدهي يا ندهي من يظهره الله مي شوم و اگر موافقت نمايي قول مي دهم كه آب رفته به جوي بيايد و لقمه ي تو چرب تر از پيش شود.
ازل:من يظهره الله كه بايد دو هزار سال بعد بيايد تو چطور آن مي شوي؟ و دو هزار سال وقت را چگونه به آني طي مي كني؟در صورتيكه هنوز احكام بيان جاري نشده و سلاطين بيان نيامده اند، و بعلاوه من قناعت را پيشه نموده و چون تو قصر مشيد و تسبيح مرواريد لازم ندارم.
ميرزا: تو تصديق كن كارت نباشد.
ازل: من هرگز تصديق نمي كنم.
ميرزا:اگر تصديق نكني من تو را كافر و مشرك خواهم خواند.
ازل: اگر تو نيز چنين دعوتي كني من نيز تو را عجل (گوساله) خواهم دانست.
ميرزا:من تو را زنديق مطرود مي خوانم.
ازل: من تو را ملحد مردود مي دانم.
Sardabir - پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب حق جو
ورودتان را خوش آمد می گوئیم.شایسته است مطالب مستند بیاورید تا با مشی پژوهشی
سایت منطبق باشد.موفق باشید.
jooya - پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
باز هم جناب ایران فرافکنی فرمود! دوست عزیز بارها عرض کرده ام که وحدت عالم انسانی به آن معنا که در بهائیت آمده است، مورد قبول اسلام نیست تا شما بخواهید از آن ایراد بگیرید. کجا اسلام گفته است که گرگ های خون خوار را مانند غزالان ختن بشمارید؟ کجا اسلام گفته است مجرمان و جنایت کاران را یار مهربان باشید؟ اسلام آشکارا کافران سیاه دل از چهارپایان هم بدتر می داند. برای آن که بهانه از جناب ایران ستانده شود، نظر صریح و روشن اسلام را در باره ی گروهی از انسان نماها عرض می کنم و مجددا به یاد می آورم آن چه را که پیشوایان بهایی به ویژه جناب بهاء الله و عبدالبهاء به عنوان وحدت عالم انسانی مطرح نموده اند، نه تنها به هیچ روی مورد قبول اسلام نیست، بلکه با خرد و وجدان آدمیان کاملا مغایرت دارد. حقیر هر چه اصرار کردم تا جناب ایران نظر بهائیت را در باره ی وحدت عالم انسانی بیان فرماید، نشد که نشد. به هر روی این مطالب تقدیم می شود و در پی آن منتظریم تا پاسخی را که مدت هاست ایشان مدعی است، آماده در آستین دارد، عرضه بدارد. هر رونمایی که جناب ایران بخواهند می دهیم تا دیدگان منتظرمان به طلعت دل ربای وحدت عالم انسانی از منظر امر مبارک، روشن شود.
1- در آموزه های ادیان الاهی، میان کافران و مشرکان با خداشناسان و یکتاپرستان به کلی فرق گذاشته اند. ای کاش آیات قرآن را که پیش از این آورده و فقط به ذکر آدرس آن اکتفا فرموده اید، به طور کامل نقل می کردید تا خوانندگان خود داوری می کردند. قرآن به دنبال همان مثالی که حضرت عالی آن را ناقص و نابه جا نقل فرموده اید، به روشنی و صراحت در باره ی گروهی از انسان ها چنین می فرماید:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا
بی تردید گروه زیادی از جنّ و انسان ها را برای جهنم آفریدیم. همان ها که دل دارند اما نمی فهمند، چشم دارند، اما نمی بینند، گوش دارند، اما نمی شنوند. آنان همانند چهارپایان، بلکه بدترند. آنان غافلان اند.
به این ترتیب میان انسان های گمراهی که به هیچ روی نمی خواهند در برابر خدا تسلیم باشند، با کسانی که خداشناس اند، فرقی فاحش وجود دارد. این تفاوت میان انسان ها با آن چه که بهائیت به عنوان وحدت عالم انسانی مطرح می کند، وجود ندارد. کسانی که خرد خویش را به کار نمی اندازند و حاضر نیستند حق را بپذیرند، بی تردید همان ها هستند که قرآن از آنان چنین یاد می کند:
کسانی که کفر ورزیده اند، در این دنیا بهره می شوند و همانند چهارپایان می خورند در حالی که آتش جای گاه آنان است.
از نظر بهائیان میان چنین کسانی با مؤمنان و خدا شناسان هیچ فرقی- البته در ادعا- وجود ندارد. حال آن که از نظر قرآن کسانی که مشرک و کافر و فاسق اند، با مؤمنان هیچ گاه برابر نیستند.
أ فَمَن کانَ مؤمناً کَمَن کانَ فاسقاً لا یَستَوون!
آیا کسی که مؤمن است با کسی که فاسق است، برابرند؟ هرگز!
این امر روشنی است که گویا جناب ایران در پی آن بوده است که نظر قرآن و اسلام را در این باره بداند. دوست گرامی دیدگاه اسلام در این مورد کاملا روشن است و هیچ تناقضی هم در آموزه های قرآنی وجود ندارد. اما بدبختانه و شاید هم خوشبختانه در آموزه های امری تناقض آشکاری میان سخنان پیشوایان امر وجود دارد که به هیچ روی قابل جمع با یک دیگر نیست.
2- چنان که گفته ام قرآن برتری آدمیان را در تقوا می داند و می فرماید که گرامی ترین انسان ها نزد خداوند با تقواترین آنان هستند اما روشن است که این بیان در باره ی انسان های خداشناس است نه کافران گمراه که از حیوان هم بدترند.
3- سخن از نهج البلاغه به میان آورده اید و از خطبه ی همام یاد کرده اید. البته جای بسی خوشوقتی است که یک بهایی از نهج البلاغه سخن می گوید در عین حال دوست عزیز جالب است بدانید که در همین نهج البلاغه از کسانی نام می برد که در ظاهر انسان اند اما در باطن حیوان. صورت آدمی دارند و سیرت حیوانی. به جاست ویژگی آنان را از زبان گویا امیر سخن بشنویم:
... و دیگری کسی است که دانشمند نامیده می شود؛ در حالی که به راستی دانشمند نیست. نادانی هایی را از نادانان و گمراهی هایی را از گمراهان فراهم آورده است و برای مردم دامهایی از غرور و سخنان دروغ نهاده است. قرآن را به رأی و اندیشه ی خویش بار می کند و حق را به هوای نفسش باز می گرداند. از گناهان بزرگ خود را در امان می داند و جرمهای سنگین را سبک می شمارد. ادعا می کند: در شبهه ها باز می ایستم. حال آن که در دل و درون و ورطه ی شبهه واقع شده است. و باز هم مدعی است که: از بدعت ها دوری می گزینم. در حالی که در بستر بدعت خوابیده است. صورتش صورت انسان و قلبش قلب حیوان است. باب هدایت را نمی شناسد تا از آن پیروی کند و باب کوری را هم نمی شناسد تا از آن بازبدارد. به این ترتیب او مرده ی زنده است. (ظاهرا زنده و باطنا مرده است.)
راستی در ادعای وحدت عالم انسانی تکلیف چنین کسانی چیست؟
4 – و بالاخره آن که قرآن از کسانی دیگر یاد می کند که بزرگترین خیانت را در حق بشریت و ادیان الاهی مرتکب شده اند همان که در باره شان چنین می خوانیم:
و چه کسی ستم گرتر است از آن کس که به دروغ به خداوند افترا می بندد یا آن که می گوید: به من وحی می شود. در حالی که چیزی به او وحی نمی شود و نیز کسی که می گوید: من نیز همانند آن آیاتی که خداوند نازل کرده است، نازل می کنم. ای کاش می دیدی ستمگران را در آن هنگام که در سختی های مرگ فرو می روند و فرشتگان دستهایشان را (برای ستاندن جان آنان) می گشایند و می گویند: جانهایتان را خارج کنید. هم امروز عذاب خوار کننده را به خاطر سخنانی که به ناحق به خداوند نسبت می دادید و با کبر و غرور از آیات خدا روی می گرداندید، بچشید.
Iran - پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب سردبيرعزيز، حيرت اندر حيرت آمد زين قصص! برادر جان آنقدر ايرادات شما تكراري است كه نيازي به وقت صرف كردن براي آن نيست. مع الوصف بنده برعهد خود پابندم. جوابم را بدهيد تا پاسخ يك يك كاربران عزيزتان را تقديم كنم. برادر جان چه شما توهين كني وچه جويا وچه ديگران. چه فرقي دارد؟! مهم شباهت عجيب شما عزيزان به هم است كه كل عليه آئين مقدس بهائي مي نويسيد. فعلأ كه مي بريد ومي دوزيد، پس چرا از اين عبد شاكي هستيد؟! بنده طبق اوامر شما مختصر نويسي پيشه كرده ام! شايد دوباره مثل قبل به تفصيل مطالبم را در خصوص ادعاي شما در تاپيك وحدت عالم انساني دربارهء اسلام عزيزادامه دهم، واگر جواب منصفانه داديد، آن وقت به يك يك مطالبتان جواب خواهم داد_ اگر چه با يك باز خواني متوجه خواهيد شد كه وجوهي از جواب در مطالب قبل موجود است.
في امان الله
Sardabir - پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران
پاسخ جویا به خواسته خود(نظراسلام در مورد وحدت عالم انسانی) رادربالا بخوانید.البته اگر بخوانید!
yas - یكشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران
پنجشنبه 10 اسفند فرمودید:"مع الوصف بنده برعهد خود پابندم."
اکنون هفده روز می گذرد که منتظریم به عهد خود عمل کنید و نکرده اید.
گفتید اگر وحدت عالم انسانی را در اسلام توضیح دهید
"آن وقت به يك يك مطالبتان جواب خواهم داد"
جویا خواسته شما را اجابت نمود و با اینکه روال این سایت ورود به حوزه اسلام پژوهی نیست اما در وجه اختصار نظر اسلام را در مورد وحدت عالم انسانی بیان نمود لیکن شما همچنان خاموشید و عهد و قولتان را فراموش کرده اید...
هنوز زود است قضاوت کنیم بر سبیل بهانه جویی آن عهد و قرار ها را گذاشتیدو در واقع از همان اول دستتان از جواب به مطالب مستند دوستان خالی بود ولی باید بهانه ای می آوردید که آوردید...
با وجود این اگر همچنان فکر می کنید پاسخی به مطالب دارید بفرمائید.
کاربران از خداوند عمر نوح و صبر ایوب طلب کنند...!
ali82 - دوشنبه، ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
با سلام خدمت دوستان عزيز
جناب جويا
من مطالب جالب شما را در سايت ساغر دوبار عنوان كردم ولي هردوبار دوستان بهايي مطلب را سانسور كردند و البته در بار دوم جوابي هم دادند كه آن را به همراه اصل مطلب به علت اينكه در صفحه قبل بود در اينجا مي آورم:
--------------------------------------------------------------------------------
بحث وحدت عالم انسانی را پی می گیریم:
دانستیم که از منظر امر مبارک( یعنی بهائیت) حتی با دشمنان خونخواره باید همانند غزالان ختن برخورد کرد و به هیچ روی نباید در فکر انتقام و مقابله ی به مثل بود. اینک بنگرید که این توصیه ها در عمل چگونه جلوه گری کرده است:
همان طور كه می دانید، بنا بر لوح عهدي (وصیت نامه ی جناب بهاء الله) قرار بود پس از درگذشت بهاء الله ابتدا عباس افندی و سپس محمد علي افندی زمامدار بهائيان باشند لكن پس از مرگ پدر، ميان فرزندان جدايي افتاد و اختلاف برخاست. محمدعلي افندي با دو برادر ديگرش( میرزا بدیع الله و میرزا ضیاء الله) و نیز دو تن از زنان ميرزا حسين علي( جناب بهاء الله) همراه با خواهران و پسر عموها بر عبدالبهاء شوريدند. البته ممکن است بفرمایید که درست است که اینان اکثریت بودند؛ اما: أکثرهم لا یؤمنون و أکثرهم الفاسقون و أکثرهم لا یعقلون و أکثرهم لا یعلمون و أکثرهم یجهلون و أکثرهم الکافرون و خلاصه آن که باز بنا به فرمایش خداوند در قرآن کریم در وصف کسانی که هوای نفس خویش را معبود خود گرفته اند:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا
یا آن که چنان می پنداری که بسیاری از آنان می شنوند یا می اندیشند؟ جز آن نیست که آنان همانند چهار پایان بلکه گمراه ترند.
آری واقعیت آن است که گروهی از آدمی نمایان چنان اند که خداوند فرموده است؛ اما سخن در این است که بهائیان مدعی و معتقدند که دیگر زمان این گونه سخنان سر آمده است و سراپرده ی یگانگی برافراشته شده است و ندای عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان برخاسته است و دیگر معنا ندارد تا بگوییم این موسوی است و این عیسوی، و به همین قیاس دیگر معنا ندارد که بگوییم این هابیل است و آن دیگری قابیل، این ابراهیم است و آن یکی نمرود، این موسی است و آن هم فرعون، این هارون است و دیگری سامری، این عیسی است و آن یکی یهودا، این محمد است و آن دیگر ابولهب و ابوجهل، این حاج محمد کریم خان کرمانی است و آن یکی باب، این صبح ازل است و آن یکی بهاء الله این محمد علی افنان است و آن دیگری عبدالبهاء
آری سخن در آن است که با وجود آن كه در لوح عهدي سفارش شده بود كه اختلاف و نزاع نيفتد و احترام و دوستي اغصان و بستگان ديگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد، با اين حال چون دو دستگي بالا گرفت، عباس افندي، غصن اكبر را ناقض(پیمان شکن) اكبر و مريدانش را ناقضين خواند و پيروان خود را ثابتين نام نهاد.
جنگ میان ثابتین و ناقضین از آن داستان های خواندنی و شنیدنی است. اگر برای نمونه، به ذیل کلمه ی ناقضین در کتاب رحیق مختوم مراجعه کنید خواهید دید که تعلیم وحدت عالم انسانی و جمله ی همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار چگونه جلوه گری کرده است. حقیر منکر آن نیستم که ممکن است میان بازماندگان کسی- به ویژه اگر مقام و منصب و مال و منالی در میان باشد- اختلاف و چند دستگی پدید می آید و حتی در میان امت پیامبران نیز این رخ داد غم بار به کرات دیده شده است، اما سخن در آن است که بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند. دنباله ی این داستان را در آینده می خوانیم.
داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:
محمدعلي (غصن اکبر) نيز به تلافي، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئيس المشركين گفته، ابليس لقب داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )
بار ديگر سركار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مريدانش را با القاب:
«پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . .
باقي درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خويشتن را بلبل و طاووس ناميد.( مکاتیب جلد یکم ص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)
توجه داشته باشید که همین جناب عبدالبهاء دیگران را چنین اندرز می دهد:
چرا بگويم اين موسوي است و او عيسوي است اين محمدي است ، او بودايي است اينها دخلي به ما ندارد. خداوند همه را خلق كرده و تكليف ماست كه به كل مهربان باشيم ، اما مسائل عقايد راجع به خداست و او در روز قيامت مكافات و مجازات دهد، خداوند ما را محتسب آنها قرار نداده است. (خطابات ج 2، ص 284)
گیرم که محمد علی گبر و بی دین، این، دخلی به جناب عبدالبهاء ندارد که برادرش را با این القاب زشت مورد حمله و هجمه قرار دهد. تکلیف ایشان است که به کل مهربان باشند و مسائل عقاید را به قیامت واگذار کنند و مجازات و مکافات برادر پیمان شکن را از خدا بخواهند و تازه اگر بخواهند به اصل تعلیم وحدت عالم انسانی عمل کنند، باید برادر را چون آهوی ختن بدانند همان لقب بلبل و طاووس را که به خود داده اند، به او هم بدهند. نه آن که او را گرگ بخوانند. مگر قرار نبود گرگ خون خوار را غزال بپنداریم؟
از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند.
به هر روی، ميرزا محمد علي هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود را غضنفرالله ( شير خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )
و سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32)
و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)
و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا (جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182)
خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی الاهی و آسمانی ملهم اند، شگفتی برانگیز است.
و اما جواب دوستان بهايي:
قرائت شما از آثار بهائی سطحی است. شما در مورد مساله عجل که گوسفند سامری است تشبیه پر معنای حضرت بهاالله را ندیده گرفته اید. من در آرشیو شخصی ام بیش از صد نامه و رساله از ازل دارم. ازل در هیچ موردی شکایت نکرده که بهاالله کلام رکیک به من گفته یا توهین کرده. ازل با وجود اشکالات عمده ای که داشت این قدر می فهمید و با آداب سخن آشنا بود که به تشبیهات ادبی و استعاره خرده نگیرد. مثلا وقتی حضرت بهالله به خودشان به عنوان شبان اشاره می کنند منظور چیست؟ یا وقتی به خودشان به عنوان کبوتر یا شاهین یا شاهباز اشاره می کنند اینها هم فحش است؟ یا اگر اگر به روحانیت می گوید که دعوی شبانی می کند آیا این فحش است؟ مگر خیام نمی گوید که گاوی در آسمان است و نامش پروین-و گاو دگریست در زیر زمین و بین این دو مشتی خر بین؟ آیا خیام که مردم را خر خوانده فحش و ناسزا گفته است ؟ آیا تشبیه به کار برده و آیا فحش داده است؟ مگر سعدی عالم بی عمل را به زنبور تشبیه نکرده است؟ چرا صنعت ادبی تشبیه و استعاره از فام سعدی زبیاست و از خامه بهالله فحش. در تمام آثار عرفانی ابوعلی سبنا و سهروردی تشبیهات به کار رفته حیوانات رام و سبع و غیره. تکلیف اینها چیست؟ آیا شما اینها را هم نمی پسندید؟
اشکال بحث ایدئولوژیک و انحرافی شما همین است. ساده انگاری و جدا کردن محتوا از متن و تبدیل صنعت ادبی به فحش.
(جمال)
-----------------------------------------------------------------------
خداوند و پیامبرش حق دارند مثال بزنند و تشبیه کنند و صد البته گمراهان و کافران از درک مثال عاجزند و ایراد می گیرند.
بقره 26 ]ان الله لا یستحی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاما الذین امنوا فیعملون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و بهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین
بی [color=navy]تردید خدا برای فهماندن مطلبی به مردم از اینکه به پشه و فراتر از آن مثل بزند شرم نمی کند و آنانکه مومنند می دانند که آن بر حق است و از جانب خداست و اما گمراهان می گویند منظور خدا از این مثل چیست. این چنین خداوند گروهی را به ضلالت می فرستد و گروهی را هدایت می کند و گمراه نمی کند مگر فاسقین را.
این هم وصف الحال شما و ایرادات شما از کلام الله. مثال از حیوان زدن مثل پشه یا پستتر و سبعتر از جانب خداوند و برای ارشاد و تنبه مردم امری الهی است. سبک و سلیقه شخصی شما البته بیربط است و بهرحال حکم قرآن صدق می کند.
همین ایراد را عینا به قرآن هم می توان وارد کرد که مردم مخاطب خود را کر و کور و لال خوانده است. مثلا صم بکم عمی فهم لایرجعون. این مردم که کور نبوده اند و خوب هم حرف می زدند پس نمی گویید چرا قرآن فحش می دهد؟ این برای تنبه و بیداری کافران است و کذا لحن حضرت بهاالله.
Iran - دوشنبه، ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوستان عزيز بهائی پژوهی وياس عزيز،عليرغم كارهاي ديگر كه به طورطبيعي همه دارند وبنده نيز مستثني نيستم، ولي:" هرگز نرود مهر تو گرخون رود ازدل/ مهر تو نه خون است كه بيرون رود از دل".50 _ 40،صفحه مطلب آماده كرده ام تا تقديمتان كنم! فانتظروا !!! اين را قبلاً هم عرض كرده ام، اگرنخواهم ديگر مزاحمتان شوم، رسماً اعلان خواهم كرد! همين كه روال سايت را به خاطر بنده(!!!) به هم زده ايد روال این سایت ورود به حوزه اسلام پژوهی نیست] ،نشان ازمحبتتان دارد!!! بنده هم به شما علاقمندم. خيرخواه شما.قربانتان
yas - سه شنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
دوست عزیز ali82
از تلاش شما برای پیگیری علمی بحث ها به سهم خود تشکر می کنم.
پاسخ دوستان بهایی هم جالب بود از چند نظر :
1-قبول نمودند در بهائیت ،سگ و گرگ و گاو و پشه و سوسک و مارو...خواندن دشمنان یک امر عادی است و مشکلی نیست.
2-این فحش ها تشبیه و استعاره بوده و در ادبیات این مطالب عادی است و دیگران هم به کار برده اند پس گفتمان آنها هیچ چیز تازه ای نسبت به قبلی ها ندارد و حاکثر تقلید از ادبیات گذشته است و مربوط به دوره خیام ها و سعدی ها نه زمان حاضر.
3-اگر روش آنها مثل روش اسلام است پس چرا روش اسلام را منسوخ می دانند و روش خود را غیر منسوخ؟! مرگ خوب است ولی برای همسایه؟!
4-اسلام کجا مثل شما وحدت عالم انسانی گفته و گرگ خونخوار را با میش یکسان قرار داده که از آن برای خود دلیل می آورید؟!(اشاره به مقاله جویا )
5-چرا هر وقت کم می آورند از اسلام خرج می کنند ؟اگر دوره اسلام گذشته است مثال زدن از آن یعنی چه؟!
6-کجای این عبارت عبدالبها در باره گاو بودن سیاهان آفریقا تشبیه یا استعاره است:"خلق الله البقر علی صوره البشر"؟!(ادبای جهان کمک کنند!)
7- با کمال قدرت در معرفی وحدت عالم انسانی بگویند :در مرام ما گاو خواندن سیاهان آفریقائی و سوسک خواندن برادر و گرگ خواندن عالمان و مار خواندن رقیبان و...عین وحدت عالم انسانی است!
RASA - سه شنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
با سلام
امیدوارم دوستان عزیز ورود مرا به این مبحث پذیرا باشند.
بنده مطالب را از ابتدا تا کنون به دقت مطالعه نمودم .
چه خوب و به جا بود اگر سردبیر محترم مانند سایر مباحث به بیان خلاصه آنچه گذشت می پرداختند و رویه ادامه مبحث را واضح بیان می نمودند . ( البته به جهت راحتی و تسهیل در کار پژوهشگران) زیرا مباحث خارج از مبحث و غالبا بالاگرفتن تعصبات باعث دور شدن محققین در هنگام مطالعه میگردد که این کار تسهیل در این امر به وجود می آورد .
در خصوص مبحث حاظر:
بحث وحدت عالم انسانی مبحثی است که به هر حال مورد اعتقاد بهائیان است و از دوستان بهایی انتظار میرود در توجیه و اسباط صحت آن وارد بحث شوند .
به نظر بنده بیانات جنابان بهاء الله و عبدالبها در خصوص سگ و گرگ و.... دانستن برخی و همچنین گاو دانستن خلقت سپاه آفریقا بیان شد و پاسخهایی نیز از سوی بهائیان ارائه گشت .
حال آیا این پاسخها مورد قبول پژوهش گران قرار گیرد یا خیر ؟ باید این را بر عهده خوانندگان نهاد .
اما موضوع مهمی که بحث اصلی را تشکیل می دهد بر سر آن است که بهائیان وحدت عالم انسانی را چگونه توجیه می نمایند . کما اینکه جایی برای گریز از آن نیست و محققینی که تا به حال این مبحث را پی گرفته اند همگی بر رد عقلایی بودن آن تفاهم دارند . و اگر برادران و خواهران بهایی می توانند از آن دفاع کنند ، پیش بیایند . چرا که اگر واقعا حقی باشد باید از آن دفاع کرد .
البته به نظر میرسد ، زیبا بودن واژه ها و دلفریب بودن جمله ها در عین عبارات برای نمایاندن سرابی از مدینه فاضله بهایی علت اصلی طرح مبحث وحدت عالم انسانی است . زیرا که بشر ، همیشه به دنبال راهی جهت رسیدن به دنیایی خالی از دشمنی ، کینه و نابرابری است ،صد البته که این آرزو آرزویی زیبا و به حق است و تمامی انبیاء الهی برای رسیدن به این هدف تلاش نموده اند و حتی مکاتب فکری جهان نیز برای رساندن جوامع به این آرزو گامهایی (درست یا غلط) برداشنتد اما ارائه راه کارهای غیر عملی در این خصوص بیشتر جهت جلب توجه صورت میگیرد .
با تشکر
rasa
yas - سه شنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ ارسال موضوع:
جناب ایران،سال 85 تمام شد و از شما پاسخی در یافت نشد.گفتید 50 صفحه مطلب حاضر کرده اید دریغ از یک پاراگراف!
اگر مطالبتان از نوع همان مطالبی است که ali82 از ساغر در بالا آورده زحمت شما را کم کرده است و لازم نیست تکرار مکررات نمائید.پاسخ بنده را اگر در بالا به آن مطالب ملاحظه نفرمودید دوباره می آورم:
1-قبول نمودند در بهائیت ،سگ و گرگ و گاو و پشه و سوسک و مارو...خواندن دشمنان یک امر عادی است و مشکلی نیست.
2-این فحش ها تشبیه و استعاره بوده و در ادبیات این مطالب عادی است و دیگران هم به کار برده اند پس این گفتمان ها هیچ چیز تازه ای نسبت به قبل از بهائیت ندارد و حداکثر تقلید از ادبیات گذشته است و مربوط به دوره خیام ها و سعدی هاست نه زمان حاضر.
3-اگر روش آنها مثل روش اسلام است پس چرا روش اسلام را منسوخ می دانند و روش خود را غیر منسوخ؟! مرگ خوب است ولی برای همسایه؟!
4-اسلام کجا مثل آنهاوحدت عالم انسانی را مطرح نموده و گرگ خونخوار را با میش یکسان قرار داده که از آن برای خود دلیل می آورند؟!(اشاره به مقاله جویا که حتما بخوانند )
5-چرا هر وقت کم می آورند از اسلام خرج می کنند ؟اگر دوره اسلام گذشته است مثال زدن از آن چه معنی داردو استشهاد از آن برای چیزی که قبول نداردچه نفعی برایشان دارد؟!
6-کجای این عبارت عبدالبها در باره گاو بودن سیاهان آفریقا تشبیه یا استعاره است:"خلق الله البقر علی صوره البشر"؟!(ادبای جهان به کمک بهائیت بیایند و ادات تشبیه محذوف را پیدا نمایندو تشبیه و استعاره اش را نشان دهند!!)
7- با کمال قدرت در معرفی وحدت عالم انسانی بگویند :در مرام ما گاو خواندن سیاهان آفریقائی و سوسک خواندن برادر و گرگ خواندن عالمان و مار خواندن رقیبان و...عین وحدت عالم انسانی است!
زیاده عرضی نیست جز انتظار پاسخی در خور!
ali82 - چهارشنبه، ۰۱ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
با سلام
با توجه به جوابي كه دوستان بهايي به مساله به كاربردن القاب زشت و ناپسند از سوي
بزرگانشان دادند ظاهرا يكي ديگر از تعاليم بهااله نسخ " فحش" و جايگزيني صنعت ادبي به
جاي آن است زيرا فحش دادن در حقيقت يك نوع تمثيل است و هيچ اشكالي هم ندارد!
اصولا يه گفته ي دوستان پيامبر خدا حق دارد كه فحش دهد و بوسيله اين نوع القاب مطلب
را به مردم بفهماند و تقصير از مردم است كه نمي فهمند!!
در آخر هم كه ما مقصر شديم كه چرا اصلا سوال كرده ايم و چون سوال كرديم گمراه و
The Slowest Motion
"النّاسُ كُلُّهُمْ بَهائِمُ"
( امام باقرع)
" یک بار عرض کرده ام که منظر اسلام در باره ی وحدت عالم انسانی آن گونه نیست که در بهائیت مطرح است و لزومی هم به مقایسه نیست".
(ازاعترافات "عالم وارسته"، جويا!)
سردبيرمحترم وكاربران سايت عزيزودوست داشتني "بهائي پژوهي". جانم فدايتان باد!الحمدلله!الحمدلله، كه هرچه بحث به جلوتر مي رود، باطن ب پ وميزان خلوص ونيز صلاحيت علمي ومنطقي و تسامح و آزاد اندیشی "بهائي ستيزان" _ و درحقيقت، "اسلام ستيزان"_ نيزآشكارتر مي گردد. جويا جان نيز كه به قول خودشان قبلاً صبرايوب و 160ساله داشتند، وپس ازدوماه دوري ازسايت پررونق ب پ، به خاطراين عبد افتخارداده ، به سايت آمده، وگمان كرده اند عصاي اصلي دست سردبير عزيزشده اند، ظاهراً مانند" كم" عزيزكه نوشته بودند:" بالاخره به ما يك تاريخي را اعلام كنيد كه در آن تاريخ به سايت مراجعه كنيم و جواب شما را در مورد گاو بودن خلقت سياهان آفريقايي مشاهده كنيم . ديگه خسته شدم از اينكه شما مرتب مي نويسيد من جواب دارم ولي نمي گويم حداقل يكي از اين همه جوابي را كه آماده كرده ايد بگوييد تا ادعايتان را باوركنيم!!! خدايا ! پروردگارا ! جواب "گاو بودن سياهان آفريقايي را براي ما مشخص كن. آمين يا رب العالمين"، صبرشان را ازدست داده اند وبه دروديوارمي زنند ومي نويسند:" هر رونمایی که جناب ایران بخواهند می دهیم تا دیدگان منتظرمان به طلعت دل ربای وحدت عالم انانی از منظر امر مبارک، روشن شود"، حال آنكه بنده چيزي غيرمنطقي از امثال ايشان نخواسته ام وصرفاً براساس مدعاي ب پ درتاپيك آن طرح مطلب كرده ام!! دوستان عزيز، بنده راگمان چنان بود كه نظر به سابقهء تاريخي، صبرآن عزيزان بايد بيش ازاينها مي بود_ تاحالاحدود12 قرن_ اما ظاهراً چنين نبوده ! باري ازصفات پژوهشگران حقيقي، صبراست كه ازلوازم حتمي پژوهش مي باشد، چه كه گاه ممكن است پژوهشي سال ها توسط يك فرد، وگاه قرن ها توسط نسل هاي مختلف محققين، طول كشد و ادامه يابد!( وگاهي البته اگرقلبي پاك ومنقطع وروحي منصف وفكري آزاد وجودداشته باشد، درآني يا دقيقه اي ياساعتي وروزي ...). البته شما حق داريد، زيرا شما به خاطر پژوهش سايت درست نكرده ايد وبراي همين هم عجله داريد كار دين بهائي وبهائيان وملت ايران را سريعاً يكسره كنيد وازشر اين آئين جديد راحت شويد وبا خيال راحت به ادامهء صبر وانتظار موعود بپردازيد!
ملاحظه فرمائيد صبوري دراين بحث چه ثمرات شيريني داده است وعزيزان را به "خود بريدن وخود دوختن" واداشته وباعث شده است كه ازجمله جويا جان چه مطالب قابل تعمّقي را ارائه نمايند! حقيقتاً كه به قول جناب سردبير: "بحث وحدت عالم انسانی تازه گل انداخته است چرا باید آن را ببندیم ... مطالب جدیدی که جویا شروع نموده بسیار خواندنی است.بخوانید و از نگاه رهبران بهایی وحدت رابررسی نمائید.تحری حقیقت را عملی فرمائید.بعد از اتمام بحث می توانید اظهار نظر نمائید". البته متوجه نشدم بنده كجا گفته ام بحث را ببنديم! جناب سردبير بازهم وارونه جلوه داده اند. همچنين درحق بنده نوشته اند: "به شما توصیه می کنیم به جای فحاشی به سردبیر و دست اندر کاران و سابقه تراشی موهوم و مضحک برای آنها ،جواب علمی کاربران را بدهید و بیش از این آنها را در انتظار نگذارید" ،"سناریوئی که ایران آن راطراحی و انواع فحاشی ها و سابقه تراشی ها را بر آن اساس پرداخته است اما این حنا دیگر رنگ ندارد !"، "از اینکه جناب ایران مشتری سایت شده و ده روز یکبار سری به سایت می زندخوشحالیم! اما اصلا گوئی گوش شنیدن و چشم خواندن ندارد و فقط زبان گفتن و دست نوشتن دارد (!)". ازعنايات هميشگي شما كه نوشته ايد چشم وگوش ديدن وشنيدن ندارم كه بگذريم، شما راقسم مي دهم " فحاشي" و " سابقه تراشي موهوم ومضحك" و "سناريوي" مزبوررا نشان دهيد!! آيا منظورتان آن نامهء اول بنده است كه آن را درسايت نياورديد!!! ازسناريو نوشته ايد؛ آيا واقعاً مطالب بنده شكل سناريو گرفته است؟! دراين صورت آن عظمت ومحبوبيت علمي ومنطقي بودن مورد ادعاي سردبير عزيزدربارهء سايت بي همتاي " بهائي پژوهي" چه مي شود؟!. برفرض كه مطالب بنده سناريو باشد، چرا به ادامهء نقش آفريني درآن مي پردازيد وتازه براي ادامهء آن نيز "رونما" هم مي دهيد؟! شما كه مي خواستيد همان اوايل ورود به مباحث ، زحمت بنده را ازسرمباركتان كم كنيد؟! آيا اين كارشما گوياي اين نيست كه اين خودشما هستيد كه سناريوئي 163 ساله _به خصوص اززمان محمدرضا شاه پهلوي تاحال_ را ادامه داده ومي دهيد؟! كاري كه بنده كرده ام وتا جائي كه لازم بدانم ادامه خواهم داد اين بوده كه طبق آنچه درآن نامه وسايرمطالب قبلي نوشتم، ازاثرپي به مؤثربردم وسابقه تان را آشكاركردم. ما اردتُ بذ لك إلا افشاءَ نيّاتكم!!!
ازاينها گذشته،لازم است ازروي اعتقاد به تعليم حضرت بهاءالله، ارواح البهائيين له الفداء، درخصوص "وحدت اساس اديان الهي" ، هشداري ازروي حسن نيت ودلسوزي، تقديم سردبيرعزيز نمايم! متأسفانه سناريوي شما كه درحقيقت به نيت "بهائي ستيزي"_ونه "بهائي پژوهي"_ طراحي شده بود، به علت عشق ِ افراطتيتان درضديّت با د ين مقدّس بهائي، چنانكه جويا جا ن از نهج البلاغه ذكركرده بود، داردكاردستتان مي دهد و به سناريوئي در جهت "اسلام ستيزي" تبديل مي گردد!!! (" من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه"،"فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة .("زيرا مطالب اخيري كه جويا جان راجع به عقايد اسلامي شروع به نوشتن كرده اند، معلوم نيست تاچه حد درست باشد وموردتوافق 480 فرقهء اسلامي_طبق تحقيق شريف يحيي الامين_ قرارگيرد، چه كه به قول معروف قرائات متفاوت ازاسلام عزيز وجود دارد!!! همين الان گروه هائي ازمسلمانان عزيزترازجان را سراغ دارم كه آشكارا با نظرات جويا جان مخالف هستند!!!آيا نظرات ايشان نظر همهء مسلمين است؟! آيا ايشان سخنگوي اسلام شده اند؟! به خاطر حفظ حرمت اسلام عزيزوغريب ومظلوم، ونيزاحترام مسلمين عزيز درجوّ بحراني ِ موجودكه به ايشان تهمت خشونت وتروريسم وعدم تحمل دگرانديشان را مي زنند، وبعضي تحصيل كردگان ايران صحبت از"گفتگوي تمدن ها" كرده اند، تقاضا آنكه به جويا جان بفرمائيد دراين قبيل اظهار نظرها ، مكرراً تأكيد فرمايند وبنويسند كه " به استنباط من چنين يا چنان است"، تا افاضات ايشان به پاي اسلام وهمهء مسلمين گرامي نوشته نشود!!!( درادامه توضيح بيشترخواهم دادكه ايشان اخيراً چه دست گل هاي جديدي به آ ب داده اند!!!). به اين دليل بنده براي جلوگيري ازهرگونه سوءتفاهمي، ازاين به بعد مجبورم دراشاره هاي خودبه اسلام عزيز، ذكركنم " اسلام ِ بهائي پژوهان" (يا به طورمختصر" اسلام ِب پ ) !!!
جناب سردبير! مطلب مكرر ديگر كه همچنان با صبوري منتظر جواب آن ازسوي شما هستم اين است كه با ادعاها و فرمايشات متناقض شما وهمكارانتان، بنده مايلم بدانم "توهين" و"فحاشي" درافكارشما چه معني اي دارد! اگرچه مي دانم دردادگاهي كه قاضي ودادستان ووكيل هرسه خودتان هستيدوتاحال منكرحقايق آشكاربوده ايد، ولي شما راقسم مي دهم ازكتاب لغت( مثلاً "فرهنگ" مرحوم معين) معني آنها رااستخراج فرموده درسايت بگذاريد. ازجمله معاني عبارات زيرراكه درتاپيك" وحدت عالم انساني" وساير مطالب سايت ب پ به دين بهايي وحضرت عبدالبهاء وجامعهء بهائي نسبت داده ايد، ازهمان لغت نامه دراينجا بياوريد: عباراتِ : " نژادپرستانه" ؛" ننگ شوئي" ؛ "شعار فریبنده"؛ " ادعای دروغین" ؛" منظر پلید و غیر انسانی"؛ "عقیده ای شیطانی"؛ "خودشیرینی"؛" جناب عبدالبهاء دست مریزاد" ( موارد شديد ترآن كه در تاپيك هاي ديگرتان ، ونيزافاضات جديد جوياجان آمده ، بماند براي بعد!). آن وقت ، مجدداً ازشما مي خواهم كه صادقانه ومتقيانه وبا خلوص وبدون ريا، بفرمائيد كه بالاخره، چنانكه ديگران همچون سايت"تكيه خانه" شما را بهائي ستيز مي دانند، " بهائي پژوه" هستيد يا " بهائي ستيز"؟! وآيا هنوزهم مثل جوياي عزيز رياكارانه مي گوييد كه " البته از پیش شما بنده را متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم". البته چون شما مي دانيدكه بهائيان اسلام عزيزرا قبول دارند_ البته مطابق روح حقيقي وعاري از پيرايه هائي كه به آن بسته اند _ ولذا همچون شما علي آن سايت "اسلام پژوهي" (!) راه نمي اندازند،بنابراين هرچه دلتان مي خواهد توهين آشكار وپنهان مي نويسيد ونام آن را هم پژوهش مي گذاريد! حال آنكه درعوض منطقاً بايد مي رفتيد وجواب 8000 شبهه وايراد به فرقهء شيعه و توهين 10000 سايت ضداسلامي موجود را مي داديد !
Iran - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش دوم:
حال قبل ازآنكه به مطالبي كه جويا جان_ ودرارتباط با آن رامتيني عزيز_ نوشته اند بپردازد، لازم است به بعضي نكات كه ديگرعزيزان طرح كرده بودند اشاره نمايد. جويا واين دوستان عزيزپس ازچندجواب مفصل بنده ، به جاي پاسخ به مواردمطروحه درآنها، شروع كردندبه تكرارحرف هاي قبلي وضمن آن به بنده تذكرات اينترنتي دادند كه خلاصه بنويسم وازعلائم نگارشي زياداستفاده نكنم وكلمات را جداگانه بنويسم ومآخذ آيات واحاديث را تماماً بياورم!!! "كم" عزيزكه " به اميد هدايت گمراهان"مطلب نوشته اند ،وظاهراً ازصبربنده خسته هم شده بودند، ضمن ايرادات فوق، علتش راكهولت سن بنده عنوان كرده، چنين نوشته اند:"ظاهرا شما به علت كهولت سنتان كه از دوره پهلوي تا حالا معلوم نيست چند سا ل است آشنايي چنداني با اينگونه سايتها نداريد چون اين در اين سايت مطلبي از طرف سردبير ارائه نمي شود و فقط ايشان عنوان هايي را براي بحث و پژوهش علمي باز مي كند و اين كاربران هستند كه در آنجا نظرات و تحقيقات خود را ارائه مي دهند و همانطور كه شما الان نظراتتان را گفته ايد و آسمون و ريسمون را بهم بافته ايد به طوري كه معلوم نمي شود آخر اصل حرف شما چيست مي توانيد آموزه هاي ديانت بهايي را در اين جا قرار دهيد و از آنها دفاع كنيد و البته هر كاربري هم نظرات خود را ارائه مي دهد البته اين هم نظر بنده است كه فكر مي كنم سردبير عزيز هم قبول داشته باشد."
ظاهراً خودايشان جوان هستند و شايد مانند بعضي دوستان كاركشتهء "بهائي پژوهي"، كه ياازنسل جديد دوستان قديمي زمان پهلوي بنده يا ازهمان قديمي ها هستند، نباشند، كه با هم ايام خوشي داشتيم وبه بحث راجع به ديانت مقدس بهائي مي پرداختيم ."كم " عزيزشايد شما حس نكنيدچه مي گويم. حال كه بنده اخلاف آن دوستان قديم وروش كهنهء ايشان را درسايت ب پ مي بينم به ياد آن ايام مي افتم كه چگونه حضرات سفسطه هاي كليشه اي را دركلاس هاي مخصوص فرا مي گرفتندوطوطي واربراي بهائيان تكرار مي كردند وچون خارج ازآن روند مطلبي در ردّشان گفته مي شد، حتي منكرخدا هم مي شدند وبه بهائيان مي گفتند اول اثبات خدا رابرايشان بكنند تابعد ادامهء بحث را پيش گيرند! يكي ازخصوصيات ديگرآنان هم اين بودكه وقتي يك بهائي را گير مي آوردند، مي خواستند به هرترتيبي كه شده حفظش كنند! يادم مي آيد يكي ازايشان پس ازپايان مباحث، براي آنكه بنده را ازدست ندهد التماس مي كردكه حداقل به وي عربي ياد بدهم، حال آنكه لابد بايد جزء دروس كلاس هاي خودايشان مي بود! همچنين يادم مي آيدموردي را كه چهارنفرازآن دوستان، سفسطه اي را دربارهء بحث "خاتميت" كه دقيقاً بدون هيچ تغييري درسايت "بهائي پژوهي" نيز پس ازحدودسه دهه تكرارمي شود، مطرح كردند ووقتي پاسخ ايشان داده شده بحث راعوض كردند، مسألهء الوهيت را پيش كشيدند والتماس مي كردند كه با فلان صندوق پستي مكاتبه كنم! همچنين ياد بعضي شهداي نازنين امر بهائي نيز مي افتم كه بعضاً با هم درجمع آن دوستان حاضرمي شديم وبه بحث مي پرداختيم؛ همان شجاعان بودندكه دراوايل انقلاب با خون خود نيزبرصدق ادعاي خود و درستي استدلالاتي كه براي امثال آنان مي كردند صحه گذاشتند؛ روحي وكينونتي لشهداءِ البهاء فدا! به هرحال اگرشما جوان هستيد، نبايد به اين زودي ها خسته شويد وبايد پا به پاي اين عبدي كه دچاركهولت سنش گفته ايد پيش آييد وميدان را براي امثال جوياي عزيز، كه "كاوهء" عزيز وي را " عالم وارسته" خوانده اند، خالي نگذاريد كه خداي ناكرده امر برايشان مشتبه شود كه فقط ايشان هستند كه مدافع اسلام ومبطل امربهائي وافشا كنندهء تناقضات تعاليم آن مي باشند، بلكه امربهائي الحمدلله همان طور كه دراحاديث پيش بيني شده، دشمن ولعن كننده كم ندارد! چنان كه امام جعفرصادق ع فرموده است: "اذا ظهرت راية الحق، لعنها اهل الشرق والغرب". (بحار الاتوار، ج 13). ملاحظه فرمائيد كه مولاي اهل بهاء،حضرت عبدالبهاء ، درمورد مخالفين ديانت مقدس بهائي چه مي فرمايند:
" شما مي دانيد اين عبد اين گونه كلمات رديه را سبب اِ علاء مي دانم...منكرين ورادّين، اوّلْ منادي ِ حق هستند...عنقريب ملاحظه خواهيد نمود كه نفوس بسيار مهمي از شرق وغرب صحائف عظيمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فرياد كنند؛ چه كه عظمت امرآنچه بيشتر ظاهر شود، مغرضين ومنكرين ورادّين عظيم تروكثيرترگردد وكل سبب اعلاء كلمة الله است. شما دعا نماييد كه خدا از اين قبيل رادّينْ بسيارخلق فرمايد؛ چه كه خيلي مفيد است" ( "مائدهء آسماني"، ج 5،صص 172-171). ملاحظه مي فرمائيدكه شماعزيزان چقدربراي جامعهء بهائي مفيدهستيد! عزيزان! بسياري معتقدندكه" الباطل يموت بترك ذكره"،اما مشاهده مي شود كه سير163 سالهء رديه نويسي وضديت با دين بهايي قطع نمي شود.علتش روشن است! زيرا امر بهايي باطل نيست كه به ترك ذكر ازبين رود! حق است وحقيقت؛ زنده است وپويا؛ اين است كه هم عاشقانش وهم مخالفانش_همچون ب. پ. و جويا_ ،سبب رشد دائم آن بوده وهستند.
ونيزمي فرمايند: " کتبی که مرقوم نموده بودی که بعضی از مسلمانان در امر بهاء اللّه نوشتهاند در قرآن ميفرمايد که بعضی از علماء تورات و انجيل کتبی ردّ بر رسول اللّه مينويسند و ميگويند اين از خداست يعنی مقتبس از تورات و انجيل است و آن از خدا نيست وای بر آنها و آيه قرآن اين است " ويلٌ للّذين يکتبون الکتاب بايديهم و يقولون هذا من عند اللّه و ما هو من عند اللّه " . باری اين تازگی ندارد البتّه هزار کتاب از طرف حکما و فلاسفه ردّ بر حضرت عيسی روحی له الفداء نوشته شد و ردّ بر حضرت رسول بيش از آن زيرا هزاران تأليف علمای نصاری ويهود در دست است که جميع ردّ بر حضرت رسول عليه السّلام است وهنوز آرام نگرفتهاند باز مينويسند . مقصود اينست که هميشه چنين بوده است تازگی ندارد اينست که در قرآن ميفرمايد أفکلّما جائکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم ففريقاً کذّبتم و فريقاً تقتلون " يعنی هر وقت پيغمبری از جانب خدا آمد ای علما ای امرا شما بتکبّر و غرور پرداختيد بعضی پيغمبران را کشتيد بعضی تکذيب نموديد . ملاحظه نمائيد که در ايّام حضرت رسول عليه السّلام اعظم از اين بود لهذا اين کتب را اهمّيّتی نيست بلکه اهمّيّت در حجّت و برهان است چون برهان ساطع است اين کتب جميع هذيان است". (مكاتيب، ج2). ونيز: " حكايت كنند كه چون سلطان محمد عثماني قسطنطنيه را محاصره نمود، شخصي از وزراء قيصر بر شخصي از علماي مسيحي در شهر وارد شد. ملاحظه نمود كه آن عالم به نوشتن و نگاشتن مشغول. سؤال نمود كه به چه مشغولي ؟ گفت مشغول به رد نوشتن بر حضرت رسول و بر قرآن . آن وزير قيصر متغير شده از شدّت حيرت طپانچه[= سيلي] بر گوش آن عالم زد كه دير خبر شدي ، وقتي كه عَلَم مبين آن شخص در حجاز و يثرب بود لازم بود كه رد بنويسيد حال كه آن عَلَمِ اعظم پرچمش پشت دروازه قسطنطنيه موج مي زند ، و بانگ كوس نبوّتش گوش شرق و غرب را پر كرده و انوار عزّتش چشم عالم را خيره نموده مشغول رد نوشتن شده ايد. برخيز درماني به جهت درد خود بجوئيد و مرهمي به جهت زخم درون خويش بيابيد و راه فراري تحرّي نماييد كه آن كوكب، شمس مُضيء شد و آن سراج، بدرِ منير گشت. ما چاره ای جز قبول جزیه نداريم. عنقا شكار كس نشود دام باز چين.»( « مكاتيب» ،ج2،ص 121).
ولي اهل بهاء مانند« وزير قيصر» نيستد كه« سيلي شديد» بر گوش رديه نويسان و"بهائي پژوهي" بزنند ، بلكه به مصداق آيهء 128 سورهء آل عمران، به تأييد الهي و نه استحقاق بشري« كاظِمينَ الْغَيْظَ وَ العافينَ عَنِ النّاسِ»[= فروخورندگان خشم و عفو كنندگان از مردمان] مي باشند، بلكه سعي دارند مصداق اين بيان مولايشان حضرت ولي امرالله باشند ، تا در فضايي وسيع تر و آسماني رفيع تروبديع پرواز نمايند؛ چنانكه مي فرمايند:« مهر و وفا و شفقت و محبت ، نصايح پيشينيان بوده. دراين دور اعظم، اهل بهاء به فداكاري و جانفشاني مأمور». واگر مجاز بوديم، به مصداق مفاد لوح « شكر شكن» ازمولاي محبوبمان، حتي دست امثال دوستان نامهربان "بهائي پژوهي" را نيز مي بوسيديم و آنچه را هم كه در پاسخ ايشان آورده ايم براي روشن شدن و بيان حقايق است و نه دشمني با ايشان. ديگر ايشان و امثال ايشان ، خود مي دانند و خداي« مَنْ لا يَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ مِنْ شَيْءٍ»[= كسي كه از علمش هيچ چيز فراموش نمي شود].
باري منهاي تفصيل كلام،كه دردفعات اخيرحسب الامرشما آن را موقتاً كنارگذاشتم، باقي مواردي را كه دربارهء اينترنت به بنده نصيحت فرموده بودند واردنمي دانم، به خصوص موردآوردن مآ خذآيات واحاديث كه تا جاي ممكن آنها راآورده ام وآن دوستاني كه خودواعظ غيرمتّعظ شده اند_ازجمله جويا جان_هميشه چنين نكرده اند! جريان آسمون وريسمون به هم بافتن هم، صحيح نيست. به ساز تكراري ب پ نرقصيدن وبااستناد به ادعاهاي خود سايت وبا استفاده ازقران مجيد واحاديث اسلامي ونهج البلاغه ،سعي درافشاي ريا وبي انصافي وبي حرمتي ها وتوهين هاي آن نسبت به امربهائي نمودن،آسمون وريسمون به هم بافتن نيست! به اين ترتيب "اصل حرف" بنده نيز كاملاً معلوم است كه چيست! "كم" عزيزاگردوباره مطالب بنده را،ونيزنامهء اول بنده را كه شما آن را نديده ايد،ازسردبيربخواهيد وملاحظه فرماييد،متوجه مي شويد _ جناب "سردبيرعزيز" تان وجود آن نامه را تا ايام اخيراعتراف نكرده بودند وباديدن آن درسايتي ديگر، بناچارفقط مجبور به قبول وجود آن شدند!باري راجع به تفصيل هم حتماً متوجه هستيد كه ضرورتا مجبور به آن بوده ام _ ودوباره نيزبه خاطرمطالب اخيرتان مجبوربه آن شده ام_ زيرا شما درب. پ. به ايراد ناوارد وتخريب حقيقت مشغول شده ايد،واين حقيرمجبوربه افشاي حقيقت وپاسخ به تهمت هاي شما شده ام؛ تصديق مي فرمائيدكه براي ساختن بيش ازخراب كردن نياز به تفصيل است!زيرا " قوّه واهمه ومتخيّلهء" انسان طوري است كه گاه، ِصْرف ِ دريافت شبهه وگماني غلط را دليل صحّت آن مي گيرد وبراي اصلاح آن تفصيل كافي لازم است. البته قبول دارم كه درفضاي مجازي گفتگوهاي اينترنتي، اختصارلازم است ، ولي درموردحقايقي كه به پژوهش نيازدارد، ابداً نمي توان محدوديتي قائل شد، زيرا طبيعت چنين مباحثي تدقيق وتحقيق مفصل مي طلبد، ولذا بنده مجبورشده ام مانندگفتگوهاي حضوري دوران پهلوي، مطالب راتاجائي كه لازم است وبراي رفع اكاذيب وشبهات وافشاء ريا ضروري است، توضيح دهم! تفصيل واختصاربسته به مقدارنيازي است كه حقايق روشن شود. آنچه شايستهء اجتناب است، ايجازِ ُمخِل است واِطناب ِ ُممِلْ! انصاف دهيد، خودشما براي پاسخ به8000 شبهه در5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه كه تاكنون چاپ شده_75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است (روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647)، چه مي كنيد؟! البته ناگفته نماند كه شما شديداً مايليد زودترقال قضيه رابكنيد، وبراي همين مي خواهيد روش سايت را به مراجعين ديكته كنيد، اما بنده چه خوشتان بيايد چه نيايد، آنچه را كه لازم است مي نويسم، اما اين را به حساب" رونما" نگذاريد، چه كه رونماي اين مباحث چيزي بس والاست كه درآخر همين متن عرض خواهم كرد!!!
اما ازاينكه "كم" عزيزنوشته اند، " راستي شما كه اسلام را قبول داريد از اين فرقه هايي كه مي گويي كدامش را قبول داري؟"،تعجب كردم! گويا خيال دارنداهل بها رانيز وارد جنگ هاي فرقه اي اسلام_ازجمله شيعه وسني_ نمايند! نه برادرعزيز!" ما براي وصل كردن آمديم"! بايد قبلاً ملاحظه نموده باشيد كه جويا جان، كه هميشه درآوردن بيانات بنيانگذاران آئين مقدس بهائي درسايت، جوربنده رانيز مي كشند، بيان حضرت عبدالبهاء را درپاسخ به همين سؤال شما درسايت آورده اند! سعي نكنيد فقط چشم بسته وبه عشق كوركنندهء ضديت با دين مقدس بهائي، مطالب دلخواه گزينشي خودرا درمخالفت با آن بخوانيد، بلكه حداقل درديگربياناتي نيزكه به مناسبت ازآنها درسايت نقل شده، تفكرنمائيد. به خداقسم آنان كه منصف ومتقي ودل پاكند، همين بياناتي كه ازدين بهائي ضمن مباحث نقل مي شود، بركذب شما وحقيقت اين آئين آگاه مي گردند.ازجمله جوياي عزيز_اگرچه با نيت طعنه وايراد_ اين بيان حضرت عبدالبهاء را كه پاسخ سؤال شما نيز هست، چنين نقل كرده است، " چرا بگويم اين موسوي است و او عيسوي است اين محمدي است ، او بودايي است اينها دخلي به ما ندارد. خداوند همه را خلق كرده و تكليف ماست كه به كل هربان باشيم ، اما مسائل عقايد راجع به خداست و او در روز قيامت مكافات و مجازات دهد، خداوند ما را محتسب آنها قرار نداده است. (خطابات ج 2، ص 284). دست جوياي عزيزدردنكند! براي همين قبيل اقدامات سايت است كه ازقبل نوشته ام:"جانم فدايتان باد"! چه كه مثل شمال همان عَسَسْ[=پاسبان ِ شبگرد] است كه براي دستگيري عاشقي زاركه به دنبال محبوب خودبود،مي دويدوچون عاشق به بن بستي رسيدوازديواربالا پريد وواردباغي شد، ناگاه معشوق خودرا درآنجا ديد وازجان وروان به جان عسس دعا نمودكه اگرتعقيب وپافشاري اونبود،به معشوق نمي رسيد! باشدكه عاشقان حقيقت به وسيلهء شما عزيزان به موعود منتظرِمحبوب خود برسند!
ملاحظه فرمائيد كه ازهمين بيان بي همتا، چه رائحهء طيّبهء معنوي وانساني اي به مشام آزادگان و منصفين ِانسان دوست،اعم ازپيروان اديان وغيرآن، مي رسد! آري عزيزم،آنچه شما دردوراسلام، كه 163 سال قبل به انتها رسيد، به آن معتقدبوديد ودربارهء آن به نزاع مشغول بوديد_ومتأ سفانه بعضاً هنوزهستيد_ سپري شد. دريوم حساب، كه اساسش از روزظهوراين آئين نازنين ازافق ايران گذاشته شد وآثارش درحال ظهوروبروزاست، پيروان كل اديان ومذاهب وِفرَق درصقع واحد قرارگرفته اند وبه فرمودهء قران عزيز" بمااكتسبت ايديهم" به حساب ايشان رسيدگي و باايشان معامله شده ومي شود. به تورات مجيد وآثارحضرت زرتشت وبودا وانجيل جليل و قران شريف مراجعه فرمائيد تا ملاحظه كنيدازجمله درقران كريم، آيات "ان الله لا يهدي..." و" والله يحبّ... ويهدي..."، درحق چه نفوسي بيان شده است! به كتاب "كافي" و" بحار الانوار" مراجعه فرمائيد تا دربارهء امتحانات الهي دريوم ظهورببينيدآنچه را كه هرمؤمن منصف ِ متقي ِ با خشيّة اللهي را به تفكروتعمق وامي دارد. "كم" عزيزازجمله درهمان منابع نقل شده است كه می فرمايد: "واللّه لَيُمَحَّصُنَّ وَاللّه لَيُغَربِِلُنَّ." و "يَجْعَلُ اَعلاکُم اَسْفَلَکم وَ اَسْفَلَکُم اَعلاکُم."[مضمون: خداوند حتماًآزمايش وغربال مي كند؛ بالاترين شما را پائين ترين وپائين ترين ها را بالاترين قرارمي دهد].
اما "سهيل" عزيزبه همراه "كم" گرامي پاسخي رادربارهء تاپيك موردبحث كپي كرده، درب. پ. گذاشته اند وعليرغم مشخص بودن نام نويسنده_"شينتو"_مثل هميشه مانند سردبيروجويا وديگران ،غيب گوئي كرده،آن رابه بنده نسبت داده اند وبااين وجودبه مصداق يك بام ودوهوا،ايرادهم گرفته اند كه چرا بنده جوياجان وسردبير وبقيه را به جاي هم گرفته، يكجا مخاطب قرار مي دهم.پس بايدگفت، برچه مبنائي آن رانوشتهء بنده دانسته ايد؟! باري اگرچه نويسندهء آن مقاله بنده نيستم، اما صرف نظرازسبك وروش نگارش وعواطف واحساسات هرفرد، بايدبگويم آيا همان بياناتي كه "شينتو"ي عزيزازخطابات حضرت عبدالبهاء آورده اند، منصفين را كافي نيست؟! تعجب بنده اينجاست كه دوستان عزيزازاين پاراگراف "شينتو"ي عزيزتعجب كرده اند كه نوشته اند: "آيا خيلي عجيب است اگر كساني را كه رسم آدمخواري در ميان آنان موجود بود، روابط جنسي آنان كاملاً آزاد بود و سنت ازدواج در ميانشان وجود نداشت، همواره با يكديگر در جنگ و جدال بودند، از هر علم و صنعتي محروم بودند و زندگي خود را تنها از راه جمعآوري گياهان موجود در طبيعت تأمين ميكردند، و خلاصه به كلي از آثار تمدن انساني بيبهره بودند به حيوان تشبيه كرد؟! آن هم به حيوان مباركي مثل گاو كه تنها مشهور به ناداني است، نه به حيوانات درنده و وحشي! خود اين تشبيه دلالت بر آن دارد كه تنها مشكل اين انسانها ناداني و عدم تربيت است و ذاتاً هيچ تفا وتي با انسانهاي ديگر ندارند".
عزيزانم ايشان دقيقاً به همان سبكي كه جويا جان نوشته اند، نوشته اند! پاسخ هاي اخير جويا جان را با استناد به قران كريم واحاديث ونهج البلاغه ملاحظه فرمائيد!(درادامه بيشتربه آن خواهم پرداخت). مضافاً،آنچه "شينتو"ي عزيزنوشته اند، قابل مقايسه بامطالب ولحن جوياجان نيست! چرا چيزي را كه برخودمي پسنديد برديگران نمي پسنديد؟! به تناقض دربيانات حضرت عبدالبهاء وگاودانستن فلاسفه و"كاف" تشبيه جوياجان وبي ربط بودن وحدت با امثال صدام وشارون وچنگيزوهيتلرونرون نيزاشاره كرده اند كه درادامه ضمن بيان افاضات جويا جان خواهدآمد. نيزنوشته اندآدرس مقالهء"شينتو"ي عزيزرا ازبنده بپرسيد، حال آنكه خودايشان وسردبيربه آن اشاره كرده اند!!!
قولهم: " حتی ندیده که کام مطلب شینتو را از سایت خود ایران[ با اشارات وكنايات ديگر ب. پ . وآدرسي كه خودداده اند، منظورشان سايت " نقطه نظر"است] و سایت ساغر در اینجا آورده و پاسخ گرفته است"! اي كاش غيب گويان ب. پ. رازغيب گوئي هايشان را بيان مي فرمودند! اگرمنظورتان، مالكيت قانوني وحقوقي سايت هاست كه اشتباه فرموده ايدومثل هميشه مرتكب تهمت وافترا شده ايد! چه كه بنده كه به قول خودتان" فرهنگ سایت نویسی"واينترنت رانمي دانم، سايتم كجا بوده!!! ولي البته ديگرعزيزان بهائي _كه جانم فدايشان باد_درسراسردنيا سايت دارند.
اما مي رسيم به جناب جويا_ ونيزرامتيني و..._ كه اگردستم به ايشان مي رسيد واگرمولاي اهل بهاء، حضرت بهاءالله، كه جان مابهائيان فداي حرفي ازكلمات وحياني نافذش باد، اجازه فرموده بودند، دستانش رامي بوسيدم! زيرا ايشان خودناخواسته، زحمت كشيده اندوقبل ازتوضيحات تكميلي بنده، پاسخ ايرادات مطروحه درتاپيك مربوط به سياهان آفريقا ، وهرآنچه را كه قبلاً خودافاضه فرموده بودند، داده اند!!! آري خود "مي برند ومي دوزند" و خود"قاضي ووكيل ودادستان هستند" وخودنيز به خود " رونما " مي دهند، والبته نيز خودبه همهء اين اقدامات شادندو"فَرِحُون"!!! ولي قبل ازپرداختن به مطالب ايشان، مي خواهم بدانم منظورشان ازمطالب ذيل چه بوده وباتوجه به اشارهء ايشان به "كتاب عهدي" وحضرت عبدالبهاء ومحمدعلي_ كه "عالم وارسته" به اشتباه كلمهء "افنان" رابراي وي به كاربرده!_ مصداق مواردي را كه زيرآنها خط كشيده ام، چه كساني دانسته اند؟ . "البته ممکن است بفرمایید که درست است که اینان اکثریت بودند؛ اما: أکثرهم لا یؤمنون و أکثرهم الفاسقون و أکثرهم لا یعقلون و أکثرهم لا یعلمون و أکثرهم یجهلون و أکثرهم الکافرون و خلاصه آن که باز بنا به فرمایش خداوند در قرآن ک در وصف کسانی که هوای نفس خویش را معبود خود گرفته اند: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا یا آن که چنان می پنداری که بسیاری از آنان می شنوند یا می اندیشند؟ جز آن نیست که نان همانند چهار پایان بلکه گمراه ترند". نيزبگوئيدمنظورتان ازاين كه نوشته ايد حضرت عبدالبهاء فرموده اند: " ازجمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است"، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد" و صلح عمومي است"، اين در كدام كتاب است؟" و دين بايد سبب محبت و الفتشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است" ، اين در كدام كتاب است؟(خطابات بزرگ ص 191) همچنين لطف فرمايند دواصطلاح"برسركدام گورگريه كنيم" و"سربي صاحب نتراشيم" راكه بيان كرده اند،توضيح فرمايند!!! اما مطالب ايشان: 1_ نوشته ايد:" حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست."چرا دروغ مي گوئيد وتعاليم بهائي راناقص مطرح مي كنيد وخودرا علاوه برآنكه سخنگوي اسلام عزيز تصوركرده ايد، سخنگوي ديانت مقدس بهائي نيزمي دانيد؟! آيا طرح ناقص ووارونهء بيانات بنيانگذاران اين دين را، "مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند" مي خوانيد؟!! دركدام روش علمي ودانشگاهي وتحقيقي، ودركدام ملت ومذهب، مخالف يك عقيده، كارشناس وسخنگوي واقعي آن تلقي شده است؟!آيا چه كسي رااسلام شناس مي دانيد؟!! جزحضرات آيات عظام كه ازايشان تقليدمي كنيد؟!! آري ممكن است فردي محقق ودانشمند، بدون حب وبغض، پژوهشي درخورتوجه وصحيح ارائه دهد، اما نه مانندشما كه عليرغم دشمني ومخالفتتان با دين وجامعهء بهائي، رياكارانه سردربرف غفلت كرده، خودرادوستداربهائيان وپژوهشگران بي بغض آئينشان مي دانيد!!! اي برادربي صبرعجول، به امتحان افتاده اي و ِعرْض ِ خود و ب. پ. برده اي!!! يادتان هست ازشماها پرسيدم " آيا بنده وبهاييان را كافر مي دانيد؟!" و " راستي آيا مرا دوست داريد؟!"شما ورامتيني به دروغ وريا چنين جواب داديد: " ایران عزیز به راستی دوستت دارم"؛ " دوست عزیز به نظر من تعیین مصداق کافر و مشرک امر ساده ای نیست ما فقط می توانیم بگوییم از دیدگاه قرآن و اعتقادات اسلامی ویژه گیهای مشرک و کافر چیست تعیین مصداق با اولیاء الهی است مضافا اینکه کافر و مشرک و مومن بودن افراد تاثیری در بحث نخواهد داشت بنابراین به نظر من تلاش شما برای اثبات اینکه این سایت ضد بهایی است و دشمن بهاییان بی حاصل است چون قضاوت نهایی با خوانندگان خواهد بود"؟!
حال آنكه عليرغم ريا وپنهان كاري شما، حضرات آيات عظام صريحاً نه تنها بهائيان راكافرو نجس، بلكه مرتد ضالهء نجس خوانده اند! مثلاً مرحوم خميني درپاسخ اين سؤال كه:" مرتدازقبيل بهائي بااموالي كه بعدازارتدادتحصيل كرده جائزاست نقل وانتقال ومعامله بااو؟ وآيا اولاد ا وهم مثل سائر فرق مرتدملي حساب مي شوندومعامله با اوجائز است يا خير؟" ، چنين پاسخ مي دهند: " با اين گونه اشخاص معامله نكنيد، اگرچه اموالي كه بعدازارتداد تحصيل كرده، محكوم به ملك اوست واولاد ا وقبل ازارتداد به حكم مسلمانست مگر آنكه بعد ازبلوغ اظهار كفركند كه دراين صورت حكم مرتد ملي را دارد واولاد بعد از ارتداد، حكم سائركفارراداردوحكم مرتد راندارد". وبه همين دليل درجاي ديگر فتوا داده اند كه،" ازدواج با فرقهء ضالّهء بهائيه باطل است"(توضيح المسائل، نشرانتشارات نداي اسلام، مشهد: بازارمقابل مسجد گوهرشاد./ راجع به مرتدواقسام آن نيز رجوع شود به "رسالهء توضيح المسائل نُه مرجع" تدوين وتطبيق حاج شيخ لطيف راشدي وسعيدراشدي، از"حوزهء مقدس علميّهء قم" نشر"مؤسّسهء فرهنگي تسنيم"،تهران: پيام عدالت:سال1385، ازجمله صص: 1356- 1353 ).
بنده الان آن رساله را نيزپيش روي دارم كه درآن، همهء نُه آيات عظام : خميني، سيدعلي سيستاني، محمدفاضل لنكراني، محمدتقي بهجت، ناصرمكارم شيرازي،جواد تبريزي، لطف الله صافي گلپايگاني، حسين نوري همداني، حسين مظاهري، عليرغم اختلاف نظرهاي جزئي وكلي دربعضي فتاوا، كافر راكسي دانسته اند كه: " منكرخدا است ، يا براي خدا شريك قرارمي دهد، يا پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله ص را قبول ندارد، نجس است. وهمچنين است اگردريكي ازاينها شك داشته باشد، ونيزكسي كه ضروري دين يعني چيزي را كه مثل نماز وروزه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است، وانكار آن چيزبرگردد به انكارخدا يا توحيد يا نبوت، نجس مي باشد واگر نداند احتياطاً بايداز او اجتناب كرد، گرچه لازم نيست". وازشك مزبورنيزبالاترآنكه حضرت صادق فرموده ا ند :"كسي كه شك دركفرشك كننده[ي مزبورنيز] دارد،اوهم كافراست"( اصول كافي،ج4،ص98). بنابراين اگردراينجا نيزرياكاري كنيد ومدعي شك يا عدم قبول فتاوي مزبور باشيد، طبق حكم امام ِهُمام، خودشما هم كافرمحسوب مي شويد وآن وقت مشمول هرآنچه كه جويا جان راجع به كفار نوشته اند، مي گرديد!!!
Iran - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش سوم:
يادتان هست قبلاً ازشماها پرسيده بودم آيا مسلمانيد، واگر بله آيا شيعه هستيد، واگربله مقلد كدام مجتهديد! به همين خاطر بود! اگرهيچ كدام نيستيد اعلان بفرمائيد، زيرا شايسته نيست شما بدانيد طرف بحثتان بهائي است ولي آنها ندانند كه شما به چه معتقديد! مي دانيد چرا اين دانستن ضروري است؟! براي آنكه مانند زمان پهلوي هنگام درماندن درمباحث ، تازه اول بسم الله از بهائيان نخواهيد كه خدا را برايتان اثبات كنند!!! اگرچه، ازمطالب سايت پيداست كه شيعه هستيد، اما معلوم نيست مقلد كه هستيد. شايدهم مقلدآقاي "خوئي" هستيد!!! اما حتي دراين صورت نيز، طبق حقايق فوق،چنان كه خود"عالم وارسته" مستحضرند، وضع هيچ گونه فرقي نمي كند!!! چه مرجع تقليدتان زنده باشدوحكمش مورداجرا، وچه مرحوم شده باشد وحكمش را مجرا بدانيد يا ندانيد!!!
ملاحظه فرموديد؟! اين جاست كه مولاي بهائيان حضرت بهاءالله فرموده اند: " كافر باش وماكرمباش، درميخانه ساكن شو ودركوچهء تزوير مرو" (كتاب "ادعيهء حضرت محبوب"، ص 359). وچنين است كه سلف ايشان امام صادق ع فرموده است،" كلّ رياءٍ شركٌ"!(هرريائي شرك است / اصول كافي،ج3،ص401). ونيز:" ِبئسَ العَبْدُ يَكونُ ذاوَجْهَيْن ِ َوذا لِسانَيْن ِ"(=چه بدبنده اي است آن كه داراي دو رو و دو زبان است/ همان ،ج4،ص43). ونيزازخوانندگان عزيزتقاضا دارد كه خود خطبهءحضرت اميررا دروصف منافقين ودورويان درنهج البلاغه بخوانند وقضاوت فرمايند.
هيچ وقت نخواستيد فكركنيد چرا بارها ازشما خواستم كه خطبهء" همّام" مولاي متقيان را درسايت بگذاريد ودرآن تعمق فرمائيد! براي اين بود كه شايد آن خطبهء روزنه اي برايتان بازكند وبه خودآئيد! به مولايم وبه همهء آزادگان منصف تاريخ قسم، كه اگرريا نمي كرديد، چنين نمي نوشتم وخيلي زود مطالب لازم را ارائه مي دادم! اما نظربه روش وسابقهء شما، براي آنكه نقاب ازچهرهء ريا بردارم،ازجمله روش ارائهء نقضي دلايل را نيزبرگزيده ام. درعين حال همان طور كه قبلاً نيزگفته ام، درحسرت آنم كه به اجراي تعاليم حضرت بهاءالله درخصوص فضائل وكمالات انساني وازجمله تقوي، كه روح آن نيزدرخطبهء"همّام" وجوددارد، آن طوركه شايستهء مقام آن مربيان آسماني، وبندگي اين خاكيان است، فائزگردم. چه شيرين وروحبخش است بيان مولايم حضرت بهاءالله درمذاقم كه خود درمورد خود مي فرمايند،" اِنّي اَحْبَبْتُ بِاَنْ أخْضَعَ لِكُلّ ِ وَجْهٍ كانَ خاضعاً لِوَجْهِكَ "(ادعيهءحضرت محبوب"،ص 36). اما چه مي شود كرد كه امثال شما، چشمهء زلال هدايات الهي را به خاشاك تهمت وريا مي آلاييد ونمي خواهيد كه تشنگان ايران عزيز وجهانيان ازآن بنوشند. ولي هستندتشنگاني كه آن خاشاك را پس مي زنند وبه قدروسع خود ازآن چشمه مي نوشند.
2_ نوشته ايد: "لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید". تا حال چنين كرده ام واينك نيز درذيل به آن مي پردازم.
نمي دانم عليرغم ادعاهاي علمي ومنطقي بودن سايت، ازفلسفه ومنطق خوشتان مي آيد يا نه؟!! بعضي ازدوستان شما دربارهء امثال شما مي گفتند ومي گويند كه با فلسفه ميانهء خوبي نداريد! " الله عليمٌ بذات الصّدور"! به هرحال، ضعف استدلال جويا جان وبقيهء همفكرانشان در ب. پ. ، دراين است كه هم موادّ صغري وكبراي قياس ها واستدلالاتشان ناقص ومخدوش وغلط است، وهم به جاي استفاده از"صناعت برهان" كه موجب يقين علمي مي گردد، از"صناعت سفسطه يا مغالطه" استفاده مي كنند كه حقيقتي را روشن نمي كند،مگر تعصبات وتوهمات وتقاليد لا يسمن ولايغني !(كتاب "منطق خوانساري" و"منطق مظفر"). آقاي خوانساري درمورد سفسطه مي نويسند: " مادّهء سفسطه مشبّهات است، يعني قضاياي شبه يقيني ووهميات...سفسطه شبيه استدلال صحيح ودرست است، اما درواقع چنان نيست... پس روش سفسطي روشي است مذموم وناپسند. چه كارآن باطل كردن حق است، وحق جلوه دادن باطل. وشك نيست كه تضليل وگمراه ساختن وبه غلط افكندن ، ازجمله مفاسدبزرگ وگناه نابخشودني است...شيوهء سفسطه دريونان باستان رواجي كامل داشت، سقراط وافلاطون باشيوهء خاصّ خود با آنها درآويختند..."(همان،صص:201-199؛ نيزصص:182-181). مثلاً قضيهء" خدانوراست" درحالي كه مرادرا نورمحسوس حساب كنيم،آن را مشبّهات گويند.
اقسام سفسطه را ازجمله چنين گفته اند: الف- استقراء ناقص وتعميم هاي ناروا؛ ب- آوردن جملات دوپهلو ومبهم؛ ج- تمثيل هاي ناروا وناصواب؛ د- استنتاج باطل ازحق؛ ه- انتشاراخباردروغ درسطح وسيع؛ و- تحليل نادرست پديده ها؛ ز- معني عبارت برخلاف ظاهريا برخلاف مرادگوينده؛ ح- تكذيب يا تخطئهء گوينده؛ ط- مغالطه هاي آماري ؛ ي- مصادره به مطلوب؛ يا- اهمال درشرايط قياس(كتاب "منطق" سال چهارم دبيرستان، 1371، صص: 96-90). حالا تقاضا آنكه، اول خطبهء"همّام" را بخوانيد، بعداگرحالت روحاني درخوداحساس كرديد ومتذكرشديد، به نقد خودپرداخته، ببينيد دربارهء مطالب ضد بهائيتان،وحتي راجع به مطالب ضد اسلاميتان، چند نوع ازسفسطه هاي فوق را به كاربرده ايد!!! جالب آنكه حضرت امير نيزدرخصوص شبهه و مشبهات درنهج البلاغه چنين هدايت مي فرمايند: " شبهه را از اين جهت شبهه ناميده اند كه شبيه ومانند حق است. هركس نمي تواند ميان حق وباطل تميزدهد. اما اولياء خدا دراين شبهه آفتاب واقعيت وحقيقت را ازشمع بي فروغ باطل ازهم باز مي شناسند ودرفروغ هدايت پروردگار راه مي سپرند. اما دشمنان خدا دعوت كنندهءشان درآن شبهه ضلالت وگمراهي است ورهنمايشان كوري وسرگرداني خواهد بود، وچون به كوري جان ونابينائي ديده مي نگرند پاي درگمراهي مي نهند( خطبهء 39، نهج البلاغه، ترجمه ونگارش محمد مقيمي، نشركتاب فروشي سعدي تهران ناصرخسرو).
3_ جويا جان كه شروع به نوشتن عقايد اسلام راجع به كفارشده اند، حتي دراينجا نيزناقص مي نويسند! قبلاً بنده نوشته بودم : " چرا در همان قران مجيد، روحي لكلماته فدا، مخالفين اسلام اعم از سفيد وسياه ، تعليم وتربيت يافته يا نيافته، تشبيه به سگ شده اند( اعراف،175) !!! چرا درجايي ديگر، گمراه تر ازچارپايان گفته شده اند( محمد،13؛ اعراف، 179؛ فرقان، 46)!!! چرا يهوديان مخالف اسلام خروبوزينه خوانده شده اند(جمعه، 5؛ بقره،61؛ اعراف،166 ؛ ازجمله به خرهاي رم كننده ناميده شده اند)!!!چرا گروهي ازاهل كتاب(مسيحي ويهودي وغيره) بوزينه وخوك وفاسق ذكرشده اند( مائده، 5 ،51) !!! چرا حضرت علي به كميل بن زياد نخعي راجع به همهء انسان ها اعم ازسفيدوسياه وغيره مي فرمايند : مردم سه دسته اند: عالم رباني، متعلم برسبيل نجات، وهمج رعاع(= پشه،مگس،گوسفند لاغر، مردم پست واحمق./فرهنگ عميد) ، ودرادامه افسوس مي خورند كه درزمانشان كسي نبوده كه آن حضرت علمي راكه درسينه شان بوده به ايشان منتقل فرمايد، وآنها را" انعام سائمه"( چرندگان) مي فرمايد( نهج البلاغه فيض الاسلام)!!! وچرا حضرت صادق ع دشمنان ائمهء اطهار را " ولد زنا" وحرام زاده توصيف مي فرمايند( روزنامهء اطلاعات، 5 مرداد 1364، ص5)!!! چراآقاي جنتي درنمازجمعهء طهران گفتند غير مسلمانان حيوانند، وباعث اعتراض مجامع حقوق بشر شدند؟!!! وبسياري ديگر از اين شواهد!!!(شايان ذكراست كه درديگركتب آسماني نيز ازاين قبيل وجوددارد، كه اگرلازم شد تقديم اهلش خواهد شد).
شما ها جواب داديد: " دوست عزیز تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید". ونيز: " آنچه شما به عنوان پاسخ از آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح فرمودید دوجنبه دارد یک به که خودتان اشاره کردید تشبیه است مانند کالا انعام و سگ … جنبه دیگر موضوع مسخ بنی اسرائیل است که در اثر مخالفت با فرمان پروردگار تعداد مشخصی از آنها برای زمان کوتاهی (چون 3 یا 7 روز پس از مسخ این افراد از دنیا رفتند) به عنوان عذاب الهی تبدیل شدند به خوک و بوزینه اگر دقت بفرمایید در هر دوجنبه یک امر مشترک است و آن مخالفت انسان با اوامر الهی است یعنی نتیجه اعمال انسان منجر شده به اینکه خداوند آنان را به حیوانات تشبیه فرماید و یا تبدیل شدن تعدادی از انسان ها به حیوان توسط خدای متعال".
بنده جواب دادم : " حتي بااحتساب تمثيلي بودن هم ، مسألهء " مسخ" شدن را كه مطرح كرده ايد، وضع را تغيير نمي دهد!!! بفرماييد ببينم آيا پس از مسخ شدن آن دسته يهودياني كه مي فرماييد، آنها بوزينه باقي ماندند؟! اگر بله وشما ظاهرأ آنها را هم ديده ايد، بفرماييد حالت مسخ ، خلقت محسوب مي شود يا نه؟!! وتازه بنده بيانات ديگري نيز آورده بودم كه آن را مسكوت گذاشته ايد چون صرف نمي كند!!... بحث مزبور چنان عميق است كه دست وپا زدن شما در توجيه ميمون وچهارپا وسگ وخروپشه وچرنده وولد زنا بودن كفارودگرانديشان با اين استدلال كه تشبيه است_كه خودتشبيهش هم جاي بحث دارد_ ومسخ بني اسرائيل مزبور_ كه فرق نمي كند 3روز مسخ شده باشنديا 7روز، وتازه لابد درعالم پس ازمرگ هم به همان شكل بوزينه باقي خواهندماندودرروزقيامت همانطورزنده خواهندشد(!!!)_ دردي را دوا نمي كند!!! بازنگوييداگراسلام را قبول داريد چرا شبهه پراكني مي كنيد!!! شبهه پراكني وفرافكني كارشمابوده وهست !!!زيرا، فرق بنده با شما اين است كه بنده باقبول اسلام مي نويسم ، حال آنكه شما ديانت مقس بهايي را قبول نداريد ومي نويسيد!!!بنده درجواب ادعاهاي شما مطلب نوشته ام واينك نيز چون سفارش فرموده ايد به كتبتان مراجعه كنم، مجبورم نموده ايد ادعاي وحدت عالم انساني دركتب شما را بيشتر موردبررسي قرار دهم تا فرق هاي اساسي آن با اصل وحدت عالم انساني درامر بهايي روشن گردد!!! ازجمله درآن كتب چنين آمده است: امام صادق ع مي فرمايند،" هركه درخداورسولش شك كند كافر است"(اصول كافي،ج4،ص98)؛ حضرت محمدص وامام موسي ابن جعفرع وامام باقرع،" هركس منكرحضرت علي است كافراست"(همان،صص:100_ 101وج2،ص320)؛ امام صادق ع،" كسي كه با قران وسنت محمدص مخالفت كند كافر است"(همان،ج1،ص89)؛ امام باقر،"براي كافر به ولايت علي جامه اي آتشين بريده شده"(همان،ج2،ص292)؛ودرهمان منبع، ص304، امام باقرع فرموده اند منكرامامت علي ع دوزخي است ودرآن جاودان مي ماند.(توجه داشته باشيد كه "اصول كافي" يكي از چهار كتاب مورد اعتماد فرقهءشيعه است!!! / براي مقايسه اي بين "كفر" و"شرك"، رجوع شود به "اصول كافي"،ج4،ص93 ). نيز،" انّما المشركون نجسٌ"(قران مجيد،توبه،28؛ ازجمله تعاريف ارائه شده براي مشركين دراين آيهء مباركه است كه مي فرمايد، " ولا تكونوا من المشركين من الذين فرّقوا دينهم وكانوا شيعأ". يعني مباشيدازمشركان ازآنانكه پاره پاره كردنددينشان را و شدند گروهها./ به نقل از قران شمارهء9).ودركتاب، " نشانه هاي ظهور" ازمرحوم حاج شيخ محمد خادمي شيرازي،ازانتشارات مسجد جمكران،چاپ هفتم، 1383،صص:38_39، به نقل ازامام صادق ع از رسول اكرم ص ، مي نويسد،" هركه ما اهل بيت را دشمن دارد، خداوند[عزوجل] اورا يهودي برانگيزد. سؤال شد: يا رسول الله! اگرچه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله. درنتيجهء دوكلمهءشهادت(اشهدان لا اله الا الله واشهد ان محمدأ رسول الله) فقط جان اومحفوظ مي ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مي شود. سپس ادامه دادند: هركسي كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودي برانگيزد. پرسيدند: چگونه اي رسول خدا؟ فرمودند: اگرزمان دجال را در يابد به او ايمان آورد"...بنابراين،زيان دشمني بااهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مي توان اين گونه خلاصه كرد: 1- محشورشدن درروزقيامت با يهوديان....4- مخلّد بودن درآتش..."(پايان نقل قول).
ملاحظه مي فرماييد كه موارد فوق فقط مختص كافراني كه عليه اسلام قيام به جنگ مي كنند نيست ، بلكه كلأ كافرندوتنها فرق اين است كه با آنها كه مي جنگند مقابله نيز مي شود. به اين ترتيب پاسخ آنچه را كه قبلأ نوشته ايدنيز بي اثر مي شود!!!چنين نوشته بوديد: "دوست عزیز تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء بر ننهید". نجس دانستن همين كفار، چه بااسلام بجنگندوچه نجنگند ازاحاديث زير پيداست: دراصول كافي، ج4،ص467 سه حديث ازائمه باقر و صادق ع آمده است كه اگرمسلمان بخواهد با يهود و مسيحي دست دهد ومصافحه كند بايد از پشت جامه باشد واگر با دست لخت دست دهد دست را بايد شست. يا اگر با كافر ذمي( يعني يهودي ومسيحي وگبري_زردشتي_كه درذمهء اسلامند) دست داده شود بايد دست را به خاك يا ديوار بمالد، واگر طرف ناصبي( يعني دشمن اهل بيت پيغمبر) باشد بايد دست را شست. واگر گبر باشد بايد دست را شست و وضو نساخت.رسائل فقهيهءحضرات آيات عظام ، ونيز تواريخ عهدقاجار وپهلوي وقبل ازآنها شواهدي ديگربر نجس دانستن اقليت هاي مذهبي درايران عزيز است. به اين ترتيب وقتي وضع اقليت هاي رسمي ايران چنين است ، حال وروز بهاييان معلوم است كه چه سان بوده وهست!!! وتعجب دراين است كه با چنين حكم نجاستي،چطور دوستان عزيز مدعي وحدت عالم انساني در كتبشان هستند!!! اگرادعا نمي كردند مسأله اي نبود، ولي چون ادعا كردند، به چالش عجيب مي افتند!!! "ب پ"اي كه از" گاو گفتن" اظهار خجالت كرده، دربارهء"خاك" يا "ديوار" را پاك كنندهء نجاست دگر انديشانْ دانستن، چه عكس العملي نشان خواهد داد؟!!!با اين توضيحات دگرانديشان چه احساسي خواهند داشت؟!! شاد يا ناراحت يا متعجب ويا دوان به سوي آينه؟!! ونيز ادعاي اين كه بنده را دوست داريد نيز زير سؤال مي رود(اصول كافي،ج4،صص:91-92؛.....). همچنين روشن مي گرددكه طبق مطالب فوق براي شما دشوارنبوده است كه بهاييان را مشرك وكافر دانيد، واساسأ به همين خاطر است كه سايت ب پ را تأسيس كرده ايد!!! اگر اين طور نيست بايد پرسيد،" آيا شما مسلمانيد؟" اگر بله از چه "فرقه اي"؟ واگرازعزيزان شيعه هستيد، از كدام مرجع تقليد ، پيروي مي كنيد؟
الحمدلله درافاضات اخيرشان_ اگرچه بازهم همهء آيات واحاديث مربوطه را نياورده اند وعمداً تجاهل و تعامي[=خودرابه كوري زدن] كرده اند_ جويا جان مطالبي نوشته اندكه دقيقاً اثبات مطالب فوق اين عبد است. ملاحظه فرمائيد چه اعتراف صريحي كرده اند: "اسلام آشکارا کافران سیاه دل از چهارپایان هم بدتر می داند...به این ترتیب میان انسان های گمراهی که به هیچ روی نمی خواهند در برابر خدا تسلیم باشند، با کسانی که خداشناس اند، فرقی فاحش وجود دارد. این تفاوت میان انسان ها با آن چه که بهائیت به عنوان وحدت عالم انسانی مطرح میند، وجود ندارد. کسانی که خرد خویش را به کار نمی اندازند و حاضر نیستند حق را بپذیرند، بی تردید همان ها هستند که قرآن از آنان چنین یاد می کند: أِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ: به راستی بدترین جنبندگزد خداوند کرها و کورهایی هستند که خرد نمی ورزند. و نیز می فرماید: ِانَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی اند که کافر شده اند. آنان ایمان نیاورده اند. قرآن نظر خداوند را به روبیان می کند: وَ الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ: کسانی که کفر ورزیده اند، در این دنیا بهره می شوند و همانند چهارپایان می خورند در حالی که آتش جای گاه آنان است. لطفاً به مواردي كه درفوق، زيرآنها خط كشيده شده دقت فرمائيد!!! ابداً از"كاف" تشبيه وتمثيل نيز درآنها خبري نيست!!! حالا به همهء مواردمزبور، فتاوي فوق ازآيات عظام را نيز اضافه فرمائيد!!!چه مي بينيد؟! آري درست است؛ تمام دگرانديشان غيرمسلمان ، چه بامسلمين دشمني وجنگ كنند، چه نكنند،به صرف قبول نداشتن اسلام ،هم نجس العين هستند وهم سياه دل،وهم ازحيوان پست تر،وهم دردوزخ، وبعضيهايشان هم زنازاده!!!( در فقه اسلامي، نجس العين چيزي است كه ناپاكي وپليدي آن معلوم باشد؛ چيزي كه نجاست، ذاتي ِ آن باشد. مثل پليدي سگ وخوك. درمقابل نجس العين كه ذاتاً چيزي پليد ونجس محسوب مي شود، نجس بالعرض قراردارد. دررساله هاي فقها، حدود 11چيزنجس ذكرشده،شامل : "بول، غائط، مني، مردار، خون، سگ وخوك، كافر، شراب،فقّاع، عرق شترنجاستخوار. جزئيات دراين زمينه نيز زياد است. مثلاً درحالي كه سگ وخوك نجس هستند، آقاي مكارم شيرازي فتوا داده اند كه، ولي " حيواني كه ازاين دو يعني سگ وخوك متولد گردد، يا ازجفت گيري يكي از اين دو با حيوان ديگري متولد شود وبه آن سگ وخوك نگويند، پاك است"!!!/ "رسالهء توضيح المسائل نُه مرجع"، ص 71). آري، كافرنجس العين را اگر با آب وصابون هم كه بشوئيد، باز هم نجس وناپاك وپليد است!!! " من ميان گفت و گريه ميتنم"!!!
بااين توضيحات، سايت"بهائي پژوهي" وازجمله جويا جان بايد به جهانيان ومدافعين حقوق بشر جواب دهند كه چرا هندوها وبرهمائي ها و بودائي ها ويهودي ها وزرتشتي ها ومسيحي ها و بهائي ها وپيروان شينتو وتائوئيسم وچوندوگيووشمنيست ها وسيك ها وانيميست ها وصدها دين ومذهب وفرقهء غيراسلامي_ وبهتراست طبق بعضي احاديث فوق، بگوئيم غيرشيعه (!) _ ازجمله درهمان آفريقا را كافر ونجس و...مي دانند؟!! متأسفانه جوياي عزيز "زرنگ"ديگر نمي توانند براي توجيه رياي خود وطرح ناقص عقايد اسلام عزيز، تجاهل وتعامي كنند وبگريزند! حتي ايشان اگر بگويند يهوديان ومسيحيان وزرتشتيان جزءاين تقسيم بندي ها نمي شوند، مطالب واحاديث وفتاوي فوق گواهي مي دهند كه " مي شوند"! نهايت اين است كه بين حضرات آيات عظام دراين مورد اختلافاتي وجود دارد كه بعضي سه گروه مزبورازاهل كتاب را، كافرنجس مي دانند، وبعضي فقط كافراهل كتاب!!!( مراجعه به صص: 74-71 ونيزصص: 1342-1321،" رسالهء توضيح المسائل نُه مرجع"، توضيحات گوياي بيشتري را دراختيار آن عزيزان مي گذارد!). وحتي اگريهوديان ومسيحيان وزرتشتيان را جزء تقسيم بندي مزبور نياوريم نيزوضع فرق نمي كند، چه كه با بقيهء پيروان صدها دين ومذهب ديگر به غير از آن سه چه خواهند كرد؟!!
البته جوياي "زرنگ" و" پنهان كار" ورامتيني جان وبقيه، قبلاً براي آنكه حقايق فوق آشكار نشود، صرف نظر ازامكان مستثني كردن يهوديان ومسيحيان وزرتشتيان ازكفر، كه درفوق بحثش رفت، بيشترسعي كردند خودشان را پشت استدلالاتي ازقبيل آنچه درذيل عيناً پِيْسْتْ شده، مخفي كنند. آنها نوشته بودند: " به نظر حقیر، باید ابتدا دانست که منظور بهائیت از تعلیم وحدت عالم انسانی که بسیار به آن می بالد، چیست؟ اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و حوا هستیم و خداوند آفریده ی ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه کافروزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف کند: اساسي كه جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انساني است. آن اساس محبت عمومي است ، آن اساس صلح عمومي بين دول است. (خطابات، ج 2، ص 286) امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول است؛ زيرا جميع انبياي الر وحدت عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانيسيس نمودند. شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1، ص 19-1از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در پی آن است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از تعالیم الهی حرف می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد. بنراین تکلیف کافران و مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو م که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما دوست عزیز خواهش میم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید". ودرجائي ديگر: " حال شما هر دو گروه هم ظالم و هم مظلوم را دوست دارید من فکر نمی کنم هیچ انسان آزاده ایی در جهان وجود داشته باشد که جنایتکاران را دوست داشته باشد. به نظر شما باید هیتلر- نرون – چنگیز و صدام … ر دوست داشت و یا باید از آنها اعلان بی زاری کرد" ونيز: "خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به تاراج ببرد و اهیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود ونيز اخيراً نوشته: " دوست عزیز بارها عرض کرده ام که وحدت عالم انسانی به آن معنا که در بهائیت آمده است، مورد قبول اسلام نیست تا شما بخواهید از آن ایراد بگیرید. کجا اسلام گفته است که گرگ های خون خوار را مانند غزالان ختن بشمارید؟ کجا اسلام گفته است مجرمان و جنایت کاران را یار مهربان باشید؟"
اما واما جويا جان بي صبروعجول باشروع نوشتن عقايد " اسلام ِ ب. پ." ،دردنبالهء همين جملات اخير،ازجمله دست گل جديدي نيز به آب داده، من حيث لا يشعربدون توجه به آن مطالب قبلي، آنچه را درباطن منظور داشته، بدون مخفي شدن پشت استدلال فوق الذكربيان نموده وبنده را مرهون افاضات وخلوصش نموده است! قوله: " ا سلام آشکارا کافران سیاه دل از چهارپایان هم بدتر می داند. برای آن که بهانه از جناب ایران ستانده شود، نظر صریح و روشن اسلام را در باره ی گروهی از انسان نماها عرض می کنم و مجددا به یاد می آورم آن چه را که پیشوایا بهایی به ویژه جناب بهاء الله و عبدالبهاء به عنوان وحدت عالم انسانی مطرح نموده اند، نه تنها به هیچ روی مورد قبول اسلام نیست، بلکه با خرد و وجدان آدمیان کاملا مغایرت دارد. حقیر هر چه اصرار کردم تا جناب ایران نظر بهائیت را در باره ی وحدت عالم انسانی فرماید، نشد که نشد. به هر روی این مطالب تقدیم می شود و در پی آن منتظریم تا پاسخی را که مدت هاست ایشان مدعی است، آماده در آستین دارد، عرضه بدارد. هر رونمایی که جناب ایران بخواهند می دهیم تا دیدگان منتظرمان به طلعت دل ربای وحدت عالم انسانی از منظر امرارک، روشن شود. 1- در آموزه های ادیان الاهی، میان کافران و مشرکان با خداشناسان و یکتاپرستان به کلی فرق گذاشته اند. ای کاش آیات قرآن را که پیش از این آورده و فقط به ذکر آدرس آن اکتفا فرموده اید، به طور کامل نقل می کردید تا خوانندگان خود داوری می کردنه دنبال همان مثالی که حضرت عالی آن را ناقص و نابه جا نقل فرموده اید [ خوانندگان اين ادعاي جوياجان را قضاوت فرمايند!!!] ، به روشنی و صراحت در باره ی گروهی از انسان ها چنین می فرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ: بی تردید گروه زیادی از جنّ و انسان ها را برای جهنم آفریدیم. همان ها که دل دارند اما نمی فهمند، چشم دارند، اما نمی بینند، گوش دارند، اما نمی شنوند. آنان همانند چهارپایان، بلکه بدترند. آنان غافلان اند. به این ترتیب میان انسان های گمراهی که به هیچ روی نمی خواهند در برابر خدا تسلیم باشند، با کسانی که خداشناس اند، فرقی فاحش وجود دارد. این تفاوت میان انسان ها با آن چه که بهائیت به عنوان وحدت عالم انسانی مطرح می کند، وجود ندارد. کسانی که خرد خویش را به نمی اندازند و حاضر نیستند حق را بپذیرند، بی تردید همان ها هستند که قرآن از آنان چنین یاد می کند: أِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ: به راستی بدترین جنبندگان نزد خداوند کرها و کورهایی هستند که خرد نمی ورد. و نيزمي فرماید: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی اند که کافر شده اند. آنان ایمان نیاورده اند. قرآن نظر خداوند را به روشنی بیان می کند: وَ الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَتَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ: کسانی که کفر ورزیده اند، در این دنیا بهره می شوند و همانند چهارپایان می خورند در حالی که آتش جای گاه آنان است. از نظر بهائیان میان چنین کسانی با مؤمنان و خدا شناسان هیچ فرقی- البته در ادعا- وجود ندارد. حال آن که از نظر قرآن کسانی که مشرک و کافر و فاسق اند، با مؤمنان هیچ گاه برابر نیستند أ فَمَن کانَ مؤمناً کَمَن کانَ فاسقاً لا یَستَوون! آیا کسی که مؤمن استکسی که فاسق است، برابرند؟ هرگز! این امر روشنی است که گویا جناب ایران در پی آن بوده است که نظر قرآن و اسلام را در این باره بداند. دوست گرامی دیدگاه اسلام در این مورد کاملا روشن است و هیچ تناقضی هم در آموزه های قرآنی وجود ندارد. اما بدبختانه و شاید هم بختانه در آموزه های امری تناقض آشکاری میان سخنان پیشوایان امر وجود دارد که به هیچ روی قابل جمع با یک دیگر نیست. 2- چنان که گفته ام قرآن برتری آدمیان را در تقوا می داند و می فرماید که گرامی ترین انسان ها نزد خداوند با تقواترین آنان هستند اما روشن است که این بیان در باره ی انسان های خداشناس است نه کافران گمراه که از حیوان هم بدترند" همچنين،همان طور كه ملاحظه مي فرمائيد، جالب است خودجوياي عزيزدوآيه اي راآورده است كه درآنها از"كاف" مزبورنيزخبري نيست!!!"أِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ: به راستی بدترین جنبندگان نزد خداوند کرها و ورهایی هستند که خرد نمی ورزند. و نیز می فرماید: ِانَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی اند که کافر شده اند. آنان ایمان نیاورده اند". جوياجان قبل ازذكردوآيهء مزبور، معني آنها را حق درست بيان كرده بود كه: "اسلام آشکارا کافران سیاه دل از چهارپایان هم بدتر می داند."چه كه "دواب" كه مفردش "دابّه" مي باشد،اگرچه به طوركلي جنبنده معني مي دهد،اما چون ازريشهء" دَبّ " است، به معني خزيدن وچهاردست وپا رفتن مي باشدوحيوانات را نيز شامل مي شود. به همين جهت است كه درفرهنگ عميدمعني آن چنين آمده است: " هرحيواني كه روي زمين راه برود، بيشتربه چهارپايان باري وسواري اطلاق مي شود. مذكرومؤنث درآن يكسان است"( ودرفرهنگ عربي نوين، گاو وگوسفند هم معني شده است). خوب، قبلاً نوشته بوديد : " در همه ی آنان[ يعني آيات قران عزيز] ( کاف) تمثیل به کار برده شده است"! اين جا ومواردخط كشي شدهء فوق چه؟!! از"كاف" خبري نيست!!! (ازاينها گذشته درمورد بحث ادبي تمثيل وتشبيه وادات آن ووجه شبه درآن نيزمطالبي هست كه هنوزواردآن نشده ايم! آن نيز بماند. خدا را چه ديديد! شايد جويا جاناين بحث را نيزخودشروع فرمايد وببرد وبدوزد!).
البته دراين موردنيز، علاوه برتجا هل وتعامي ، احتمال دوبهانهء ديگررا نيز مي دهم كه ايشان درجواب بنده بياورند، ولي چون معلوم نيست آن دوبهانه به ذهنشان برسد يا نه، ونيزبراي اين كه زياد براي " رونما دادن" اذيت نشوند وخون دل نخورند، بنده ايشان را درانتظار نمي گذارم وبياني را كه جامع جميع توضيحات ضروري ومفصّل فوق است ومارا ازهمهء آنها بي نياز مي كند، ازحضرت امام باقرع مي آورم تاسايت بهائي پژوهي بساط خود را برچيند وسايتي ديگربا روشي انساني ومعنوي وعلمي ومنطقي وآزادانديش ومتسامح وخداترس ومخلص وبي ريا ايجاد فرمايد!!! دركتاب "اصول كافي" كه يكي ازچهار كتب معتبر نزد شيعيان است، درجلد3،ص340، حضرتشان چنين مي فرمايند: " النّاسُ كُلُّهُمْ بَهائِمُ- ثَلاثاً- الا قَليلٌ مِنَ الْمؤمِنينَ، وَالْمؤمِنُ غَريبٌ- ثَلاثَ مَرّاتٍ".[=مردم همگي چهارپايانند_ اين جمله را سه بارتكرارمي كرد،سپس مي فرمود: جزاندكي ازمؤمنين؛ومؤمن غريب است_ اين جمله را هم سه بارمي فرمود.]. راستي كه " صبر"چه نتايجي دارد! ملاحظه مي فرمائيد كه نه تنها سياهان آفريقا بلكه جميع ملل ودول ونژادها واديان ومذاهب جهان به غير ازمسلمانان_ آنهم برطبق احاديث ديگر همين قسمت "اصول كافي"، فقط شيعيان_ ازچهارپايان [ نه فقط گاو، كه همهء چهارپايان] محسوب مي شوند!!! ازكاف تشبيه هم مثل مواردفوق خبري نيست!!! وشايدآيت الله جنتي نيز كه دريكي ازنمازهاي جمعه فرمودندغيرمسلمين حيوانند، ازهمين قبيل احاديث وآياتي كه جويا جان نيز بعضي ازآنها را درافاضات اخيرشان آورده اند، الهام گرفته باشند.
ازآقاي جنتي يادكرديم، به ياد مخالفت واعتراضات ايشان به انجمن حجتيه وروش مبارزهء آنها با جامعهء بهائي افتادم كه دراوايل انقلاب به آنان به اين مضمون گفتند" حال كه انقلاب اسلامي شده وآمريكا كه ريشه است ازايران اخراج شده وبهائيان كه حكم شاخهء آن رادارند نفس نمي توانند بكشند، شما با چه كسي مبارزه مي كنيد؟!"( روزنامه كيهان شماره 11422، مورخ 10 آبان 1360 ، نطق آقاي جنّتي). آقاي باقي نيزكتابي درهمين موردنوشتند وهمان حرف امثال آقاي جنتي را راجع به حجتيه مفصل تردركتابي مستقل تكراركردند! البته دوستان "بهائي پژوهي" شايد بهتر از هركس بدانند كه انجمن حجتيه، كه مدعي مبارزه با ديانت بهايي و ارشاد مسيحيان و ماركسيست ها و اوباش( كتاب« در شناخت حزب قاعدين زمان» ( موسوم به انجمن حجتيه)، از ع.باقي؛ نشر دانش اسلامي، نشر اسفند 1362، صص:96،203.10) بود، عليرغم كوشش فراوان، به قول برادر دينيشان از حزب مخالفشان « در طول بيش از 25 سال[ بر طبق تاريخ مأخذ مزبور ، منظور از سال 1332 ه.ش تا سال 1362، حدود 30 سال مي باشد]، نه تنها قادر به شكست بهاييت نشد، بلكه خود عاملي براي رشد اين فرقهء استعماري گشت»!!! ( همان مأخذ صفحه 194 و 128). و ظاهراً به خاطر همين عدم موفقيت بود كه " سازمان عباد صالح"، شاخهء جدا شده از انجمن مزبور، بعد از انقلاب اسلامي، با تغيير روش گذشته خود در انجمن، ابراز كرد كه: « با بهاييان نبايد مبارزهء عقيدتي كرد، بلكه بايد مبارزهء سياسي نمود». حال آنكه اين كشف بزرگ(!) توسط سازمان مزبور كشفي جديد نبود ، زيرا همان گروهي كه قبل و بعد از انقلاب مخالف انجمن حجتيه بود و بعد از پيروزي انقلاب قدرت را به دست گرفت و "عباد صالح" از انجمن مزبور جدا شده به ايشان پيوستند ، مدتها بود كه از قبل از انقلاب كشف كرده بود كه بايد با امر بهايي مبارزهء سياسي كرد و حتي قبل از پيروزي نهايي انقلاب و پس از آن، برنامهء منظمي براي قلع و قمع بهاييان طراحي نموده بود و تا حال نيز تا آنجا كه توانسته آن برنامه را اجرا نموده و مي نمايد.( در اين مورد من جمله رجوع شود به پيام رضوان 2000 بيت العدل اعظم و پيام 26 نوامبر 2003 همان معهد اعلي؛ بيانيهء جامعهء بهاييان ايران مورخ 138 بديع با عنوان« مراجع امور و ملاذ جمهور در كشور مقدس ايران ملاحظه فرمايند...» ؛ كتاب "صحيفهء نور" ، از مركز فرهنگي انقلاب اسلامي، جلد اول،صص:14-8، 17، 34،39،44، 50، 52، 62-53 ، 69-65 ، 100-90 ، 64،243 ، 228 ، 208 ، 138 ؛ صحیفهء نور،جلد 4،صص79و 201).
و از معجزات الهي آنكه " مبارزهء سياسي" مزبور و ايراد اتهامات و افتراآت به اهل بهاء و حبس و نفي و اعدام و انواع محروميت ها از حقوق اجتماعي در اين 28 سال نيز به سرنوشتي بدتر از « مبارزهء عقيدتي» مذكور منجر شد، به طوري كه به فرمودهء مركز جامعهء جهاني بهايي، يعني بيت العدل اعظم، در همان سال هاي اوليهء انقلاب ،« مبارزهء سياسي» مزبور باعث رشد كيفي امر و جامعهء بهايي به اندازه 200 سال گرديد؛ به طوري كه امثال همان گروه هاي فوق الذكر نيز به اين رشد اعتراف كردند و تقصير آن را نيز به گردن آنهايي گذاشتند كه با بهاييان " مبارزهء سياسي" نمودند؛ و حتي اين عبد شفاهي شنيد كه بعضي ، خودِ انقلاب اسلامي را عامل رشد امر بهايي گفتند، همانطور كه در مورد رژيم پهلوي گفته بودند!!! سُبْحانَ وَ تَبارَكَ وَتَعالَي الَذَّي بِيَدِهِ الْمُلْكُ! ولي به نظر بنده همهء اين گروهها حق داشتند به هم اعتراض كنند و از نحوهء مبارزه شان با امر بهايي ايراد بگيرند، زيرا چه مبارزه عقيدتي باشد و چه مبارزه سياسي و حبس و نفي و اعدام و امثال آن ، محا ل است تأثير منفي در امر الهي و حقيقت دين بهايي بگذارد، زيرا خداوند در اين ظهور مخصوصاً چنين مقدر فرموده است كه رنج و بلا موجب رشد آن باشد؛ چنانكه حضرت بهاءالله شارع اين امر اعظم بِنَفْسِه الْمُقَدَسْ چنين شهادت داده اند،قوله القدير: " جميع اين بلايا به منزلهء دُهن است براي اشتعال اين مصباح.كَذلِكَ يُبَدِّلُ اللهُ ما يَشاءُ وَاِنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ " (منتخباتي از آثار حضرت بهاءالله، لجنهء نشر آثار امري، آلمان، 141 بديع، شماره 29، ص 54 . مضمون عربي: اينچنين خداوند تبديل مي كند آنچه را كه مي خواهد و همانا او بر هر چيزي قادر است).
وازآثارشكست هردو روش مبارزهء به اصطلاح "سياسي" و"عقيدتي" آنكه،اينك چندسالي است_ به خصوص ازسال هاي1384 به بعد_ كه با بازگشت آشكاربه روش انجمن حجتيه وتبليغات اسلامي، واشاعهء اكاذيب وا فترا درراديو وتلويزيون واينترنت ومطبوعاتي مثل روزنامهء كيهان وجام جم وجمهوري اسلامي، والبته صدالبته سايت عزيز" بهائي پژوهي" كه خلوصش از بقيهء آنها به مراتب كمتر است وخودرا برعكس آنها "پژوهشگر" مي داند تا "مخالف وبهائي ستيز"(!)، تركيبي از مبارزهء" سياسي_عقيدتي" عليه جامعهء بهائي اتخاذ شده است كه اين "ائتلاف" نيز ثمري نداشته ونخوا هدداشت وموجب اشتهار ورشد بيشتر جامعهء بهائي شده است وجهانيان وايرانيان عزيز را بيش از پيش متوجه اين دين جديد آسماني نموده است وبه همين دليل امثال "بهائي پژوهي ِ" هشتماهه را به تكا پو انداخته است!!! الحمدلله الذي اظهردينه الحق وثبّتَ اصلها في ارض المعرفة . فطوبي للمقبلين!!!
باري، صرف نظر ازمواردفوق،ازقضا،حضرت عبدالبهاء ارواح البهائيين لحكمته الفدا، در"رسالهء مدنيه"، با اشاره به همان آياتي كه جويا جان به آن استناد كرده، مطالبي فرموده اند كه منصفين با دقت درآن كاملاً درمي يابند كه منظور از"خلق الله البقر علی صورة البشر" ، وكلمهء "خلق"چيست كه جويا جان نوشته اند، "آفرینش و خلقت افریقاییان را گاو می داند" [ منظورش اين است كه مقصود حضرت عبدالبهاء خلقت ذاتي بوده!!!]. ( ازهموطنان عزيزاستدعا آنكه "رسالهء مدنيهء" مزبوررا كه دربارهء رسيدن ايران عزيزمان به عزت قديمه درقالبي جديد است ازبهائيان ويا سايت هاي اينترنتي به دست آورده مطالعه فرمايند تا ضمن آن پاسخ "بهائي پژوهي" را نيز دريابند. بيت العدل اعظم، مركزجهاني بهائي روحي وكينونتي لخالقه الفدا، نيز در26 نوامبر2003 پيامي درهمين مورد صادرفرموده اند كه مطالعهء آن رانيزكه درارتباط با احياء ايران عزيز است توصيه مي نمايد).
باري درآن رساله مي فرمايند: " بديدهء بصيرت ملاحظه نمائيد که اين آثار و افکار و معارف و فنون و حکم و علوم و صنائع و بدائع مختلفهء متنوّعه کلّ از فيوضات عقل و دانش است . هر طايفه و قبيلهء که در اين بحر بی پايان بيشتر تعمّق نمودند از سائر قبائل و ملل پيشترند . عزّت و سعادت هر ملّتی در آنست که از افق معارف چون شمس مشرق گردند ( هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين لايعلمون ) و شرافت و مفخرت انسان در آنست که بين ملأ امکان منشأ خيری گردد . در عالم وجود آيا نعمتی اعظم از آن متصوّر است که انسان چون در خود نگرد مشاهده کند که بتوفيقات الهيّه سبب آسايش و راحت و سعادت و منفعت هيئت بشريّه است؟! لا واللّه! بلکه لذّت و سعادتی اتمّ و اکبر از اين نه . تا به کی به پر نفس و هوی پرواز نمائيم و تابه کی در اسفل جهل به نکبت کبری چون امم متوحّشه بسر بريم ؟ پروردگار چشم عنايت فرموده که در آفاق بنگريم و آنچه وسيلهء تمدّن و انسانيّت است بآن تشبث نمائيم و گوش احسان شده تا کلمات حکميّهء عقلا و دانايان را استماع نموده و پند گرفته کمر همّت باجرای مقتضيات آن بربنديم حواس و قوای باطنيّه عطا گشته که در امور خيريّهء جمعيّت بشريّت صرف نمائيم و به عقل دوربين، بين اجناس و انواع موجودات ممتاز شده دائماً مستمرّاً در امور کلّيّه و جزئيّه و مهمّه و عاديه مشغول گرديم تا جميع در حصن حصين دانائی محفوظ و مصون باشيم و در کلّ احيان بجهت سعادت بشريّه اساس جديدی تأسيس و صنع بديعی ايجاد و ترويج نمائيم . چه قدر انسان شريف وعزيز است اگر بآنچه بايد و شايد قيام نمايد و چه قدررذيل و ذليل است اگر از منفعت جمهور چشم پوشيده در فکر منافع ذاتيّه و اغراض شخصيّهء خود عمرگرانمايه را بگذراند! اعظم سعادتْ ، سعادتِ انسانيّه؛ واوست مُدرکِ حقائق ِآياتِ آفاقيّه و انفسيّه؛اگر سمند همّت بيهمتا را در ميدان عدل و تمدّن جولان دهد )سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی أنفسهم ). و اکبرشقاوتْ ،شقاوتِ بشريست اگر کاهل و مخمود و منجمد و منهمک در شهوات نفسانيّه ماند در اينصورت در درکات اسفل توحّش و نادانی از حيوانات مضرّه پستتر افتد( أولئک کالانعام بل هم أضلّ )( انّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصّمّ البکم الّذين لايعقلون ) . باری بايد دامن همّت بکمر غيرت زد و از هر جهت باسباب آسايش و راحت و سعادت و معارف و تمدّن و صنايع و عزّت و شرف و علوّ منزلت جمعيّت بشريّه تشبّث نمود تا از زلال نيّت خالصه و سلسال جهد و کوشش اراضی قابليّات انسانيّه برياحين فضائل ذاتيّه و شقائق حقائق خصائل حميده سرسبز و خرّم گشته رشک گلستان معارف اسلاف گردد و اين قطعهء مبارکهء ايرانيّه مرکز سنوح کمالات انسانيّه در جميع مراتب گشته آينهء جهان نمای جهان مدنيّت شود . و جوهر ذکر و ثنا مطلع علم لدنّی و مشرق وحی الهی و عترت طاهرهاش را لايق و سزاست که از اشعّهء ساطعهء حکمت بالغه و معارف کلّيّهاش سکّان متوحّشهء اقليم يثرب و بطحا [ مدينه ومكه]، خارق العاده در اندک زمانی از حضيض جهل و نادانی باعلی درجهء علم و دانائی عروج و صعود نمودند بقسمی که در فجرامکان چون نجوم سعادت و مدنيّت بدرخشيد ند و مرکز فنون و معارف و علوم و خصائص انسانيّه گشتند."
ودرچندين صفحه پس ازآن چنين مي فرمايند: "......... و لکن در زمانيکه طلوع صبح نورانی جمال احمدی قريب شد زمام امور جمهور مسيحيّين در دست قسّيسين جاهله افتاد بکلّی آن نسائم رحمانيّه از مهبّ عنايت منقطع شد و احکام انجيل جليل که اسّ اساس مدنيّت عالم بود از سوء استعمال و حرکت نفوسيکه بظاهر آراسته و بباطن کاسته بودند ساقط النّتيجه گشت . چنانچه جميع مورّخين مشهور از اهالی اوروپ در بيان کيفيّت احوال و اطوار و سياست و تمدّن و معارف و جميع شئون قرون قديمه و قرون وسطی و قرون جديده ذکرنمودهاند که قرون عشرهء وسطی که عبارت از بدايت قرن سادس ميلاد الی نهايت قرن خامس عشر است ممالک اوروپ در منتهی درجهء توحّش و عدم مدنيّت از جميع شئون بود . و باعث اصلی آن آنکه رهابين که باصطلاح اهالی اوروپ رؤسای روحانی دينی بودند از عزّت ابديّهء اتّباع اوامر مقدّسه و تعليمات سماويّهء انجيل غافل گشته با ارکان حکومت دنيوی آن زمان که در کمال ظلم و طغيان بودند اتّفاق نموده و از عزّت پايدار چشم پوشيده در منافع موقّتهء فانيه و اغراض نفسانيّهء يکديگر کمال سعی و کوشش را مجری ميداشتند . تا آنکه بالاخره امر بجائی رسيد که عموم اهالی در دست اين دو فريق اسير صرف ماندند و اين احوال و اطوارسبب هدم اسّ اساس ديانت و انسانيّت و مدنيّت و سعادت اهالی اوروپ گشت . و چون روائح طيّبهء نفحات روحانيّهء روح اللّه در آفاق امکان از اعمال و افکارناشايسته و نيّات غير لائقهء رؤسا زائل گشت و ظلمت جهل و نادانی و اخلاق غير مرضيّه عالم را احاطه نمود فجر اميد دميد و موسم ربيع الهی رسيد ابر رحمت برخاست و نسائم جان بخش از مهبّ عنايت وزيد شمس حقيقت از افق حجاز و يثرب در نقطهء محمديّه اشراق فرمود و بر آفاق ممکنات انوار عزّت سرمديّه مبذول داشت اراضی قابليّات تبديل گشت ( و أشرقت الارض بنور ربّها ) تفسير شد جهان جهانی تازه و جسم ميّت امکان بروحی بی اندازه فائز گشت بنيان ظلم و جهل منهدم شد و ايوان بلند علم و عدل بلند و متعالی گشت بحر مدنيّت بخروشيد و انوار معارف بدرخشيد . اقوام و طوائف متوحّشهء اقليم حجاز قبل از اشتعال سراج وهّاج نبوّت کبری در زجاجهء بطحا جاهلترين قبائل و متوحّشترين طوائف عالم بودند و سيرمذمومه و عوائد موحشه و خون خواری و اختلافات و معادات آن اقوام در کلّ کتب و صحائف تاريخيّه مذکور حتّی طوائف متمدّنهء عالم در آن زمان قبائل اعراب يثرب و بطحا را از نوع بشر نمی شمردند . لکن بعد از طلوع نيّر آفاق در آن خطّه و ديار از تربيت آن معدن کمال و مهبط وحی ذی الجلال و فيوضات شريعت مقدّسهء الهيّه در مدّت قليله در ظلّ کلمهء وحدانيّت جمع شده اين جمهور اشخاص متوحّشه در جميع مراتب انسانيّه و کمالات بشريّه چنان ترقّی نمودند که کلّ ملل عالم در آن عصر مبهوت و متحيّر گشتند . طوائف و قبائل و ملل عالم که دائماً اعراب را سُخريّه و استهزاء مينمودند و جنس بي فصل[توضيح آن درانتهاي نقل قول آمده است] ميشمردند بکمال اشتياق بموطن و ممالک عرب آمده تحصيل فضائل انسانيّه و اقتباس علوم سياسيّه و اکتساب معارف و مدنيّت و تعلّم فنون و صنائع مينمودند . آثار تربيت مربّی حقيقی را در امورمحسوسه ملاحظه کنيد که اشخاصی که از کثرت توحّش و نادانی در زمان جاهليّه دختران هفت سالهء خود را زنده زير خاک مينمودند و چنين امريرا که از انسان گذشته طبيعت حيوان نيز از آن متنفّر و متبرّی از شدّت جهالت منتهی رتبهء حميّت و غيرت ميشمردند اين چنين اشخاص نادان از فيوضات تربيت ظاهرهء آن بزرگوار بدرجه ای رسيدند که ممالک مصر و سريان و شام و کلدان و عراق و ايرانرا فتح نموده جميع مهامّ امور چهار اقليم عالم را منفرداً اداره نمودند . خلاصه طائفهء عرب در جميع علوم و فنون و معارف و حکمت و سياست و اخلاق و صنايع و بدايع سرور کلّ ملل و اقوام گشتند . و فی الحقيقه بلوغ چنين طائفهء متوحّشهء حقيره در مدّت قليله بمنتهی درجهء کمالات بشريّه اعظم برهان حقّيّت و نبوّت سرورکائنات است . در اعصار اوّليّهء اسلام جميع طوائف اوروپ اکتساب فضائل و معارف مدنيّت را از اسلام ساکنين ممالک اندلس مينمودند . و اگر در کتب تواريخيّه از جميع دقّت شود مبرهن و واضح گردد که اکثر تمدّن اوروپ مقتبس از اسلام است چنانچه جميع کتب حکما و دانشمندان و علماء و فضلای اسلاميّه را قليلاً قليلاً در اوروپ جمع و بکمال دقّت در مجامع و محافل علوم مطالعه و مذاکره نموده امور مفيده را اجرا نمودند و الآن کتب فضلای اسلام که در ممالک اسلام نابود است در کتابخانهای ممالک اوروپ نسخ عديدهاش موجود و قوانين و اصولی که در کلّ ممالک اوروپ جاريست اکثر بلکه کلّيّهء مسائلش مقتبس از کتب فقهيّه و فتاوای علمای اسلاميّه است . و اگرخوف از تطويل نبود مسائل مقتبسه فرداً فرداً سمت تحرير میيافت . مبدء تمدّن اوروپ در قرن سابع هجری واقع و تفصيل آن قضيّه آنکه......"( دركتب منطق وفلسفه براي تعريف يك چيز6 حالت قائل شده اند. ازجملهء آنها، تعريف به "حدّ ِ تام" است كه ازانضمام "جنس قريب" با "فصل قريب" حاصل مي شود.(براي اين اصطلاحات، رجوع شود به "منطق خوانساري"،ص88). با اين توضيح، درتعريف "انسان" گفته اند، " حيوان ناطق" است[كلمهء "حيوان" را جنس، وكلمهء "ناطق" را فصل گويند]. به اين ترتيب، اصطلاح "جنس بي فصل" كه مي فرمايند دربارهء امم متوحشه به كار مي رفت، يعني انس
Iran - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
قسمت چهارم:
يعني انساني كه به واسطهء عدم تعليم وتربيت،ازكلمهء "ناطق" درعبارت "حيوان ناطق" درتعريف انسان، محروم مانده ، كه مي شود " حيوان". همين معني دركتب آسماني ازجمله قران مجيد واشعار شعراي ايراني وغيره مذكور است كه انشاءالله درادامه بعضي مواردآورده خواهد شد.).
4_ دست گل ديگر جويا جان كه درهمين پاسخ اخيرشان به آب داده اند وفي الحقيقه جواب ايرادخودشان به بيان حضرت عبدالبهاء دربارهء سياهان آفريقاست،بياناتي ازحضرت امير است كه ازنهج البلاغه آورده اند! مي نويسند: " سخن از نهج البلاغه به میان آورده اید و از خطه ی همام[ جويا جان لطفاً با تشديد بنويسيد كه"هَمّامْ" با "هُمامْ" اشتباه نشود] یاد کرده اید. البته جای بسی خوشوقتی است که یک بهایی از نهج البلاغه سخن می گوید در عین حال دوست عزیز جالب است بدانید[ جويا جان با اين كه همهء نهج البلاغه راخوانده ام ومي دان مع الوصف ازعنايات شما متشكرم. اين عبد درظل عشق مولايم حضرت بهاءالله، ازعشاق كلمات اولياي الهي درهمهء اديان آسماني ازجمله اسلام عزيز هستم. جانم فداي كلمات همهء ايشان باد!] که در همین نهج البلاغه از کسانی نام می برد که در ظاهر انسان اند اما در باطن حیوان صورت آدمی دارند و سیرت حیوانی. به جاست ویژگی آنان را از زبان گویا امیر سخن بشنویم: وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حِبَالِ غُرُورٍ وَوْلِ زُورٍ. قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ. يُؤْمِنُ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ. يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَعَ وَ يَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ. لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء: ... و دیگری کسی است که دانشمند نامیده می شود؛ در حالی که به راستی دانشد نیست. نادانی هایی را از نادانان و گمراهی هایی را از گمراهان فراهم آورده است و برای مردم دامهایی از غرور و سخنان دروغ نهاده است. قرآن را به رأی و اندیشه ی خویش بار می کند و حق را به هوای نفسش باز می گرداند. از گناهان بزرگ خود را در امان می داند و جری سنگین را سبک می شمارد. ادعا می کند: در شبهه ها باز می ایستم. حال آن که در دل و درون و ورطه ی شبهه واقع شده است. و باز هم مدعی است که: از بدعت ها دوری می گزینم. در حالی که در بستر بدعت خوابیده است. صورتش صورت انسان و قلبش قلب حیوان است. باب هدایت می شناسد تا از آن پیروی کند و باب کوری را هم نمی شناسد تا از آن بازبدارد. به این ترتیب او مرده ی زنده است. (ظاهرا زنده و باطنا مرده است.). راستی در ادعای وحدت عالم انسانی تکلیف چنین کسانی چیست؟" دوستان عزيز آيا ممكن است خود، مواردي را كه درفوق زيرآنها خط كشيده شده، با بيان حضرت عبدالبهاء كه درتاپيك "وحدت عالم انساني" درصفحهء اصلي "بهائي پژوهي"، ناقص نقل شده،با توجه به معني كلمات : " خلق" و " صورة البقر" و " قلب الحيوان" ، مقايسه فرمائيد!!! بيان حضرت عبدالبهاء چنين است: " اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند". حقيقتاً كه منصفين را همين كفايت است. روحي للمنصفين فداء!
اما راستي ، جويا جان! شما ودوستانتان كه الحمدلله با تأ كيدات اين برادر حقيرتان مجبورشديد سري هم به نهج البلاغه بزنيد، چرا درسايت نمي نويسيد كه حضرت علي ع درهمان جا ، زنان را " نواقص الايمان، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول " مي دانند وبه همين جهت درنصيحت ووصيت به فرزند خود امام حسن ع به ايشان تذكر مي دهند: " ا يّا ك و مشاورة النّساء ..." [ = از مشورت با زن ها اجتناب كن براي اين كه رأي وتدبيروارادهء آنها سست مي باشد./ سعدي نيزمي گويد: " مشورت با زنان تباهست وسخاوت با مفسدان"] . ودرجائي ديگر مي فرمايند: " اَ لمَرْ أ ةُ شَرٌّ كُلُّها "؟! اينجا حتي مانندحضرت عبدالبهاء ذكر نمي فرمايند كه علت نقصان عقل وايمان وبهره هاي زنان ودليل شروبدبودن ايشان به طور كلي، فقدان تعليم وتربيت آنهاست!!! بلكه مطلقاً همهء زنان را، ازهرآئين ودين ومذهب ، ويا بي دين، وازهرقاره وكشورورنگ ونژاد_ وازجمله آفريقائي_ مدّ ِ نظردارد!!![ دراينجا نيزنكات دقيقه اي وجود دارد كه فعلاً بماند تا بعد!]. ونيزالبته چنانكه قبلاً هم ذكرشد، يادتان هست كه مشابه همين را دربارهء موضوعي ديگرچنين فرموده بودند :" مردم سه دسته اند: عالم رباني ، متعلم برسبيل نجات، وهمج رعاع د (= پشه،مگس،گوسفند لاغر، مردم پست واحمق./فرهنگ عميد) ، ودرادامه افسوس مي خورند كه درزمانشان كسي نبوده كه آن حضرت علمي راكه درسينه شان بوده به ايشان منتقل فرمايد، وآنها را" انعام سائمه"( چرندگان) مي فرمايد( نهج البلاغه فيض الاسلام)!!! ازجمله به اين مضمون: " اي كميل، اين را بدان اينجا علم فراوان مي باشد( بادست مبارك به سينهء خود اشاره فرمود)،اگربراي آن يادگيرندگان مي يافتم. گاه مي يابم ولي برآنان ايمن نمي باشم براي اينكه آنها دين ودانش را براي پيشرفت امور دنيائي خودشان مي طلبند ونعمت ها ومحبت هاي خداوند را برعليه بندگان ودوستان خداوند به كار مي برند. يا فرمانبري را براي ارباب دانش مي يابم كه از اطراف وجوانب كاربينا وآگاه نمي باشد به اوّلين شبهه اي ترديد وگمان خلاف دردل او بسان آتش زبانه مي كشد. تواين رابدان كه نه اين اهل امانت مي باشد ونه آن، وگاهي مي يابم شخصي را كه دركامجوئي راه افراط را طي كرده وبه آساني ازهوس پيروي مي كند. يا كسي را كه شيفتهء گرد آوردن وانباشتن است، اين دو هم از نگهدارندگان دين در كاري از كارها نيستند، نزديك ترين مانند به اين چهار پايان چرنده مي باشند"( ترجمهءمحمد مقيمي).
راستي چرا ننوشته ايدمنظورحضرت علي ع از" دانشمندان وعلماي" مزبور، كه "در ظاهر انسان اند اما در باطن حیوان. صورت آدمی دارند و سیرت حیوانی"، چه كساني هستند؟!! بنده برايتان مي گويم! بيان مزبورقسمتي است كه در نهج البلاغهء ترجمهء آقاي محمد مقيمي درخطبه شمارهء 86 آمده است. دراين خطبه، بندگان خدا دردوراسلام را به دودسته تقسيم مي فرمايند: دستهء اول كه محبوب ترين بندگان خدا هستند وطبق آنچه دراواخرخطبه آمده، مصداق آن را درآن زمان خودحضرتشان بيان مي فرمايند كه" عنان كارخويش را به دست كتاب خدا قران كريم سپرده وكتاب خدا پيشواي اوست، وبراي چنين انساني هركجا قران باشد، خانهء او همان جا خواهد بود". درمقابل دستهء دوم، وصف عالم به ظاهر آراستهء به باطن كاسته اي را مي فرمايند كه درحقيقت جاهل است و"براي اين كه مردم را فريب بدهد با گفتاري فتنه آميز وكلماتي فريبنده دام هائي گسترده است، دراين روش وراه بيان هاي ابلهانه واحمقانه خويش را با كتاب(قران)[ پرانتز ازخودمترجم است] خدا تفسير كرده ومي نمايد". تاآنجا كه مسلمين را خطاب مي فرمايند كه : " حال با چنين شرايطي به كجا مي رويد؟ وآخرين سرمنزل شما ها كجا خواهد بود؟ وحال آنكه پرچم هاي حق برپا است ونشانه هاي درستي هويدا وبرمنارفروغ هدايت نصب شده است! شما را دركدامين صحرا سرگردان وحيران رها كرده اند؟! چرا حيران ونالان شده ايد؟ چگونه به اين سرنوشت دچارشده ايد؟ درصورتي كه خاندان پيغمبرشما كه مردم را به سوي هدايت ورستگاري دعوت مي نمايند.آنان صداي خدا را به گوش شما مي رسانند درجمع شما مي باشند. دراين حال ديگر چه مي خواهيد وآرزوي چه چيزي را داريد؟ چه مي جوئيد؟" تا آنجا كه مي فرمايد: " ازهيچ كس نكوهش منمائيد وكسي را سرزنش نكنيد در حالي كه از او گواهي دردست نداريد. وچنين كس من هستم! مگرمن آن شخص نيستم كه دربين شما ها برطبق قوانين قران كريم رفتار كرده ام... پس رأي وتدبّر را در چيزي كه كنه آن را ديدهء بينش قدرت شناخت آن را ندارد به كار نبريد ورأ يي صادر منمائيد. كاروحشي گري معاويه واطرافيانش به جائي كشيد كه مردم نادان گمان كردند دنيا مسخّر ِ آنها شده است وبا اين انديشهء خام ونارس سود كارهاي ظاهرفريب خود را ارزاني دوستان كرد واز بادهءچركين خويش اطرافيان خود را مست نمود. او پنداشت تازيانهء ذات حكومت او هميشه برسراين مردم حكومت خواهد كرد. وحال آنكه خيال خامي است وبدون شك وترديد گمان بيهوده اي بيش نيست زيرا دولت بني اميّه وبهره بردن آنها درزندگاني دنيا مانند آبي است كه اندكي مي چشند پس هنوز نياشاميده تمام آنرا بيرون مي ريزند".
ملاحظه مي فرماييد كه آنچه جويا جان آورده اندوآنچه بنده ازنهج البلاغه آوردم درحقيقت وصف عالم نماهاي مسلماني است كه درزمان حضرت امير دربرابر ايشان ومخالفشان بودند. اساساً تعدادمعتنا بهي ازبيانات نهج البلاغه مشابه موارد فوق، دفاع حضرت از خودشان دربرابرمخالفين است( ازجمله خطبهء4/ محمدمقيمي،ص60 و.... ). آن طوركه دراحاديث اسلامي آمده است رسول اكرم روحي لمظلوميته الفدا پيش بيني فرموده بودند كه،"ستفرق امّتي علي ثلاث وسبعين فرقة؛ كلها في النارالا واحدة"(=بزودي امت من 73 فرقه خواهدشد كه همهء انها درآتش اند مگريكي ازانها).
وازائمهء اطهارحديث ديگري است كه مي فرمايد" مردم پس از رسول خدا مرتد شدند مگر سه [ يا هفت] نفر". درچنين جوّي بود كه حضرت امير، آن قبيل بيانات را فرموده اند، و"كاوه" جان ِ شيعه قبلاً درسايتتان نوشته: " بنظر اینجانب ریشه تمامی این اختلافات را باید در سقیفه جستجو کرد . جائی که هر فردی توانست بر منبر رسول اکرم(ص) تکیه بزند و برترین افراد در همین روزها توسط حاکمان دینی بشهادت رسیدند .آیا اگر حق بر مسیر خود باقی بود و آرزوی حکومت صالحان دین از همان روز اول تحقق یافته بود ، وحدت عالم انسانی محقق نشده بود ؟ الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد". ملاحظه مي فرمائيدكه كاوه جان نيز همچون ديگر شيعيان عزيز فراموش نكرده اند كه به غير شيعيان لعنت كنند(!!!) ، تا چه رسد به غير مسلمانان!!!
4
اما براي كاوهء عزيزم، كه برعكس ديگردوستان ب. پ.، آثاري از خلوص وانصاف درايشان مشهوداست_ زيرا هم نوشته بودند: " درخصوص رفتارما با بهائيت، من خيلي ازرفتارها راتوجيه نمي كنم"، وهم به نظر، دلشان براي اسلام عزيز وغريب ومظلوم خالصانه تر ازبقيهء دوستان ب پ مي سوزد/ وبه نظربنده ذره اي خلوص ازهركه با هرآئين ومذهب وكلاً هرانساني، بسياربا ارزش ومؤثر وموجب تأييدات الهي است _ بايد بنويسم، عزيزم! چرا فقط ازغيرشيعيان مي ناليد؟!! چرا نه ازخودشيعيان هم؟!! دراحاديث فوق دوباره دقت فرمائيد!!! براي آنكه بيشتردقيق شويد، به خاطرمحبتي كه به شما احساس مي كنم، و دررتبهء اولي به خاطرمظلوميت حضرت رسول اكرم روحي وكينونتي وحياتي فداه، حقايق زير را نيزتقديمتان مي كنم. امام صادق ع دربارهء مؤمنين شيعه مي فرمايند: " زن مؤمن ازمردمؤمن كمياب تراست ومرد مؤمن كمياب تراز كبريت احمراست. كدام يك ازشما كبريت احمررا ديده ايد؟!"( اصول كافي، ص340/ مترجم توضيح مي دهد كه درزبان عرب چيز كمياب را به كبريت احمر[اكسير] تشبيه مي كنند). امام باقرع مي فرمايند: " مردم همگي چهارپا هستند[ اين جمله را سه بار تكرار فرمود] جزاندكي ازمؤمنين، ومؤمن غريب است [اين جمله را هم سه بارتكرارفرمود]( همان،ص340). امام صادق ع مي فرمايند: " هان به خدا اگرمن درميان شما سه تن مؤمن پيدا مي كردم كه حديث مرا نگه دارند وفاش نكنند، روا نمي دانستم هيچ حديثي را از آنها نهان دارم"(همان).
" سديرصيرفي گويد: خدمت امام صادق ع رسيدم وعرض كردم: به خدا كه خانه نشستن براي شما روانيست، فرمود: چرا اي سدير؟! عرض كردم: براي بسياري دوستان و شيعيان وياوراني كه داري . به خدا كه اگراميرالمؤمنين ع به اندازهء شما شيعه وياورودوست مي داشت، تيم وعدي ( قبيلهءابوبكروعمر) نسبت به او طمع نمي كردند( وحقش را غصب نمي نمودند)[ توضيحات پرانتزها ازخود كتاب اصول كافي است] . فرمود: اي سدير، فكرمي كني چه اندازه باشند؟ گفتم: صدهزار. فرمود: صدهزار؟! عرض كردم آري، بلكه دويست هزار، فرمود: دويست هزار؟! عرض كردم: آري وبلكه نصف دنيا، حضرت ازسخن گفتن با من سكوت كرد وسپس فرمود: برايت آسانست كه همراه ما تا ينبع بيائي؟ گفتم: آري. سپس دستورفرمود الاغ واستري رازين كنند، من پيشي گرفتم والاغ را سوار شدم، حضرت فرمود: اي سدير، مي خواهي الاغ را به من دهي؟ گفتم: استرزيباتروشريف تراست، فرمود: الاغ براي من رهوارتر است، من پياده شدم، حضرت سوارالاغ شد ومن سوار استر وراه افتاديم تا وقت نماز رسيد؛ فرمود: پياده شويم نماز بخوانيم، سپس فرمود: اين زمين شوره زار است ونمازدرآن روا نيست، پس به راه افتاديم تا به زمين خاك سرخي رسيديم، حضرت به سوي جواني كه بزغاله مي چرانيد نگريست وفرمود: اي سديربه خدا اگرشيعيانم به شمارهء اين بزغاله ها مي بودند، خانه نشستن برايم روا نبود. آن گاه پياده شديم ونمازخوانديم. چون ازنماز فارغ شديم به سوي بزغاله ها نگريستم وشمردم، هفده رأس بودند".( همان،صص: 341-340).
" وحمران بن اعين گويد: به امام باقرع عرض كردم: قربانت، چه اندازه ما شيعه كم هستيم، اگردرخوردن گوسفندي شركت كنيم آن را تمام نكنيم، فرمود: خبري شگفت ترازاين به تو نگويم؟ مهاجرين وانصار(پس ازپيغمبرازحقيقت ايمان) بيرون رفتند مگر_با انگشت اشاره كرد_ سه تن،( سلمان ومقداد وابوذر). حمران گويد: عرض كردم: قربانت، عمارچگونه بود؟ فرمود: خدا رحمت كندابا اليقظان عمار را كه بيعت كرد وشهيد كشته شد. من با خودگفتم: چيزي بهتر ازشهادت نيست( پس چرا عمارهم مثل آن سه تن نباشد؟). حضرت به من نگريست وفرمود: مثل اين كه تو فكر مي كني عمارهم مانند آن سه تن است، هيهات، هيهات( كه مثل آنها باشد). وبالاخره ازامام كاظم ع نقل شده است: "چنين نيست كه هركه به ولايت ما معتقد شد مؤمن باشد، بلكه آنها همدم مؤمنين قرارداده شده اند".( همان، ص342).
چه كساني در امّت اسلامي تفرقه ايجاد كردند؟ و چه كساني در طول تاريخ اسلام، تفرقه هاي سياسي را نيز به آن تفرقه هاي ديني ايجاد شده افزودند؟ و در این 28 سال ِ پس از انقلاب اسلامی نیز ، چه کسانی به دهها فرقهء سیاسی – مذهبی ِ اسلامی ِ مزبور ، فِرَق و انشعابات جدید دیگری افزودند ؟ و آن كسان چه ديني داشتند؟ و آنان كه دشمني با فرهنگ اسلامي و امّت اسلامي داشتند چه كساني بودند و چگونه از اين همه تفرقه و فقدان وحدت استفاده كردند؟ و چه كساني هم اكنون به نزاعهاي لفظي و عملي سياسي – مذهبي در امت اسلامي مشغولند و به چه روش و لحني چنين مي كنند؟! ملاحظه فرماييد حضرت بهاءالله در خصوص حقيقت فوق چه مي فرمايند قَوْلُهُ الْحَكيم:« اگر حزب فرقان في الحقيقه به آنچه از قلم رحمن نازل شده عمل مي نمودند، جميع مَنْ عَلَي الاَرْض به شرف ايمان فائز مي گشتند. اختلاف اعمال سبب اختلاف امر گشت و امر ضعيف شد ... شريعت رسول الله روح ما سِواه فداه را به مثابه بحري ملاحظه نما كه از اين بحر خليج هاي لايتناهي زده اند و اين سبب ضعف شريعت الله شده و ما بين عباد ، و تا حين ، نه ملوك و نه مملوك و نه صُعلوك[=فقير] هيچيك سبب و علت را ندانستند و به آنچه عزّت رفته راجع شود و عَلم ِ افتاده نصب گردد آگاه نبوده و نيستند... حال سنگ ناله مي كند و قلم اعلي[= اشاره به خودشان و قلمشان] نوحه. ملاحظه نما كه چه وارد شد بر شريعتي كه نورش ضياء عالم و نارش هادي امم، يعني نار محبتش. طوبي لِلْمُتَفَكِّرينَ وَ طوبي لِلْمُتَفَرِّسينَ وَ طوبي لِلْمُنْصِفينَ».( ادعيهء محبوب ،صص377-374). و نیز : " امروز فی الحقیقه حزب الهی مُحاط و سایرین محیط مشاهده می شوند چنانچه مشاهده فرموده اید بلاد ِ اسلام را به بهانه های مختلف اخذ نموده اند. وقت آمده که جمیع به کمال نوحه و ندبه و عجز و ابتهال به غنیّ ِ متعال توجه نمایندکه شاید بحرِ رحمت به موج آید و آفتاب ِ فضل اِشراق نماید و ذلت به عزت تبدیل شودو ضعف به قوت . باری آنچه بر امّتِ مرحومه وارد شده و می شود از خود ِ ایشان است به قولِ مَن قالَ : این همه از قامتِ ناسازِِ بی اندام ِ ماست . تفکر در عزت اسلام از قبل نمائید که به چه مقام رسیده بود و حال در ذلّت وارد.اَستَغفِرُاللهَ العَظیمَ عَمّا قُلتُ وَ اَقُولُ . اِنَّهُ یُعِزُّ مَن یَشاءُ وَ یُذِلُّ مَن یَشاءُ یُؤتی و یَمنَعُ ؛ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُوَ هُوَ القَوّیُّ الغالِبُ المُقتَدِرُ العَلیمُ الحَکیمُ » ( » مجموعهء الواح سمندر » ، به خط جناب عندلیب ، صص : 193-192 ) .پاسخ به علل مزبور و راه نجات را مي توان در آثار موعود امم حضرت بهاءالله جَلَّ اُسمُهُ الاَعْظَم يافت. براي شروع مي توان به « رسالهء مدنيه» از جانشين آن حضرت، يعني حضرت عبدالبهاء و پيام منيع 26 نوامبر 2003 مركز جهاني بهايي ، بيت العدل اعظم، مراجعه نمود.( نيز به مضامين لوح مبارك در « امر و خلق» ج4، صص469-468 توجه شود).
ودرلوح " شكرشكن"، ضمن بيان موضع حضرتشان دربرابربلاياي متتابعهء وارده، به ياد سلف محبوب وعزيزشان حضرت محمّدوبلاياي وارده برايشان چنين مي فرمايند: " بلی اين معلوم است که با اين همه دشمن داخل و خارج که علم اختلاف بر افراختهاند و بکمال جدّ در دفع اين فقرا کمر بسته اند البتّه بقانون عقل بايد احتراز نمود واز اين ارض بلکه از روی زمين فرار اختيار کرد . و لکن بعنايت الهی و تأييد غيب نامتناهی چون شمس ، مشرقيم و چون قمر ، لائح . بر مسند سکون ، ساکنيم و بر بساط صبر جالس . ماهی معنوی از خرابی کشتی چه پروا دارد و روح قدسی از تباهی تن ظاهری چه انديشه نمايد ؟ بل تن ، اين را زندان است و کشتی آن را سجن . نغمهء بلبل را بلبل داند و لحن آشنا را آشنا شناسد . باری ايّام قبل را ناظر باشيد که بخاتم انبياء و مبدأ اصفيا چه نازل شده تا چون روح ، خفيف شوی و چون نفس ، از قفس تن بر آئی . در نهايت احاطهء اعداء و شدّت ابتلا، طاير قدس نازل شده و اين آيه آورد : " و إن کان کبر عليک اعراضهم فَإِن استطعت أَن تبتغی نفقاً فی الأرض أو سلَّماً فی السّماء " . هزار چشم بايد تا خون گريد و صد هزار جان بايد تا ناله از دل بر آرد . و همچنين در جای ديگرميفرمايد : " و إذ يمکر بک الّذين کفروا ليثبتوک أو يقتلوک أو يخرجوک ، ويمکرون و يمکر اللّه ، و اللّه خير الماکرين " . در اين دو آيه مبارکهء شريفه که از مبدأ الوهيّه نازل شده بسيار ملاحظه فرمائيد تا بر اسرار غيبيّه واقف شويد .اگر چشم بصيرت ناس باز بود همين جلوس اين عبد در ظاهر همه را کافی بود که با همهء اين اعداء و موارد بلا چون شمع ، روشنيم و چون شاهد عشق ، در انجمن . ستر وحجاب را سوختيم و چون نار عشق ، بر افروختيم . و لکن چه فايده که جميع عيون محجوبست و همهء گوشها مسدود . در وادی غفلت سير مينمايند و در بادی ضلالت مشی ميکنند . هم بريئون عمّا أعمل و أنا بریءٌ عمّا يعملون" .
حال با چنين وضعي دراسلام عزيز، كه به شهادت احاديث واعتراف خودتان_ازجمله كاوه جان_ ازهمان اول آن شروع شده وتاحالا ادامه داشته، اگرذره اي انصاف وخلوص وتقوي درآن عزيزان باشد، ديگر راجع به ناقضين امربهائي دادسخن نمي دهيد ونمي نويسيد كه: " سخن در آن است که با وجود آن كه در لوح عهدي سفارش شده بود كه اختلاف و نزاع نيفتد و احترام و دوستي اغصان و بستگان ديگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد، با اين حال چون دو دستگي بالا گرفت، عباس افندي، غصن اكبر را ناقض(پیمان شکن) اكبر و مريدانش را ناقضين خواند و پيان خود را ثابتين نام نهاد. جنگ میان ثابتین و ناقضین از آن داستان های خواندنی و شنیدنی است. اگر برای نمونه، به ذیل کلمه ی ناقضین در کتاب رحیق مختوم مراجعه کنید خواهید دید که تعلیم وحدت عالم انسانی و جمله ی همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار چگونه جلوی کرده است. حقیر منکر آن نیستم که ممکن است میان بازماندگان کسی- به ویژه اگر مقام و منصب و مال و منالی در میان باشد- اختلاف و چند دستگی پدید می آید و حتی در میان امت پیامبران نیز این رخ داد غم بار به کرات دیده شده است، اما سخن در آن است که بهائیتی که ی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمعالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند" ويا اگر Haghjuآن وضع "غم بار" آغازاسلام را_ به قول جويا_ مي ديد، برعكس ادعاي رياكارانهء ب. پ. ، با لحن تمسخرآميزوتوهين به اديان مقدس بابي وبهائي، كه عرفان آنها ازدسترس امثال ايشان بسي دور است، همچون سلمان رشدي وجاعلين كتب رديه به نام "مهناز رئوفي" ، رمان ونمايشنامه نمي نوشت، وديالوگ ترتيب نمي داد كه: " گفتگوي ميرزا حسينعلي با برادرش ازل: ميرزا: برادر مي بيني ما سر و ساماني داشتيم با مسلمانان هم داستان بوديم و آنها هم با ما مهربان، اكنون مردود عباد، و آواره بلاد شده ايم. ازل: ما به مقدرات رضا دهيم و به اين پريشاني و بي سر و ساماني دلشاد گرديم چه عنقريب آوازه اين امر بلند شود و سلاطين بيايند و ما عزت و رفعت يابيم. ميرزا: چه مي گويي و چه اوهامي تو را فراگرفته است باب را كشتند و اصحابش را نابود نمودند و آن انتظارات از بين رفت. ازل:استقامت و پايداري شرط طريق است بايد صبر و شكيبايي نمود تا من احباب را دستور دهم كه تبليغ امر الله كنند وعده را زياد نمايند تا به مراد و مقصد خود برسيم. ميرزا:تو گمان مي كني با اين خرقه خلافت و وصايتي كه در بر نموده اي به جايي مي رسي كه با احكام بيان بقاع رفيعه را بكوبي و كتب عالم را بسوزاني و غير از مومنين به بيان را بكشي. ازل:چاره نيست انسان به آمال و آرزو زنده استمي بايد ساخت و انتظار وقت را كشيد مگر شما فكري بهتر انديشيده ايد؟ ميرزا:آري چون دعوت باب متزلزل شده و احكام او مبتذل اگر دمساز شوي مرا به خاطر رسيده كه دعوتي جديد آغاز كنم و كاخ منيع من يظهره اللهي را بساز آرم. ازل: من هرگز به اين امر رضا نمي دهم .ميرزا:خواه رضا بدهي يا ندهي من يظهره الله مي شوم و اگر موافقت نمايي قول مي دهم كه آب رفته به جوي بيايد و لقمه ي تو چرب تر از پيش شود. ازل:من يظهره الله كه بايد دو هزار سال بعد بيايد تو چطور آن مي شوي؟ و دو هزار سال وقت را چگونه به آني طي مي كني؟در صورتيكه هنوز احكام بيان جاري نشده و سلاطين بيان نيامده اند، و بعلاوه من قناعت را پيشه نموده و چون تو قصر مشيد و تسبيح مرواريد لازم ندارم. ميرزا: تو تصديق كن كارت نباشد. ازل: من هرگز تصديق نمي كنم. ميرزا:اگر تصديق نكني من تو را كافر و مشرك خواهم خواند. ازل: اگر تو نيز چنين دعوتي كني من نيز تو را عجل (گوساله) خواهم دانست. ميرزا:من تو را زنديق مطرود مي خوانم. ازل: من تو را ملحد مردود مي دانم.
سايت غيرمخلص" بهائي ستيزي" وعوا ملش چون مي دانند اهل بهاء روحي لوفائهم الفداء، نه تنها مقابله به مثل نمي كنند، كه ازاسلام عزيزوحضرت محمد مظلوم دردست امثال ايشان دفاع هم مي كنند، حيا را، كه طبق احاديث ائمهء اطهارنشانهء ايمان حقيقي است("اصول كافي)، پايمال كرده، به فرمودهء حضرت اميردرهمان خطبهء 86 سابق الذكر، آنچه را كه نفس وهوي به ايشان القا مي كند، مي نويسند. كافي است فقط مجسم فرمائيد كه اگر بهائيان نيز چون شما بودند، ومانند 5000 كتاب و10000 سايت ضداسلامي مي نوشتند، چه ديالوگ هائي دربارهء مسألهء جانشيني حضرت رسول ص ويا وصايت هريك ازيازده ائمهء شيعيان ع، يكي پس ازديگري، بايد نوشته مي شد!!! استغفرالله، ااستغفرالله من هذا الاثم العظيم! ارواح البهائيين لحرفٍ من حروف القران ولمحمدٍ رسول الله الذي ناح وينوح منكم ومن اعمالكم الفداء!!! راستي، ازكساني كه خودشان به همسرو حرم پيامبرشان بي حرمتي مي كنند[ مثل ملا محمودنظام العلما كه رساله اي توهين آميز دراين خصوص نوشت ودولت امربه جمع آوري نسخه هاي آن نمود]، وازكساني كه درنهايت وقاحت وجسارت پس ازغزوهءبدر به پيغمبر خود نسبت مكر وخيانت درتقسيم اموال و غنائم داده اند، وازنفوسي كه دين اورا به صدها فرقه تقسيم كرده، به نزاع وجدال مشغول بوده وهستند و طبق پيش بيني رسولشان اسلام حقيقي را ، دربازگشت وتجديدش، غريب ومظلوم ساخته اند، وازكساني كه طبق احاديث فوق، ائمهء اطهارشان آن چنان راجع به كم وكيفشان اظهار نظرفرموده اند _ وده ها نمونه از اين قبيل_ آيا مي توان توقع داشت كه درحق موعودي كه 1000سال منتظرش بودند وچون آمد، انكارش كردند، توهين وبي حرمتي ننمايند؟!! چه مناسب است اين آيهء شريفه درحق آنانكه به مربيان آسماني واولياي الهي، ظلم وتوهين وتمسخركرده و مي كنند: " انما نملي لهم ليزدادوا اثماً ولهم عذابٌ مُهينٌ"[ آل عمران،172/ مهلت نمي دهيم ايشان را مگرتا زيادكنند گناه را وبراي ايشانست عذابي خواركننده]." حق جو" جان ودوستان ايشان! بحث كهنه وتكراري طعنه هاي شما نيزدربارهء ازل ووصايت ونعوذبالله "احكام مبتذل" و2000سال وامثال آن كه درسايتتان تاپيك هاي جداگانه نيز دارد، بماند تاببينيم ارادهء الهي برچه تعلق مي گيرد!!! اين عبد وغلام حضرت بهاءالله كه لايق درگاهش نيست وازآستانش مي خواهد كه اورا ازعناياتش محروم نفرمايد، درخدمت آن دوستان عزيز است. ملت عزيزايران بالاخره درخواهنديافت كه چرا شما چنان مي نويسيد واين عبدچنين!!!
گمان مي كنم متوجه شده ايد كه چرا اصرار داشته ودارم كه حداقل خطبهء " همّام"ِ اميرعزيزي را كه ادعاي محبتش را داريد مطالعهء عميق نمائيد. زيرا درآن حضرتشان دروصف فرد متقي ازجمله مي فرمايند: " دل وزبان اوازدشنام وسخن زشت به دورخواهدبود وبا گفتارراست، نيك آشناست. هرگز گرد كردارنكوهيده قدمي برندارد واعمال پسنديده ازدست وزبانش آشكار است... بردشمن خود ستم نمي كند ودرحق دوستان خويش ظلم وجوروگناه روا نمي دارد...هيچكس را به صفت ولقب زشت نخواند...". مي بينيد اسلامي كه جويا" عالم وارسته" معرفي كرده چقدر از اين فرمايشات حضرت امير فاصله دارد!!!(درموردتفاوت اسلام ب پ با اسلام الهي، ازجمله رجوع شود به "خطابات"، ج1،ص 107).
5_درهمين جاست كه با مطالب فوق، پاسخ مطالب ذيل ازجويا جان نيز معلوم مي شود. ايشان نوشته اند: "مدتی است منتظریم تا جناب ایران یا هر بهایی دیگری برایمان تبیین کند که منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست؟ انتظار به درازا کشید و پس از خواندن بیاناتی بی ربط و مفصل از جناب ایران، هنوز پاسخ پرسش را دریافت نکرده ایم. چنان که پیشتر هم عرض شد، اینک حقیر به بیان برخی نکات از منظر امر مبارک در باره ی تعلیم بسیار مهم و اساسی وحدت عالم انسانی می پردازم و خوانندگان گرامی را به داوری فرا می خوانم. موضوع گاو دانستن سیاهان افریقا هم از نظر خلقت و آفرینش بحثی است که در همین راستا آن را پی خواهیم گرفت .جنایت کاران، آسوده جنایت کنید! حضرت بهاء الله حامی شماست! جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید: جمال مبارك اعناق را از سلاسل و اغلال خلاصمود و از جميع قيود رهايي داد و فرمود: همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار، یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، ابا توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید: به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ، بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغرا به مثابه يار نوارش فرماييد. دشمن را دوست ببينيد و اهرمن را ملائكه شماريد. جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. خائنان را ملجآ و پناه گرديد و مضطربان را سبب راحت جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب) آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می آید اما سدر آن است که بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهربا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند" در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند./ بحث وحدت عالم انسانی را پی می گیریم: دانستیم که از منظر امر مبارک( یعنی بهائیت) حتی با دشمنان خونخواره بد همانند غزالان ختن برخورد کرد و به هیچ روی نباید در فکر انتقام و مقابله ی به مثل بود. اینک بنگرید که این توصیه ها در عمل چگونه جلوه گری کرده است: همان طور كه می دانید، بنا بر لوح عهدي (وصیت نامه ی جناب بهاء الله) قرار بود پس از درگذشت بهاء الله ابعباس افندی و سپس محمد علي افندی زمامدار بهائيان باشند لكن پس از مرگ پدر، ميان فرزندان جدايي افتاد و اختلاف برخاست. محمدعلي افندي با دو برادر ديگرش( میرزا بدیع الله و میرزا ضیاء الله) و نیز دو تن از زنان ميرزا حسين علي( جناب بهاء الله) همراه با خواهران پسر عموها بر عبدالبهاء شوريدند. البته ممکن است بفرمایید که درست است که اینان اکثریت بودند؛ اما: أکثرهم لا یؤمنون و أکثرهم الفاسقون و أکثرهم لا یعقلون و أکثرهم لا یعلمون و أکثرهم یجهلون و أکثرهم الکافرون و خلاصه آن که باز بنا به فرمایش خداوند در قرآن م در وصف کسانی که هوای نفس خویش را معبود خود گرفته اند: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا یا آن که چنان می پنداری که یاری از آنان می شنوند یا می اندیشند؟ جز آن نیست که آنان همانند چهار پایان بلکه گمراه ترند. آری واقعیت آن است که گروهی از آدمی نمایان چنان اند که خداوند فرموده است؛ اما سخن در این است که بهائیان مدعی و معتقدند که دیگر زمان این گونه سخنان سر آمده است راپرده ی یگانگی برافراشته شده است و ندای عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان برخاسته است و دیگر معنا ندارد تا بگوییم این موسوی است و این عیسوی، و به همین قیاس دیگر معنا ندارد که بگوییم این هابیل است و آن دیگری قابیل، این ابراهیم است و آن یکی نمرود، ایوسی است و آن هم فرعون، این هارون است و دیگری سامری، این عیسی است و آن یکی یهودا، این محمد است و آن دیگر ابولهب و ابوجهل، این حاج محمد کریم خان کرمانی است و آن یکی باب، این صبح ازل است و آن یکی بهاء الله این محمد علی افنان است و آن دیگری عبدالبهاء. آرخن در آن است که با وجود آن كه در لوح عهدي سفارش شده بود كه اختلاف و نزاع نيفتد و احترام و دوستي اغصان و بستگان ديگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد، با اين حال چون دو دستگي بالا گرفت، عباس افندي، غصن اكبر را ناقض(پیمان شکن) اكبر و مريدانش را ناقض خواند و پيروان خود را ثابتين نام نهاد .جنگ میان ثابتین و ناقضین از آن داستان های خواندنی و شنیدنی است. اگر برای نمونه، به ذیل کلمه ی ناقضین در کتاب رحیق مختوم مراجعه کنید خواهید دید که تعلیم وحدت عالم انسانی و جمله ی همه بار یک دارید و برگ یک شاخسارونه جلوه گری کرده است. حقیر منکر آن نیستم که ممکن است میان بازماندگان کسی- به ویژه اگر مقام و منصب و مال و منالی در میان باشد- اختلاف و چند دستگی پدید می آید و حتی در میان امت پیامبران نیز این رخ داد غم بار به کرات دیده شده است...". دوستان عزيز! خود جويا جان ودوستانش خوب مي دانند كه آنچه دربالا آورده اند، عمداً ناقص ووارونه مطرح كرده اند. حتي مي دانند كه طرح كامل مسأله چگونه است ، وآگاهند كه جنبهء ديگرقضيه كه عمداً آن را طرح نكرده اند، دركدام كتب بهائي ودرچه صفحاتي وجود دارد_ ازقضا بعضي ازآنها درهمان منابعي است كه جويا جان به آنها ارجاع داده است!!! اما چه كنند كه به علت "پژوهشگر" بودن (!)، مجبورند اسناد وشواهد را گزينشي وناقص نقل كنند تاهرطور كه شده، ولو به قيمت لگد مال كردن تقوي وانصاف وحيا وخشيةالله، جلوي آگاهي ملت عزيزايران را ازحقايق آئين بهائي بگيرند!!!
اما پاسخ مطالب فوق قبلاً داده شد، ولي دراين جا لازم است بعضي نكات تكميلي نيز تقديم منصفين گردد. دربارهء بيانات بديع وجان پروربنيانگذاران بهائي درخصوص محبت به همگان اعم از دوست ودشمن، جويا جان نوشته اند: " آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در عالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر آسمانی نیز آمده است" . حال آنكه چنين نيست و"عالم وارستهء" ب. پ. تعامي فرموده اند!!! آري اساس همهء اديان آسماني يكي بوده وخواهد بود، وچنان كه جويا جان نيز از حضرت عبدالهاء نقل كرده است، " اساسي كه جميع پيغمبر گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انساني است. آن اساس محبت عمومي است ، آن اساس صلح عمومي بين دول است. (خطابات، ج 2، ص 286) امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول است؛ زيرا جميع انبياي الهي در وحدت عالم انساني كوشيدنخدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. شريعت الله يكيت و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1، ص 19-18)، اما جوياي به خيال خود زرنگ، توضيحات ديگرمربوطه را ازآثار بهائي نمي آورد! ازجمله نمي گويدكه درهمان منابعي كه دردسترس دارد[ ازجمله همان "خطابات"]، ضمتوضيح حقيقت واحده اديان واين كه كل مروج محبت ووحدت نوع انسان بوده اند، صريحاً آمده است كه هريك به اندازهء فهم نفوس زمان خود وبرطبق شرايط زمان ومكان ومحدودهء وظيفهء خود، آن راآشكار فرمودند. درآثارمزبور، ضمن بيان اين كه وحدت نيز همچون سايرشؤون وكمالات انساني سيري تدريجي وروبه كمال داشته ودارد، آمده است كه انبياء قبل درحقيقت درحدّ دوران كودكي بشريت ، به ترتيب و بتدريج مراتب وحدت خانواده وقبيله وكشوررا ترويج فرمودند، وكل بشارت دادند كه وحدت درمرتبه بلوغ بشريت ودربعد جهاني آن نيز با ظهور موعود همهءآنها آشكارخواهد شد.(ازجمله ده ها نمونه ، رجوع شود به: "پيام ملكوت"،صص:51،58،288؛ "خطابات"،ج1،صص: 214،237؛ "خطابات"،ج2، ص101؛ "نظم جهاني بهائي" شامل بعضي آثارحضرت ولي امرالله؛ بيانيهء "قرن انور"، صادره تحت نظر بيت العدل اعظم، مركز جهاني بهائي؛ بيانيهء "رفاه عالم انساني"؛ ...). آري آن وحدت قديم، محدود بود، اما وحدت عالم انساني موردادعاي حضرت بهاءالله،صرفاً محدود به خودجامعهءبهائي نيست، بلكه عام است. ازجمله در"مكاتيب"،ج1،ص305، مي فرمايند: " درهردوري، امربه الفت بود وحكم به محبت، ولي محصور دردائرهء ياران موافق بود، نه با دشمنان مخالف. اما الحمدلله كه دراين دوربديع اوامرالهيه محدود به حدّي نه ومحصور در طائفه اي نيست. جميع ياران را به الفت ومحبت ورعايت وعنايت ومهرباني به جميع امم امر مي فرمايد".
همچنين جويا جان نمي گويد كه عليرغم مشترك بودن حقيقت آنها ويكي بودن اساسشان، فروع تعاليمشان بسته به نياز واستعداد زمان ومكان متفاوت بوده است. حضرت عبدالبهاء در اين باره چنين ميفرمايند: «شريعتالله بر دو قسم منقسم: يك قسم اصل اساس است، روحانيت است... ابداً منسوخ نميشود... اين فضائل عالم انساني در هر دوري از ادوار تجديد گردد، زيرا در اواخر هر دوره، شريعتالله روحانيه يعني فضائل انسانيه از ميان ميرود و صورتش باقي ميماند...[بنابراين] در دورهء هر پيغمبري تجديد ميگردد... قسم ثاني از شريعتالله كه تعلق به عالم جسماني دارد، مثل صوم و صلات و عبادات و نكاح و عتاق و محاكمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات... در هر دوري از ادوار انبياء تبديل و تغيير يابد و منسوخ گردد، زيرا در سياسيات و معاملات و مجازات و ساير احكام به اقتضاي زمان لابد از تغيير و تبديل است." ( پيام ملكوت، صص 178-179) . و نيز ميفرمايند: «دين الهي يكي است ولي تجدد لازم... درختي را چون بنشاني... بعد از مدت مديد كهن گردد، از ثمر باز ماند. لهذا باغبان حقيقت دانهء همان شجر را گرفته در زمين پاك ميكارد، دوباره شجر اول ظاهر ميشود. دقت نماييد در عالم وجود هرچيز را تجدد لازم. نظر به عالم جسماني نماييد كه حال چنان تجدد يافته، مشروعات و اكتشافات تجدد يافته، ادراكات تجدد يافته، پس چگونه ميشود كه امر عظيم دين كه كافل ترقيات فوقالعادهء عالم انساني است و سبب حيات ابدي و مروج فضائل نامتناهي و نورانيت دوجهاني بيتجدد ماند؟ اين مخالف فضل و موهبت حضرت يزداني است.» (پيام ملكوت، صص 181-182).و حضرت ولي امرالله، جانشين منصوص و رسمي حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «ظهورات الهيه استمرار داشته و رو به ترقي؛ و تمام اديان عظيمهء دنيا اساس و پايهء ملكوتي دارد و تعاليم اساسي آنها كاملاً هماهنگ و متوافق است و نوايا و مقاصد آنها متحد و يكسان بوده، اوامر و احكام آنها وجوه مختلفهء يك حقيقت بيش نيست و اعمال آنها مكمل يكديگر است و بالجمله اديان تنها از جهت احكام فرعي تفاوت دارد و به طور كلي در رسالتهاي خود به منزلهء مراحل متتابعهء تكامل روحاني جامعهء انساني به شمار ميآيند. » (پيام ملكوت، صص 181-182)
Iran - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش پنجم:
وازجمله نمي گويد كه تعاليم جديد بهائي كه كلاً حول محور وحدت عالم انساني دربُعد جهاني مي چرخد، به طوراساسي با تعاليم خاص اديان سابق كه مطابق بافت جوامع آن دوران بوده، تفاوت دارد. نمونهء آشكارش نسخ حكم نجس بودن كفار ودگرانديشان است كه براي اولين بار درتاريخ اديان درامربهائي تشريع گرديده است وقبلاً به آن اشاره شد.(جوياجان دائماً مي گويندوحدت عالم انساني ازمنظربهائي چيست. يك جنبه ازصدها جنبهء آن همين نسخ حكم نجس دانستن كفار ودگرانديشان است!!!/ ازجمله رجوع شود به كتاب " پيام ملكوت"،ص72). پيروهمين حكم است كه حقوق حتي امثال مرتدين و ناقضين وبي وفاياني كه عليه جامعهء بهائي نيز قيام كردند،و جويا جان ودوستانشان از آن با آب وتاب ياد مي كنند، محفوظ تلقي شده ودقيقاً اين نيز ازفرق هاي اساسي امربهائي با اسلام است كه درآن مرتد رابايدكشت( به رساله هاي علميه اي آيات عظام كه قبلاً اشاره شد مراجعه شود).
در كتاب « مائدهء آسماني » جلد 6 صص 14و15 ( نيز توقيعات جلد 1 ص 250 ) دربارهء حكم بديع امر بهايي در خصوص حقوق اجتماعي و اقتصادي مُرتدين از امر بهايي – علاوه بر نسخ حكم قتل ايشان كه در ادوار سابقه منصوص بوده – چنين مي فرمايند : « و در ختام، انظار ياران ممتحن پر عشق و وفاي حضرت عبدالبهاء را به اين امر مهمّ و لازم منعطف نمايم و به اين نكته متذكّر دارم و آن مواظبت و دقّت تامّ در حفظ حقوق مدنيهء شرعیهء شخصيهء افراد است از هر سلك و طايفه و نژاد و عقيده و مقامی . در اين مقام امتياز و ترجيح و تفوّق جائز نه ؛ بايد در نهايت سعي و دقّت مِن دونِ تردّد و ملاحظه اي ياران و برگزيدگان حضرت بهاءالله در محاسبات و معاملات خويش راجع به حقوق اصليه نوع بشر ، اَدني امتيازي بين آشنا و بيگانه و مؤمن و مشرك و مقبل و معرض نگذارند؛ بعد از تحقيق و تدقيق اگر چنانچه مقروضند بايد به تمام قوا همّت بگمارند تا آنچه بر عهدهء آنان است، تا فلسِ اخير بپردازند و راحت نجويند تا به تأديهء آنچه را مكلّفند به تمامِها موفّق گردند . حقوق مدنيه و معاملات ظاهره تعلّقي به ديانت واعتقاد باطني انسان نداشته و ندارد . افراد در هيأت اجتماعيه چه از موّحدين و چه ازمشركين كلّ در اين مقام يكسانند و حقوق شخصيهء آنان نزد اصحاب عدل و انصاف محفوظ و مقدس و مسلّم و هر متردد متمرّدي در ساحت آن منتقم قهّار مقصِّر و مسئول و مردود... و الّا اهل بهاء بساط پيشينيان را در اين قرن مشعشع نوراني دوباره بگسترانند و آتش تعصّب وهميهء جاهليه را درصدور برافروزند و خود را از مواهب جليلهء اين يوم موعود محروم سازند و تأييدات الهيه را در اين روز فيروز از ظهور و بروز باز دارند. حيف است ذيل تقديس را به اين اوهام و شئون ناشايسته آلوده نماييم .» ( از نمونه هاي ديگر در باره اصل فوق، در كتاب« خاطرات نه ساله » ، نويسندهء آن جناب يونس خان افروخته ازمنشيان حضرت عبدالبهاء در صص 349-348 ، اشاره مي كند كه چند نفراز بهائيان مي خواستند مانع استخدام حبّ الله پسرجمال بروجردي از مرتدّين و ناقضين در مدرسه اي تازه تأسيس در طهران بشوند و به گمانشان كار ممدوحي بوده و چون حضرت عبدالبهاءاين خبر را شنيدند يك مرتبه فرمودند : « چطور ، چطور نشستيد مشورت كرديد كه يك نفر ناقض را از نان خوردن بياندازيد؟! اين طريقهء خدمت به امر نيست . درامور معيشت ، ناقض يا غيرناقض فرقي ندارد . احبّا ء[= بهائيان ] بايد آيت رحمت الهي باشند . مثل آفتاب بتابند و مانند ابر بهاري ببارند. ناظربه استعداد و قابليت نباشند. » بعد جناب يونس خان مي نويسند كه حضرت عبدالبهاء مدتي ازآن قبيل بيانات فرمودند به طوري كه يونس خان ازتصميم مزبورخجل مي شوند.( همچنين در مورداين اصل مهم رجوع شود به : گوهر يكتا ، ص 322 ؛ مائدهء آسماني ج6، صص 54-53 ؛ خاطرات حبيب، ص 36 .).
آري به اين ترتيب، وحدت داريم تا وحدت! وحدتي كه دراين دورجديد خداوند به بشريت ارزاني داشته بي سابقه است. كافي است يك مقايسهء تطبيقي ازتعاليم آسماني قبل با تعاليم امربهائي صورت گيرد تا حقيقت حال وتفاوت آنها روشن گردد. روح اين تفاوت را دراين بيانات حضرت بهاءالله مي توان ملاحظه نمود. درهمان "كتاب عهدي" كه جويا جان نيز ازآن يادكرده، حضرت بهاء الله، جهت ِ جامعه و روح تعاليمشان را چنين بيان مي فرمايند: "مقصودِ اين مظلومْ از حمل شدايد و بلايا وانزالِ آيات و اظهارِ بيّنات، إخمادِ نارِ ضغينه و بَغْضاء بوده که شايد آفاقِ أفئدهء اهلِ عالم ، به نورِ اتّفاق منوّرگردد و به آسايشِ حقيقی فائز". ودرلوح"دنيا" مي فرمايند: " اين ندا و اين ذكر ، مخصوص مملكتي و يا مدينه اي نبوده و نيست؛ بايد اهل عالم طُرّاً [همگي] به آنچه نازل شده و ظاهر گشته تمسك نمايند تا به آزادي حقيقي فائز شوند". ونيز در"لوح دنيا" مي فرمايند:"ازقبل فرموده اند،‹حبّ الوطن من الايمان›[دوستي وطن از ايمان است]،ولسان عظمت[حضرت بهاءالله]دريوم ظهورفرموده،‹ليس الفخر لمن يحب الوطن بل لمن يحب العالم›[ افتخاربه اين نيست كه شخص وطن را دوست داشته باشد، بلكه به اين است كه همهء عالم رادوست داشته باشد]. به اين كلمات عاليات، طيورافئده را پروازجديدآموخت وتحديد وتقليد را از كتاب محونمود"و
نيز مي فرمايند: «اي اهل عالم، فضل اين ظهور اعظم آنكه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از كتاب محو نموديم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاق است ثبت فرموديم" (منتخباتي از آثار حضرت بهاءالله، شماره 43). واين حقيقتي است كه ده ها متفكر غيربهائي نيز آن راشهادت داده اند.
ازجمله بزرگان علم وتحقيق وادب و سياست جهان، كه برخلاف امثال جوياجان، برحقايق فوق شهادت داده، دين بهائي وتعاليم آن را ستوده اند، مي توان ازنفوس ذيل نام برد: توماس اديسون، لئو تولستوي، ملكه ماري از روماني، نوفل افندي طرابلسي در كتاب "سوسنهء سليمان"، شيخ محمد عبده از علماي الازهر مصر، عبدالرزاق الحسني نويسنده عرب و مؤلف كتاب"اَلبابيّونَ وَ البَهائيّونَ في حاضِرِ هِم وَ ماضيهِم"، اقبال لاهوري،مهاتما گاندي، چيكائوفو جيساوا، عضو دبيرخانهء جامعهء ملل متفق و رئيس بخش علوم سياسي بين المللي دانشگاه سلطنتي كي يو شو ( مورخ 1932م)، ادوارد بنش و مازاريك، دو رؤساي اسبق جمهوري چكسلواكي، مادام ايزابل گرنژواسكي، هلن كلر، ماركوس باخ نويسنده امريكايي و دكتر در الهيات و استاد دانشگاه آيوا، ادوارد مونته شرق شناس و تاريخ نويس فرانسوي در دانشگاه سوربن استاد تاريخ مقايسه اديان، گوبينو فرانسوي، ادوارد براون انگليسي، بعضي رؤساي جمهور امريكا مثل وودرو ويلسون كه استاد دانشگاه پرينستن نيز بوده است(1910-1902 م)، ديوني سيوس اس دیواريس، سردبير آتني، پروفسور هربرت ميلر، پروفسور توماس كلي چاين داراي دكتراي الهيات در دانشگاه آكسفورد و عضو فرهنگستان انگلستان ، چارلز بودوين در كتاب« مطالعات معاصر»، پروفسور آرمينيوس وامبري استاد ماهر در اكثر زبانهاي شرقي فارسي، عربي ، تركي ، پروفسور بنيامين جوت استاد دانشگاه آكسفورد و مترجم آثار افلاطون كه آشكارا اظهار داشته، " نهضت بهايي شايد تنها اميد آينده باشد" ، آندره كارنگي، آدميرا ل پيري مكتشف آمريكايي قطب شمال، الكساندر گراهام بل، ديويد استار جردن رئيس وقت داشگاه استانفورد كاليفورنيا،وارن واگار، اروين لازلو، هنري برگسون فرانسوي كه به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شد،... و بسياري از شخصيت هاي قديم و جديد ديگر.
ازجمله پروفسور وارن واگار دانشمند و عالم اجتماعي با مطالعهء عميق و ارزيابي دقيق دربارهء امكان حصول وحدت و تمدن جهاني چنين مي گويد:« از بين همه مذاهب و اديان معاصر، اين تنها آيين بهايي است كه بلا شبهه و بدون هيچگونه ابهامي با قطعيت تمام همهء همّ خود را وقف مسألهء وحدت عالم انساني نموده است»( ديانت بهايي آئين فراگير جهاني،ص176).
نمونۀ ديگر آنكه پس از انتشار بيانيۀ « وعدۀ صلح جهاني» توسط بيت العدل اعظم در اكتبر 1985، و ارائۀ آن به همۀ رهبران دُوَل و ملل عالم و بزرگان و شخصيت هاي سياسي و غير سياسي و فرهنگي و علمي و حقوقي و دانشگاهي و نمايندگان مجالس كشورهاي جهان ، جامعۀ بهايي با بازخورد بسيار مثبت و اظهار نظر هاي شفاهي يا كتبي تحسين آميز مقامات مزبور دربارۀ ديانت بهايي و جوامع بهايي در سراسر عالم مواجه شد. يكي از اين موارد بيانيه اروين لازلو فرانسوي ، يكي از شخصيت هاي برجسته و صاحب نظر در علوم تجربي و اجتماعي عصر حاضر كه عضو كلوپ مشهور رم و مشهور در سازمان ملل و سازمان هاي وابسته به آن است ، مي باشد. وي در بيانيه خود، ضمن بيان وضعيت بحراني دنيا در عصر حاضر ،تأكيد مي كند كه رهبران و مردم دنيا بايد براي درك لزوم صلح، به رشد و بلوغي كه ديانت بهايي آن را بیان مي كند و ضروري مي داند، نائل آيند و در ادامه مي نويسد: « براي نيل به صلح، ما به شيوه هاي جديد انديشه و تفكر و نيز معرفتي بديع در باب قواي موثر در فرايند تغيير و تحول تاريخ جوامع انساني نياز داريم و چنين تصور مي كنيم كه ديانت بهايي قادر است به اين هر دو نياز، پاسخي را كه بطور اساسي در بطن تعاليم خود از آن بهره مند است، به ما ارائه كند... در اين لحظات حساس ، ما تنها در صورتي مي توانيم به بقاي نوع انسان و شكوفايي و غناي تمدن و فرهنگ او اميدوار باشيم، كه شيوۀ تفكر و تلقي متعارف خود را تغير داده و از بينش بديعي كه منبعث از تعاليم و ديدگاههاي ديانت بهايي است، و تازه ترين اكتشافات علوم تجربي نيز بر آن مهر تأييد زده اند ، برخوردار گرديم. بهاييان اعلام مي دارند كه مهمترين شرط حصول صلح ، تحقق وحدت عالم انساني است، همچنين وحدت تبارها و نژادها ، وحدت اقوام و ملل و نيز وحدت جريان هاي عظيم تفكر و تتبع كه ما آنها را علم و دين مي ناميم. اما از نظر بهاييان بلوغ عالم انساني به نوبه خود شرط مقدم و اساس نيل به چنين هدفي است...چنانچه گروهي از مردمي كه به انديشه و ايمان بهايي نائل شده اند، با برخورداري از معرفتي عميق در باب پويايي اين برهه حساس از تاريخ بشري، به نحو هماهنگ و همنوا با يكديگر ، حركتي را آغاز كنند؛ بي هيچ شبهه و ترديدي خواهند توانست در روند كنوني تاريخ تأثير گذارند و آن را تغير دهند... مردمي اينچنين كه هدفشان تأسيس صلح عمومي و مقصدشان تحقق وحدت عالم انساني است ، چنانچه با بهره مندي از معرفتي درست و ايماني عميق و اراده اي خلل ناپذير گام در راه گذارند؛ مي توانند در روند تغيرات و تحولات اجتماعي عصر حاضر آشكارا تأثير گذارند؛ آمار تغييرات و تحولات را به دلخواه خود شكل دهند و به اهداف عاليه خود كه مآلأ عبارت از توافق و هماهنگي با الگوها و طرح هاي عظيم تكامل و توسعه و پيشرفت در پهنه زمين و عرصه هاي دست يافتي جهان است، جامۀ عمل پوشند...آنانكه آرزومند وصول به نظم بديع جهاني هستند وظيفه دارند كه پيام صلح جامعه بهايي را لبيك گويند و درباره معنا و مفهوم عميق آن بر اساس ادراكات و اعتقادات و آيين هاي خود و نيز نظريه هاي حاصله از علوم تجربي، بيشتر انديشه كنند...».
آرنولد توينبي، مورخ مشهور، مينويسد: "ديانت بهائي بدون ترديد ديني است مستقل در رديف اسلام و مسيحيت و به هيچ وجه از دين ديگري منشعب نشده است". به گفتهء مهاتما گاندي: " ايمان به بهائيت تسليتبخش عالم انساني است". تولستوي، نويسندهء شهير روسي كه علاقهء فراواني به ديانت بهائي داشت، دربارهء اين ديانت چنين ميگويد: «نهضتي بسيار عميق؛ من تعاليم ديگري را به اين عمق نميشناسم.» . توماس اديسون بعد از ملاقات با حضرت عبدالبهاء در نيويورك مينويسد: «ملاقات اين شخص بزرگوار به من فهماند كه تمام اختراعاتي را كه من كردهام به علت وجود عبدالبهاء در جهان و به منظور پيشرفت و ترقي سريع ديانت بهائي بوده است.». جبران خليل جبران مينويسد: " وقتي به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شدم احساس كردم كه براي نخستين بار در زندگيام شخصي را ديدم كه از وجودش روحالقدس تجلي مينمود". و بالاخره عاليترين مجمع قانونگذاري كشور برزيل، يعني مجلس نمايندگان، در 28 مي 1992، به مناسبت صدمين سال صعود حضرت بهاءالله جلسهاي مخصوص براي تجليل از حضرت بهاءالله و جامعهء بهائي و خدماتشان به بشريت برگزار كرد و نمايندگان جميع احزاب به پا خاستند و يكي بعد از ديگري حضرت بهاءالله را در بيانات خويش ستودندوحضرتش را آفرينندهء «عظيمترين مجموعه آثار ديني كه تاكنون از قلم شخصي واحدصادرشده» خواندند و پيام مباركش را پيامي «براي جميع نوع بشر وراي تفاوتهاي بياهميت نژادي، مذهبي و ملي» توصيف كردند.
باري،درادامه بايدگفت، علاوه بروجودهدف" وحدت عالم انساني"، تعاليم واحكام اصلي وفرعي جديد وبي سابقه اي نيزكه مطابق زمان ودورهءبلوغ وكمال بشراست ، تشريع شده كه به طور كلي "سيستم جامع ويك پارچهء" تعاليم بهائي را شكل مي دهد كه درآن ، تعاليم اصلي وفرعي مزبور داراي رابطه اي لازم وملزومي، وتعاملي سازنده درمسيرايجادوحدت واتحاد وصلح جهاني مي باشند، به طوري كه هيچيك ازاجزاء اين سيستم قابل انفكاك ازكليت آن نيست وهريك دركل سيستم معناي حقيقي وجامع خودرامي يابدوبرسيركمالي بشر به سوي وحدت جهاني تأثيرضروري مي گذارد.( بنابراين براي درك وحدت عالم انساني ازمنظر ديانت بهائي، بايد به كل تعاليم واحكام آن باهم توجه نمود). دردوران كودكي جوامع بشري، ازجمله به خاطرنبودن وسائل پيشرفتهء ارتباطي فعلي، ونيزبه علت وجود احكام اجتناب ازملل ديگر ونجس دانستن هم، ونيزبه خاطركوتاهي پيروان اديان درمتحد ويكپارچه بودن وخودداري ازتفرقه، ووجودجنگ هاي مختلف شش هزارساله، وحدتي دائمي، آنچنان كه "كاوه" جان نيزاشاره كرده بودند، بيش ازآنچه درحدي محدود امكان پذيربود_ آنهم درسطح فرقه اي ومذهبي ويا قبيله اي يا ملي_ به وجودنيامد.
نمونه اي جالب ازصدها نمونهء تفاوت تعاليم بهائي باگذشته كه حتي بشارت ومژدهء آن هم ،همچون ديگر موارد، دركتب آسماني قبل واردشده وگوياي وحدت وامنيتي جديد وبيسابقه ازجمله درروابط زن ومرد ورعايت تقوي وعفت وعصمت است، اين بيان حضرت امير است كه مي فرمايند: "اگر قائم ما قيام كند، آسمان باران خود را فرو مي ريزد وزمين نباتات خود را بيرون مي دهد، وكينه ها از دل بندگان خدا زائل مي شود، ودرندگان وحيوانات با هم ساخته از يكديگر رم نمي كنند، تا جائي كه زني كه مي خواهد راه عراق وشام را بپيمايد همه جا قدم بر روي سبزه وگياهان مي گذارد وزينت هاي خود را بر سردارد_وكسي طمع به آن نمي كند_ نه درنده اي به او حمله مي آورد ونه او از درندگان وحشت دارد" ("بحار الانوار"،ج13، ترجمهء آقاي دواني،ص1109). سبحان الله! ملاحظه مي فرماييد كه اين حديث، با چه تشبيهاتي ، مضمون اين بيان حضرت بهاءالله است كه مي فرمايند: " اهل بها نفوسي هستند كه اگر بر مدائن ذهب مرور كنند، نظرِ التفات به آن ننمايند، واگر چه جميع نساء ارض به أحسن ِ طراز وأبدع ِ جمال حاضرشوند، به نظرهوي درآنها نظرنكنند"(گنجينه حدود واحكام،ص299).آري مربيان واولياي آسماني حقيقت واحده اند واراده فرموده اند انسانها را نيز كه نوع واحدند با هم متحد ومهربان فرمايند.( براي توضيح دربارهء كاربرد تشبيهات واستعارات در كلام انبيا واولياي الهي مراجعه فرماييد به كتاب مستطاب "ايقان" از حضرت بهاءالله و كتاب " مفاوضات" از حضرت عبدالبهاء ). همچنين دقت دراين بيان حضرت امير، كه ازجهاتي بسيارشبيه به بشارات تورات وانجيل دربارهء ازيك چشمه نوشيدن گرگ وميش است_ كه عبارت ازوحدت امت هائي است كه قبل ازتحقق بشارت مزبور با هم درتنازع بوده اند_ جواب صريح وآشكاري است براي امثال جوياجان كه تعجب نكنند ويقين پيدا كنند كه دراثرظهوردين بهائي، وبه صرف نفوذمعنوي ِ قوّهء "كلمة الله"، وحدت واتحاد بين ملل متباغضه، طي سيري تدريجي تحقق خواهديافت. لابددوستان ب پ حضرت اميرراقبول دارند!!!
مثالي دراين مورد_ازده ها نمونه تغيير وتكامل تعاليم و احكام ديني_ درخصوص روابط سالم اجتماعي مردان و زنان درسير اديان الهي ، درارتباط با آيات سورهء احزاب دربارهء زنان، مي باشد كه درحديثي حضرت محمدص فرموده اند،" و نهي ان تتكلم المرئة عند غير زوجها وغير ذي محرم ٍ منها اكثرمن خمس كلمات ممّا لابدّ لها منه"(= ونهي فرمود اين كه زن نزد غير شوهر خود وغيرمحرم خود تكلم نمايدبيش ازپنج كلمه ازآنچه آن را ناچاراست./ كتاب " عايشه درحيات محمد ص"، سپهروزمولودي، نشراوحدي،چاپ8،ص44). اين حكم وساير احكام اسلامي دربارهء زنان درزماني بيان شده است كه اعراب دختران خود را زنده به گور مي كردندوزنان را همچون اموال خودحساب كرده،بعضأ هر مردي ده ها زن را درحقيقت دراسارت خود داشت(رجوع شود به كتاب" سيد رسل حضرت محمد،اسلام ومذاهب آن" ازنويسندهء بهايي آقاي رياض قديمي). درهمين مورد حضرت باب پس ازحدود12 تا13 قرن، مي فرمايند:" دروقت احتياج اذن داده شده تكلم مرء با مرئه[= مرد با زن] به قدري كه كفايت كند درظهور ثمر، واگرازبيست وهشت كلمه تجاوز نشود، اقرب[=نزديك تر] به تقوي است، واگر مفيد نيفتد، زياده اذن داده شده"( كتاب "بيان فارسي" ازحضرت باب، واحد8، باب10 / شايد ذكرعدد28 به جهت تعداد حروف الفباي" ابجد" باشد كه 28 حرف مي باشد.). ملاحظه مي شود كه محدودهء ارتباط گفتاري-اجتماعي زن ومردوسيع تروبيشتر شده است، وحتي اجازه فرموده اند درصورت لزوم مي توانند بيش از 28 كلمه نيز براي بيان مقصود مكالمه نمايند. اما درظهور بهايي كه به فاصلهء كمي پس از ظهور حضرت باب دربستري كه ايشان آماده فرموده بودند، واقع شد، حضرت بهاءالله محدوده اي براي آن حكم تعيين نفرمودند، جز آنكه با ارائهء تعاليم مهم كلي وجزئي، هرگونه ارتباطي را مشروط به رعايت تقوي وعفت وعصمت وادب ووقاروحيا فرمودند كه آن تعاليم بديع، فصل الخطاب وباطل كنندهء اكاذيب وتهمت ها وافتراات نامهربانان غير منصف است.( براي رد اتهامات مزبور وساير اكاذيبي كه در مورد روابط زن ومرد ونيز احكام ازدواج بهايي ومواردمشابه، بردين بهايي وجامعهء آن گفته ونوشته اند، ازجمله رجوع شود به كتاب"مستطاب اقدس"؛ "گلزار تعاليم بهايي"؛ سايت هاي اينترنتي بهايي). به اين ترتيب يكي ازوسايل ضروري وحدت تحقق مي يابد.
همچنين با توضيحات فوق پاسخ اين مطلب جوياجان ودوستان عزيزش نيزكه گوئي طوطي واروكليشه اي از يكديگرتقليد كرده اند، روشن مي گردد كه نوشته اند: " سعدي و متفکرانی چون او صد ها تعلیم چون این تعلیم دارند آیا آنها هم پیامبرند" و " سعدی بیش از 770 سال قبل گفته "بنی آدم اعضای یکدیگرند..." سعدی از بهاءاله گرفته یا بهاءاله ار سعدی؟!" (ويا نوشته اند:"ر ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند"). اي برادران عزيز! چرا حرف هائي را مي زنيد كه به رسول اكرم نيز گفته ومي گويند! آيا نگفتند قران اساطير اولين ا؟! آيا نگفتند ازتورات وانجيل اخذ شده است؟! آيا شعراي اعراب جاهلي اشعارخودرا دربرابر قران ننهادند؟! آيا نگفته ونمي گويند كه بعضي احكام وآداب ورسوم اسلام ازدوران جاهليت اخذ شده است؟![ البته باتعبيري وحياني مي دانيد كه طبق شهادت خود مسلمين عزيز، بعضي احكام وتعاليم وسنن اسلام شبيه سنن عرب جاهليه نازل شده است]. ازاين بحث كه تفصيل خودرا مي طلبد مي گذرم ( ازجمله مي توانيد رجوع كنيد به :« مكاتيب» حضرت عبدالبهاء،ج2،صص:146-143 ؛« خطابات » و « پيام ملكوت» و» مکاتیب» ، ج 3 ، صص : 388، 441 ، 447 ، 399-398 ، 490 – 489 ؛ « برهان لامع» از جناب ابوالفضائل گلپايگاني ، و نطق ايشان مندرج در كتاب شرح حال ايشان به قلم جناب روح الله مهرابخاني، صص: 298 -291)، ودراينجا براي آنكه متوجه شويد تعاليم وحياني حضرت بهاءالله با اشعاربشري سعدي كه به عنوان يك مسلمان ريشه درفرهنگ اسلامي وقران واحاديث دارد، تفاوت ماهوي وموضوعي دارد، ابياتي ازآن شاعربزرگ را مي آورد تا ببينيد كه مانندآنچه درفوق راجع به نجس بودن دگرانديشان ازقران واحاديث آورده شد، اينجا هم مواردي وجوددارد ولذا شعر" بني آدم اعضاي يكديگرند" ازسعدي، صرفاً جنبه اي شعاري وتهذيبي دارد و چنانكه ديده ومي بينيم ،به هيچ وجه حكمي نافذ ومشروع وعملي نبوده و نيست وشرعاً توسط هيچ مسلماني، ازنظراجرا مطرح نبوده ونيست!!!
" بني آدم اعضاي يكديگرند/ كه درآفرينش زيك گوهرند... تو كزمحنت ديگران بي غمي/ نشايد كه نامت نهند آدمي"؛ " اي كريمي كه از خزانهءغيب/ گبر وترسا وظيفه خورداري، دوستان را كجا كني محروم/ توكه بادشمنان نظرداري"؛ " گاوان وخران باربردار/ به زآدميان مردم آزار"؛ " گرآب چاه نصراني نه پاكست/ جهود مرده مي شوئي چه باك است" [ درقسمتي ديگراز"كليات سعدي"، چنين نيز ثبت شده است: " گرآب چاه نصراني نه پاكست/ يهود مرده مي شويم چه باكست"؛ " به آدمي نتوان گفت ماند اين حيوان/ مگردراعه ودستارونقش بيرونش، بگرددرهمه اسباب وملك وهستي او/ گمان مبركه يهودي شريف خواهدشد"؛ " علم چندان كه بيشترخواني/ چون عمل درتو نيست ناداني، نه محقق بود نه دانشمند/ چارپائي بروكتابي چند"؛ " كسي كه لطف كند با توخاك پايش باش/ وگرستيزه برددردوچشمش آكن خاك، سخن به لطف وكرم بادرشتخوي مگوي/ كه زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاك"؛ " سگ ازمردم مردم آزاربه"؛" شتررا چوشوروطرب درسراست/ اگرآدمي رانباشد خراست"؛ " به نطق آدمي بهترست ازدواب/ دواب ازتوبه گرنگوئي صواب"؛ " تاجان معرفت نكند زنده شخص را/ نزديك عارفان حيواني محقري، بس آدمي كه ديو به زشتي غلام اوست/ ورصورتش نمايد زيباترازپري،...علم آدميتست وجوانمردي وادب/ ورني ددي به صورت انسان مصوري...[درادامه بيتي دارد كه براي رعايت ادب مذكورنگشت]؛ " آدمي صورت اگردفع كندشهوت نفس/ آدمي خوي شود ورنه همان جانورست"؛ " نازنينا مكن آن جور كه كافر نكند/ ورجهودي بكنم بهره دراسلامم نيست"؛ " برون ازخوردن وخفتن حياتي هست مردم را/ به جانان زندگاني كن بهائم نيزجان دارد"؛ " هركوبه شركندميل اوخودبشرنباشد، هرآدمي كه بيني ازسرّعشق خالي/ درپايهء جماداست اوجانورنباشد"؛ " سياه زنگي هرگزشود سپيد به آب/ سپيد رومي هرگز شود سياه به دود"؛ " جماعتي كه ندانند حظّ روحاني/ تفاوتي كه ميان دواب وانسانست"؛ " خربه سعي آدمي نخواهدشد/ گرچه درپاي منبري باشد، وآدمي را كه تربيت نكنند/ تا به صد سالگي خري باشد"؛ " سگ برآن آدمي شرف دارد/ كه دل دوستان بيازارد"؛ " هرآن كوحق نداند آدمي نيست"؛ " نجس ارپيرهن شبلي ومعروف بپوشد/ همه دانند كه ازسگ نتوان شست پليدي".( "كليات سعدي"،نشرسازمان انتشارات جاويدان، چاپ سوم، نوروز1354، بامقدمهء: عباس اقبال آشتياني، محمدعلي فروغي).
اما باآنچه درفوق آمد پاسخ اين مطالب هم روشن است: " به هر روی، میرزا محمد علی هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود را غضنفرالله ( شیر خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 ) ... عباس افندی، غصن اکبر را ناقض(پیمان شکن)کبر و مریدانش را ناقضین خواند و پیروان خود را ثابتین نام نهاد. محمدعلی (غصن اکبر) نیز به تلافی، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئیس المشرکین گفته، ابلیس لقب داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 ) .بارر سرکار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مریدانش را با القاب: «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . باقی درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید.( مکاتیب جلد یکص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132) ؟!". همان طور كه ديديم، جواب اين مواردرا خودجويا جان درافاضات جديد خوددادند وصريحاً بدون" كاف" تشبيه كاركفار وفاسقين وپيمان شكنان رايكسره كردند! اما برايميل كار، بنده ازايشان كه درآوردن ناقص ووارونه جلوه دادن مطالب تمرين كرده اند، تقاضا مي كند، عين مطالب منابع فوق را_منظور تمام يك" لوح" است_ كه زيرآدرس آنها خط كشيده شده درسايت بگذارند، تا همه ببينند كه جويا" آنچه را برخود مي پسندد، برديگران نمي پسندد" و"يك بام ودو هوا" رفتار مي كند، وتعبيرات قران واحاديث را تشبيه مي گيرد وتشبيهات اين را، نه!!!
اما ازاين جنبه گذشته، تحريف مواردي است كه ايشان ضمن گل آلود كردن آب انجام داده اند. جناب جويا_ با آشكارترنمودن باطن ضد بهائي خود_ تيترزده اند كه: "جنایت کاران، آسوده جنایت کنید! حضرت بهاء الله حامی شماست!" . آيا دراينجا نبايد گفت كه "عالم وارسته" " پژوهشگر" مورداعتماد ب. پ. با تحريف و طرح ناقص ووارونهء تعاليم بهائي، القاب مزبورخود را زيرسؤال برده اند وتمام آن ادعاهاي ضدبهائي نبودنشان را نقش برآب كرده اند!!!( آيا فرصت داريد همهء حرف هايتان را ازهمان اول به همان سبك كارسازSlow Motion مرورچندباره كنيد تا خودتان را بهتر بشناسيد؟!!). ملاحظه فرمائيد چه نوشته ايد: " اما سخن در این است که بهائیان مدعی و معتقدند که دیگر زمان این گونه سخنان سر آمده است و سراپرده ی یگانگی برافراشته شده است و ندای عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان برخاسته است و دیگر معنادارد تا بگوییم این موسوی است و این عیسوی، و به همین قیاس دیگر معنا ندارد که بگوییم این هابیل است و آن دیگری قابیل، این ابراهیم است و آن یکی نمرود، این موسی است و آن هم فرعون، این هارون است و دیگری سامری، این عیسی است و آن یکی یهودا، این محمد است و آنگر ابولهب و ابوجهل، این حاج محمد کریم خان کرمانی است و آن یکی باب، این صبح ازل است و آن یکی بهاء الله این محمد علی افنان است و آن دیگری عبدالبهاء". برادرجان به چه قرينه اي نوشته ايد،" وبه همين قياس...الخ". برادرعزيزم شما مي دانيد كه درآثارزيادي ازبنيانگذاران ديانت مقدس بهائي، كه شما وامثال شما شديداً به آن بغض آشكار وپنهان داريد، راجع به تفاوت دودسته اي كه درفوق ترتيب داده ايد، مطالب صريحي فرموده اند. اساساً سرتا پاي ايراد شما برمي گردد به همين تفاوت هائي كه درآثاربهائي_ والبته درهمهءكتب آسماني_ راجع به دودستهء فوق بيان شده است! اگرايرادمي گيريد كه چرا به مخالفين رسل وپيمان شكنان وفاسقان، گرگ و كلاغ وعجل وامثال آن گفته شده، پس ديگر چرا ايراد مي گيريد كه چرا فرقي بين دودستهء فوق نهاده نشده؟!! مي بينيد سيستم فكريتان چگونه اسير اوهامات وتناقضات شده ونمي توانيد مسائل را از هم تمييز دهيد!!! علي الاصول ازنظر منطقي شما فقط مي توانيد يكي ازآن دوايراد فوق را مطرح كنيد، ونه هردو را!!! به عنوان مثال شما كه مي دانيد حضرت بهاءالله لوحي مفصل دربارهء توضيح شعرمولانا " چون كه بيرنگي اسير رنگ شد/ موسيي با موسيي درجنگ شد" دارندودرآنجا رفع شبهه مي فرمايند كه مبادا فرعون وموسي يكي گرفته شوند!!!( اين لوح مبارك دركتاب" مجموعهء الواح مباركه"، چاپ مصر، مندرج است)، پس چرا تحريف مي كنيد؟!! مي دانيد چه انذاراتي درقران مجيد دربارهء مُحّرِفين و ُُمفترين نازل شده است؟!! (ازجمله: سوره هود،آيات 20-24). آيا وقت آن نرسيده است كه به خودآييد؟!!
آيا منظورتان با طرح دوايراد متناقضتان،آن طوركه مكرر با لحن تمسخرگفته ايد،اين مطالبي است كه درذيل آورده ام : " دیدگاه اسلام در این مورد کاملا روشن است و هیچ تناقضی هم در آموزه های قرآنی وجود ندارد. اما بدبختانه و شاید هم خوشبختانه در آموزه های امریتناقض آشکاری میان سخنان پیشوایان امر وجود دارد که به هیچ روی قابل جمع با یک دیگر نیست"." اما سخن در آن است که بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشتست، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند". " به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیتکم قصاص که یک حکم خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود: در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم: لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود. بهاءالله در اقدس و هم چنين اشراق خاوری در كتاب گنجينه باب 47 از قول او در باب نهي از جدال و نزاع مي نويسد: لاتعترضوا علي من اعترض عليكم. ذروه خوضه مقبلين الي الفرد العليم و من اغتاظ عليكم قابلوه بالروالذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شم را آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید. خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان ره تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمگران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل کرد. ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ی سخن آمده است: و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام خداوند باشنگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟ دیده بگشایید ای خردمندان! " ويا: " سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح ار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا (جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182)خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی انتعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی الاهی و آسمانی ملهم اند، شگفتی برانگیز است". اي برادرشما كه مي دانيد مخالفين اسلام همين ايرادها رابرآن گرفته اند. البته همين جا عرض كنم كه الحمدلله جويا جان مدتي است متوجه شده اند كه بادست گلي كه ب پ درتاپيك وحدت عالم انساني به آب داده وپاي اسلام عزيز را نيز به ميان كشيده، ناچاراست عليرغم روش سايت به اسلام هم بپردازد. لذا مثل ياس عزيزكه حواسشان به مطالب سايت نيست، نمي گويد:" چرا هر وقت کم می آورند از اسلام خرج می کنند ؟اگر دوره اسلام گذشته است مثال زدن از آن یعنی چه؟" آيا قران مجيد وائمهء اطهار نيزوقتي درجواب اهل كتاب وديگران كه دوره شان گذشته بوده،به قول ياس عزيز، ازخود آنها "خرج مي كردند"، وامروزه مسلمين عزيز،عليرغم گذشتن دورهء اديان قبل ازاسلام،هنوزهم ازآن مثال مي زنند ومطلب مي گويند، استغفرالله موردملامت اند؟! ترس شما عزيزان ازكشيده شدن مباحث به اسلام كاملاً قابل درك است، چه كه دراين صورت چيزي براي دفاع برايتان باقي نمي ماند. براي همين است كه حضرت بهاءالله فرموده اند:" إن تكفروا بهذه الآيات، فبايّ حجة ٍ آمنتم بالله من قبل هاتوا بها يا ملأ الكاذبين!!!" [ اگربه اين آيات_آيات وتعاليم دين جديد الهي_ كفرورزيد، پس به كدام دليل وحجت ازقبل ايمان ،آورديد؟! اي دروغگويان دليل بياوريد!]. اجبار به ورود به بحث اسلامي نيزبه خاطراشتباه درتاپيك خودسايتتان بود والا سردبير گرامي به بنده فرموده بودند به سايت هاي اسلامي مراجعه كنم!!!
باري برادرجان اگر درهمين نقل قول هاي جويا جان دقت كنيد، مي بينيد كه مدعي است " دیدگاه اسلام در این مورد کاملا روشن است و هیچ تناقضی هم در آموزه های قرآنی وجود ندارد. اما بدبختانه و شاید هم خوشبختانه در آموزه های امری تناقض آشکاری میان سخنان پیشوان امر وجود دارد که به هیچ روی قابل جمع با یک دیگر نیست". اما بد نيست سري هم به كتب وسايت هاي مخالفينتان بزنيد تا ليست ايرادات ونيزتناقضاتي را كه دراسلام مطرح كرده اند ببينيد!!! حتي لازم نيست به آنها مراجعه كنيد؛ سري به كتاب "الاتقان" سيوطي بزنيد! يا آنكهاصول كافي" ،ج1،صص: 88-81 را دربارهء اختلاف احاديث ملاحظه فرمائيد تا ببينيد كه ازخودائمه اطهارنقل شده است كه نظر به تقيه، عمداً مطالب متناقض براي شيعيان بيان مي فرمودند!!!اما دراينجا فقط كافي است همان دو آيهء قران وحديث مذكور در تاپيك "وحدت عالم انساني" سايتتان را با آيات واحاديثي كه درفوق راجع به كفار ودگرانديشان ونجس بودن ايشان واين كه همهء مردم به غيرازشما عزيزان چهارپايانند، مقايسه فرمائيد!!!
Iran - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش ششم:
تاپيك شما وآيات مزبورچنين است: "یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. می دانید که قرآن به صراحت اعلام می دارد که: یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساء هان ای مردم! از خداوندی که شما را از یک نفس آفرید و از آن نس، همسرش را خلق کرد و از آن دو، زنان و مردان را در زمین بپراکند، بترسید. در این آیه ی شریفه، آشکارا آمده است که همه ی مردم از یک نسل اند و نژادپرستی عقیده ای شیطانی است. در آیه دیگر چنین می خوانیم: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ .هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارتریشماست. پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود: إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت بهدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است .به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود .چنان که در ماجرای ان کفشگر آمده است که حاضر شد مخارج جنگ انوشیروان عادل را بدهد تا اجازه دهند که فرزندش درس بخواند، معروف است
خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید".
حتماً مي دانيد كه طبق افاضات جويا جان منظوراز" ايّهاالنّاس" كفارودگرانديشان نيستند، چه كه تقوي براي ايشان معني ندارد! "عالم فرزانه" مي نويسند: " چنان که گفته ام قرآن برتری آدمیان را در تقوا می داند و می فرماید که گرامی ترین انسان ها نزد خداوند با تقاترین آنان هستند اما روشن است که این بیان در باره ی انسان های خداشناس است نه کافران گمراه که از حیوان هم بدترند". تاحدي راست مي گويند، اما يك تجاهل وتعامي كوچولوي عمدي(!!!) فرموده اند و نوشته اند" انسان هاي خداشناس" ، حال آنكه منظورفقط مسلمين_ واگرازدليعيان عزيزبگوئيم، فقط خودايشان_ مي باشند!!! حالا بفرمائيد ببينيم آن كفشگرگبروفرزندش وساير ملت ايران قبل ازاسلام كه زرتشتي بوده اند وطبق احاديث وآيات فوق ورساله هاي حضرات آيات عظام، نجسند،آيا جزء اين "ياايّهاالناس"قرار مي گيرنديا نه؟!! طبق گفتهء جويا جان، خير!!! حالا ازساسانيان بگذريم، ببينيدحال وروزآفريقائيان آن زمان_چه باتربيت وباسواد وچه بيسواد!!! _ كه اهل كتاب هم نبوده اند،چه بوده! پس شما با اين وضع،صلاحيت اين رانداريد كه بنويسيد: "یکی از آن منظرها، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده ی و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد بازاگردرتاپيك نوشته بوديد كه خداوند به رسول اكرم ص فرموده است: "ما ارسلناك الا رحمة ًللعالمين"، بهتر بو د!!! اما دراين صورت نيزبااعترافات وافشاگري هاي جويا جان راجع به اسلام ب پ، معلوم نيست آن تكفير وتنجيس وجهنمي بودن دگرانديشان ،چگونه با "رحمة ً للعالمين" تناقض نمي داشت!!! . فبُهتَ البهائي بجوهي!!! آيا شما مباحث يكي دودههء اخيرروشنفكران مسلمان را كه دربينشان معمّم نيز ديده مي شود،دربارهء تقسيمات اسلامي درخصوص طبقه بندي خودي ها وغيرخودي ها نخوانده ايد؟!! آيا درجريان چالش هاي ايجادشده دراين باره دربين گروه هاي اسلامي قرارنگرفته ايد؟!! چون شما را به خاطر حضرت بهاءالله وحرمت رسول اكرم ص دوست دارم، پيشنهاد مي كنم به كلي اين سايت وروش آن راترك كنيد وسايت جديدي واقعاً پژوهشي، با تاپيك هاي جديد ومناسب ولحني باخشية الله وخلوص وتقوي وانصاف وبدون اكاذيب ودروغ وريا برقرارسازيد تا مبادا دست گل هائي كه به آب مي دهيد، خداي نا كرده به اسلام عزيز ضربه زند وديگرگروه هاي اسلامي برشما ايراد گيرند واعتراض نمايند ويا خداي ناكرده تمسخر وتحقيرويا تكفيرتان نمايند!!!
اما عزيزان كه ازهمان زمان پهلوي به كتب بهائي دسترسي داشته و دارندحتماً مي دانند كه امثال آيات مذكوردرتاپيك مزبور، درآثار حضرت بهاءالله نيز وجود دارد، اما با اين تفاوت كه مخاطب آن فقط بهائيان وحتي پيروان اديان نيستند بلكه همهء انسان ها مي باشند. الحمدلله جويا جان ونويسندهء تاپيك _ اگرچه به قصداستهزاء وتمسخرواثبات منطقي نبودن تعاليم بهائي_ نمونه هائي ازآن آيات بهائي را ارائه فرموده اند وكاراين عبد را راحت كرده اند. ازجمله، شاه بيت آيات حضرت بهاءالله است كه بدون ذكرمطلع آن ، درتاپيك آورده ايد، قوله البديع: " اي اهل عالم! سراپردهء يگانگي بلند شد، به چشم بيگانگان يكديگر رامبينيد؛ همه بار ِ يك داريد وبرگ يك شاخسار"( "امروخلق" 3،ص203). وچنين است كه جانشين منصوص ورسمي حضرتشان نيزفرموده اند:" سياست الهي، مهرباني به جميع بشر است، بدون استثناء. آن سياست حقيقي است واين روش شايان نفوس مقدسهء رحمانيه"( گلزارتعاليم بهائي"، ص261). چنين است كه احدي نيز نجس محسوب نيست! آري اين است فرق "وحدت عالم انساني" با آنچه ادعا مي كنيد دراسلام عزيزآمده است!في الحقيقه كه اين اعتراف جويجان صحيح است: " یک بار عرض کرده ام که منظر اسلام در باره ی وحدت عالم انسانیآنگونه نیست که در بهائیت مطرح است و لزومی هم به مقایسه نیست". برادر عزيززرنگم جويا جان به خاطرهمان ترس فوق الذكرنوشته اند كه" لزومي هم به مقايسه نيست"!!! اما چه كنند كه دست گل به آب داده شده درتاپيك خودسايت،ايشان را مجبور به مقايسه نموده است !!!
عجله نكنيد!!! حتماً هنوزقواي هواي ِ" نفس اماره" و" واهمه" و"متخيلهء" آن عزيزان مشغول "سناريوي تناقض" است!!! يادتان هست كه عرض كردم آثار بهائي را عمداً به دروغ وريا، وارونه ومُحَرَّف جلوه مي دهيد؟!! اين جا هم چنين كرده ايد!!! خوب است دوست عزيزجديداً واردسايت ب پ شده،Rasa، ازجويا جان ودوستانشان بپرسند، چرا ازهمان كتاب "مكاتيب"،ج3، ازص160، مطلبي براي واردكردن ايراد مي آورند، ولي 51 صفحه پس ازآن_ وصفحات ديگر وكتب ديگر_ را مخفي مي دارندونسبت به آن تجاهل وتعامي مي كنند؟!! حضرت عبدالبهاء درص211،همان منبع مي فرمايند: " اي احباي الهي! اساس ملكوت الهي برعدل وانصاف ورحم ومروت ومهرباني به هرنفسي است. پس به جان ودل بايد بكوشيد تا به عالم انساني من دون استثناء محبت ومهرباني نمائيد، مگر نفوسي كه غرض ومرضي دارند. باشخص ظالم وياخائن وياسارق نمي شود مهرباني نمود، زيرا مهرباني سبب طغيان او مي گردد، نه انتباه او. كاذب راآنچه ملاطفت نمائي بردروغ مي افزايد، گمان مي كند كه نمي داني، وحال آنكه مي داني ولي رأفت كبري مانع از اظهار است". جويا چنين نوشته بود: " به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود". مقايسه كرديد؟!! آري به اين ترتيب، اين ادعاي اونيز غلط ازآب درمي آي " چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل کرد". به همين جهات حضرت عببهاء مي فرمايند:« هر ذلتي را تحمل توان نمود مگر خيانت به وطن و هر گناهي قابل عفو و مغفرت است مگر هتك ناموس دولت و مضرّت ملّت»(گلزار تعاليم بهايي،ص45).
دوستان عزيز، برعكس اكاذيب وتحريفات ناجوانمردانهء جويا جان وامثال ايشان، درآئين بهائي نيزحكم قصاص هست؛ حكم عدل و اجتناب ازظلم نيزهست؛ اما چيزي كه بديع است تغييرمنطقي نحوهء اجرا وحد وحدودآن مي باشد.(براي عدالت ازجمله رجوع شود به: "گلزار تعاليم بهائي" ، صص: 215-211، و428-425). چون "بهائي پژوهي" دروغ مي گويد وتحريف مي كند،آيا بهتر نيست كه هركس خود به آثاربهائي مراجعه كند وبه چشم خود حقيقت را ببيند وآلت دست مخالفين بهائي نگردد وازآئين جديد آسماني پروردگارش محروم نشود؟!! قطعاً همين طور است ووظيفهء معنوي وانساني هرمنصف جوياي حقيقتي چنين است. جويا مي نويسد :" در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم: لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری[ ولطف وعنايت] شما در میانبندگان آشکار شود".اما آنقدربي انصاف ونامهربان است كه درهمان كتاب راجع به قصاص ، به نقل ازكتاب" مفاوضات" حضرت عبدالبهاء، نمي نويسد كه فرموده اند: "درپاسخ به اين سؤال كه،آيا مجرم مستحقّ عقوبت است و يا عفو و اغماض نظر،مي فرمايند: عقوبات جزائيّه بر دو قسم است يک قسم انتقام است يک قسم قصاص است . امّا بشر حقّ انتقام ندارد ولی هيأت اجتماعيّه حقّ قصاص را از مجرم دارند و اين قصاص بجهت ردع و منع است تا شخص ديگر متجاسر بر آن جرم نشود . و اين قصاص مدافعه از حقوق بشر است نه انتقام زيرا انتقام تشفّی صدر است که از مقابله بالمثل حاصل گردد و اين جائز نه زيرا بشر حقّ انتقام ندارد . با وجود اين اگر مجرمين بکلّی معاف باشند نظم عالم بهم خورد لهذا قصاص از لوازم ضروريّه هيأت اجتماعيّه است ولی شخص مظلوم متعدّی عليه حقّ انتقام ندارد بلکه عفو و سماح لازم و اين سزاوارعالم انسان است . امّا هيأت اجتماعيّه بايد ظالم و قاتل و ضارب را قصاص نمايند تا ردع و منع حاصل گردد که ديگران متجاسر بجرم نشوند . ولی اصل اينست که بايد نفوس را چنان تربيت نمود که جرم واقع نگردد زيرا ميتوان جمعی را چنان تربيت نمود که از ارتکاب جرائم چنان اجتناب و استيحاش نمايند که در نزد ايشان نفس جرم اعظم عقوبت و نهايت عذاب و قصاص باشد لهذا جرمی واقع نگردد تا قصاص جاری شود . و بايد چيزی بگوئيم که اجرايش در عالم امکان ممکن است بسيار تصوّرات و تخيّلات عاليه هست امّا قابل اجرا نيست بناء عليه بايد چيزی بگوئيم که ممکن الاجرا باشد . مثلاً اگر نفسی بنفسی ظلمی کند ستمی کند تعدّی کند و آن شخص مقابله بالمثل نمايد اين انتقام است و اين مذموم است زيرا زيد اگر پسر عمرو را بکشد عمرو حقّ ندارد که پسر زيد را بکشد اگر بکند انتقام است اين بسيار مذموم است بلکه بايد بالعکس مقابله کند عفو کند بلکه اگر ممکن شود اعانتی بمتعدّی نمايد . اين نوع سزاوار انسانست بجهت اينکه از برای او از انتقام چه ثمری حاصل هر دو عمل يکيست اگر مذموم است هر دو مذموم است نهايت اينست که اين مقدّم بود و آن مؤخّر . امّا هيأت اجتماعيّه حقّ محافظه و حقّ مدافعه دارد زيرا هيأت اجتماعيّه بغضی ندارد عداوتی بقاتل ندارد امّا مجرّد بجهت حفظ ديگران قاتل را حبس کند يا قصاص نمايد که ديگران محفوظ مانند نه مقصد انتقام ازاوست مقصود قصاص است که بآن قصاص هيأت اجتماعيّه محفوظ ماند و الّا اگر وارث مقتول عفو کند و هيأت اجتماعيّه عفو نمايد و از دو جهت بالعکس معامله شود نفوس ستمکار متّصل تعدّی کنند و در هر آنی قتلی واقع گردد بلکه نفوس درنده مانند گرگ اغنام الهی را محو نمايند هيأت اجتماعيّه نيّت بد در قصاص ندارد غرضی ندارد تشفّی صدر نخواهد بلکه مقصدش از قصاص محافظه ديگرانست که ديگری مرتکب اين امر قبيح نشود . پس اينکه حضرت مسيح ميفرمايد که اگر کسی طرف راست تو را بزند طرف چپت را بياور اين مقصد تربيت ناس بود نه مقصد اينست که اگر چنانچه گرگی ميان گلّه بيفتد و بخواهد جميع آن گلّه گوسفند را بدرد آن گرگ را اعانت کنيد بلکه اگر حضرت مسيح ميديدند که گرگی داخل گلّه شده است و جميع گلّه را محو خواهد نمود لابدّ آن گرگرا منع ميفرمودند . همچنانکه عفو از صفت رحمانيّت است عدل نيز از صفت ربوبيّت است خيمه وجود بر ستون عدل قائم نه عفو و بقای بشربر عدل است نه عفو . مثلاً الآن در عموم ممالک عالم قانون عفومجری شود در اندک زمانی جهان بر هم خورد و بنيان حيات انسانی برافتد مثلاً آتيلای مشهور را اگر حکومت اروپ مقاومت نميکرد بشر نميگذاشت . بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببينند که قصاصی در ميدان نيست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمايند . يکی از ستمکاران ايران محض خنديدن معلّم خويشرا بشوخی و مزاح بکشت . متوکّل عبّاسی مشهور در مجلس خود وزرا و وکلا و امنا را حاضر مينمود و يک جعبه عقرب در مجلس رها ميکردند و حکم ميکرد که کسی حرکت ننمايد و چون عقارب وزرا را ميگزيدند قهقهه ميزد و ميخنديد . باری قوام هيأت اجتماعيّه بعدل است نه عفو پس حضرت مسيح را مقصد از عفو و سماح نه اينست که اگر ملل سائره بر شما هجوم کنند خانمان شما را بسوزانند اموالرا غارت کنند بر اهل و عيال و اولاد تعدّی نمايند و هتک ناموس کنند شما در مقابل آن لشکر ستمکار تسليم شويد تا هر ظلم و تعدّی مجری دارند بلکه مراد حضرت مسيح معامله خصوصی درميان دو شخص است که اگر شخصی بديگری تعدّی نمايد متعدّی عليه بايد عفو نمايد امّا هيأت اجتماعيّه بايد محافظه حقوق بشريّه نمايد . مثلاً اگر کسی بر نفس من تعدّی کند و ظلم و جفا روا داردو زخم بر جگرگاه زند ابداً تعرّض ننمايم بلکه عفو نمايم ولی اگر کسی بخواهد باين سيّد منشادی[ ازمؤمنيني كه آن لحظه درمحضر مباركشان بوده] تعدّی کند البتّه ردع و منع نمايم هر چند در حقّ ظالم عدم تعرّض بظاهر رحمت است لکن در حقّ جناب منشادی ظلم است . مثلاً اگر الآن شخص عربی متوحّش وارد اين محلّ شود و با سيف مسلول بخواهد تو را تعرّض کند و زخم زند وقتل نمايد البتّه منع نمايم و اگر تو را تسليم او نمايم اين ظلم است نه عدل امّا بشخص من اگر اذيّت نمايد عفوش کنم . يک چيز ديگرباقی ماند و آن اينست که هيأت اجتماعيّه شب و روز بترتيب قوانين مجازات و تهیُّؤ و تدارک آلات و ادوات قصاص پردازند ،زندان مهيّا کنند و کند و زنجير تدارک نمايند و محلّ نفی و سُرگون و زجر و مشقّت گوناگون ترتيب دهند تا باين وسائط اصحاب جرم را تربيت نمايند و حال آنکه اين وسائط سبب تضييع اخلاق گردد و تبديل احوال بلکه هيأت اجتماعيّه بايد شب و روز بکوشد و منتهای همّت را بگمارد که نفوس تربيت شوند و روز بروز ترقّی کنند و در علوم و معارف توسّع يابند و کسب فضائل نمايند وتحصيل آداب کنند و از درندگی اجتناب نمايند تا جرم واقع نشود . حال بالعکس هيأت اجتماعيّه هميشه در فکر آنند که قوانين مجازات را محکم نمايند . و اسباب قصاص مهيّا سازند آلات قتل و جرح و محلّ حبس و نفی تدارک کنند و منتظر وقوع جرم شونداين بسيار سوء تأثير نمايد . امّا اگر در تربيت عموم کوشند تا روزبروز معارف و علوم زياد شود ادراکات تزايد نمايد احساسات ترقّی کند اخلاق تعديل شود عادات تحسين گردد خلاصه درجميع مراتب کمالات ترقّی حاصل گردد وقوع جرم کم شود . و اين تجربه شده است که بين اقوام متمدّنه جرم قليل الوقوع است يعنی آنهائی که مدنيّت صحيحه تحصيل کردهاند . مدنيّت صحيحه مدنيّت الهيّه است مثل مدنيّت نفوسی که جامع کمالات جسمانی و روحانی بودهاندو چون سبب حصول و وقوع اجرام جهل است هر قدر علم و فضيلت ترقّی نمايد اجرام قلّت حاصل کند . در برابره افريقا ملاحظه کنيد که چقدر قتل واقع شود بقسمی که يکديگر را هلاک نموده گوشت و خون يکديگر را خورند چرا در اسويچره ( سويس )چنين وقوعات وحشيّه واقع نميشود سبب واضح است که تربيت است فضيلت است . پس هيأت اجتماعيّه بايد در فکر اين باشد که جرم واقع نشود نه در فکر اين باشد که اجرام را بايد مجازات شديده نمود و قصاص صارم مجری داشت" .
اما درتأكيد برحكم جديدوبي سابقهء وحدت ومحبت درامربهائي، تذكر مي فرمايند كه: "عداوت ودشمني بعضي نفوس رابهانه ننمائيد وازآنچه مكلف به آن هستيد ازمودّت جميع نفوس ومهرباني با جميع خلق وصداقت با كل بشر وخيرخواهي عموم اهل عالم ازهر ملت ومذهب وآئين رو برنگردانيد"( "گلزار تعاليم بهائي"،ص262). ملاحظه مي نمائيد كه مي فرمايند عفودرحالت " معامله خصوصی درميان دو شخص است که اگر شخصی بديگری تعدّی نمايد متعدّی عليه بايد عفو نمايد"، ولي ازنظرحقوق عمومي جامعه وافراد وحفظ نظم واتحاد ووحدت جامعه، مي فرمايند: " هيأت اجتماعيّه بايد محافظه حقوق بشريّه نمايد . مثلاً اگر کسی بر نفس من تعدّی کند و ظلم و جفا روا داردو زخم بر جگرگاه زند ابداً تعرّض ننمايم بلکه عفو نمايم ولی اگر کسی بخواهد به اين سيّد منشادی تعدّی کند البتّه ردع و منع نمايم". حضرت بهاءالله نيزدرلوح بسيارمهمي مشهوربه "مقصود"،فرموده اند:" خيمه نظم عالم بدو ستون قائم و بر پا : مجازات و مکافات. و در مقام ديگر بلغت فصحی[=عربي] ميفرمايد : للعدل جندٌ و هی مجازات الاعمال و مکافاتها ، بهما ارتفع خِباءُ النّظم فی العالم و أخذ کلّ طاغ زِمامَ نفسه من خشيةالجزاء ... انتهی . و در مقام ديگر ميفرمايد : يا معشرَ الأمراء ! ليس فی العالم جند أقوی من العدل و العقل . براستی ميگويم جندی در ارض اقوی از عدل و عقل نبوده و نيست . طوبی لِملک يمشی و تمشی أمام وجهه راية العقل و عن ورائه کتيبة العدل ، إنّه غرّة جبين السّلام بين الأنام وشامة وَجنة الأمان فی الامکان .... انتهی .فی الحقيقه اگر آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ، ارض، غير ارض مشاهده گردد".
به همين ترتيب است كه همهء انبيا واولياي الهي، عليرغم عفو وبخشش درمواردشخصي وخصوصي، آنجا كه حفظ حقوق جامعه ويا حفظ اساس دين الهي ازتفرقه وانحراف واجب ولازم بوده، به نحو مقتضي ، مطابق تعاليم دين زمان عمل نموده اند. به عنوان مثال حضرت علي ع پس ازضربت خوردن وقبل ازشهادت، دربارهء ضارب خود چنين وصيت مي فرمايند: " اگرزنده ماندم صاحب اختيارخون خودهستم واگر مُردم، مرگ وعده گاه من است. اگرعفو كردم وگذشت نمودم پس اين خطا پوشي من باعث نزديكي هرچه بيشترم به خداوند مي گردد وبراي شما حرمت بخشش ونيكوكاري باقي مي ماند، به همين جهت شما هم عفو وبخشش نمائيد. آيا شما دوست نداريد كه خداوند شما را قرين لطف ورحمت خود گرداند؟ درصورتي كه خداوند بي اندازه آمرزنده ومهربان مي باشد".(نهج البلاغه ترجمهء محمد مقيمي). به همين خاطر، ونيز به خاطربياناتي همچون " ما ارسلناك الا رحمة ً للعالمين" ، است كه بعضي دوستان مسلمان من، ازجمله آناني كه به فكرگفتگوي تمدن ها نيز هستند، به اسلامي مخالف اسلام ب پ جويا جان اعتقاد دارند! باري همان حضرت اميروقتي پاي دفاع ازاسلام پيش مي آمد،هم درزمان حضرت رسول وهم پس ازوفاتشان، گردن ها زدند.
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه نيز،بدون استفاده ازروش گردن زدن مانند سلف عزيزشان حضرت علي ع ، با مقداري تفاوت همان كاررا فرمودند. يعني ازنظرشخصي ازجميع كساني كه به ايشان ظلم كرده بودند، نه تنها گذشتند، بلكه دعافرمودند وعنداللزوم درحيني كه بعضي ازدشمنانشان دچار ضعف واحتياج شدند، اعانتشان فرمودند. اما موقعي كه پاي حفظ دين الهي كه متعلق به همهء جهانيان درسده هاي آينده است وخوشبختي آيندهء بشريت بستگي به استحكام اساس اوليهء آن داشته و دارد، برطبق وظيفهء معنوي تفويض شده ازطرف حضرت بهاءالله، عمل نموده،ازعوامل اختلاف ونفاق جلوگيري فرمودند، اما دراين مورد نيزهمان طور كه اشاره شد،تفاوت اساسي با دورهءاسلام اين بود كه فقط ديانت مقدسي را كه به ايشان سپرده شده بود حفظ فرمودند، ولي دراين مسيراساساً به شمشيروجنگ وقتل متمسك نشدند ، و نه تنها دشمنان وناقضين وپيمان شكنان ومدعيان دروغي را همچون مواردمشابه دراسلام نكشتند وترور نكردند، بلكه انواع مظالم وحيله هاي ايشان را نيز به جان خريدند.( دراين مورد نيز مطالب بسياري است كه فعلاً ازآن مي گذرم زيرا كه مي دانم ب پ وجويا جان دراين زمينه نيز_ چنانكه دربعضي ازتاپيك هاي ديگرشان مشهود است_ اكاذيب واتهاماتي درآستين كهنه شان دارند كه مايلند بتدريج بيان كنند!!! لذا باشدبراي موقعش!!!)
باري ، درهمان "الواح وصاياء" شان كه جوياي وارونه گو، به صفحهء 9 آن اشاره كرده، درهمان صفحه ، به علاوهء صفحات: 19 و20 و21 و25 بياناتي را مي فرمايند كه منصفين بايد ازجوياي رياكار بپرسند كه چرا با ناقص نقل كردن شواهد به تحريف معني آن مي پردازند_ مانندكسي كه "لا اله" را مي گويد، ولي "الا الله" آن را نمي آورد!!! دراين اثر، حضرتشان راجع به اقدامات برادران بي وفاي عهدشكن[=ناقض] عليه اساس آئين جديد وحضرتشان، مناجات مي فرمايند كه خداوند آنان را كه ازروي ناداني به ايشان ظلم وجفا روا داشته اند ببخشد وبه آنان رحم فرمايد وآرزو مي كنند كه خداوند بدي هاي ناقضين را به حسنات تبديل فرمايد.ازجمله: "«رَبِّ اِنّي اَدْعُوكَ بِلِساني و جَناني اَنْ لا تُؤاخِذَهُمْ بِظُلْمِهِمْ وَاعْتِسافِهِمْ وَ نِفاقِهِمْ... اِنّي اكِبُّ بِوَجهی عَلي تُرابِ الذُّلِّ وَالْاِنْكِسارِ وَ اَدْعوُكَ بِكُلِّ تَضَرُّعٍ وَابْتَهالٍ اَنْ تَغْفِرَلِكُلِّ مَنْ آذاني وَ تَعْفُوَ عَنْ كُلِّ مَنْ اَرادَني بِسُوءٍ وَ اَهانَني وَ تُبَدِّلَ سَيِّئاتِ كُلِّ مَنْ ظَلَمَني بِالْحَسَناتِ وَ تَرْزُقَهُمْ مِنَ الْخَيْراتِ وَ تُقَدِّرَ لَهُمْ كُلَّ الْمَبَرّاتِ...»[ مضمون:اي پروردگار من همانا ترا به زبان و قلبم مي خوانم و مي خواهم كه آنها را به ظلم و جور و نفاقشان مجازات مفرمايي...همانا رخ بر خاك افتادگي و انكسار مي گذارم و ترا به كل تضرع و زاري دعا مي نمايم كه ببخشايي هر كه را كه مرا اذيت نمود و عفو فرمايي هر آن كس را كه بدي مرا خواست و مرا اهانت نمود و تبديل فرمايي گناهان كساني را كه به من ظلم كردند به حسنات، و ايشان را از خيرات رزق دهي و همهء خوبي ها را برايشان مقدر فرمايي]. وچنين ادامه مي دهند: " اي ياران ... اين نفس مظلوم قسم به جمال قدم[=حضرت بهاءالله] با نفسي ملال نداشته وندارم وكدري دردل نگرفتم وكلمه اي جزذكرخيرنخواهم، ولكن تكليف شديد دارم وناچارو مجبورم كه حفظ وصون ووقايهء امرالله نمايم، لهذا درنهايت تحسّر وأسَف وصيت مي نمايم كه امرالله را محافظه نمائيد وشريعت الله راصيانت كنيد".
بنابراين ازجويا وسايت ب پ مي خواهد تا متن كامل الواح وصايا را، وهمان طور كه دربالا گفته شد، متن كامل مواردي را كه از مکاتیب جلد یکم ص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132، و توقیعات مبارکه ی شوقی افندی معروف به لوح قرن جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 ، مکاتیب جلد یکم ص 271، نقل كرده اند، بياورند تا خوانندگان عزيزازحقيقت وكم وكيف «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . باقی درنان وخزندگان موذی اي كه ب پ مطرح كرده آگاه گردند وبا مواردي كه دراسلام عزيز وارد شده مقايسه فرمايند!!!اما تنها نكتهء مهمي كه فارغ ازروش ونيات مغرضانهء ب پ ازطرح مباحث ناقص ووارونه اش بايد ذكرنمايد اين است كه درهمهء اديان ، مسآلهء سبّ ولعن ودشنام نسبت به دشمنان وپيمان شكنان وجودداشته است ودراين ظهورنيز به تبع درحدي كمتردرآثار بنيانگذاران آئين بهائي_به خصوص درآثاراوليهءايشان_ وجودداشته است، اما آنچه آشكار است اين حقيقت است كه درادوارسابق، كه في الحقيقه آن را دوران كودكي جامعهء بشري توان شمرد، انبياء الهي براي حفظ وبقاي نفوس مؤمنين ازحيله ها وفريب ودشمني ظالمين ، آنها رانجس شمرده ، گاه با لعن وطعن وگاه باجنگ وكشتن ايشان، با آنها مقابله مي نمودند. اما دردورهء جديد كه درآستانهء دوران بلوغ وسير كمالي جامعهء بشري هستيم، درآئين بابي وبهائي كه حدّ فاصل دورهء انبياء قبل ودورهء طولاني ترمربيان آسماني بعدازآنها مي باشد، بتدريج روش گذشته متروك وروش جديدموردتأكيد قرارگرفت. سيراين تغييرروش به آنجا رسيد كه درامربهائي ممنوعيت سبّ ولعن ، ازحالت تعليمي صرفاً اخلاقي وتهذيبي كه دراديان گذشته نيزآثارآن آشكار است، به يكي ازاحكام واوامر تبديل شد تامؤمنين، ديگرمثل گذشته به لعن وسب ودشنام نپردازند. بيانات ذيل گوياي اين حقيقت است.
حضرت بهاءالله مي فرمايند: " مقصود اين مظلوم از حمل شدايد و بلايا وانزال آيات و اظهار بيّنات اخماد نار ضغينه و بغضاء بوده که شايد آفاق افئدهء اهل عالم ، بنور اتّفاق منوّرگردد و بآسايش حقيقی فائز . و از افق لوح الهی نيّراين بيان لائح و مشرق بايد کلّ بآن ناظر باشند. ای اهل عالم شما را وصيّت مينمايم بآنچه سبب ارتفاع مقامات شما است. بتقوی اللّه تمسّک نمائيد وبذيل معروف تشبّث کنيد . براستی ميگويم لسان ازبرای ذکر خير است او را بگفتار زشت ميالائيد. عفا اللّه عمّا سلف[ خداوندآنچه را كه گذشت عفو فرمود] ، از بعد بايد کلّ بما ينبغی[ به آنچه شايسته است] تکلّم نمايند از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان[آنچه كه انسان به آن مكدّر وناراحت مي شود] ، اجتناب نمايند. مقام انسان بزرگ است . چندی قبل اين کلمه عليا از مخزن قلم ابهی ظاهر . امروز روزيست بزرگ و مبارک آنچه در انسان مستور بوده امروز ظاهر شده و ميشود. مقام انسان بزرگ است اگر بحقّ و راستی تمسّک نمايد و بر امر ثابت و راسخ باشد. انسان حقيقی بمثابه آسمان لدی الرّحمن ، مشهود. شمس و قمر، سمع وبصر، و انجم او اخلاق منيره مضيئه . مقامش اعلی المقام و آثارش مربّی امکان"( كتاب" درياي دانش"). و نيز در لوح دنيا مي فرمايند : "مكرّر وصيّت نموده و مي نماييم دوستان را كه از آنچه رائحهء فساد استشمام مي شود اجتناب نمايند بل فراراختيار كنند. عالم منقلب است و افكارعباد مختلف. نَسأَلُ اللهَ اَن يُزَيِّنَهُم بِنورِ عَدلِهِ و يُعَرِّ فَهُم ما يَنفَعُهُم في كُلّ الاَحوال." [= از خدا مي خواهيم كه مزين كند ايشان را به نور عدلش و بشناساند به ايشان آنچه را درجميع احوال به ايشان نفع مي رساند و سودمند است]. ونيز: " بگواي دوستان لَعَمرُالله جدال منع شده و نزاع و فساد و سَفكِ دِماء و اعمال خبيثه، كل ّ نهي شده، نَهياً عَظيماً في كِتابِهِ العَظيم . بلي از قبل بعضي بيانات نظر به طغيانِ حزب شيعه از قلم مطلع نور احديّه نازل شده، مثل آنكه در يك مقام [ در لوح احتراق ] فرموده " قَد طالَتِ الاَعناقُ بالنِّفاقِ اَينَ اَسيافُ انتقامِكَ يا قَهّارَ العالَمين" . مقصود از امثال اين عبارات اظهار كثرت خباثت معرضين ومنكرين بوده ؛ ظلم معتدين به مقامي رسيده كه كلّ ديده و شنيده اند... در اين سنه كه هزار و سيصد و شش [ ه ق] است به خطِ مظلوم [ = حضرت بهاءالله ] امرْ نازل و درآن اين كلمهء عليا از قلم اعلي اشراق نموده: اُذكُروا العِبادَ بِالخَيرِ ولا تَذكُروهُم بِالسُّوءِ و ما يَتَكَدَّرُ بِهِ اَنفُسُهُم. ذكر سوء هم در اين سنه نهي شده" (آثار قلم اعلي، ج6، ص 303. مضمون فارسيِ« اُذْكُرُوا...»: عباد را به نيكي ياد كنيد و ايشان را به بدي ذكر نكنيد و به آنچه سبب ناراحتي آنها مي شود ياد نكنيد). همچنين اگرگاهي در مورد مطالب كذب و افتراآت بعضي ازظالمين، صريحاً- ولي البته بدون احساس كينه نسبت به ايشان - پاسخ داده شده، علاوه برنشان دادن ميزان كثرت مظالم وسوء اعمال ايشان، بيان حقايقي دربارهء اتهامات و اكاذيب و جعليات آنها نسبت به دين بهايي و بهاييان بوده است، و به عقايد ديگر آنان اعتراضي نشده است . چنانكه حضرت عبدالبهاء مي فرمايند:« آنچه گفته مي شود ما را مقصد بيان حقيقت است، توهين عقايد ملل ديگر نيست، مُجَرَّد، بيان واقع است و بس؛ والّا به وجدان نفسي تعرض ننماييم و اعتراض روا نداريم»(امر و خلق، ج3، ص 106). والبته صد البته خوانندگان عزيز بايد بدانند منظور از عقايد و افكار نفوس و ملل ديگر كه در فوق ذكر شده، عقايد آنها از جنبه بشري و برداشت هاي شخصي نفوس و ملل مزبور است كه بعضاً به مرور زمان آميخته به تقاليد و تعصبات و خرافات و اوهام شده است، والّا نصوص صريحه و تعاليم و كلمات و آيات و احاديث معتبره و مستند اديان آسماني، مورد تأكيد اكيد امر بهايي است، چه كه اساس اديان الهي جز حقيقت نيست و حقيقت يكي است و تعدد نمي پذيرد(«پيام ملكوت»).
ودربياناتي ديگر، علاوه برنمونه هائي كه جويا جان آورده بود، چنين آمده است : " قسم به آفتاب فجرتوحيد كه اگر احباي الهي كشته شوند، نزداين عبدْ محبوب تر از آنست كه به نفسي تعرّض نمايند" ؛ « اي ثابت برپيمان،درخصوص انتقام مرقوم نموده بوديد؛ ياران بايد مظلوم آفاق باشند واز براي قاتلان شفاعت نمايند و از حق طلب غفران كنند، زيرا نادانند وغافل ومدهوش وبيهوش. گمان كنند كه خون احبا سبيل[ نذر وقرباني ] است وياران سزاوار قتل شديد، واگر بدانند، اين ظلمْ ننمايند واين دست تطاول نگشايند»؛ « اي احباي الهي در اين دور مقدس نزاع و جدال ممنوع و هر متعدي محروم... اگر طوائف و ملل سائره جفا كنند شما وفا نماييد ، ظلم كنند عدل بنماييد، اجتناب كنند اجتذاب كنيد، دشمني بنمايند دوستي بفرماييد، زهر بدهند شهد ببخشيد ، زخم بزنند مرهم بنهيد. هذا صِفَةُ المُخْلِصينَ وَ سِمَةُ الصادِِقينَ»؛ « با نفسي جدال منماييد و از نزاع بيزار باشيد . كلمهء حق بر زبان رانيد؛ اگر قبول نمود نعم المطلوب و اگر عناد كرد او را به حال خود بگذاريد و توكل بر خدا بكنيد . اين است صفت ثابتين بر ميثاق»؛ « اگر اهانت كنند ، اعانت نماييد اگر لعنت نمايند رحمت جوييد درنهايت مهرباني قيام نماييد وبه اخلاق رحماني معامله كنيد و ابداً به كلمهء ركيكي در حقشان زبان نيالاييد."( گلزار تعاليم بهايي ،صص:341،351،352،474،475 . همچنين درهمين منبع، رجوع شود به صفحات: 28-25؛ 160-159؛ 180-177؛ 343-341؛ 353-351؛ 409-406؛ 476-469؛ دربارهء ادب، ستاريت، نهي ازاعتراض شخصي به يكديگر ونهي ازانتقام شخصي، نهي ازدل شكستن، نهي ازنزاع وفساد ومايتكدر به الانسان. ازعزيزان منصف تمنّا آنكه خود به كتاب" گلزارتعاليم بهائي" كه داراي 1600 بيان در131 موضوع ازبنيانگذاران دين بهائي است، مراجعه فرمايند تاخودبه چشم خود ببينند آن چيزي را كه امثال "بهائي پژوهي" مي ترسند شما خود به چشم خود آن را ببينيد!!! بسياري ازهموطنان هم اينك مشغول اين كار وروش پسنديده ومحققانهء غيرتقليدي شده اند؛ روحي فداهم!).
ازنمونه هاي بارزشفاعت بهائيان ازقاتلانشان درعشق آباد بوده است. حضرت بهاءالله درموردآن مي فرمايند: « در اكثري از بلاد ايران در اين سنين اخيره اين حزب كشته شدند و نكشتند ؛ مشاهده مي شود بغضاي افئدهء بعضي زياده از قبل ظاهر. و از سيّدِ اعمال، شفاعت مظلوم ها از اعدا نزد امرا بوده ؛ البته به سمع بعضي رسيده كه حزب مظلوم در آن مدينه نزد حاكم از قاتل ها شفاعت نمودند و تخفيف طلب كردند . فَاعْتَبِروُا يا اُولِي الاَبْصار »[= پس عبرت گيريد اي صاحبان ابصار]( لوح« شيخ نجفي»،صص:92-91). و نيز در لوحي مي فرمايند :« اين مظلوم در ليالي و ايام به شكر و حمد مالكِ اَنام مشغول چه كه مشاهده شد نصائح و مواعظ تأثير نموده و اخلاق و اَطوارِ اين حزب به درجهء قبول فائز؛ چه كه ظاهر شد آنچه كه سبب روشني چشم عالم است و آن شفاعتِ دوستان از دشمنان نزد اُمَراء بوده.»(كتاب » شرح حال جناب ابوالفضائل گلپايگاني» ، تأليف جناب روح الله مهرابخاني ص 194 . در همين منبع صص 198-158 شرح كامل ماجرا مسطور است) .
با توضيحات قبلي وبيانات اخيري كه آورده شد، پاسخ اين مطالب جويا نيزداده مي شود كه نوشته است: " بهاءالله در اقدس [مي فرمايد] : من اغتاظ عليكم قابلوه بالرفق. والذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير بر کسی که به شما تعر کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید. خوانندگان گرامی شرا به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونتعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل کرد. ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و روغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ی سخن آمده است: و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار رایم و اگر بد است چرا باید خدا این اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟ دیده بگشایید ای خردمندان! وازعجايب آنكه جويا با همهء افاضات ضد ونقيض ودروغ خود، بهائيان را متهم به مظلوم نمائي هم كرده!!! حال آنكه تواريخ بهائي وغيربهائي_ ازجمله خودمسلمين_ كل برمظلوميت وشادت بهائيان اعتراف كرده ومي كنند. فطرت پاكتان را قسم مي دهم به مقدس ترين چيزي كه به آن اعتقادداريد!!! آيا آنچه برسربهائيان رفته است، مظلوم نمائي بوده است؟!! اتقواالله!!!
به استحضار جويا جان وامثال ايشان مي رساند كه خداوند راه هاي متفاوت مناسبي براي دفاع ازمظلومين داشته ودارد. دراينجا بحث مفصل آن امكان پذير نيست فقط به يادايشان مي آورم كه انبياء و اولياي الهي چگونه دراوايل ظهورهردين بدون اين كه قادربه دفاع باشند تا مدت ها مجبور به تحمل بلايا بودند وجزتوكل به خداوند "منتقم عادل قدير"، چاره اي نداشتند.آيا فراموش كرده ايد كه درسورهء نساء، آيهء83، مي فرمايند: " فأعرض عنهم وتوكّل علي الله وكفي بالله وكيلا"؛ آيهء 198، سورهء اعراف چطوركه مي فرمايد:" خُذِ العفوَ وَامُرْ بالعُرْف وأعْرِضْ عن ِ الجاهلين"؟!! راستي جويائي كه نوشته: " ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ی سخن آمده است: و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير."،دراين موردچه خواهدگفت؟!!! آيا حكم عفووتوكل مذكوردرديهء فوق باحكم جهادوآياتي كه مدنظرجويا بوده،تناقض ندارد؟!! (ازجمله آيات مزبور،آيهء190، سورهء بقره است كه مي فرمايد: " فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل مااعتدي عليكم". درادامه درموردتناقض بيشترخواهدآمد). آيا جريان شعب ابي طالب، ورفتن حضرت رسول ازمكه به مدينه با ابوبكر وخوابيدن علي دربستر حضرتشان، وفرستادن مؤمنين به حبشه، و....را فراموش كرده اند؟!! مصائب 300 سالهء مسيحيان راچطور؟!! آيا مگر امثال جويا معتقد نيستند كه ائمهء اطهار پيوسته مبتلا به بلايا بودند وتا حال نيز منتظر فرج ايشان هستند؟! آيا درصحيفهء سجاديه نخوانده اندكه حضرت سجاد عليه بهاءالله الابهي درآن دعا فرموده اند:" اللهم اشغل المشركين بالمشركين"(ص 320/ خدايا مشركين را به يكديگر مشغول دار)، وچاره اي جز توكل نداشتند؟!اما،البته چيزي كه دراين مقوله درظهوربهائي با قبل فرق كرده اين است كه اهل بها فقط درمواردي كه به خاطر عقيدهء ديني خود دچارستم شده ومي شوند، ازدفاع مسلحانه _ ونه دفاع به بيان واستدلال وحكمت واعمال واخلاق پسنديده_ معاف شده اند وشهادت را_اگرخودواقع شود ونه آنكه خودرادرمعرض آن قراردهند_ به دل وجان پذيرا بوده وهستند، والا براي مواردحقوقي وجزائي درجامعه، كه هميشهء تاريخ براي بشر مطرح بوده وتاابد خواهد بود، مانندديگراديان آسماني،هم به مجازات ظاهري توسط مسؤولين جامعه، وهم به مجازات هاي الهي دراين دنيا ودرعوالم لانهايهء روحاني بعد، معتقدند.اگر به قول كذب جويا جان حقيقت عكس اين بود، پس احكام جزائي دركتاب "مستطاب اقدس" براي چه مي بود؟!!( جويا جان وب پ خودشان ازاحكام مزبور مطلعند وحتي به يك يك آنها ايراد هم گرفته اند!!! خودشما ازايشان بپرسيد چرا سعي هميشگي درپنهان كاري راجع به حقايق امربهائي دارند؟!!).
به توضيحي بيشتر، درمورداول وظيفهء دفاع عقيدتي_جهاد_ازبهائيان گرفته شده،وخودخداوندبه بهائيان فرموده است نگران دفاع ازخودنباشند چه كه آن منتقم عادل خود مستقيماً به لشكريان غيب وشهود ظالمين را ادب فرموده ومي فرمايد، وتنها اوست كه " لا يظلم مثقال ذرّةٍ"( نساء، آيهء 44) وتنها اوست كه تر وخشك را با هم نمي سوزاند وفقط ستمكاران را تنبيه مي كند. حكمت آن هم اين است كه انتقام هاي 6000 سالهء عقيدتي_مذهبي، ازجهان رخت بربندد وجنگ هاي مذهبي وجهاد تمام شود وديگرپيروان اديان ومذاهب، خون را با خون نشويند كه تا ابد خونريزي وانتقام ادامه يابد(به بيانات حضرت عبدالبهاء كه راجع به قصاص وانتقام دربالا به نقل ازكتاب"مفاوضات" نقل شد دوباره مراجعه فرمائيد). فقط كافي است به ياد جنگ هاي مدام ديني پيروان اديان( مثل جنگ هاي صليبي) ويا حتي جنگ هاي بين فِرَق ِ مذهبي يك دين( مثل جنگ هاي شيعه وسني ويا كاتوليك وپروتستان) بيافتيد تاحكمتِ حُكم ِ بديع ِ نسخ ِ جهادِ مذهبي راكه مختص امربهائي ودوران بلوغ بشريت است، دريابيد( هنوز هم چنين نزاع هائي را ملاحظه مي فرمائيد كه وحشتناك تر ازقبل ادامه دارد ومتعصبين بنيادگرا "تروريسم" را نيزبه روش هاي قبلي خود اضافه كرده اند وبه اين ترتيب برناجوانمردي ها نيزافزوده اند ونام آن را هم دفاع ازدين گذاشته اندوتروخشك را باهم سوزانده اند، حال آنكه دين حقيقي ازامثال ايشان بيزار وبركنار است!) .
چطور"بهائي پژوهي" ازكنفرانس سران اديان درسال2000 نمي گويد كه نگراني همهء شركت كنندگان درآن همين نزاع هاي مذهبي بود وهمه سندامضا كردند كه براي تحقق صلح جهاني بكوشند. به همين خاطراست كه حضرت عبدالبهاء، بندهء قافله سالار صلح جهاني ووحدت عالم انساني درعصرجديدبلوغ عالم_ يعني حضرت بهاءالله_ تعصب ديني ومذهبي را بدترين وخونين ترين نوع تعصب دانسته اند( بيت العدل اعظم، درارتباط باموضوع كنفرانس مزبور سران بيانيهء مهمي خطاب به رؤساي ديني ومذهبي دنيا صادرفرمودند كه ازعزيزان تقاضا مي شود آن رابه دست آورده مطالعه فرمايند. والبته،هوطنان عزيزمستحضرند كه تعصب با تمسك واعتقادصحيح تفاوت دارد. تعصب ثمرهء ناداني است ونتيجهء آن كينه وجنگ وعدم تحمل ونبود تسامح وادامهء هميشگي نزاع هاي مذهبي است ، اما اعتقاد وتمسك ثمرهء دانائي وتحقيق وعرفان وشناخت است ونتيجهء آن محبت وصلح وتحمل ومدارا با دگرانديشان است. به همين جهت است كه يكي ازتعاليم اساسي حضرت بهاءالله اين است كه" دين بايد سبب الفت ومحبت باشد، والا بي ديني بهتر است". اين آموزهء بي همتا درحقيقت ملاك وشاخص ونقطهء تفاوت دين حقيقي ازآن چيزي است كه به ظاهربه عنوان دين به خورد مردم داده مي شود، اما درباطن چيزي جزتقاليد وتعصبات پوچي نيست كه به مرور زمان توسط بعضي علماي ديني غيرمتقي رياكاردنيا پرست كه حضرت امير آنان را درنهج البلاغه توصيف كرده اند( جويا درافاضات خود نمونهءآن را ارائه داده است وكاربنده را راحت كرده است)، باهمكاري بعضي امرا وسياسيون فاسد، به حقايق اديان بسته شده وسرچشمهء آن را به ا وهام وظنون ايشان آلوده است.
حضرت عبدالبهاء دربارهء گوشه اي ازحقايق فوق واين كه اهل بها مأموربه جهادنيستند وبايداين قبيل اموررا به خدا واگذارند تاخود ا وايشان را به دست خودايشان عذاب فرمايد، مي فرمايند:" هوالله اي بندگان الهي، ظالمان ستمكارمانند سگان خونخوار آهوان دشت يزدان را سينه دريدند وخون آن مظلومان نوشيدند، ولي ستمكاران مانندكلاب عنقريب به حفرهء تراب گريزند وبا يكديگر بستيزندودرعذاب ابدي زيست نمايند ودرجحيم پشيماني نوميد وناكام به نكبت ابدي گرفتارگردند. اما آن آهوان الهي دردشت آسماني نافهء مشكين بگشايند وعالم بالا رامعطر نمايند. خداوند،محبت وپيوند خواهد، نه ظلم وستم. وعليك التحية والثناء ع ع"( "مجموعهء الواح مباركه به افتخاراحباي پارسي"،ص 68/ اين كتاب شامل الواحي است كه به افتخار زرتشتياني كه بهائي شده اندصادرگشته/ درقران مجيد نيزچنين سياستي ازطرف خدا مورداشاره قرارگرفته است).
عزيزي كه دائماً ازتناقضات درآموزه هاي بهائي مي گوئي، آيا مي داني كه به هردوچيزي كه به ظاهرمخالف به نظر مي رسند، متناقض نمي گويند؟! دربالا ضمن بند2 يادي ازمنطقيون كرديم؛ دراينجا نيزبايد گفت كه در"منطق وفلسفه" تعريف خاصي از"تناقض" وجوددارد كه توجه به آن ضروري است. گفته اند: "ا لنّقيضان لا يجتمعان ولايرتفعان". يعني تناقض درصورتي وجود دارد كه دوقضيه يا مطلب چنان در"كم" و"كيف" مختلف باشند كه اگريكي درست باشد، ديگري حتماً غلط باشد.( كم قضيه اشاره به كميت موضوع آن است؛ مثلاً درقضيهء"هرانساني مي ميرد"، "هر" كم آن است؛ ودر" هيچ بهائي اي منكراسلام نيست"، "هيچ" كم آن است، ودر" بعضي بهائي پژوهان بي انصاف هستند"، "بعضي" كم مي باشد. كيف قضيه نيزايجاب(مثبت) يا سلب(منفي) آن است. مثل " مي ميرد" و"هستند" كه ايجابي است، و" نيست" كه سلبي است). منطقيون عليرغم لزوم اختلاف دوقضيه در"كم" و"كيف" و"جهت" آنها، مي گويند براي اين كه آن دو را متناقض بدانيم، بايد درهشت چيز" وحدت" داشته باشند، والا بين آن دوتناقضي نيست : " درتناقض هشت وحدت شرط دان/ وحدت موضوع ومحمول ومكان؛ وحدت شرط واضافه،‹جزء وكل›؛ ‹قوّه وفعل› است درآخرزمان". بنابراين اگرتوضيحاتي را كه تا حال تقديم شده خوب بررسي نمائيد، ملاحظه خواهيد فرمود كه برعكس ادعاي جويا جان درتعاليم بهائي تناقض نيست،ولذا افاضات جويا جان نيز نقش برآب است كه مي گويد: "خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی الاهی و آسمانی ملهم اند، شی برانگیز است". راستي ازجويا جان بايدخواست تناقضات بي شمارقران مجيد را توضيح فرمايند وخودشان نيز مأمورند كه بگويند چرا درقراني كه مدعي اند ازجانب خداست تناقض وجود دارد؟!! چه كه درسورهء نساء،آيهء84، مي فرمايند: " أ فلا يتدبّرون القرانَ؟! ولو كان مِن عندِ ير ِ اللهِ لَوَجَدوا فيه اختلافاً كثيراً"( آيا درقران تدبّر نمي كنند؟! اگر ازنزدغيرخدابود حتماً درآن اختلاف زيادي يافته بودند). براي شروع توضيح دهند تناقض بين اين دوآيه را كه مي فرمايد: " لا نفرق بين احد من رسله" و " تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض" ( يك جا مي فرمايد فرقي بين رسل نيست، وجائي ديگر مي فرمايد بعضي رسل را بربقيه برتري داديم)!!! ويا آيات زيادي راجع به "لقاءالله"(ديدارخدا) وجود دارد، اما درهمان حال مي فرمايد: "لاتدركه الابصار"(ديدگان اورا درنيابد)!!!ويا تناقض دوآيهء83،نساء و198،اعراف را با احكام جهاد وكشتار كفار!!!
اماجويا جان همچنين نوشته اند: " سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراهكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا س افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.). ازجملهء"به همراه احكام متمم كتاب اقدس"كه بگذريم وجويا جان زرنگ وتحريف كن بايد صريحاً اعلام كند كه منظورش چيست(!!!)،بايد ازايشان پرسيد كه چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، كهدركتاب "ادعيهءمحبوب" كه خود دوستان ب پ وجويا نيز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامي مي كند؟!! برادرجان اين سه نمازراخودحضرت بهاءالله درايام حيات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ايشان نازل نفرمودند كه امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالي كه درهمان "گنجينهء حدود واحكام" كه ازآن نقل كرده ايد، فرموده اند كه 3 نمازمزبورناسخ نماز9 ركعتي است!!! آري اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شايد اوهام شما
yas - شنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
دوستان عزیز!
بر شما نوید که بالاخره جناب ایران پس ازسه هفته ،بر اثر کثرت مطالبات شما،غیزتی گشتند و بیش از این شما را در انتظار نپسندیدندوبا طوماری که ظاهرا هنوز ناقص است و بقیه دارد از راه رسیدندو اگر چه گفتیم اگر پاسخشان از نوع پاسخ های ساغر است که علی 82 آورده لازم نیست زحمت بکشندولی بهر حال علیرغم روش اختصار سایت
ارسال طومار را -اگرچه لایسمن و لا یغنی من جوع_دلیل حقانیت آئین خویش دیدند و ما هم آن را در آغازین روزهای بهاری در سال جدید به فال نیک گرفته به بررسی آن می نشینیم.در ابتدا از ایشان می خواهیم بقیه مطلبشان را ارسال نمایند چون هر صفحه تاپیک گنجایش محدودی دارد و وقتی به پایان برسد بطور خودکار قطع می شود و باید در صفحه جدید ارسال شود.
حال تا ایشان مبادرت به ارسال بقیه نمایند و ما به تفصیل به نقد آنها بپردازیم خدمت دوستان عرض می کنم به سوالات این کمترین که قبل از کامنت ایشان با رنگ قرمز نوشته ام مراجعه فرمائید و منصفانه قضاوت فرمائید آیا به آنها پاسخ داده اند یا خواسته اند با پر نویسی و قصه پردازی و اوهام بافی _که من شما را از قبل می شناختم که می خواستید به من عربی یاد دهید!!_اصل سوالات را به سوالات دیگری از اسلام (که آن را از پیش منسوخ شده می دانندو بعد از همان دین منسوخ دلیل برای آئین ناسخ خود آورند!!) تبدیل نموده مطلب را بپیچانند و خواننده را گمراه کنند و نتیجه بگیرند که جواب به این مفصلی دادیم و بهائیت ثابت شد!!
گاو بودن سیاهان آفریقا،گرگ را آهو پنداشتن ،نماز گمشده ،تناقضات فاحش و...دغدغه های ایران بوده اند که علیرغم تلاش در خور تقدیرشان هنوز فریاد "هل من پاسخ" می زنند...
منتظر نقد ها باشندالبته بعد از ارسال بقبه طومار...
Iran - یكشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بقیه قسمت ششم:
(با پوزش تمام قسمت ششم دفعه اول منتقل نشد...)
اماجويا جان همچنين نوشته اند: " سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراهكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا س افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.). ازجملهء"به همراه احكام متمم كتاب اقدس"كه بگذريم وجويا جان زرنگ وتحريف كن بايد صريحاً اعلام كند كه منظورش چيست(!!!)،بايد ازايشان پرسيد كه چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، كهدركتاب "ادعيهءمحبوب" كه خود دوستان ب پ وجويا نيز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامي مي كند؟!! برادرجان اين سه نمازراخودحضرت بهاءالله درايام حيات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ايشان نازل نفرمودند كه امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالي كه درهمان "گنجينهء حدود واحكام" كه ازآن نقل كرده ايد، فرموده اند كه 3 نمازمزبورناسخ نماز9 ركعتي است!!! آري اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شايد اوهام شما بيشتر درغافلين تأثير مي نمود، ولي به فرمودهء حضرت امير،غرض چنان چشمانتان را بسته است كه حقايق آشكاررانمي بينيد ويا اگر مي بينيد، آن رامسكوت مي گذاريد. آيا هيچ فكركرده بوديد چرا آن سه نماز را خودحضرت بهاءالله قبل ازصعودشان نازل فرمودند؟!! براي آنكه امثال شما را به خودشما ومردم دنيا بشناسانند تا كل بدانند كه مربيان مظلوم الهي ازامثال شما رياكاران دروغگوي ِ مُحَرِّفْ چه هاكشيده اند!!! باوجودآن نماز، چه لزومي داشت كه خودشارع امربهائي، 3نمازدرعوض آن نازل فرمايند؟!! راجع به مواردمشابه دراسلام لابدآن را به حساب معجزه وپيش بيني وحياني مي گذاريد، اما دراينجا نه!!!
يادتان هست كاوهءعزيزبه مناسبتي براي دفاع ازاسلام ،نوشت كه براي فهم آيات قران بايد به ناسخ ومنسوخ آن هم توجه كرد؟!! مي بينيد كه خودتان بااين دست گل هائي كه دائماً به آب مي دهيد، بارها روش سايتتان را به دست خودتان به چالش كشيده ايد، وحال نيزبايدگفت كه دراين مورد هم سياستتان يك بام ودوهوائي است وآنچه را برخودنمي پسنديد، برديگران پسنديده ايد!!! آري جوياي عزيزهمين امثال شما بوديد كه مشابه همين ايرادها را به اسلام عزيز نيز گرفتيد!!! آيا مي دانيدبعضي علماي اهل كتاب نيز معتقدندقران تحريف شده است وبعضي ازآيات وسوره هاي آن حذف ومفقود وبعضي اضافه شده است؟!! وبدترازاين، آيا ميدانيد كه بعضي علماي اسلام نيز معتقدند درقران زياده ونقصان واقع شده است؟!! ازهموطنان ودوستان عزيزمي خواهم كه توضيح مفصل آن را دركتاب "قاموس ايقان"،ج1،صص: 438-383، نوشتهء جناب اشراق خاوري، وكتاب"بيان حقايق"،صص: 8-7، نوشتهء جناب آقا سيد عباس علوي،كه با استنادبه مدارك اسلامي ارائه شده، ملاحظه فرمايند.
ذكرجنابان اشراق خاوري وعلوي شد، به نظررسيدبراي اطلاع هموطنان محبوب وعزيزم عرض كنم كه اين دووجودنازنين كه هردونيزدرزمان رژيم پهلوي ازاين خراب آبادخاك به جهان آبادپاك پروازنمودند، ازعلماي شيعه درمشهد بودند كه پس ازتحقيق، بهائي شدند وتمام عمررابه قلم وقدم مستقيم خود، به اين آئين جديدخدمت نمودند. جالب است كه بدانيدجناب علوي هم- حوزه اي مرحوم محمودحلبي بودند كه انجمن ضدبهائي حجتيه را راه انداختند!سايت ب پ وجويا جان نيز اين را مي دانند، ولي براي توجيه بهائي شدن گروه كثيري ازامثال اين علماي بزرگوارشيعي، تهمت مي زنند كه آنها به خاطرلذائذمادي ودنيوي بهائي شدند!!! حال آنكه بسياري ازاين علما درزمرهء شهيدان هميشه جاويد ديانت مقدس بهائي قراردارند كه هم با قلم خود وهم با خون خود، حقانيت آن را شهادت دادند.
نيزنوشته،" اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا (جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182). عزيزم اگر كسي همين امررا دربارهء زندگي خانوادگي رسول اكرم، ازروابط همسران وپدران خانم هايشانامادشان وعمويشان باايشان، ويا روابط همسران ائمهء اطهار باايشان وحتي شهادت بعضي ازايشان توسط همسرانشان، بگويد چه خواهيد گفت؟!! (رجوع شودبه قران مجيد،آياتي كه دربارهء زندگي خصوصي حضرتشان نازل شده است_ كتاب "زندگاني محمدص پيشواي اسلام"،ازحسين عمادزاده. نيز: كتاب" عايشه درحيات محمدص"، ازسپهروزمولودي،نشراوحدي، چاپ8،بهار1383؛ و...اينها كتبي ازخودمسلمانان عزيزاست ، اما همچنين درسايت ها وكتبي كه دشمنان اسلام نيزدراين مواردنوشته اند، مطالبي موجوداست كه جويا جان بايدجواب دهند!!!). اگرهم حوصلهءمراجعه به منابع مزبور را نداريد، همان مطالبي كه دربالا دربارهء تفرقه دراسلام پس ازوفات حضرت رسول وكمبودشيعهء حقيقي نوشته شد براي بررسي وضع خاندان حضرتشان وآنچه پس ازوفاتشان واقع شد، كفايت است!!! اگرنتوانستيد مشكلات ذهني خودرادراين خصوص رفع كنيد، توضيحات حضرت بهاءالله كه يك تنه بردفاع ازهمهء انبياء قيام فرمودند، پشت ظنون وگمان وا وهام مغرضين را دراين خصوص وودربارهء سايرتهمت هائي كه به انبياءالهي واردشده است،شكسته است.
برادرجان دردستگاه الهي، نسبت جسماني شرط نيست مگرآنكه منضم به نسبت روحاني گردد. حضرت عبدالبهاء دراين مورد مي فرمايند: " ابناء اگر از عنصرجان و دل آباء باشند يعنی حسن اخلاق منضمّ بشرف اعراق گردد يعنی پسر بر قدم پدر باشد نسبت بنوّت حقيقی است الولد سرّ ابيه . ولی اگر از عنصر آب و گل پدر نباشد ونصيب از جان و دل مفقود يعنی سوء اخلاق منافی شرف اعراق گردد آن نسبت مجازيست اينست که خطاب بحضرت نوح ميفرمايد إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ يعنی يا نوح کنعان ازاولاد و سلاله تو نيست خارج است زيرا اين نسبت مجازيست نه حقيقی". ("مكاتيب"،ج2). سعدي گويد: "با بدان يارگشت همسرلوط/ خاندان نبوتش گم شد؛ سگ اصحاب كهف روزي چند/ پي نيكان گرفت ومردم شد".
واما مقايسهء خانوادهء حضرت بهاءالله با خانوادهء ازل، براي اثبات" از نفسي [ازل] كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله!" ، قياسي مع الفارق است. چه كه، چنانكه گفت شد، دراين صورت قياستان شامل حضرت محمد ونوح ولوط وغيره نيزخواهدشد!!! دربيان حضرت عبدالبهاء پيداست كه اگرمدعي ومربي الهي توانست " تربيت اهل آفاق " نمايد، معلوم است كه ادعايش حقيقي است واگربعضي ازخاندانش محروم شدند، طبق آيات قراني "بمااكتسبت ايديهم"[ به خاطر آنچه كه دست هاي خودايشان مرتكب شد] خودرا محروم كرده اند( درآيات متعددي از قرآن مجيد اين حقيقت آشكار است. به عنوان نمونه:آل عمران:149،159، 281، 286؛ نور:11؛ اعراف:35،125؛ بقره:27؛...). اينك باجامعهء 6/7 ميليوني بهائي ورشدكمي وكيفي آن درسطح جهاني تا محلي،وتحسين بزرگان عالم ازآن كه نمونه هائي ازآن رادرفوق ديديد، معلوم است كه ايشان بر" تربيت اهل آفاق" موفق شده اند، درحالي كه چنين چيزي درحق ازل متصورنبوده ونيست، واعظم دليل براي دوستان ب پ آن كه اگرغيرازاين بود، ايشان به جاي سايت"بهائي پژوهي" ، سايت"ازلي پژوهي" تأسيس مي كردند تاجلوي رشد آن رابگيرند، چه كه ب پ نه بهائي را قبول دارد ونه ازلي را، ولي چون بهائي زنده وپوياست وبه "تربيت اهل آفاق" موفق، حتي درجهت ضديت با امربهائي، براي ازلي دلسوزي هم مي كند!!!
جوياجان همچنين نوشته است: " و بالاخره آن که قرآن از کسانی دیگر یاد می کند که بزرگترین خیانت را در حق بشریت و ادیان الاهی مرتکب شده اند همان که در باره شان چنین می خوانیم: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ َيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ. و چه کسی ستم گرتر است از آن کس که به دروغ به خداوند افترا می بندد یا آن که می گوید: به من وحی می شود. در حالی که چیزی به او وحی نمی شود و نیز کسی که می گوید: من نهمانند آن آیاتی که خداوند نازل کرده است، نازل می کنم. ای کاش می دیدی ستمگران را در آن هنگام که در سختی های مرگ فرو می روند و فرشتگان دستهایشان را (برای ستاندن جان آنان) می گشایند و می گویند: جانهایتان را خارج کنید. هم امروز عذاب خوار کننده را به خاطرنانی که به ناحق به خداوند نسبت می دادید و با کبر و غرور از آیات خدا روی می گرداندید، بچشید". اما جويا جان به توصيهء كاوه جان توجه نكرده اند كه براي درك بهترآيات بايد شأن نزول آنها رانيزمد نظرداشت. برادرجان شأن نزول آياتي كه آورده ايد، مربوط به اوايل اسلام است كه به نظرِ بعضي علماي اسلام، دربارهء عبدالله بن ابي سرح، كاتب وحي حضرت محمد ص است كه ازپيش خود درآيات قران تصرف مي كرده است. مثل آنكه به جاي "عليماً"، مثلاً "حكيماً غفوراً" مي نوشت وبرعكس آن. وي بالاخره مرتدشده به مكه رفت وبه سايرقريش ملحق گرديد و دعوي وحي مي نمود. به نظر بعضي نيز منظورمسيلمهء است كه مدعي وحي شد. اما فقط اين دونبودند كه چنين كردند، بلكه نفوس ديگري نيزبودند. مثلاً طليحهءاسدي، وزني معروف به سجاح، وابوعامرراهب_ كه اول مؤمن شد وسپس مرتد شد ومسجدضرار را برضد اسلام بنا نمود_ ويا اسود عنسي _كه دراواخر حيات حضرت ختمي مرتبت ادعاي نبوت نمود وحكم قتلش را حضرت صادركردند! حال جويا جان بايدصريحاً اعلان فرمايند كه منظورشان ازآوردن آيات مزبور، همين مدعيان بوده اند، يا كس ياكساني ديگر؟!! آيا منظورشان حضرت باب وبهاءالله نيزهست يا نه؟!! ايشان ديگر نمي توانند با ريا ودوروئي پشت كلمهء"پژوهي" مخفي شوند، چه كه ديگر همه مي دانند كه ايشان ازبهائي ستيزان هستند ونه بهائي پژوهان، چه كه پژوهش را نشان هاي ديگري است كه درجويا جان نيست، اما خودايشان نظربه ادعاهاي اوليه كه بهائي ستيز نيستند، ازاعتراف به اين حقيقت مي ترسند!!!
باري باآنچه درفوق آمدان شاءالله دوستان عزيز: ياس وAli82 و Rasa نيزپاسخ خودراگرفته باشند، اگرچه مطالب دونفراول برايم عجيب بود چه كه مطالب ولحن آن "بهائي پژوهانه" نبود بلكه مثل لحن جويا بهائي ستيزانه بود،اما ظاهراً مطالب رساي عزيز مانند كاوهء عزيزنشاني _هرچندجزئي_ ازانصاف داشت،كه اگرظاهري نباشد، اجرش نزد خداوندي كه "لا يعزب عن علمه من شيء" محفوظ است؛ "الله عليمٌ بذات الصدور".
6_ باري عزيزان، اگرچه ياس عزيزنوشته اند،"کاربران از خداوند عمر نوح و صبر ایوب طلب کنند...! درحقيقت بايد عرض كنم همان طوركه قبلاً اشاره كرده ام، درهمان كتاب"خطابات" كه تاپيك مزبور ازآن نقل شده، پاسخ آن نيز موجود است، ومنصفين با مطالعهء همهءكتاب پي به مقصود مي برند، اما چون نيات ب پ دريافت حقيقت نيست، مجبورند "عمرنوح وصبرايوب طلب كنند"!!!
7_ اما جويا جان مي خواستند رونما بدهند!!! قوله: " هر رونمایی که جناب ایران بخواهند می دهیم تا دیدگان منتظرمان به طلعت دل ربای وحدت عالم انسانی از منظر امر مبارک، روشن شود". تعجب اين عبد دراين است كه ايشان ازيك طرف ،آن "طلعت دلربا" را " زشت وناپسند وندرست ومتناقض ودروغي شاخداروركيك وشعاري فريبنده وشيطاني وننگين ومسموم وپليد ونژادپرستانه وغيرانساني وحامي جنايتكاران وبرداشته شده ازذيگران" مي دانند، ولي ازطرفي شديداً مايل به اين هستند كه " ديدگانشان به چنين طلعتي روشن شود"!!! آري اين چنين است كه خداوند مشت دورويان را باز مي كند. همان طوركه دربالا هم عرض شد، به ولاي مولايم قسم كه اگرچنين نبودند، ازهمان اول صفحاتي از"خطابات" مبارك حضرت عبدالبهاء وبعضي كتب ديگر را معرفي مي نمودم تا منصفين خود به چشم خود بخوانند وقضاوت فرمايند، اما به علت ريا ودشمني ايشان ، تنها تصميمي كه داشتم افشاي "نيمهءپنهان" ب پ بود، چه كه آنكه منصفانه ومشتاقانه طالب حقيقت است خودبه اصل منابع رجوع مي كند وقضاوت مي نمايد. لذا اين مقدارتوضيحات نيز كه حاوي مطالب نقضي نيز هست، صرفاً براي چنين نفوس عزيزومحترمي ، تقديم شد، والا عمري است كه نظر به آيات قران عزيز وآثارمباركهء بهائي وتجارب حاصله، اين حقيقت رادريافته ايم كه امثال عزيزان ب پ به دنبال حقيقت نيستند وجز"كژ نماياندن راست" هدف ونيتي ندارند. به هرحال اگرب پ وجوياجان علاوه برجواب هاي فوق مايل به ارائهء آن صفحات مذكورنيز هستند ،" رونمايش(!)" اين است كه دست ازريا بردارند. يادتان هست كه حضرت امير مي فرمايند،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .]. ونيزمي فرمايند،"اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، وهرگناهي نوعي كفر وانكار است. ' روز رستاخيزدردست هرحيله گري پرچمي است كه با آن شناخته مي شود'. سوگند به خدا! من با فريبكاري غافلگير نمي شوم وبا سخت گيري ناتوان نخواهم شد".(نهج البلاغه،ترجمه مرحوم محمد دشتي ).
قربان شما
yas - یكشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: پاسخی اولیه به مهر نامه ایران !!
چندین هفته برای تهیه این فحش نامه (بخوانید پاسخنامه ایران به سیاهان افریقائی!)لازم نبود!
مدعیان وحدت عالم انسانی در کمتر از یک روز هم می توانستند فحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحات آخر طومار 52 صفحه ای که برای نوشتنش هفته ها تلاش نموده اندنثار اصحاب این سایت کرده اند)راتدارک نموده ارسال نمایند! آری به مصداق هرچه از دوست می رسد نیکوست(!)بالاخره ایران پس از هفته ها وعده و وعید در پاسخ مطالب این تاپیک در موضوع وحدت عالم انسانی،پاسخنامه ای رادر 4 فروردین(به عنوان عیدی در تعطیلات سال نو !) ارسال نمودند.بنده نیز تاخیر در پاسخ عیدی دوست را جائز ندیدم (چون هر دیدی ،یک بازدیدی را می طلبد) پاسخ دوست را در 9 قسمت اما نه در چندین هفته بلکه در اسرع وقت تهیه نمودم و ارسال می نمایم با این عناوین:
1-مفقود شدن نماز نه رکعتی
2-تناقض گوئی عبدالبها
3-مقایسه صبح ازل با بهاءاله
4- اهانت به سیاهان آفریقا
5-دوران کودکی بشر
6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن
7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان
8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان
9- کینه توزی با اسلام و تشیع
باشد تا در فرصتی دیگر که فراغتی دست دهدو مشغله های دیدارهای نوروزی اجازه دهد با تاملات بیشتر عیدی دوست عزیز ایران را عوضی در خور تقدیم نمایم.با احترامات فائقه و تبریک سال نو و آرزوی بهروزی و شادکامی و عاقبتی خوش برای همه ایرانیان.
1-مفقود شدن نماز نه رکعتی!
جویا نوشته بود:
" سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ركعتي بهائيت را به همراحكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص 25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)!!!
پاسخ ایران:
ازجملهء"به همراه احكام متمم كتاب اقدس"كه بگذريم وجويا جان زرنگ وتحريف كن بايد صريحاً اعلام كند كه منظورش چيست(!!!)،بايد ازايشان پرسيد كه چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، كهدركتاب "ادعيهءمحبوب" كه خود دوستان ب پ وجويا نيز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامي مي كند؟!! برادرجان اين سه نمازراخودحضرت بهاءالله درايام حيات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ايشان نازل نفرمودند كه امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالي كه درهمان "گنجينهء حدود واحكام" كه ازآن نقل كرده ايد، فرموده اند كه 3 نمازمزبورناسخ نماز9 ركعتي است!!! آري اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شايد اوهام شما بيشتر درغافلين تأثير مي نمود، ولي به فرمودهء حضرت امير،غرض چنان چشمانتان را بسته است كه حقايق آشكاررانمي بينيد ويا اگر مي بينيد، آن رامسكوت مي گذاريد. آيا هيچ فكركرده بوديد چرا آن سه نماز را خودحضرت بهاءالله قبل ازصعودشان نازل فرمودند؟!! براي آنكه امثال شما را به خودشما ومردم دنيا بشناسانند تا كل بدانند كه مربيان مظلوم الهي ازامثال شما رياكاران دروغگوي ِ مُحَرِّفْ چه هاكشيده اند!!! باوجودآن نماز، چه لزومي داشت كه خودشارع امربهائي، 3نمازدرعوض آن نازل فرمايند؟!! راجع به مواردمشابه دراسلام لابدآن را به حساب معجزه وپيش بيني وحياني مي گذاريد، اما دراينجا نه!!!
قضاوت:
کاربران در فحش نامه ایران به جویا (تجاهل،تعامی،ریاکار،دروغگو،محرف و...) دقت فرمایند
و ببینند بیچاره جویا جز نقل قول عبدالبها ،چه گفته که لایق این همه فحش و ناسزا از مدعی وحدت عالم انسانی شده است؟!
جرم او این بوده که به نقل از عبدالبها ( در منابع اصلی بهایی ) گفته که ناقضین (برادرش محمد علی و دستیارانش) نماز نه رکعتی بهائیت را دزدیده اند و تا کنون مفقود می باشد.
سوال می کنیم:
1-آیا این حرف دروغ است و عبدالبها چنین حرفی را نزده است و جویا دروغ گفته است؟!
2-او این حرف را زده ولی جویا آن را تحریف کرده است؟!(مورد تحریف چیست؟!)
3-بالاخره نماز نه رکعتی دزدیده شده است یا نه؟!
4-مگر جویا از نزول نماز توسط عبدالبهاحرفی زده که ایران بحث را منحرف کرده و گفته نزول از بهاءاله است نه عبدالبها و کلی هم رجز خوانی کرده است؟!
5-چه شد که سه نماز ،ناسخ نماز نه رکعتی شد؟چرا نماز نه رکعتی باید نسخ شود؟
6_ آیا در زمان خود بهاءاله نسخ شده یا بعد از آن؟اگر همان زمان نسخ شده ،دزدیده شدن آن یعنی نماز منسوخ توسط ناقضین چه معنی و چه اهمیتی دارد؟!
7-تکلیف بقیه احکام دزدیده شده توسط ناقضین چیست؟!
بهائیان آزاد اندیش و پژوهشگران و بهایی پژوهان از همین یک موردقضاوت فرمایند حق با کیست؟!
2- تناقض گوئی عبدالبها
جویا نوشته است:
"به نظر حقیر، باید ابتدا دانست که منظور بهائیت از تعلیم وحدت عالم انسانی که بسیار به آن می بالد، چیست؟ اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و حوا هستیم و خداوند آفریده ی ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند:
اساسي كه جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انساني است. آن اساس محبت عمومي است ، آن اساس صلح عمومي بين دول است.
(خطابات، ج 2، ص 286)
امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول است؛ زيرا جميع انبياي الهي در وحدت عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)
از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در پی آن است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از تعالیم الهی حرف می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد. بنابراین تکلیف کافران و مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما دوست عزیز خواهش می کنم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید.
بد نیست در پایان این گفتار این مطلب را هم بیفزایم که جناب عبدالبهاء در بیان وحدت عالم انسانی دچار تناقض گویی عجیبی شده است. چون در یک جا دیگر می گوید:
از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح عمومي است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است، اين در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)
البته از این تناقض گویی شگفت انگیزتر آن است که دوستان عزیز همانند جناب ایران به جای پاسخ گویی به این گونه تناقض گویی ها، سایت و نویسندگانش را به بهایی ستیزی متهم می کنند و یا اثبات اسلام را درخواست می کنند. به هر صورت مجددا از دوست گرامی که خوشبختانه آشنایی سی ساله با این گونه مباحث دارد، خواهش می کنم به طور روشن و واضح بفرمایند منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی چیست و سخنان جناب عبدالبهاء در این رابطه چه معنایی دارد. با تشکر و آرزوی بهروزی و شادکامی. "
سوال واضح جویا رادر دو کلمه خلاصه می توان کرد:
عبدالبها یکبار می گوید:
زيرا جميع انبياي الهي در وحدت عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجديد تعاليم انبياء فرمود. (خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)
بعد 180 درجه تغییر مسیر می دهد و می گوید:
از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح عمومي است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است، اين در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191) !!!
جویا از این تناقض فاحش در سخن عبدالبها پرسیده ببینیم ایران چه جوابی داده است:
جواب ایران به تناقض گوئی عبدالبها:
" دائماً ازتناقضات درآموزه هاي بهائي مي گوئي، آيا مي داني كه به هردوچيزي كه به ظاهرمخالف به نظر مي رسند، متناقض نمي گويند؟! دربالا ضمن بند2 يادي ازمنطقيون كرديم؛ دراينجا نيزبايد گفت كه در"منطق وفلسفه" تعريف خاصي از"تناقض" وجوددارد كه توجه به آن ضروري است. گفته اند: "ا لنّقيضان لا يجتمعان ولايرتفعان". يعني تناقض درصورتي وجود دارد كه دوقضيه يا مطلب چنان در"كم" و"كيف" مختلف باشند كه اگريكي درست باشد، ديگري حتماً غلط باشد.( كم قضيه اشاره به كميت موضوع آن است؛ مثلاً درقضيهء"هرانساني مي ميرد"، "هر" كم آن است؛ ودر" هيچ بهائي اي منكراسلام نيست"، "هيچ" كم آن است، ودر" بعضي بهائي پژوهان بي انصاف هستند"، "بعضي" كم مي باشد. كيف قضيه نيزايجاب(مثبت) يا سلب(منفي) آن است. مثل " مي ميرد" و"هستند" كه ايجابي است، و" نيست" كه سلبي است). منطقيون عليرغم لزوم اختلاف دوقضيه در"كم" و"كيف" و"جهت" آنها، مي گويند براي اين كه آن دو را متناقض بدانيم، بايد درهشت چيز" وحدت" داشته باشند، والا بين آن دوتناقضي نيست : " درتناقض هشت وحدت شرط دان/ وحدت موضوع ومحمول ومكان؛ وحدت شرط واضافه،‹جزء وكل›؛ ‹قوّه وفعل› است درآخرزمان". بنابراين اگرتوضيحاتي را كه تا حال تقديم شده خوب بررسي نمائيد، ملاحظه خواهيد فرمود كه برعكس ادعاي جويا جان درتعاليم بهائي تناقض نيست،ولذا افاضات جويا جان نيز نقش برآب است كه مي گويد: "خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی الاهی و آسمانی ملهم اند، شک برانگیز است".
قضاوت:
شما کاربر عزیز و بهایی آزاده قضاوت کنید آیا ایران به سوال جویا در باره تناقض گوئی عبدالبها
جواب گفته یا از جواب گریخته است؟!!
رفتن به سراغ کتاب منطق دبیرستان ها و آوردن تعریف تناقض که باید هشت شرط فراهم باشد تا به آن تناقض گفته شود توهین به فهم خواننده نیست؟! یعنی کسی حتی بطور فطری معنی تناقض را نمی داند؟! به هر درس ناخوانده ای هم وقتی یکبار بگوئی "امروز به خانه شما می آیم" و بار دیگر بگوئی"امروز به خانه شما نمی آیم" می گوید پریشان گوئی کردی (متناقض سخن گفتی) عبدالبها یکبار گفته "همه انبیا و همه کتب آسمانی از وحدت عالم انسانی سخن گفته اند" و یکبارهم گفته " از تعالیم نو بهایی وحدت عالم انسانی است .این در کدام کتاب است نشان بدهید"؟!!!
آنوقت ایران می گوید این تناقض نیست! لابد کار او هم سفسطه و فرار از بحث نیست!!
یعنی در دو جمله واضح عبدالبها کم و کیف وشرط و اضافه و جزءو کل و قوه و فعل دو گانه است پس تناقض نیست؟!!! عبدالبها به چه زبانی و برای چه کسی حرف زده است. اگر فهم مردم عادی از این دو جمله تناقض نیست پس فهم آنها از کلیه سخنان عبدالبها هم درست نیست!!
باید کتاب منطق بر داشت و دانه دانه سخنان عبدالبها را کاوید که آیا کم و کیف وشرط و اضافه و جزءوکل و قوه و فعل دوگانه است یا نه؟تناقض است یا نیست؟!
بالاخره وحدت عالم انسانی در ادیان و کتب آسمانی قبل بوده یا نبوده ؟آیا حرف نوئی است یا حرفی کهنه و قدیمی؟پس بهائیت به چه می بالد؟:
به حرفی قدیمی که قبلا هم هزاران بار گفته شده است؟!!!
خود قضاوت فرمائید !
3-مقایسه صبح ازل و بها ءاله
جویا گفته است:
"داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:
محمدعلي (غصن اکبر) نيز به تلافي، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئيس المشركين گفته، ابليس لقب داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )
بار ديگر سركار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مريدانش را با القاب:
«پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . .
باقي درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خويشتن را بلبل و طاووس ناميد.( مکاتیب جلد یکم ص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)
...به هر روی، ميرزا محمد علي هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود را غضنفرالله ( شير خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )
...و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا (جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182)
...از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند. "
توضیحا عرض می کنم :
مقصود عبدالبها از عبارت"انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182) صبح ازل است که پسرانش حرف پدر را نشنیده به راه پدر نرفتند عبدالبها خطاب به او می گویدکسی که اولاد خود را نتوانسته تر بیت کند چگونه از تربیت اهل آفاق دم می زند؟! بعد می گوید:
"آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! "
می گوئیم:
اگر به قول او "والله در این قضیه تردید نیست" پس همین سخن در مورد بها ءالله هم که فرزندانش اینگونه ناخلف در آمدند و به راه پدر نرفتند و یکدیگر را «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . باقي درندگان و خزندگان موذی و گوساله و الاغ دوپا (! )خواندند هم صادق است و باید در باره او هم گفت:
"انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ص 182) !!!
اما جواب ایران:
واما مقايسهء خانوادهء حضرت بهاءالله با خانوادهء ازل، براي اثبات" از نفسي [ازل] كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله!" ، قياسي مع الفارق است...
قضاوت:
سوال می کنیم :
چرا مقایسه ازل با بها "قیاس مع الفارق است؟!! اگر جمله عبدالبها درست است چرا در مورد ازل درست باشد در مورد بها درست نباشد(همان ضرب المثل مرگ خوب است ولی برای همسایه!)؟!!
چرا در مورد بچه های ازل درست باشد ولی برای بچه های بها ءالله درست نباشد؟!!
این قاعده را عبدالبها گذاشته اگر فراگیر است دامن خود و پدرش را هم می گیرد و اگر فراگیر نیست حق ندارد با آن عمویش ازل را چوب بزند و تخطئه نماید!
قضاوت با عزیزان پژوهشگر
4_ اهانت به سیاهان آفریقا
جویا نوشته است:
"اما در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است ميان سياهان افريك و سياهان امريك اينها خلق الله البقر علي صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتي در اين سفر در مجامع و مدارس و كنائس سياهان در واشنگتن صحبت هاي مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نكته ها پي مي برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!"
بنده نیز دو هفته بعد از آن که این مطلب جویا در سایت های بهایی انعکاس گسترده ای پیدا نمود نوشتم:
دوستان بهایی
مطلبی را که جویا به نقل از عبد البها در مورد سیاهان آفریقا برای نخستین بار در این سایت و در این تا پیک اظهار نمود انعکاس گسترده ای نزد پژوهشگران و بعضی سایت ها پیدا نمود.بعضی جوانان بهایی بر آشفتند و منکر صدور چنین سخنی از عبدالبها شدند و آن را ساخته ردیه نویسان دانستند. اما وقتی اسکن کتاب و مدرک متن مربو طه را دیدند با نا باوری لب فرو بستند و صحنه را اندوهگینانه ترک نمودندوهر چند مبلغان تلاش کردند گاو بودن سیاهان آفریقا از نظر دومین رهبر بهایی را تو جیه های خنک نمایند موثر واقع نشد و آن جوانان قانع نشده به صحنه باز نگشتند.
عزیزان به همه مقدسات سوگند که هیچکس در این سایت با شما دشمنی ندارد بلکه دوستتان دارد و می خواهد یافته های پژوهشی خود را در متواضعانه و رایگان در اختیار شما قرار دهد و در این راه فقط خدا را در نظر داردو قصد اهانت به هیچکس را ندارد. امید است ما را باور کنید چنانکه بعضی از شما عزیزان باور نموده از طریق میل مورد لطف قرار داده اند.ما نمی گوئیم بهائیان چنین اند بلکه می گوئیم درمتون درجه یک تشکیلات بهایی چنین مطالبی از سوی رهبران بهایی گفته شده اگر چه اعتقاد جوان بهایی این نیست.اما جوان بهایی باید تکلیف خود را با این اعتقاد روشن نماید اگر تشکیلات با چنین سوالاتی او را طرد نکند... پرسشگری شیوه جوانان امروزی است که تا قله حقیقت آنها را صعود خواهد داد...
ایران همان موقع برای فرار از پاسخ در بهائیت چاره رسوای قدیمی یعنی کشاندن شبهه به اسلام را پیش گرفت و گفت در اسلام هم بعضی انسان های کافرو فاسد را حیوان شمرده اند
جویا به او پاسخ داد:
دوست عزیز توجه داشته باشید که قرآن کافرانی را که حاضر نیستند به هیچ روی سخن حق را
بشنوند و مصداق این آیه اند که:
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ
خداوند بر دل ها و گوش ها و دیدگان آنان مُهر نهاده است و عذابی بزرگ در انتظار آنان است.
همانند چهارپایان می داند که کاری به جز خور و خواب و شهوت و شکم ندارند.
اما سخن در آن است که جناب عبدالبهاء در باره ی سیاهان آفریقا می گوید:
آنها خلق الله البقر علی صورة البشرند. یعنی اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. دوست عزیز
تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده
است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به
صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن که جناب عبدالبهاء آفرینش
و خلقت افریقاییان را گاو می داند، یکی ندانید.
رامتینی هم در همین زمینه به ایران گفت:
...پنجم: فرمودید سیاهانی هستند که به هیچ یک از ادیان توحیدی قائل نیستند و شما آنها را دوست دارید آیا شما بدلیل اینکه به ادیان توحیدی قائل نیستند و خدای متعال را عبادت نمی کنند آنها را دوست دارید؟ و یا اینکه چون انسان هستند آنها را دوست دارید دوست عزیز در د ارفور سودان که بیش از یک میلیون انسان کشته و آواره و بی خانمان شدند همگی سیاه هستند هم کسانی که اعمال فجیعانه و زشت کشتن انسان های بی گناه را انجام داده اند و هم کسانی که کشته و آواره شده اند حال شما هر دو گروه هم ظالم و هم مظلوم را دوست دارید من فکر نمی کنم هیچ انسان آزداه ایی در جهان وجود داشته باشد که جنایتکاران را دوست داشته باشد به نظر شما باید هیتلر- نرون – چنگیز و صدام … را دوست داشت و یا باید از آنها اعلان بی زاری کرد.
ششم: در مورد جمله جناب عبدالبهاء "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آنچه شما به عنوان پاسخ از آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح فرمودید دوجنبه دارد یک جنبه که خودتان اشاره کردید تشبیه است مانند کالا انعام و سگ … جنبه دیگر موضوع مسخ بنی اسرائیل است که در اثر مخالفت با فرمان پروردگار تعداد مشخصی از آنها برای زمان کوتاهی (چون 3 یا 7 روز پس از مسخ این افراد از دنیا رفتند) به عنوان عذاب الهی تبدیل شدند به خوک و بوزینه اگر دقت بفرمایید در هر دوجنبه یک امر مشترک است و آن مخالفت انسان با اوامر الهی است یعنی نتیجه اعمال انسان منجر شده به اینکه خداوند آنان را به حیوانات تشبیه فرماید و یا تبدیل شدن تعدادی از انسان ها به حیوان توسط خدای متعال حالا مجددا به جمله جناب عبدالبهاء توجه فرمایید "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آیا کسی خطایی انجام داده عمل زشتی صورت پذیرفته فقط تنها گناه این انسانها سیاه بودن است.
پس از این مطالب ایران یک سری مطالب فحش گونه و بی ربط به موضوع و حاشیه ای را مطرح کرد و از پاسخ به مطالب مربوط به سیاهان آفریقا تحشی نمود...
کم کم حوصله کاربران جوان از این وقت کشی و گریز ایران از پاسخ سر رفت و کامران نوشت:
"بالاخره به ما يك تاريخي را اعلام كنيد كه در آن تاريخ به سايت مراجعه كنيم و جواب شما را در مورد گاو بودن خلقت سياهان آفريقايي مشاهده كنيم . ديگه خسته شدم از اينكه شما مرتب مي نويسيد من جواب دارم ولي نمي گويم حداقل يكي از اين همه جوابي را كه آماده كرده ايد بگوييد تا ادعايتان را باوركنيم!!! خدايا ! پروردگارا ! جواب " گاو بودن سياهان آفريقايي " را براي ما مشخص كن. آمين يا رب العالمين!"
یک هفته بعد ایران گفت:
"دوستان عزيز ب پ فعلأ بدون اظهارنظرراجع به نظرات اخير شما، به علت اطاعت اوامر شما دررعايت اختصار....پاسخ بعدي ممكن است دوسه روزي دير شود! بي تابي نفرماييد! تقديم خواهد شد!"
کاربران همچنان منتظر پاسخ ایران بودند تا آنکه بیش ازشش هفته بعد( 46روز بعد) در سال جدیدطومار چند ده صفحه ای ایشان شامل فحش ها و تکرار مکررات قبلی و بحث های حاشیه ای و داستان
سرائی و اوهام بافی (مثل اینکه شما در سابق می خواستید به من عربی بیاموزید...) فرا رسید . به دنبال پاسخ سیاهان افریقائی تمام آن را بسیار جستیم تا پاسخی به مطلب وحدت عالم انسانی بیابیم کمتر موفق شدیم و این پاسخ بسیار مستحکم(!) را پیدا کردیم:
پاسخ ایران به مطلب سیاهان افریقائی:
"درتعريف "انسان" گفته اند، " حيوان ناطق" است[كلمهء "حيوان" را جنس، وكلمهء "ناطق" را فصل گويند]. به اين ترتيب، اصطلاح "جنس بي فصل" كه مي فرمايند دربارهء امم متوحشه به كار مي رفت، يعني انس يعني انساني كه به واسطهء عدم تعليم وتربيت،ازكلمهء "ناطق" درعبارت "حيوان ناطق" درتعريف انسان، محروم مانده ، كه مي شود " حيوان"...!
قضاوت:
یعنی که هیچ...دو سه ماه معطلی برای کشف اینکه چون فلاسفه(که عبدالبها در جای دیگر آنها را هم گاو می شمرد!!!) در تعریف انسان گفته اند "حیوان ناطق" پس اگر عبدالبها سیاهان افریقائی را گاو شمرده اشکالی ندارد(الغریق یتشبث بکل حشیش و اجوبه یضحک منها الثکلی...)!!
(حیوان در اصطلاحات فلاسفه" موجود ذی روح "را گویند و انسان را موجود ذیروحی دانند که به نعمت نطق و تعقل از دیگر ذیروح ها ممتاز شده است.(این چه ربطی دارد به سخن عبدالبها در مورد سیاهان افریقائی که انها را گاو شمرده است؟!!)
شما را به خدا درجه افلاس ایران را ببینید که بعد از دوسه ماه به چه چیزی متشبث شده است تا پلشتی سخن عبدالبها را رفو کند!!!
تازه در یکی از سایت هاشان هم پیش تر رفتند و گفتند سیاهان افریقا بروند خدا را شکر کنند که جناب عبدالبها آنها را گاو خوانده و گرگ و خوک و شغال و سایر درندگان نگفته است!!!
در اینجا هم قضاوت با شما پژوهشگران و آزادگان.
(ادامه دارد)
Iran - یكشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ياس عزيزم! ازقديم گفته اند"ترك عادت موجب مرض است"! برادرجان شما كه قيم مردم نيستيد؛ مطالب رابگذاريددرسايت خودعزيزان مي خوانند وهركه قضاوت خودش را خواهد كرد.چرا دائماً مي خواهيد به جاي گذاشتن اصل وكل آثاربهائي ونيزاصل مطلب هركسي، ازآنها نقل قول كنيد ونظرات خودتان را به خوردديگران بدهيد. 52صفحه را تماماً درسايت بگذاريد خوددوستان چشم وعقل دارند.نگران نباشيد.عجب ياس بي تحملي هستيد! راجع به توضيح دروغگو بودن وريا كاربودن نيز منتظرباشيد تقديم خواهدشد.راجع به مطالبي نيز كه درادامهء مطالب جويا جان نوشته ايد منتظر باشيد. اين دفعه شايدلازم باشد بيشتر منتظر باشيد چه كه بنده كارهاي مهم تري نيز دارم. صبرمي كنم تاهمهءمطالبتان رادرجواب ببينم آن وقت انشاءالله اگرخداخواست پاسخ مي دهم . فداي فطرت پاكت كه درپس پردهء تعصبات واوهام وتقاليد مستور مانده. قربانت
yas - یكشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ایران عزیز
می دانم از چه عصبانی هستی و به بنده بد و بیراه می گوئی چون زحمت 46 روزه ات در تهیه طومار 52 صفحه ای ،ظرف دو سه ساعت مهر "ابطال"خورد و لابدحالا باید یکصد روزی زحمت بکشی و طومار دیگری از رطب و یابس سرهم نمائی تا آن هم مثل این دفعه ظرف یکی دو ساعت دیگر باطل شود!
عزیز من باید از همان اول به این میدان وارد نمی شدی تا اندازه ات روشن نشود.حالا که وارد شدی لطفا بایست و صدای خرد شدن استخوان های استدلال های سخیف خود را که در پشت پاره ای فحاشی قرار گرفته بشنو!
شب دراز است و هنوز پاسخ های دیگر در راه...!
عشق بی منطق به اوهام،چشم فطرتت را نابینا ساخته است که امیر سخن فرمود:
"من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه فهو ینظر بعین
غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة "
کسی که عاشق و شیفته ی چیزی شد دیده اش کور و دلش بیمار می شود.او می بیند ولی با دیده ای نادرست، می شنود، ولی با گوشی ناشنوا. ...
رهائیت را از اوهام از خدای منان آرزومندم.
yas - دوشنبه، ۰۶ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: 5_دوران کودکی بشر
جناب ایران که از پاسخ به مطالب جویا در باره اهانت عبدالبها به سیاهان آفریقائی و «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . خواندن برادرش محمد علی و اتباع او، و تطابقش با شعار ادعائی وحدت عالم انسانی ،درمانده شده ،به مهمل بافی جدیدی روی آورده و آن این است که با کمال پر روئی و بی شرمی ، به تمامی شرایع و ادیان گذشته جسارت نموده آنهارا ناقص و مربوط به دوران عدم بلوغ و کودکی بشر دانسته که شایسته مطرح بودن در امروز نیستند و این تنها بهائیت است که با تعالیم مشعشع (امثال مطالب بالا)شایستگی حضور در جامعه جهانی را دارد!!
چه شده که او توان چنین جسارتی را پیدا کرده که چهره ظاهرش را مدافع انبیا نشان دهد وبعد همه آنها را به سخره گرفته مربوط به دوره کودکی بشر قلمدادمی نماید؟
او حتی روی دست بهاءاله بلند شده که همه شرایع آسمانی را بوجود حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) پایان یافته می داند و باب رسالت و نبوت را بوجود آن عزیز پایان یافته می شمردو آن حضرت را آقای جهانیان و مربی همه دورانها از گذشتگان و آیندگان می نامد(الصلوه و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه و علی آله دائما ابدا سرمدا_293 اشراقات) !!
اما ایران تربیت یافته در بهائیت به خود اجازه می دهد برخلاف گفته او ، شریعت اسلام را دوران کودکی و عدم بلوغ بشر شمرده که به طریق طبیعی باید آن را کنار گذاشت و از آن عبور نمود و به دوران بلوغ رسید.زهی بی شرمی که خلاف گفته رهبرش_ که شریعت خاتم النبیین را آخرین شریعت و آنحضرت را مربی همه امت ها می شمرد _ لب به سخن گشوده چنین اهانتی را به اسلام و پیامبرش و همه ادیان و پیامبران گذشته روا داشته و همه ادیان را _جز بهائیت _کودکی و عدم بلوغ به حساب آورد ه و می گوید:
ایران و کودکی ادیان!:
"آنچه آشكار است اين حقيقت است كه درادوارسابق، كه في الحقيقه آن را دوران كودكي جامعهء بشري توان شمرد، انبياء الهي براي حفظ وبقاي نفوس مؤمنين ازحيله ها وفريب ودشمني ظالمين ، آنها رانجس شمرده ، گاه با لعن وطعن وگاه باجنگ وكشتن ايشان، با آنها مقابله مي نمودند. اما دردورهء جديد كه درآستانهء دوران بلوغ وسير كمالي جامعهء بشري هستيم، درآئين بابي وبهائي كه حدّ فاصل دورهء انبياء قبل ودورهء طولاني ترمربيان آسماني بعدازآنها مي باشد، بتدريج روش گذشته متروك وروش جديدموردتأكيد قرارگرفت سيراين تغييرروش به آنجا رسيد كه درامربهائي ممنوعيت سبّ ولعن ، ازحالت تعليمي صرفاً اخلاقي وتهذيبي كه دراديان گذشته نيزآثارآن آشكار است، به يكي ازاحكام واوامر تبديل شد تامؤمنين، ديگرمثل گذشته به لعن وسب ودشنام نپردازند...."
قضاوت:
لابد از نظر این آئین که مربوط به دوران بلوغ بشر است سیاهان آفریقارا گاو خواندن و برادر را«پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» نامیدن و دانشمندان را بچه گرگ دانستن (لوح ابن الذئب)و فلاسفه را گاو دانستن و... مصداق سب و دشنام نیست؟!!
اگر قرآن فرموده باشد حتی مشرکان را سب نکنیدو دشنام مگوئید:ولا تسبواالذین یدعون من دون الله ،مربوط به دوران کودکی بشر است و تکریم برادربه القاب «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي»و «خفاش»و «جغد»و «كلاغ»و «روباه»بشرو «گرگ» و...عین ادب است و مربوط به دوران بلوغ بشر ؟!!
لعن(دورشمردن ظالمان از رحمت حق به زبان :الا لعنه الله علی القوم الظالمین) مربوط به دوران کودکی بشر است اما طرد روحانی بهائیت که بطور عملی هزاربار کشنده تر از لعن زبانی است و اجازه سلام و کلام و هر گونه تعامل انسانی را با فرد مطرود حتی اگر پدر و مادر و فرزند و همسر و سایر خویشاوندان نزدیک و دور و دوستان صمیمی باشد( که مثلا جرمش این است که بی اجازه شوقی یا بیت العدل به مسافرت عکا رفته یا از بهائیت برگشته و آن را برحق نمی داند!)نمی دهد مربوط به دوران بلوغ بشر؟!!
قضاوت با خوانندگان عزیز و پژوهشگران.
6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن!!
جویا نوشته است:
"جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:
جمال مبارك اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهايي داد و فرمود:
همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار،
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، اما با توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:
به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ،
بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را به مثابه يار نوارش فرماييد.
دشمن را دوست ببينيد
و اهرمن را ملائكه شماريد.
جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد.
خائنان را ملجآ و پناه گرديد
و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود:
• در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم:
لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد
بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود.
• بهاءالله در اقدس و هم چنين اشراق خاوری در كتاب گنجينه باب 47 از قول او در باب نهي از جدال و نزاع مي نويسد:
لاتعترضوا علي من اعترض عليكم. ذروه خوضه مقبلين الي الفرد العليم و من اغتاظ عليكم قابلوه بالرفق. والذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير .
بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید.
خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل کرد.
ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ی سخن آمده است:
و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير .
چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟
دیده بگشایید ای خردمندان!
در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند.
پاسخ ایران :
حضرت عبدالبها می فرمایند:...بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببينند که قصاصی در ميدان نيست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمايند . يکی از ستمکاران ايران محض خنديدن معلّم خويشرا بشوخی و مزاح بکشت . متوکّل عبّاسی مشهور در مجلس خود وزرا و وکلا و امنا را حاضر مينمود و يک جعبه عقرب در مجلس رها ميکردند و حکم ميکرد که کسی حرکت ننمايد و چون عقارب وزرا را ميگزيدند قهقهه ميزد و ميخنديد . باری قوام هيأت اجتماعيّه بعدل است نه عفو پس حضرت مسيح را مقصد از عفو و سماح نه اينست که اگر ملل سائره بر شما هجوم کنند خانمان شما را بسوزانند اموالرا غارت کنند بر اهل و عيال و اولاد تعدّی نمايند و هتک ناموس کنند شما در مقابل آن لشکر ستمکار تسليم شويد تا هر ظلم و تعدّی مجری دارند بلکه مراد حضرت مسيح معامله خصوصی درميان دو شخص است که اگر شخصی بديگری تعدّی نمايد متعدّی عليه بايد عفو نمايد امّا هيأت اجتماعيّه بايد محافظه حقوق بشريّه نمايد ...اگر حضرت مسيح ميديدند که گرگی داخل گلّه شده است و جميع گلّه را محو خواهد نمود لابدّ آن گرگرا منع ميفرمودند ...
مثلاً اگر کسی بر نفس من تعدّی کند و ظلم و جفا روا داردو زخم بر جگرگاه زند ابداً تعرّض ننمايم بلکه عفو نمايم ولی اگر کسی بخواهد باين سيّد منشادی[ ازمؤمنيني كه آن لحظه درمحضر مباركشان بوده] تعدّی کند البتّه ردع و منع نمايم هر چند در حقّ ظالم عدم تعرّض بظاهر رحمت است لکن در حقّ جناب منشادی ظلم است . مثلاً اگر الآن شخص عربی متوحّش وارد اين محلّ شود و با سيف مسلول بخواهد تو را تعرّض کند و زخم زند وقتل نمايد البتّه منع نمايم و اگر تو را تسليم او نمايم اين ظلم است نه عدل امّا بشخص من اگر اذيّت نمايد عفوش کنم !!
قضاوت:
1- لابد باز هم تناقض نیست؟!!
یکجا می گوید: "اهرمن را ملائكه شماريد. جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. خائنان را ملجآ و پناه گرديد ... "
و یکجا می گوید :"بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببينند که قصاصی در ميدان نيست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمايند" !!!
این دو سخن یکی است و اصلا تناقضی بینشان نیست!!
2-اگر در بهائیت قصاص وجود دارد پس فرقش با بقیه ادیان دوره کودکی در چیست؟!
چرا آنها باید نسخ شوند و بهائیت نباید نسخ شود؟!
3-بالاخره با گرگان خونخوار چه کنیم:مشک معطر به مشام رسانیم یا آنها را بکشیم تا گله را نابود نکنند؟!!
4-وقتی در بهائیت هم قصاص هست هم مجازات و هم مکافات و هم بد وبیراه گفتن به برادر و دشمن و مخالفین و...آنوقت تعریف وحدت عالم انسانی چه می شود؟!
5-اگر کار مسیح علیه السلام درست بوده چرا او متعلق به دوران کودکی بشر است ولی بهائیت که همان کار را تقلید می کند متعلق به دوره بلوغ بشر ؟!(قابل توجه دوستان مسیحی)
6-اگر تعدی شخصی پاسخش عفو بوده چرا عبدالبها در پاسخ دشنام های ناقضین آنها را عفو نفرموده و به افحاش متعدد مثل «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي»و «خفاش»و «جغد»و «كلاغ»و «روباه»و «گرگ» و...ایشان را مفتخر فرموده است؟!!
7-اگر همه بهائیان بخواهند به عنوان حق شخصی به گفته عبدالبها گرگان خونخوار را عفو کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
آیا با این تعلیم مشعشع اغنامی باقی خواهند ماند؟!
قضاوت با شما عزیزان.
(ادامه دارد)
yas - سه شنبه، ۰۷ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: 7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان !!
ایران نوشته است :
"ازجمله بزرگان علم وتحقيق وادب و سياست جهان، كه برخلاف امثال جوياجان، برحقايق فوق شهادت داده، دين بهائي وتعاليم آن را ستوده اند، مي توان ازنفوس ذيل نام برد: توماس اديسون، لئو تولستوي، ملكه ماري از روماني، نوفل افندي طرابلسي در كتاب "سوسنهء سليمان"، شيخ محمد عبده از علماي الازهر مصر، عبدالرزاق الحسني نويسنده عرب و مؤلف كتاب"اَلبابيّونَ وَ البَهائيّونَ في حاضِرِ هِم وَ ماضيهِم"، اقبال لاهوري،مهاتما گاندي، چيكائوفو جيساوا، عضو دبيرخانهء جامعهء ملل متفق و رئيس بخش علوم سياسي بين المللي دانشگاه سلطنتي كي يو شو ( مورخ 1932م)، ادوارد بنش و مازاريك، دو رؤساي اسبق جمهوري چكسلواكي، مادام ايزابل گرنژواسكي، هلن كلر، ماركوس باخ نويسنده امريكايي و دكتر در الهيات و استاد دانشگاه آيوا، ادوارد مونته شرق شناس و تاريخ نويس فرانسوي در دانشگاه سوربن استاد تاريخ مقايسه اديان، گوبينو فرانسوي، ادوارد براون انگليسي، بعضي رؤساي جمهور امريكا مثل وودرو ويلسون كه استاد دانشگاه پرينستن نيز بوده است(1910-1902 م)، ديوني سيوس اس دیواريس، سردبير آتني، پروفسور هربرت ميلر، پروفسور توماس كلي چاين داراي دكتراي الهيات در دانشگاه آكسفورد و عضو فرهنگستان انگلستان ، چارلز بودوين در كتاب« مطالعات معاصر»، پروفسور آرمينيوس وامبري استاد ماهر در اكثر زبانهاي شرقي فارسي، عربي ، تركي ، پروفسور بنيامين جوت استاد دانشگاه آكسفورد و مترجم آثار افلاطون كه آشكارا اظهار داشته، " نهضت بهايي شايد تنها اميد آينده باشد" ، آندره كارنگي، آدميرا ل پيري مكتشف آمريكايي قطب شمال، الكساندر گراهام بل، ديويد استار جردن رئيس وقت داشگاه استانفورد كاليفورنيا،وارن واگار، اروين لازلو، هنري برگسون فرانسوي كه به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شد،... و بسياري از شخصيت هاي قديم و جديد ديگر....
بنده سوال می کنم:
1- برای تحقیق در درستی این ادعای ایران چه باید بکنیم؟!
چگونه ادیسون و مهاتما گاندی و عبده و تولستوی و اقبال لاهوری و خلیل جبران وگوبینو و مونته و...که همگی مرده اند را احضار کنیم و ببینیم آیا ایران راست گفته یا مثل بسیاری از موارد که در همین طومارش اوهام بافی و داستان سرائی نموده (که بهایی پژوهان را می شناسدکه در سی سال قبل می خواسته اند به او عربی بیاموزند!) و عشق مفرط بصیرتش را مخدوش ساخته و به گزافه گوئی کشانده است؟!!
2-اگر فردا ادعا نمود که همه برندگان جوائز نوبل، تمامی مخترعان و مکتشفان،تمامی روسای جمهور و پادشاهان و ملکه های جهان یاتمامی اساتید دانشگاههای معتبر در یکصد و پنجاه کشور جهان که از دنیا رفته اند و حالا زنده نیستند حقانیت بهائیت را اذعان کرده اند چه باید بکنیم؟!!
3-به فرض که ادعای او درست باشدسوال می کنیم در معرفی بهائیت به آنها چه گفته اند؟
آیا گفته اند که در بهائیت سیاهان افریقائی گاو شمرده شده اند و برادر ،برادرش را سوسک و پشه و کلاغ و الاغ دوپا و گرگ و روباه و...خوانده و ارث زن روستایی با ارث زن شهری متفاوت است و زنان حق عضویت در بیت العدل را ندارندومطابق بیان کلیه کتابها را باید سوزاندو هرکس با بهائیت مخالفت کند مطرود می شود واز حقوق انسانی محروم می گرددو... یا فقط چند شعار فریبنده را به عنوان تعالیم بهایی به آنها گفته اند و بهائیت را آن شعارها معرفی کرده اند؟!
4-آیا کتاب های اصلی بابی و بهایی مثل بیان و بدیع و ایقان و ... را به روسی و هندی و فرانسه و انگلیسی و عربی و رومانیائی و ...به تولستوی و مهاتما گاندی و مونته و ملکه ماری(!)و ... داده اندو آنها در آن کتابها غور نموده و به دقت خوانده اند وایشان بعد از تحقیق و پژوهش در آنها،ایمان آورده این افاضات را فرموده اند؟!
5-آیا به آنها گفته اند بهاءاله به شهادت مورخان و شاهدان طراح ترور شاه بوده و بخاطر آن قرار بوده اعدام شود ولی با شفاعت سفیر روس به بغداد تبعید شده و آنجا به شهادت خواهرش که بابی و همکیش او بوده گروه ضربت و ترور تشکیل داده و به ضرب و شتم و قتل مخالفینش پرداخته و اوضاع شهر را آنچنان به هم ریخته که مجددا او و برادرش را به دو نقطه دیگر تبعید کرده اند تا بیش از این بر سر جانشینی باب به قتل و خونریزی نپردازند؟!
6-اگر به فرض،ادعای ایران درست باشد و تعریف چند دانشمندو مورخ و یک ملکه دلیل حقانیت بهائیت باشد ،رد نمودن ویا بی اعتنائی صدها هزار عالم ومخترع و مکتشف واستاد دانشگاه و نویسنده و هنرمندومورخ و وزیر و وکیل و نماینده مجلس و ملکه و شاه و رئیس جمهور مسلمان و مسیحی و بودائی و ... که بعضا مخالفت هم بنماینددلیل مردود بودن آئین بهائیت نیست؟!!
7-کار بهائیت به جای ارائه منطق و استدلال وبرهان و بینه الهی به امضا جمع کردن از ملکه ها(!) و استشهاد به بیانات مردگان که توانائی سخنگوئی ودفاع از خود را ندارند کشیده شده است؟:
خداوند در سوره تکاثر فرماید:بسم الله الرحمن الرحیم* الهیکم التکاثر*حتی زرتم المقابر*کلا سوف تعلمون...زیاده خواهی و بالیدن به تکاثر آنچنان شمارافریفت که به شمارش قبر ها(مردگان ودر گذشتگان)پرداختید (تا برای خود اثبات حقانیت نمائید)چنین نیست بلکه به زودی خواهند دانست...!!
آیا این شیوه دفاع از یک آئین الهی است ؟!!
قضاوت با شما عزیزان!
8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان
جویا در چند نوبت و در فاصله های زمانی متعدد نوشت :
"ایران عزیز دلم برایت تنگ شده است. از آخرین گفت و گوی ما و شما که 10/11/85 بود، هم اینک هشت روز می گذرد و هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم. مانعی ندارد، دوسه روز دیگر صبر می کنیم. ما صبر ایوب داریم. بیش از صد و شصت سال است که صبوری کرده ایم. این دو سه روز هم رویش. خواهش می کنم به پرسش مطرح شده توسط حقیر که حقیقت وحدت عالم انسانی در بهائیت چیست، و آن هم لطفا خلاصه و با رعایت دو «میم» یعنی مفید و مختصر، پاسخ بفرمایید..."
"دوست عزیز برای چندمین بار بنده از شما درخواست کردم برای آن که معلوممان شود که منظور از وحدت عالم انسانی در نگاه پیشوایان بهایی چیست، شما به بیان و زبان آنان وحدت عالم انسانی را تبیین بفرمایید تا بحثمان سیر درستی داشته باشد. حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست..."
"البته از پیش شما بنده را متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم..."
"اما اگر خاطر خطیرتان مستحضر باشد، حقیر از شما درخواست کردم که شما بفرمایید تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست تا مبتنی بر آن بیانات بتوانیم بحث خویش را پی بگیریم. هر چه انتظار کشیدیم به جز نصائح پدرانه و البته مفید، پاسخی دریافت نکردیم و ناگزیر حقیر شخصا اقدام کردم تا به تدریج و مبتنی بر کتب امری تعلیم وحدت عالم انسانی را کالبدشکافی کنم و داوری را هم به خوانندگان گرامی بسپارم. در ضمن نمی دانم چه اصراری دارید که اثبات فرمایید که ما بهایی ستیز هستیم نه بهایی پژوه دوست عزیز این حربه مع الاسف زنگ زده است. چون گویا از منظر شما هر کس که بهائیت را منظقا قبول نداشته باشد، حتما بهایی ستیز است. اولا میان بهائیت و بهائیان حتما فرق هست. روشن است که امثال بنده دیانت بهایی را بر حق نمی دانیم، و این عقیده را هم بر اساس آن چه که در کتاب های خود پیشوایان بهایی آمده است، کسب کرده ایم، اما این دلیل نمی شود که بهایی ستیز باشیم. واژه ی بهایی ستیز از آن چماق هایی است که امثال جناب عالی بر سر هر کس که بخواهد بهائیت را بر اساس سخنان حضرات بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر مبلغان بررسی و حتی رد کند، می کوبید. این روش هم غیر انسانی است و هم ما را از حق جویی دور می کند. لطفا ما را هر چه می دانید بدانید اما پاسخ پرسش ها را روشن و صریح بیان فرمایید. زیاده عرضی نیست. آماده ی دریافت پاسخ های آماده ی شما هستم. آخر آن که از خلاصه نویسی شما تشکر می کنم. همین روش را پی بگیرید...."
در باره همین برچسب ردیه نویسی که ایران نثار پژوهشگران سایت نموده بود رامتینی هم نوشت:
"دوست عزیز جناب ایران
یکم: اینجانب در تاریخ 29/7/85 ده سئوال پیرامون وحدت عالم انسانی از دیدگاه آیین بهایی جهت روشن شدن ابعاد موضوع و تبیین آن مطرح نمودم که بتوان نقدی عالمانه نسبت به موضوع داشته باشیم ولی متاسفانه تاکنون پاسخی از ناحیه دوستان بهایی دریافت نکرده ام البته مهم نیست بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است بنابراین من همچنان مشتاق و منتظر جواب می مانم.
دوم: به نظر شما فرق نقادی و ردیه نویسی چیست؟ آیا صحیح است هر کس را که به افکار ما انتقاد کرد متهم به ردیه نویسی و ضدیت با بهاییت کنیم؟ اتفاقا امرزوه در دنیای فکر و اندیشه و روشنگری موضوع نقد و نقادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طریقی که حتی انتقاد سازنده را هم قبول ندارند بلکه می گویند انتقاد بایستی ویرانگر و بی رحمانه باشد تا نقاط ضعف فکر مورد نقادی کاملا روشن شود قرار نیست در عالم نقد و انتقاد و مباحثه و مناظره تعارف تکه پاره کنیم بنابراین کسانی که فانتزی فکر می کنند و زود رنج هستند بهتر است پا در این میدان نگذارند البته اهل تحقیق بی احترامی و بی ادبی را تحت نام نقادی نمی پذیرند لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید به نظر شما مرحوم محیط طباطبایی که فردی محقق و دانشمند بوده و مطالب زیادی هم در رد عقاید بهاییت نوشته ضد بهایی و ردیه نویس بوده؟ و یا آقای دکتر فریدون آدمیت که ظاهرا به هیچ دینی اعتقاد نداشته چون در کتاب امیر کبیر و ایران مطالبی در رد بابیت و بهاییت از نظر تاریخی نوشته او هم ردیه نویس و ضد بهایی بوده و بسیاری از محققین و دانشمندان … !!!
پاسخ ایران:
ایران در اینجا دو چهره جالب پیدا می کند(که اصلا متناقض یکدیگر نیست !!)و بنده با قید شماره آنها را جدا می کنم:
پاسخ ایران شماره 1 :ردیه نویسی خوب است ،دست آنها را می بوسم!:
"ملاحظه فرمائيد كه مولاي اهل بهاء،حضرت عبدالبهاء ، درمورد مخالفين ديانت مقدس بهائي چه مي فرمايند:
" شما مي دانيد اين عبد اين گونه كلمات رديه را سبب اِ علاء مي دانم...منكرين ورادّين، اوّلْ منادي ِ حق هستند...عنقريب ملاحظه خواهيد نمود كه نفوس بسيار مهمي از شرق وغرب صحائف عظيمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فرياد كنند؛ چه كه عظمت امرآنچه بيشتر ظاهر شود، مغرضين ومنكرين ورادّين عظيم تر(!) وكثيرتر(!)گردد وكل سبب اعلاء كلمة الله است. شما دعا نماييد كه خدا از اين قبيل رادّينْ بسيارخلق فرمايد؛ چه كه خيلي مفيد است" ( "مائدهء آسماني"، ج 5،صص 172-171). ملاحظه مي فرمائيدكه شماعزيزان چقدربراي جامعهء بهائي مفيدهستيد! عزيزان! ...
اين است كه هم عاشقانش وهم مخالفانش_همچون ب. پ. و جويا_ ،سبب رشد دائم آن بوده وهستند....واگر مجاز بوديم، به مصداق مفاد لوح « شكر شكن» ازمولاي محبوبمان، حتي دست امثال دوستان نامهربان "بهائي پژوهي" را نيز مي بوسيديم !!"
بنا براین ایران شماره 1 ،ردیه نویسان را مفید و موجب رشد بهائیت می شمرد و (اگر مجاز باشد(از ناحیه چه کسی یا مقامی باید اجازه بگیرد؟!) می خواسته دست امثال جویا و یاس و رامتینی و... را ببوسد !!
اما پاسخ ایران شماره 2 :فحش لایق ردیه نویسان است!
و من ردیه نویسان را فحش می دهم و تیغ تهمت بر گرده می گزارم وفحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحه نثار اصحاب این سایت کرده ام و در بقیه 52 صفحه پژوهشگران خود مراجعه فرمایند) به آنها روا می دارم...!!
قضاوت:
1-اگر ردیه نویسی برای بهائیت (طبق گفته عبدالبها )مفید است و موجب رشدش می شود
چرا ردیه نویسی را برچسب فحش کرده اند و مثل یک جرم نا بخشودنی به افراد می زنند و برای بهائیان خواندن آنها را تحریم می کنندو ردیه نویسان را شایسته هر فحش و اهانتی می شمارند و اگر در درون بهائیت باشد او را (مثل فضل الله صبحی و ده ها فرد دیگر)طرد روحانی می کنندو از همه حقوق انسانی محروم می نمایند؟!!
2-ایران شماره 2 چرا مثل ایران شماره 1 دست جویا را که با نقدهایش(بخوانید ردیه هایش!) موجب اعتلای امر بهایی است نمی بوسد؟! چه کسی به او اجازه نمی دهد:بیت العدل یا محفل بهائیان امریکا یا...؟!!
3-چرا بهائیان به گفته عبدالبها برای زیاد شدن ناقدان بهائیت دعا نمی کنند و به جای آن امثال این سایت را تحریم می کنند تا بسته شود و امرالله از اعتلا باز ایستد چون عبدالبها ردیه نویسان را موجب اعتلای امر بهایی می شمرد که اگر نباشند لابد قسمتی از اعتلا متوقف می شود ؟!!:
"عنقريب ملاحظه خواهيد نمود كه نفوس بسيار مهمي از شرق وغرب صحائف عظيمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فرياد كنند؛ چه كه عظمت امرآنچه بيشتر ظاهر شود، مغرضين ومنكرين ورادّين عظيم تر (!) وكثيرتر(!)گردد وكل سبب اعلاء كلمة الله است. شما دعا نماييد كه خدا از اين قبيل رادّينْ بسيارخلق فرمايد؛ چه كه خيلي مفيد است" ...!!
4- آیا ناقدان(بخوانید ردیه نویسان!) مشمول منشور وحدت عالم انسانی بهائیت نمی شوندتا بجای قهر مستوجب مهر باشند و در تعریف" انسان" در شعاروحدت عالم انسانی بگنجند و اینقدر فحش نشنوند و طرد نشوند؟!!
اگر آنها اهریمن هم باشند طبق دستور عبدالبها باید ملائکه شمرده شوند!!
اگر آنها گرگ خونخوار هم باشند باید آهوی ختن محسوب گردند!!
در حالیکه آنها نه گرگ خونخوارند نه اهریمن بلکه مفیدند و موجب اعتلای امر بهایی!!
5-چرا کتاب "تنبیه النائمین" که نقدی عالمانه(بخوانید ردیه) از سوی عمه ای فاضله و فطنه(به گفته عبدالبها) است اینقدر مورد بی مهری اهل بهاست و حاضر نیستند حتی آن را ببینند و بخوانند و بررسی کنند؟!!
حتی بعضی از بهائیان گفته اند او چون خواهر ناتنی بهاءاله است حرفهایش مسموع نیست!
بنازیم به این وحدت عالم انسانی که خواهر ناتنی را هم تحمل نتواند کرد چه رسد به عالم انسانی(ناقضین و ازلی ها و ریمی ها و مارانجلا ها و ایکس بهایی ها و... که جای خود دارند)؟!!
6-چرا همه سایت های بهایی یک طرفه اندو مطالب ناقدان (بخوانید ردیه نویسان) رادر خود راه نمی دهند تاطبق فرموده عبدالبها موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
چرا آن سایت ها ،سماحت و بزرگواری "بهایی پژوهی " را ندارند که صد ها صفحه امثال فحش نامه ایران را در خود جای دهد و خم به ابرو نیاورد؟!!
مگر از این نقد ها هراس دارند که حتی یک صفحه آن را در سایت های خود بر نمی تابند؟!!
جناب ایران یا شینتو یامیلیاردر و اسپرینگ و...یا هر بهایی دیگر که مسئول است حاضر است متن ایران و جوابیه بنده را در سایت های "نقطه نظر " یا "ساغر "یا" نگاه"درج نماید تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
قضاوت با شما عزیزان!
(ادامه دارد)
yas - چهارشنبه، ۰۸ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: 9_ کینه توزی با اسلام و تشیع
رامتینی نوشت:
"يكي ديگر از تعاليم دوازده گانه بهاييان وحدت عالم انساني است. جهت تحليل درست و نقد صحيح اين تعليم ابتدا بايد بدانيم وحدت عالم انساني يعني چه؟ لذا ضروري است دوستان بهايي نسبت به پاسخ روشن سئوالات زير توجه ويژه مبذول فرمايند :
1- اصولا وحدت در چيست؟ يعني حول چه محوري است؟
به عنوان مثال مي گويند وحدت بين شيعه و سني حول محور قرآن است.
2- آيا شعار وحدت عالم انساني از بدايع آئين بهايي است يا اين مفهوم در اديان گذشته هم وجود داشته است؟
3- آيا اين اعتقاد و مفهوم آن در گفته ها و نوشته هاي ساير متفكرين و مصلحين بشري بوده و يا اينكه اول بار توسط جناب بهاء الله عنوان گرديده؟
4- بهاييان در كتابهايشان مدعي شده اند كه ويلسون رئيس جمهوري وقت آمريكا طرح جامع ملل را با الهام از آثار بهايي و مطالعه آثار بهاءالله عنوان كرده اگر اين مطلب صحيح است لطفا مدرك آن را اعلام فرماييد.
5- مسلما تحقق شعار وحدت عالم انساني نياز به يكسري پيش شرط دارد كه تا تحقق آنها
وحدت عالم انساني بي معني خواهد بود لطفا بفرماييد اين پيش شرطها چيست؟ و چرا تاكنون محقق نشده؟
6 – فكر مي كنيد شعار وحدت عالم انساني علي القاعده در زمان ظهور پيامبر جديد (به قول بهاييان) كه مستظهر به تاييدات مستقيم الهي است امكان تحقق بيشتري دارد و يا در آينده اي كه هيچكدام از مظاهر مقدس الهي حضور ندارند؟
7- يكي از مشكلات فعلي سازمان ملل عدم ضمانت اجرايي مصوبات آن است كه به همين دليل عملا تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ قرار گرفته لذا سئوال اين است كه آيا تحقق وحدت عالم انساني از طريق يك پارلمان بين المللي كه كل جهان را يكپارچه نمايد به جز از طريق يك قوه قاهره كه همه قدرتها را تحت نفوذ خود درآورد امكان پذير است؟
8- بنابراين سئوال بسيار مهم اينست كه مكانيزم هاي تحقق وحدت عالم انساني چيست؟
9- چه ضمانت اجرايي وجود دارد كه اين مجمع جهاني به فساد كشيد نشود چون اين فساد ديگر فساد در يك كشور يا منطقه نخواهد بود بلكه جهاني است.
10- اگر مراد از وحدت عالم انساني اين است كه سوءظن و حسادت و نفرت و تجاوز وتعصبات
فردي و غيره را بايد كنار بگذاريم و در يك جمله سعي كنيم همگي انسان هاي خوبي باشيم كه موضوع تازه اي نيست همه اديان الهي اين را گفته اند و حتي اعتقاد به موعودي دارند كه به نصرت و قدرت الهي عدالت را در سراسر گيتي برقرار مي كند، همچنين افرادي همچون افلاطون، سر توماس مور ، فارابي و … به اين مهم بطور مفصل پرداخته اند.
...خلاصه هدف از این نوشته این است که بدانیم بهاییان براساس نصوص بزرگان دین خود وحدت عالم انسانی را چگونه تبیین می کنند تا پس از آن به نقد و بررسی بپردازیم"
منتظر دریافت دیدگاههای دوستان بهایی می باشم."
ایران به جای پاسخ به انواع این درخواست هابرای روشن شدن ابعاد وحدت عالم انسانی در بهائیت و نیز بحث سیاهان آفریقا ،شروع به بهانه جوئی نموده پای اسلام را به میان کشید تا تلویحا و تصریحانشان دهد اسلام در اندازه ای نیست که ازوحدت عالم انسانی در امروز سخن گوید و آنقدر تناقض دارد که قادر به وحدت نیست:
ایران و نارسائی ها و تناقضات اسلام :
"فهرست آيات قران مجيد درباره ي غير مسلمانان وكفار و مشركين واعراب وخلاصه ساير دگر انديشان را براي بنده فهرست نمايند، تا با سه آيه اي كه در فوق آورده اند مقايسه كنيم... ،به كدامين ازاين هزاران سايت اسلامي بروم؟!! "اسلام پژوهي"،يا "اسلام ستيزي"؟!!تلويزيون جمهوري اسلامي چندي پيش،حدودابان 84، مي گفت ده هزار سايت ضداسلام وجوددارد!!!روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647،نوشت 5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه با ارائهء8000 شبهه تاكنون چاپ شده كه 75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است. شريف يحيي الامين هم كه شنيده ام درتحقيقي كه كرده فرق اسلام را 480 فرقه شمرده كه زير ده درصد ان شيعه هستند!!! حالا بفرماييد به كدام سايت بروم وكدام يك از5000 رديه را بخوانم، وازكدام از480 فرقه گمگشتهء خودبجويم وتوضيح پرسش هاي اسلاميم راازكداميك بجويم؟!! اينها راجواب بدهيد تا ازسياهان افريقا برايتان بگويم!!!
در طومار خود نیز مجددا تکرار کرد:
وآيا هنوزهم مثل جوياي عزيز رياكارانه مي گوييد كه " البته از پیش شما بنده را متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم". البته چون شما مي دانيدكه بهائيان اسلام عزيزرا قبول دارند_ البته مطابق روح حقيقي وعاري از پيرايه هائي كه به آن بسته اند _ ولذا همچون شما عليه آن سايت "اسلام پژوهي" (!) راه نمي اندازند،بنابراين هرچه دلتان مي خواهد توهين آشكار وپنهان مي نويسيد ونام آن را هم پژوهش مي گذاريد! حال آنكه درعوض منطقاً بايد مي رفتيد وجواب 8000 شبهه وايراد به فرقهء شيعه و توهين 10000 سايت ضداسلامي موجود را مي داديد !
و در جای دیگر باز تکرار کرد:خودشما براي پاسخ به8000 شبهه در5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه كه تاكنون چاپ شده_75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است (روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647)، چه مي كنيد؟
و مجددا در جای دیگر:
زيرا مطالب اخيري كه جويا جان راجع به عقايد اسلامي شروع به نوشتن كرده اند، معلوم نيست تاچه حد درست باشد وموردتوافق 480 فرقهء اسلامي_طبق تحقيق شريف يحيي الامين_ قرارگيرد، چه كه به قول معروف قرائات متفاوت ازاسلام عزيز وجود دارد!!! همين الان گروه هائي ازمسلمانان عزيزترازجان را سراغ دارم كه آشكارا با نظرات جويا جان مخالف هستند!!!آيا نظرات ايشان نظر همهء مسلمين است؟! آيا ايشان سخنگوي اسلام شده اند؟! "
و درجای دیگر هم اسلام و ادیان دیگر را مربوط به دوران کودکی بشر و بابیت و بهائیت را مربوط به دوره بلوغ بشر محسوب نموده می گوید:
"آنچه آشكار است اين حقيقت است كه درادوارسابق، كه في الحقيقه آن را دوران كودكي جامعهء بشري توان شمرد، انبياء الهي براي ...اما دردورهء جديد كه درآستانهء دوران بلوغ وسير كمالي جامعهء بشري هستيم، درآئين بابي وبهائي كه حدّ فاصل دورهء انبياء قبل ودورهء طولاني ترمربيان آسماني بعدازآنها مي باشد، بتدريج روش گذشته متروك وروش جديدموردتأكيد قرارگرفت ."
و نهایتا در کمال کینه توزی با اسلام و ایران ،این شعر سعدی راکه افتخار هر ایرانی است که بر سر در سازمان ملل نقش بسته است به عنوان سمبل فرهنگ اسلامی و از یک شاعر مسلمان نقض نمایدو ستیزه کند که 770 سال قبل از وحدت انسانها و بنی آدم سخن گفته است ،می گوید:
"شعر" بني آدم اعضاي يكديگرند" ازسعدي، صرفاً جنبه اي شعاري وتهذيبي دارد و چنانكه ديده ومي بينيم ،به هيچ وجه حكمي نافذ ومشروع وعملي نبوده و نيست وشرعاً توسط هيچ مسلماني، ازنظراجرا مطرح نبوده ونيست!!!"
قضاوت:
1-اگر شعر سعدی حکمی نافذ و مشروع و عملی نبوده و نیست و توسط هیچ مسلمانی از نظر اجرا مطرح نبوده و نیست چطور وحدت عالم انسانی بهائیت که برادر و خواهر و عمه و ...در داخل یک خانه با هم بطور عملی وحدت پیدا نکردند عملی است ولی مشروع سعدی عملی نیست؟!! یک مخالف بهائی را نمی توانید تحمل کنید و او را طرد می کنید و از همه حقوق انسانی مثل ارتباط عاطفی و سلام و کلام محروم می کنید و او را بدتر از نجس و طاعونی حساب می کنید و همچون صبحی نیمه شب او را از خانه بیرون می اندازیدآنوقت
وحدت شما عملی است و شعر سعدی به عنوان نماد فرهنگ اسلامی عملی نیست؟!!
2-به فرض که اسلام 480 فرقه باشد و 10000 سایت ضد اسلامی وجود داشته باشدو 8000 شبهه در 5000 کتاب علیه شیعه باشد مطرح کردن آن توسط ایران چه معنی دارد؟!
آیامی خواهد آن را پتکی علیه اسلام و تشیع کند و به رخ بکشد و دلش خنک شود؟!!
نقل مکرر این آمار موهوم در جای جای مطالب ایران جز کینه توزی و مخالفت با دین دوره کودکی بشر معنی دیگری دارد؟!!
اگر دنبال آمار هم هستید تحقیق کنید و ببینید که علیرغم اینهمه سایت ها ی شبهه پراکن علیه اسلام که شما لطف فرموده آمارش را چند نوبت محض خیر خواهی ارائه فرمودید(!)،از هر چهار انسان روی زمین ، یکی مسلمان است و روز به روز گرایش به اسلام بویژه در امریکا و اروپا و خصوصافرهیختگان بیشتر می شود و ترجمه های قرآن جزو پر فروش ترین کتابهاست...در حالی که بهائیان طبق آمار خودشان 6 ملیون نفرند یعنی علیرغم اینهمه تبلیغات و رسانه ها و رادیو و تلویزیون و سایت ها به قول خودشان به بیش از یکصد زبان که در اختیار دارند از هر هزار نفر یکی بهایی است!! آنهم بهائیانی که از متون اصلی بهائیت بی خبرند و از هر هزار نفر یکی متون اصلی را نخوانده اند حتی بهائیان ایران که همزبان متون اصلی هستند وقتی در این سایت مدرکی ارائه می شود ابتدا منکر می شوند و نوعا می گویند ما حتی ایقان نداریم و اسم کشف الغطا را نشنیده بودند و از بدیع و بیان و هکذا سایر متون بی خبرند چه رسد به بهائیان رومانیائی(!) و غیر ایرانی که تنها با چند شعار مثل همین وحدت عالم انسانی بهائیت را شناخته اند و اگر با مطالب درون متون اصلی آشنا شوند ،بهائیت را رها می کنند چنانکه امثال فیچیکیاو دیگران که سایت هم دارند اینکار را کرده اند...
3-مگر در بهائیت اختلاف و فرقه فرقه شدن نیست؟! اگر فرقه فرقه شدن دلیل نکوهش است که خود بهائیت هم به آن مبتلاست:بابی ها ،ازلی ها،سمائی ها ،ریمی ها ،بهائیان طرد شده،مارانجلائی هاو...
حتی حاضر نیستید به بهائیان ارتدکس که می خواهند در امریکا خود را به نام بهایی ثبت نمایند اجازه ثبت بدهید و علیه آنها به دادگاه اقامه دعوی کرده اید تا قانونا مانع فعالیت های آنها به عنوان بهایی بشوید یعنی چشم دیدن فعالیت بهائیان مخالف خود را ندارید.دارید؟!!
یک قرن بر شما گذشته اینقدر فرقه فرقه شده اید 1400 سال بگذرد چند فرقه می شوید؟!!
4-چرا به سایت بهائیان ارتدکس نمی روید و منطق آنها را در اثبات عدم مشروعیت بیت العدل و بدلی خواندن و باطل بودن آن بررسی نمی کنید.نماینده آنها حبیب از استرالیا مطالبش را به تفصیل در این سایت قرار داد و ما با کمال آزادی همه مطالبش را آورده و بررسی کردیم.کاری که شما نکردید یعنی حاضر نشدید مطالب این بهائی مومن ومتعصب را در هیچکدام از سایت هایتان در رد بیت العدل قرار دهید و آنها و گروهشان را طرد کرده اید و فرقه فرقه شدن را به روی خود نمی آورید.آنوقت شما شرایط اجرای وحدت عالم انسانی را در این قرن دارید و سعدی و فرهنگ اسلامی ندارد؟!!
5- چه کسانی علیه اسلام و تشیع شبهه پراکنی می کنند؟
آیاخود شما جناب ایران جزو آنها نیستید که به این کار مشغولید و علیرغم ظاهرتان که دائما قربان صدقه پیغمبر و حضرت علی علیهما السلام می روید آ شکارابه رد آنها کمر همت نبسته اید که مثلا آنها مربوط به دوره کودکی بشر بوده اند یا اینکه عبدالبها از حضرت علی بالاتر بود زیرا حضرت علی گفت به قاتلش فقط یک ضربه بزنند و عبدالبها برادرش را عفو کرد!! (و اصلا او را سوسک و پشه و گرگ و کلاغ و روباه و ...نخواند و مقابله به مثل هم ننمود؟!!) یا اینکه چندین صفحه را به این اختصاص دادید که اسلام دیگران را نجس می داندپس متعلق به دوره کودکی بشر است!!و ده ها شبهه دیگر.سایت های بهایی هم همگی به نوعی غیر مستقیم و مستقیم به این کار مشغولند.اینطور نیست.(اگر منکر شدی شواهدش را در مطالب خودت و سایت های بهایی نشان خواهم داد.)
6-به جای اینهمه گریز از بحث اصلی و اسلام ستیزی بهتر نبود صادقانه به سراغ لب و درونمایه وحدت در متون بهایی می رفتی و به سوالات رامتینی در بالا جواب می گفتی که وحدت مورد ادعا چگونه قابل اجراست و محورش چیست و تناقضاتش چگونه حل می شود و چرا درون یک خانه اجرا نشدو سوالات دیگر..؟!!
قضاوت با شما عزیزان!
Iran - جمعه، ۱۰ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ياس عزيز!
الحمدلله الذي...yas - جمعه، ۱۰ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ایران عزیز!
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هداناالله ....
Iran - دوشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: الحمد لله! الحمدلله!
جانا سخن از زبان ما می گوئیYaaqub - دوشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
با سلام
از سر دبیر محترم بخاطر درج اظهارات طرفین این مباحث تقدیر میگردد.
جانا سخن از زبان ما می گوئی
باطل بگذار اگر که حق می جوئی!
آن فرقه که باطل است در دور زمان
رسوا بنگر اگر که حق می پوئی!
یکی از جلو ه های تناقض در ادعاهای دهن پر کن بهائیت در ارتباط با تعالیم دوازده گانه مورد افتخار بهائیت اینستکه از سوی تشکیلات بهائیت هیچگونه تمایلی برای انتشار و نشر کتب احکام بهائی نوشته رهبران این مکتب مشاهده نمی شود و علت آن وجود احکام و دستوراتی است که نه تنها انتشار آن موجب بی آبروئی بهائیت می شود بلکه موجب سر افکندگی بهائیان میگردد.
عدم چاپ کتب بیان فارسی و بیان عربی نوشته حضرت باب و نقطه اولی یعنی شخصیتی در میان بهائیان که محل تولدش کعبه و زیارت حج بهائیان است از سوی تشکیلات بهائیت چگونه قابل توجیه است ؟
عدم اهتمام بهائیت به انتشار گسترده کتاب " اقدس " و کتاب " بدیع " نوشته بها الله چیست ؟
بطور یقین یکی از دلائل آن وجود احکام ضد حقوق بشری و ضد انسانی و مطالب غیر واقعی تاریخی مندرج در این کتب است .
Sardabir - دوشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع: خرسندیم با بستر پژوهشی بی نظیری که "بهایی پژوهی"پدید آورده در روزهای نخستین سال جدید شاهد تبادل بیش از یکصد صفحه نقد و بررسی در موضوع آموزه های بهایی بودیم.این پدیده بی نظیر در حوزه بهایی پژوهی را به همه پژوهشگران بویژه "یاس" که در تعطیلات نوروزی هم کار تحقیق و نقد را رها نکرد تبریک می گوئیم.yas - سه شنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ضمن تشکر از مراحم همه یاران بویژه از سردبیر محترم بخاطر فراهم سازی این امکان ،پیشنهادی را که در جوابیه به ایران (فراز نهم :وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان )نوشتم تکرار می کنم:
6-چرا همه سایت های بهایی یک طرفه اندو مطالب ناقدان (بخوانید ردیه نویسان) رادر خود راه نمی دهند تا طبق فرموده عبدالبها موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
چرا آن سایت ها ،سماحت و بزرگواری "بهایی پژوهی " را ندارند که صد ها صفحه امثال فحش نامه ایران را در خود جای دهد و خم به ابرو نیاورد؟!!
مگر از این نقد ها هراس دارند که حتی یک صفحه آن را در سایت های خود بر نمی تابند؟!!
جناب ایران یا شینتو یامیلیاردر و اسپرینگ و...یا هر بهایی دیگر که مسئول (این سایت ها) است حاضر است متن ایران و جوابیه بنده را در سایت های "نقطه نظر " یا "ساغر "یا" نگاه"درج نماید تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
ali82 - سه شنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز
ضمن تشكر از دوستان عزيز بهايي پژوهي به خاطر چنين فضاي باز و آزاد پژوهشي كه ايجاد كرده اند (كه البته متاسفانه افرادي همچون ايران از فضاي آزاد سوء استفده هم مي كنند و مسائلي بي ربط و توهين آميز را به محققان عزيز نسبت مي دهند ) چند روزي است كه مشغول مطالعه مطالب اين تاپيك هستم و البته هرچه در لابلاي طومار مفصل جناب ايران گشتم جواب مستند و قابل ارائه اي را پيدا نكردم كه به سوالا ت مطرح در اين تاپيك بعد از اين مدت طولاني داده باشند چون مطالب ايشان مقداري نقل قول مطالب ديگر كاربران بود (كه بدرستي هم اين كار را نكرده بودند و خوب بود كه لااقل فاصله بين نقل قول و بيانات خودشان مي گذاشتند تا خواندن آن راحتر شود) و مقداري هم تاريخ معاصر ايران و تاريخ اسلام كه جاي مداقه هم دارد و اكثر مطالبشان هم در اهانت به محققان عزيز سايت بود.
اصولا روش اصلي ايشان اول اين است كه اثبات كنند كه محققان اين سايت بهايي ستيز هستند ( كه اگر فرض را بر اين هم بگيريم آيا تناقضات گفتارهاي بزرگان و رهبرانشان حل مي شود اگر به فرض يك بهايي ستيز تناقضي را بيان كند نبايد حرف او را شنيد؟ كاش لااقل به فرموده ي امير المومنين عليه السلام عمل مي كرد كه فرمودند "انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال" ايا اين روش ايشان پاك كردن صورت مساله به جاي حل مساله نيست؟) روش دومشان براي پوشاندن تناقضات بيشمار موجود در گفتار و كردار رهبرشان هم اين است كه بگردد و نمونه تاريخي در اديان قبل پيدا كند و با بسازد كه اشكالات بهاييت را توجيه نمايد ! تا به حال روش كدام دين الهي اين بوده است كه وقتي در مورد عقايد و آموزه ها و رفتار رهبرانش سوال مي كنند سريع مساله را به اديان قبل ببرد و بگويد خوب در گذشته هم همينطور بوده است !! اگر واقعا بهائيت يك دين الهي مستقل است و پيامبر و كتاب دارد چرا مستقلا به اثبات خود نمي پردازد ؟ اين روش دقيقا نشان مي دهد كه بهائيت يك دين ساختگي از روي اديان قبل است و به همين خاطر وقتي سوالي و تناقضي در آن پيدا مي شود سريع به منبع و مرجع اصلي مراجعه مي كنند و مي گويند خوب در اديان قبل هم همين طور بوده است و جناب ايران با اين روش دفاع خود دقيقا اثبات كردند كه بهائيت يك دين ساختگي با الگو گيري از اديان قبل است كه البته در آن كمي تساهل و تسامح هم به كار برده اند تا مشتري را از دست ندهند و احكام كمي مشكل را از آن حذف كرده اند و يك راحت (و ماماني) ساخته اند.
ضمنا من قبلا هم از دوستان بهايي خواهش كردم كه يك تعريفي از بهايي ستيزي ارائه بدهند تا ما بدانيم كه چيست و به چه حرفي رديه مي گويند و به چه سخني پژوهش مي گويند و اصولا ما چه كنيم ؟ چون تا سخني بر خلاف مذاق دوستان بهايي مي گوييم فورا با اين القاب ما را مفتخر مي نمايند و از بحث و گفتگوي علمي و منطقي مي گريزند!
از ياس عزيز دوستانه و به سهم خود تشكر مي كنم كه با همت و تلاششان تهي دستي بهايييت را در بحث و گفتگوي علمي بر همگان آشكار ساختند. جزاكم الله خيرا
jooya - چهارشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش یکم:
مدتی این مثنوی تأخیر شد.
با سلام و عرض ادب و ارادت به کاربران عزیز سایت بهایی پژوهی و نیز عرض تبریک به مناسبت سال نو و ایام میلاد مسعود حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم.
به علت سفری نسبتا طولانی مدتی بود توفیق حضور در سایت را نداشتم. اینک که فرصتی دست داد تا توانستم سری به سایت بزنم، با پاسخ بسیار مفصل و خسته کننده ی جناب ایران به بحث وحدت عالم انسانی مواجه شدم و آن را به دقت خواندم و در مقابل پاسخ جناب یاس را هم به بیانات جناب ایران مشاهده کردم. داوری در باره ی نوشته ها را خوانندگان گرامی انجام می دهند. کاربران فقط نظر خود را عرضه می کنند و قضاوت را به خوانندگان می سپارند. اینک من هم به مطالب جناب ایران که عمدتا خطاب به حقیر است، پاسخ می دهم و از خداوند منان درخواست می کنم که مرا از راه راست و درست نلغزاند و چنان نباشد که برای ابطال باطل از باطل بهره ببرم و نیز برای اثبات حق باز هم به باطل بیاویزم.
در ضمن این نکته را هم بیافزایم: از کاربران عزیز ن، تقاضا می کنم گرفتار جوّ ناهنجاری که جناب ایران می کوشد تا در سایت فراهم آورد، نشوند و هم چنان متین و مستند، مطالب خود را ارائه دهند.
نفوسي كه از امر بديع معرض اند از رداء اسميه و صفتيه محروم و كل از بهائم بين يدي الله محشور و مذكور!
از افاضات حضرت بهاء الله!
یعنی کسانی که از بهائیت روی می گردانند، پوشش نام و صفت انسانی از آنان فرو می افتد و همگی در روز قیامت در پیشگاه خداوندی به صورت حیوانات چهار پا محشور و مذکور خواهند بود.
پرکردن فضای سایت از مطالب تکراری و اغلب نامربوط و بیهوده، موجب می شود تا اصل مطلب در لابلای شلوغ کاری های نوشتاری گم شود و خوانندگان را دچار سردرگمی و بی حوصلگی کند. از سوی دیگر موجب می شود تا به ویژه بهائیان خوش باور و ساده لوح چنان تصور و توهم کنند که بحمد الله به بحث مهم وحدت عالم انسانی و ایراداتی که سایت بهایی پژوهی به آن گرفته است، پاسخی مفصل در بیش از 50 صفحه داده شد. بارها به جناب ایران گفته ایم که دوست عزیز کم گوی و گزیده گوی اما ظاهرا پرنویسی عادتی است که ایشان قادر به ترک آن نیست و در سایت نقطه نطر هم همین رویه ی را ادامه می دهد. به هر صورت برای آن که معلوم شود مطالب جناب ایران تا چه اندازه به اصل مطلب مربوط است، ناگزیر هر بخش را جداگانه خلاصه و پاسخ مبتنی بر مدارک و مستندات امری را تقدیم می کنم:
خلاصه ی بخش اول بیانات جناب ایران:
1-اظهار لطف همیشگی نسبت به سایت و تمسخر کاربران
2-تمسخر صبر شیعیان در بحث انتظار امام زمان علیه السلام
3-تکرار مباحث غیرضروری و نامربوط به بحث اصلی در افشاگری سایت
4-متهم کردن دوباره ی گردانندگان سایت به کوردلی و نافهمی و ریاکاری
5-تکرار دوباره ی وجود 8000 شبهه و 10000 سایت ضد اسلامی با و جود اظهار چندین باره ی قبول اسلام!
چنان که مشاهده می فرمایید، جناب ایران، به خاطر دیدگاه منفی عجیبی که نسبت به مسلمانان و به ویژه شیعیان و بالاخص سایت بهایی پژوهی دارد، به جای پرداختن به اصل مطلب، هم چنان با نیش تند و گزنده ی قلمش حقیر و دیگر کاربران و گردانندگان سایت را مورد حمله و هجمه قرار می دهد و انواع الطاف را نثار ما می کند. هر چند ایشان مرتبا جان ناقابل خویش را فدای اسلام و قرآن و پیامبر و امامان و حتی خود ما نویسندگان سایت می کند، اما در همان حال به اسلام و مسلمین نیش های تند و زهرآگین می زند. از جمله آن که در صدر سخن خویش نیمه ی نخست فرمایش امام صادق را آورده است. هر چند در ادامه ی مباحثش بقیه ی فرمایش امام صادق را ذکر کرده است، اما اگر قصد تحری حقیقت داشت، همان صدر سخن، دنباله ی مطلب را هم می آورد. حقیر هم در پاسخ، سخنی از بهاء الله نقل کرده ام با این توضیح که امامان ما یک جور حرف زده اند و از وحدت عالم انسانی به آن صورت که بهاء الله از آن دم زده و گوش فلک را کر کرده است، سخن نگفته اند و آشکارا و مبتنی بر آیات قرآن، کافران کژاندیش و کوردل را همانند چهارپایان دانسته اند. این چیزی نیست که بخواهیم از بیان آن روی برتابیم. جناب ایران هم که مرتب جانش را فدای اسلام و امامان علیهم السلام می کند، به هر روی این اسلام را پذیرفته است و روشن است که برای گریز از مدعای بهائیت و برای رد گم کردن، مرتب نظر اسلام را بیان می کند. توجه داشته باشید که بهایی بودن ایشان و دیگر بهائیان بنا به گفته ی خودشان منوط به پذیرش اسلام است و ایشان هم گفته است که بزرگترین مشکل بهائیت دفاع از اسلام است! اما بهاء الله بر خلاف آن چه که مدعی است، حتی معتقد است که مخالفان امر مبارک در نطفه شان هم عیب و ایرادی هست که در آینده به این گونه افاضات جناب بهاء الله خواهیم پرداخت.
Iran - پنجشنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
الحمدلله الذي خلق الحبّ.......
دوستتان دارم. ازتبريك يكصد صفحه نقد وبررسي درايام نوروزحقيقتاًحيرت كرده ام!!! اي كاش سردبير سايت" ب پ " كه منطقي ومتسامح و پژوهشي صرف وغير ضدبهائي است،دراين تبريك، يادي هم از اين حقير مي نمودند!!! 52 صفحهء ما فراموش نشود!!!
اين دين بها كه فرقه اش مي گوئي باطل نبود اگر كه حق مي جويي
تقوي و خلوص پيشه كن در همه حال گر طالب فيضي و حقيقت جويي.
ان شاءالله درآينده بارديگر يكجا ادامهء پاسخ همهء دوستان تقديم خواهد شد. قربان شما با آرزوي سالي خوش
jooya - پنجشنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
چنان که پیشتر هم عرض کرده ام، نوشته های طولانی در فضای سایت، موجب گم شدن اصل مطلب در لابه لای نوشته ها می شود. روشی که جناب ایران در پیش گرفته است، در بحث و گفت و گوی علمی روش درستی نیست که مدتها صبر کند و سپس مطالبی بس مفصل به قول خودش در 52 صفحه ،بیاورد. از این رو ضمن درخواست از پرهیز از رجز خوانی، از ایشان می خواهم که هر قسمت را جداگانه پاسخ گوید.
jooya - جمعه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بخش دوم:
خلاصه ی نوشته های کلافه کننده ی جناب ایران در بخش دوم و افاضات تکراری ایشان چنین است:
1-تکرار دوباره ی مباحث بیهوده و نامربوط به بحث
2-ادعاهای گزاف در باره ی دوران گذشته و ذکر تاریخچه ی شجاعت ها و پیروزی های چشم گیرشان در دوران جوانی در مناظره با مسلمانان.
3-ادعای پاسخ به بحث خاتمیت در سی سال پیش!
4-آوردن نیمه و ناقص حدیثی از امام صادق علیه السلام
5-آوردن سخنی از عبدالبهاء مربوط به گسترش بهائیت به وسیله ی مخالفت مخالفان
6-حقانیت بهائیت به خاطر ماندگاری 163 ساله اش
7-استناد به آیه ی شریفه ی قرآن توسط عبدالبهاء و استفاده ی غلط از آن
8-تکرار تهمت ریاکاری و بی انصافی و بی حرمتی و توهین به امر بهایی توسط کاربران سایت
9-توضیح مفصل در باره ی ضرورت تفصیل دادن به مطالب
10-تکرار دوباره ی وجود شبهه و کتاب ردیه علیه تشیع
11-اصرار فراوان و پافشاری در حقانیت بهائیت بدون ارائه ی دلیل
12-امتحان عباد در یوم ظهور حضرت بهاء الله!
13-بیان مطلبی در باره ی فردی به نام شینتوی بهایی ( خدا وکیلی هر چه خواندم چیزی نفهمیدم)
14-تکرار مطالب حقیر در باره ی وضعیت خانوادگی جناب بهاء الله و تهمت نقل ناقص و گزینشی آن مطالب به بنده (جویا)
15-بیان مطالبی از مراجع عظام تقلید در باره ی کافران
16-و بالاخره تهمت دوباره ی ریاکاری به کاربران سایت
می گویند: یکی از اهالی همدان مدعی بود که می تواند در همدان به اندازه ی یک کرت( واحد زمین های کشاورزی در روستاها) بپرد. ظریفی به او گفت: دوست عزیز همدان که دور است و در دسترس ما نیست؛ اما کرتش موجود است و هم اینک حاضر! حکایت جناب ایران هم حکایت همان روستایی پرمدعاست که در همدان به اندازه ی یک کرت می پرد. حقیر هم جسارتا عرض می کنم: جناب ایران بنده نمی دانم شما در سی سال پیش در مناظره با مسلمانان چه دسته گل هایی به آب داده اید. سی سال پیش هم از دسترس ما خارج است؛ اما ما اینک در خدمت شما هستیم و سایت بهایی پژوهی که به جای بوسیدن دست و پای نویسندگانش، مرتب به آن می تازید، آماده است. بنگریم که اینک چه کرده اید و چه می کنید. شعار دادن در باره ی سی سال پیش و ذکر پیروزی های چشمگیر در آن روزگار ممکن است برای جوانان بهایی ساده لوح و زود باور، شورانگیز و افتخار آفرین باشد، اما برای خود جناب عالی و دیگران کارساز نیست چون به هر روی هم اینک شما روی در روی سایت بهایی پژوهی مشغول پاسخ گویی هستید و خردمندان داوری و مقایسه خواهند کرد که سی سال پیش چه خبر بوده است!
در ضمن در ادامه ی عرائضم ضمن آن که منتظر افاضات جناب عالی و نظرات دیگر دوستان عزیز هستم، نظر جناب بهاء الله را هم در باره ی کافران و غیر بهائیان عرض خواهم کرد. چنان که بارها خود جناب عالی هم گفته اید و بارها جان فدای اسلام کرده اید، ما در باره ی حقانیت یا بطلان اسلام بحثی نداریم نطر اسلام هم در باره ی کافران و بد اندیشان روشن است و نیاز به تکرار دوباره ی ان ها نیست لطفا نظر بهائیت را در این باره پی بگیرید و همان سخنی را که در ارسال نخست خود در سال جدید از بهاء الله اوردم، پاسخ دهید.
پدرام - شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
الله ابهي
جناب جويا
مطالب شما را مطالعه كردم در جهت تكميل پاسخ هاي جناب ايران از بيانات حضرت عبدالبها پاسخ شما را مي دهم:
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:
"...... بايد تحرّی حقيقت نمايند. اين قرن ، قرن
حقيقت است نه قصص و روايات زيرا روايات و تقاليد
مختلف است و مايهء اختلاف. بنی اسرائيل رواياتی دارند
مسيحيان رواياتی دارند مسلمانان رواياتی دارند
که هيچيک تصديق ديگری ننمايد و مخالف يکديگر.
پس بايد همهء اين روايات را کنار گذاشت و تحرّی حقيقت
نمود حقيقت مستور نميماند. شما تحقيق نمائيد انجيل را
بخوانيد ببينيد چقدر ستايش حضرت موسی است همچنين
در قرآن ستايش بسيار از حضرت مسيح و موسی. پس چرا
بايد بين اهل اين اديان نزاع و جدال باشد؟ چرا
دشمن يکديگر باشند؟ چرا ملّتی ملّت ديگر را قتل و غارت
کند؟ اين بی انصافی است اين جهالت است اين
نادانی است. واضحست که خدا جميع را خلق کرده خدا
رازق کلّ است شيطان آنها را خلق نکرده بلکه جميع را
خدا خلق کرده جميع را خدا محافظه ميفرمايد خدا
جميع را بصورت و مثال خود خلق کرده فرموده انسان را
بصورت و مثال خود خلق کنم پس جميع بشر بصورت و مثال
الهی خلق شده اند. نهايت در بعضی صورت و مثال الهی
ظاهر است و در بعضی پنهان مانند اين چراغهائی که
بعضی روشنند و بعضی تاريک بايد بکوشيم تا همه روشن
شوند. نبايد بدگوئی و نزاع نمود بايد دانست که همه
بندگان يک خداوندند و در بحر رحمت او مستغرق نوع
انسان واحد است و جنس بشر واحد لکن از جهالت
اختلاف و ضلالت بميان آمده . ملاحظه نمائيد انسان
چقدر نادان است که اسير اين تعصّبات است ...جميع
بشر در بحر رحمت خداوند مستغرقند و خدا بجميع
مهربان است جميع را دوست ميدارد جميع را رزق ميدهد
چون کلّ را رزق ميدهد معلومست که به کلّ مهربان است،
چرا ما نامهربان باشيم؟ البتّه سياست ما اعظم از سياست
الهی نيست بايد سياست الهی را مجری داريم همينطور
که او بکلّ مهربانست ما هم مهربان باشيم چنانکه او بعموم
معامله مينمايد ما هم معامله نمائيم نزاع و جدال نکنيم.
اين قرن قرن نورانی است اين قرن قرن روحانی است
اين قرن قرن ترقّيات است اين تعصّبات سزاوار نيست
اينها منبعث از جهل است ...."
خطابات ص ١٠٧ – ١٠٩
بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است در اينمقام
يکی از خطابه های حضرت عبدالبهاء را که در کليسيای
موحّدين شهر سانفرانسيسکو با حضور دو هزار نفر در يوم
ششم ماه اکتبر سنهء ١٩١٢ القا فرموده اند مي نگارم
هوالله
پروردگار بجميع ماها مهربان است بجميع ماها
محبّت ميفرمايد بجميع ماها رزق عطا ميکند و جميع ماها را
حفظ ميکند باين درجه مهربان است زيرا کلّ در پناه
او راحت و آسايش مينمائيم. و خداوند از برای ما محبّت
خواسته است اتّحاد و اتّفاق خواسته است تعاون و
تعاضد خواسته است مهربانی خواسته است. چرا
ما اين موهبت را از دست بدهيم؟ چرا اين نور را بظلمت
تبديل کنيم؟ چرا اين حيات را مبدّل بممات نمائيم؟
چرا اين محبّت و الفت را مبدّل بحسد و بغض کنيم ؟
پروردگاری که جميع ماها را خلق فرموده و باين درجه بما
مهربان است، آيا سزاوار است که مخالف رضای او رفتار
نمائيم، بر ضدّ سياست او معيشت کنيم، بندگان او را صدمه
و اذيّت نمائيم، خون يکديگر را مباح بدانيم، اموال يکديگر
را غارت کنيم؟ خدا ما را ملائکه خلق فرموده است، آيا جائز
است حيوان درنده گرديم؟ چقدر سبب حسرت است اگر
انسان در اين وحشت بماند. باری، جميع مظاهر الهی
بجهت محبّت و الفت آمده اند، جميع کتب آسمانی بجهت
محبّت و الفت نازل گشته، جميع تعاليم سبحانی بجهت
محبّت و الفت بوده، لکن ما اين حقيقت را فراموش کرديم،
بتقاليدی گرويديم و چون تقاليد مختلف است، نزاع و جدال
بميان آمده و آتش حرب و قتال شعله زده. پس بهتر
آنست که رجوع بحقيقت کنيم يعنی حقيقت تعاليم الهی را
تحرّی نمائيم و هيچ شبهه ای نيست که حقيقت تعاليم
الهی يکی است و آن محبّت است و ترک جنگ و جدال.
حقيقت تعاليم الهی نور است و بغض و عداوت ظلمت.
حقيقت تعاليم الهی حيات است و لکن درندگی و خونخواری
ممات. تقاليد هادم بنيان انسانيست زيرا سبب
تعصّب است و تعصّب سبب جنگ ......" .
اميداوارم شما نيز با كنار گذاشتن تعصبات با روح و فطرت پاك انسان دوستانه ي خود به تحري حقيقت در مورد ديانت بهايي بپردازيد.
jooya - شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب پدرام ضمن تشکر از مراحم حضرت عالی توجه شما را به یک نکته بسیار ساده جلب می کنم:
از قول جناب عبدالبهاء آورده اید که نزاع و جدال در ادیان کار غلط و بدی است. از دو حال خارج نیست:
1- این سخن درست 2- این سخن نادرست است
یک پرسش بسیار ساده و روشن از تمامی بهائیان آن است:
* اگر این سخن درست است چرا میان صبح ازل و بهاء الله نزاع و اختلاف برخاست تا بدانجا که به بیان سخنان و اقدامات تاهنجاری میان این دو برادر و پیروان آن ها انجامید. لطفا کتاب تنبیه النائمین را که عمه ی حضرت عبدالبهاء و خواهر جناب بهاء الله آن را نوشته است مراجعه کنید و با دیده ی تحری حقیفت آن را بخوانید. چه مانعی دارد که سخنان یک مخالف را هم بشنویم اگر خاطر شریفتان باشد از جناب بهآء الله نقل کرده اید که باید مطالب را دید و شنید.
* اگر این سخن درست است چرا میان جناب عبدالبهاء و محمد علی اختلاف برخاست و دو گروه ثابتین و ناقضین پدید آمدند و هر یک دیگری را با سخنانی زشت و ناپسند مخاطب قرار دادند؟
* اگر این سخن درست است چرا جناب شوقی ربانی پایه و اساس طرد روحانی و اداری را بنا نهاد و حتی رابطه میان پدر و پسر را هم در صورت طرد، ممنوع کرد. حتی سلام و سخن گفتن را هم حرام اعلام فرمود.
در آینده اگر لازم شد اصل درستی و نادرستی این سخن را هم بررسی خواهم کرد.
Iran - دوشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبير عزيز ب پ! الانصاف! الانصاف! التقوي! التقوي! الصبر! الصبر! الخلوص! الخلوص! "آنچه برخود نمي پسنديد برديگران مپسنديد"! دوستتان دارم وبرايتان دعا مي كنم. فانتظروا كما تعلمون!!! قربانتان
سردبیر:جناب ایران طبل مباشید پرصدا و درون تهی!اگر دوستمان دارید هر وقت جوابتان آماده شد پر صدا شوید نه اکنون که خالی هستید و بر طبل انتظار می کوبید!!
Sardabir - دوشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
پدرام عزیز
موضوع این تاپیک وحدت عالم انسانی است نه تحری حقیقت.مطالب خود در زمینه تحری حقیقت را در همانجا در تاپیک مربوطه که تعریفی هم از تحری حقیقت به دست داده اید ارائه کنید.در اینجا اگر می خواهید به کمک ایران بیائید و جواب جویا را بدهید بحث وحدت عالم انسانی را در بها ئیت پی بگیرید و به سوالات جویا در مورد این سخن بهاءالله پاسخ بدهید:
"نفوسي كه از امر بديع معرض اند از رداء اسميه و صفتيه محروم و كل از بهائم بين يدي الله محشور و مذكور! "
یعنی کسانی که از بهائیت روی می گردانند، پوشش نام و صفت انسانی از آنان فرو می افتد و همگی در روز قیامت در پیشگاه خداوندی به صورت حیوانات چهار پا محشور و مذکور خواهند بود.
خوشحال می شویم بتوانید مشارکت فعالی در این بحث هم داشته باشید.
پدرام - چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بسم ربنا البهي الابهي
جناب جويا
فرموديد:
از قول جناب عبدالبهاء آورده اید که نزاع و جدال در ادیان کار غلط و بدی است. از دو حال خارج نیست:
1- این سخن درست 2- این سخن نادرست است
به صراحت و روشني بيان مي كنم همانطور كه در تعاليم ديانت بهايي بارها تاكيد شده يكي از تعاليم مهم آيين بهايي وحدت اديان است و بديهي است كه در اين عصر و زمان و نزاع و جدال ميان اديان كار غلط و بدي است. دوباره بيانات حضرت عبدالبها را تكرا مي كنم:
" اين بی انصافی است اين جهالت است اين نادانی است. واضحست که خدا جميع را خلق کرده خدا رازق کلّ است شيطان آنها را خلق نکرده بلکه جميع را خدا خلق کرده جميع را خدا محافظه ميفرمايد خدا جميع را بصورت و مثال خود خلق کرده فرموده انسان را بصورت و مثال خود خلق کنم پس جميع بشر بصورت و مثال الهی خلق شده اند. ... اين چراغهائی که بعضی روشنند و بعضی تاريک بايد بکوشيم تا همه روشن شوند. نبايد بدگوئی و نزاع نمود بايد دانست که همه بندگان يک خداوندند و در بحر رحمت او مستغرق نوع انسان واحد است و جنس بشر واحد لکن از جهالت اختلاف و ضلالت بميان آمده ."
و همانطور كه حضر عبدالبها فرموده اند ما بايد بر اساس سنت و سياست خداوند عمل كنيم و چون رحمت خداوند وسيع است و همه چيز را در بر گرفته است و شامل تمامي مخلوقات مي شود پس ما هم بايد مانند خداوند با كافران مهربان باشيم.
جناب سردبير
بايد خدمت شما عرض كنم كه تمامي تعاليم حضرت بهااله مانند حلقه هاي زنجير به هم پيوسته هستند و از هم جدا نمي شوند كه شما فرموديد : در باره ي وحدت عالم انساني بنويسم و در مورد تحري حقيقت در تاپيك خودش بحث كنم. البته من اين كار را تا حد امكان انجام مي دهم و معلوم مي شود كه شما مطالب من را كامل نخواده ايد و يا دقيق توجه نكرده ايد چون مطالب پست قبلي من تماما پاسخي از زبان خود حضرت عبدالبها و يا دليل قول مبارك ايشان بود كه جناب جويا اشكالي به آن وارد كرده بودند:
به بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:
به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ، بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را به مثابه يار نوارش فرماييد. دشمن را دوست ببينيد اهرمن را ملائكه شماريد. جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. خائنان را ملجآ و پناه گرديد و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)
در قسمت دوم هم يكي از خطابه هاي حضرت عبدالبها را در كليساي سانفرانسيسكو در جمع موحدان نگاشتم.
و اما در مورد این سخن حضرت بهاءالله:
"نفوسي كه از امر بديع معرض اند از رداء اسميه و صفتيه محروم و كل از بهائم بين يدي الله محشور و مذكور! "
اگر دقت كنيد در اينجا صحبت از آخرت است و نحوه ي محشور شدن كافران را بيان مي دارد ولي در اين دنيا همانطور كه قبلا هم عرض كردم سياست خداوند بر رحمت واسعه است لذا ما هم بايد بر طبق همين سياست و سنت الهي عمل نماييم و حضرات بهااله و عبدالبها هم به همين صورت تعليم دادند و عمل نمودند .
Sardabir - چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب پدرام
صرفنظر ازمطالب علمی،ایراد قالبی داشتیددر تداخل بحثهای تاپیک های متعددکه تذکر داده شد و خوشحالیم که گفتید رعایت خواهید کرد.
تذکر دیگر بنده به شما خواندن کل مباحث تاپیک وحدت عالم انسانی است چون همه مطالب شما قبلا مطرح شده و مورد بحث واقع شده است.مثلا تناقض گوئی عبدالبها در بحث وحدت:داستان غزالان ختن و سیاهان افریقا و دعواهای برادران با یکدیگر و مساله تناقض وحدت با طردو ...
مثلا اگر مطالب را خوانده بودید درمورد این سخن بهاءالله (که غیر بهائیان را بهائم می شمرد و خارج از لباس انسانیت محسوب می کند) پاسخ نمی دادید که:
"اگر دقت كنيد در اينجا صحبت از آخرت است و نحوه ي محشور شدن كافران را بيان مي دارد ولي در اين دنيا همانطور كه قبلا هم عرض كردم سياست خداوند بر رحمت واسعه است لذا ما هم بايد بر طبق همين سياست و سنت الهي عمل نماييم و حضرات بهااله و عبدالبها هم به همين صورت تعليم دادند و عمل نمودند ."
زیرا سیاهان آفریقائی را در اینجا گاو شمرده اند نه در آخرت و علما را در اینجا ابن الذئب گفته اند نه در آخرت و برادر را در اینجا سوسک و پشه و روباه و گرگ و... فرموده اند نه در آخرت و ضمنا ردای اسمیه و صفتیه به درد این دنیا می خورد که افراد از طریق اسم و صفت یکدیگر را بشناسند و ارتباط بر قرار کنند و از یکدیگر ممتاز شوند نه در آخرت و خدایی که در این دنیا دستور به وحدت و رحمت و...می دهد در آخرت برعکس عمل نموده و آبروریزی کرده و وحدت را بهم می زند و غیر بهائیان را بهائم می کند (!) و هکذا مطالب دیگر.
این است که مجددا توصیه مطالعه کامل مطالب این تاپیک را برایتان دارم.با آرزوی توفیق
jooya - جمعه، ۲۴ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
حضور تمامی کاربران و خوانندگان سایت بهایی پژوهی سلام عرض می کنم.
پدرام عزیز، برای آن که بحث به دارازا نکشد، ضمن تآیید بیانات جناب سردبیر، توجه شما را به این سخن از جناب بهاء الله جلب می کنم که خظاب به صبح ازل، برادر خویش چنین می گوید:
و معرض بالله چون توقف نمود و از صراط لرزيد و در همان حين هيكلش از قميص انساني خارج و به جلود بهائم ظاهر و مشهود گشت.
ملاحظه می فرمایید که بنا به فرموده ی جناب بهاء الله، حضرت ازل، در همان حین اعراض از پیراهن انسانی خارج شد و در پوست چهارپایان ظاهر گشت.
پدرام لطفا این سخن جناب بهاء الله را به گونه ای توجیه فرمایید که وجدانتان داوری کند. منتظر پاسخ شما و یا هر بهایی روشن اندیش دیگر هستم. البته پاسخ سخن پراکنی های خسته کننده جناب ایران هم چنان در دستور کار قر ار دارد. خواستم جناب عالی را در باره ی سخن پیشین جناب بهاء الله در جریان بگذارم.
پدرام - یكشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بنام دوست يكتا
الله ابهي
جناب سردبير
اگر مطالب مطروحه ي شما در اين تاپيك قبلا پاسخ گويي شده است پس لطفا تاپيك را ببنديد ولي اگر فكر مي كنيد مطلبي هنوز پاسخ داده نشده و يا به توضيح بيشتري نياز است بفرماييد تا توضيح دهيم.
جناب جويا
لازم مي دانم در مورد بيانات مباركه اي كه تا به حال در بحث خود از آنها استفاده8 كرده ايد اين توضيح را دوباره عرض كنم كه:
در اين بيانات دو نوع ديدگاه وجود دارد و در حقيقت بايد بگويم كه در مورد دو مساله متفاوت بحث مي كند و اگر شما اين دو مساله را متوجه شويد سوالاتتان برطرف خواهد شد و ملاحظه خواهيد كرد كه هيچ تناقضي در بيانات مباركه نيست و اما آن دو موضوع :
1-وظيفه ما در برابر كفار و مشركين و منافقين و دشمنان و ...
طبق فرموده ي حضرت بهااله " لسان شفقت جذاب قلوب استو مائده ي روح" به ما دستور داده اند كه با شفقت و مهرباني با آنها برخورد داشته باشيم و لذا فرموده اند: " نزاع و جدال را نهي فرموديم نهيا عظيما في الكتاب" و يا فرموده اند " جنود منصوره در اين ظهور اعمال و اخلاق پسنديده است و قائد و سردار اين جنود تقوي الله بوده..."
2-صورت واقعي كفار و مشركين و ناقضين و منافقين
كه در اين مورد در اسلام هم داستانهاي بسياري نقل شده و مثلا امام صادق بسياري از حاجيان كه مشغول انجام فريضه حج بوده اند را حاجيان واقعي نمي دانستند و چهره ي واقعي آنها را از بهايم مي دانستند.
بنابراين بيانات مباركه در دو موضوع مختلف و با دو ديدگاه كاملا متفاوت مطرح شده و هيچ تناقضي هم در آنها نيست.
jooya - یكشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
می گویند: یکی از بهترین راه های کوبیدن یک مکتب و مرام، دفاع بد از آن مکتب است. از جناب پدرام و هم کاری ایشان در نفی بهائیت جدا متشکرم، چون با این طرز دفاع از بهائیت به بهترین روش در نفی و ردّ بهائیت ما را یاری می فرماید. به بیانات ایشان توجه کنید. پیش از این فرمود: منظور حضرت بهاء الله آن است که منکران امر مبارک در آخرت به صورت بهائم محشور می شوند و چون سخن دیگری از جناب بهاء الله آوردم که منکران و معرضان بی نوا در همین دنیا هم در حین اعراض( یعنی هنگام روی گردانی) از پیراهن انسانیت خارج می شوند و در پوست حیوانات ظاهر می گردند، توجیه خنده دار دیگری فرموده است که منظور حضرت بهاء الله صورت واقعی منکران و معرضان است. بسیار خوب با جناب پدرام همراه می شویم و به روش جناب ایران( اسلو موشن) عمل می کنیم:
وظیفه ی ما ( از جمله جناب بهاء الله) آن است که با لسان شفقت جذاب قلوب باشیم و مائده ی روح. آیا خود حضرت بهاء الله در برابر برادرش با لسان شفقت برخورد کرده است و یا آن که او را حیوان نامیده است؟ آیا خود حضرت عبدالبهاء با برادرش با لسان شفقت برخورد کرده است؟ یا با نثار بهترین القاب! با او مواجه شده است؟
جناب پدرام به راستی به وجدان خود مراجعه کنید و ببینید توجیهات خنده دار شما تا چه اندازه خردمندانه است. چشم و دل بهائیان به این گونه پاسخ ها روشن باد! داوری خوانندگان را اعم از مسلمان بهائی، از یاد مبرید.
از امام صادق نام برده اید. بارها گفته ایم: سخن از تناقض در میان مدعای سران بهایی است. در نیتجه مقایسه میان امام صادق و پیشوایان امر مبارک کار غلطی است. امام صادق علیه السلام چنان نیست که در یک جا گرگان خون خوار را آهوان ختن بداند و در جای دیگر منکران امر را چهار پا. مثل اینکه جناب عالی به مساله ی تناقض در میان سخنان سران بهایی اصلا اهمیت نمی دهید. یادتان باشد: لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا: اگر از جانب غیر خدا باشد در آن اختلاف فراوان می یابید. این مساله یک ملاک است. چون در بهائیت اختلاف فراوانی وجود دارد، از جانب خدا نیست. والسلام.
Iran - دوشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبير عزيز دوستت دارم! دارم براي همه ازجمله شما وخودم دعا مي كنم كه خدا هيچكداممان را به حال خود نگذارد. براي جواب عجله نكنيد زيرا دست گل هايي كه به آب داده ايد، اين بار بيشتر از مواردمذكوردر52 صفحه اي است! اميد وارم اين دفعه ديگر فهميده باشيد كه بنده به قول خود پايبندم. اگرخدا بخواهد حالا حالاها براي ايجاد محبت وصلح جهاني با هم كارداريم. شمانيز ناخواسته دراين راهيد! اي كاش قدرفطرت خودرا بدانيد وبيش ازاين ناشكري نكنيد! قربانتان
jooya - دوشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب ایران، پیش تر هم عرض کرده ام: یکی از شگردهای جناب عالی آن است که با پرگویی و پرنویسی های بیهوده و نیز طرح مباحث تکراری و نامربوط، سعی می کنید تا اصل مطلب در میان شلوغ کاری هایتان گم شود. این حربه زنگ زده است. لطفا خیلی خلاصه و مختصر پاسخ گل دسته هایی را که علم کرده ایم از آب بگیرید و خیلی روشن پاسخ مطالب را عرضه کنید و خواهش می کنم از شعار دادن و نصیحت کردن های خسته کننده و غیرصادقانه هم بپرهیزید. مباحث علمی را هم با شگردهای مبلغانه نیالایید. متشکرم.
jooya - چهارشنبه، ۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
در پی گیری بحث وحدت عالم انسانی، به تازگی به نکته ی جالب دیگری برخورد کردم که آن را هم می آورم: جناب عبدالبهاء گفته است:
در هر دوري امر به الفت بود و حكم به محبت ولي محصور دردايره ياران موافق بود نه با دشمنان مخالف. اما الحمد لله كه در اين دور بديع اوامر الله محدود به حدي نه و محصور در طائفه نيست. جميع ياران را به الفت و محبت و رعايت و عنايت و مهرباني با جميع امم امر مي فرمايد.
اما همین جناب در جایی دیگر معتقد است:
امروز جمعي بي خردان كه مانند حيوان اسير عالم طبيعت اند و از جهان الهي خبر ندارند و با هر نفسي الفت كنند!
لطفا داوری بفرمایید!
Iran - جمعه، ۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
شما باقي "گل دسته هايتان" را به آب دهيد تابه موقعش، آنها را حسب الامر يكي يكي بگيرم!!! قربان شما
jooya - جمعه، ۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب ایران متاسفانه یا خوش بختانه گل دسته هایی که جناب بهاء الله و عبدالبهاء در بحث وحدت عالم انسانی علم کرده اند، بیش از آن است که شما منتظر بمانید تا یک به یک آن ها را به آب بدهیم تا حضرت عالی از آب بگیرید. از این رو خواهش می کنم برای آنکه به کمر مبارک فشار نیاید و اذیت نشوید لطفا یک به یک گل دسته ها را از آب بگیرید تا ما هم بقیه را تقدیم حضورتان کنیم. منتظریم.
azarakhsh - شنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بیش از دوهفته است که ایران رفته است تا گل بچیند و از او خبری نیست!!
هر کس خبری از او دارد اعلام نماید!
اما تا او و سایر دوستان بهایی بخواهند به جدید ترین مطلبی که جویا ارائه نموده (تناقض در متون بهایی در مورد وحدت عالم انسانی) پاسخی داشته باشند ،بنده برداشت خود را عرض می کنم:
به نظر من جمله دوم پاسخ معتقدان به جمله اول است.یعنی کسانی که می گویند "با هر نفسی باید الفت نمود " بی خرد و نادان هستند و سخن آنان سفیهانه است و آنها مانند حیوان اسیر عالم طبیعتند و از جهان الهی خبر ندارند!:
"امروز جمعي بي خردان كه مانند حيوان اسير عالم طبيعت اند و از جهان الهي خبر ندارند و با هر نفسي الفت كنند! "
بنا بر این شعار وحدت عالم انسانی اگر به این معناست که باید با هر کسی الفت نمود به نظر عبدالبها سفیهانه است و هرکس چنین چیزی را بگوید مثل حیوان از عالم ملکوت بی خبر است!!
می ماند به اینکه وحدت عالم انسانی را اینطور معنا کنیم که با دوستان ،دوست و با دشمنان دشمن باشیم تا سفیهانه و بی خردانه نباشد.آن وقت دو اشکال پیدا می شود:
1- آیا این حرف جدیدی است که بهائیت آورده باشد و به آن بنازد؟!
2 -واژه "وحدت" بی معنی می شود چون دوست و دشمن که وحدت پیدا نمی کنند و طبق گفته عبدالبها هر کس چنین بپندارد سفیه و بی خرد است!
عجب متاعی است وحدت عالم انسانی!
Sardabir - دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
دوهفته ایران چهار هفته شد و از او خبری نیست.دوستان منتظر او نمانند و بحث را ادامه دهند...
Iran - شنبه، ۰۵ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع: سردبيرعزيزوجوياجان وياس عزيز
مدتي است كه حتي درجواب هاي مختصربه شما، تأخيرافتاده است وبنده گاهي كه به يادآن عزيزان مي افتم برحيرتم افزوده مي گرددكه چرا درعين دروغ وريا وتهمت وافترايي كه دائماً به آن مشغوليد و برمنصفين نيز آشكارشده، هنوزمتنبه نشده، به روش غيرمرضيهء خودادامه مي دهيد. پاسخي نمي يابم مگراين كه مشكل اساسي شما همان است كه حضرت امير درخطبهء همّام وخطبهء منافقين آن را شرح فرموده اند. كمرشما رادرحقيقت ذوالفقارنهج البلاغه است كه شكسته! كساني كه به نصايح مولايشان پشت مي كنند، سرنوشتي بهترازاين نخواهندداشت! نگران كمربنده بوديد! نگران نباشيد !!! زيرا كه اين كمر، سال هاست كه به نوكري حضرت بهاءالله وباب ومحمد وعيسي وزردشت وموسي وبوداوسايرانبيا، محكم بسته شده!از ياس عزيزمتعجبم كه پيشنهاد ارائهء مباحث مطروحه رادرسايت هاي بهائي دارند! عزيزم، رديه هاي "دات آي آر"، دنياي اينترنت وغيرآن را فرا گرفته، چنانكه ازحد واجب كفائي نيزگذشته!!! پيشنهاد بهتربنده اين است كه شماعزيزان مباحثي راكه بنده با شما تاحال داشته ام، حرف به حرف، دركتابي چاپ كنيد! تاهمگان بدانند كه مدتهاست كه جواب شما ازجمله درهمان مطالب 52 صفحه اي داده شده، ولي شما كه مصداق نفوس بي انصاف مذكوردرخطبه هاي همّام ومنافقين هستيد، تجاهل وتغافل مي كنيد. آنچه دربارهء شما به ناچارنوشتم، وصف شما درنهج البلاغه بود؛ اما اگرشما، طبق درخواست مكرربنده، ازلغتنامه ها معني " توهين وفحاشي" را درسايت مي نوشتيد، آن وقت مظلوم نمائي نمي كرديد ودرعين حال اهل بها را متهم به مظلوم نمائي نمي كرديد!!! آن وقت برايتان بيشترتوضيح مي دادم كه چرا عليرغم ميل قلبي ام صريحاً گفته ومي گويم كه اهل دروغ وريا هستيد. معني توهين را بنويسد تا جواب تكميلي دهم. اخيراً ازشهرهاي مختلف ايران خبرهائي رسيده است كه ريا ودروغ شما رانيز آشكارتر مي كند. "دات آي آر" عزيزكه 29 سال است كمربرمحوبهائيان بسته وامثال "جويا"يش نگران كمربهائيان شده اند، دست گل جديدي به آب داده كه مكمل حقايق مذكوردرمطالب 52 صفحه اي اين عبداست. اخبارمزبوربراي " ب پ دات آي آر" كه خودرا محقق وپژوهشگر منصف وصادق وعقلاني ومنطقي وبي ريا وداراي تسامح وتساهل مي داند، بسي افشاگرانه است. ازجمله خبرهاي مذكورعبارتنداز: 1_ "برگزاری دوره نقد و بررسی مسيحيت، صوفيه، اهل حق، وهابیگری و بهايیگری در حوزه علميه قم"، كه تا حال سه دورهء آن باتربيت حدود100 نفربراي ضديت با ديانت مقدس بهائي، برگزارشده است. 2_ برگزاري جمع هاي مشابه دراصفهان. 3_ ادامهء اقدامات سمعي وبصري ونوشتاري رهپويان وصال.4_ ارسال نامه ها وكتب رديه عليه امربهائي به منازل بهائيان. 5_ آزارروحي وبعضاً جسماني كودكان ونوجوانان وجونان بهائي درمدارس ودادن رديه به ايشان واجبارشان به دست كشيدن ازدين بهائي. و......ازجالب ترين موارد فوق كه بدجوري ادعاهاي پژوهشگرانه ومحبت آميزودلسوزانهء(!) ب پ را زيرسؤال برده ومؤيد حقايق 52 صفحه اي مذكوراست، نامه اي است كه درآن براي سايت " بهائيت درايران" تبليغات نيزشده است_ درپاكت نامهء مزبور تقويمي نيزگذاشته شده كه گوياي بي رونقي وتجاري شدن سايت هاي "دات آي آر" وعدم توجه هموطنان عزيز به ترهات آنها مي باشد!!! دراين نامه اسنادي ازآيات عظام ارائه شده كه براي ايرانيان عزيزوجهانيان وروشنفكران مسلماني كه به فكر" نوگرائي ديني" و" احياي اسلام" هستند جاي تفكر وتعمق دارد!!!( دراين مورد ازجمله رجوع شود به: "نوگرائي ديني" ازحسن يوسفي اشكوري؛ ومقالهء " آزادي عقيده ومذهب دراسلام واسناد حقوق بشر" ارائه شده به همايش بين المللي حقوق بشروگفتگوي تمدن ها، تهران، 16 ارديبهشت 1380). عين عبارات آن چنين است: " ديدگاه مراجع معظم تقليد راجع به بهائيت: امام خميني(ره)، " مرتد فطري[بهائي] اگر چه توبه اش قبول مي شود ولي احكامي كه برارتداد وي مترتب شده( ازقبيل باطل شدن ازدواج وانتقال اموال وي به ورثه وكيفرارتداد) با توبه ساقط نمي شود". مقام معظم رهبري، " همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست هستند ودرصورت تماس آنها با چيزي مراعات مسائل طهارت دررابطه انها، نسبت به اموري كه مشروط به طهارت است واجب است". آيت الله بهجت، " معامله با بهائي مطلقاً جايز نيست". آيت الله نوري همداني، " بهائيت محكوم به نجاست است. معاشرت با آنان جايز نيست ودعوت آنها به مساجد نيزجايزنمي باشد". آيت الله فاضل لنكراني،" با بهائيان بايد معامله نجاست كرد وقرار دادن قران دراختيارآنان جايز نيست".(انتهاي نقل قول ازنامهء مزبور). حال بايدپرسيد، با وجودچنين مواضعي وآنچه كه در52 صفحه ذكرشد، آيا واقعاً لزومي داردكه بنده اين مباحث را به سبك سايت" بهائي پژوهي" وامثال آن ادامه دهم؟!! دنيايي مطالب وحقايق دربارهء تاپيك هاي شما كه تكرار رديه هاي 164 ساله واتهامات مضحك وكودكانهء جديد است، درذهن موج مي زند. ما بهائيان پاسخ آنها را براي هموطنان عزيزترازجان، ازطرق مناسب گفته وخواهيم گفت، چنانكه اينك بسياري ازايشان ازكم وكيف كارهاي شما آگاه گشته اند واظهارتأسف مي كنند، وبه همين علت است كه باند" دات آي آر" شديداً به دست وپا افتاده است تا سد راه ايشان گردد. غافل ازآنكه الحمدلله اكثرهموطنان عزيز برخلاف ايشان با بهائيان مهربان ومنصف وهمدردند. پس بايد دارودستهء " دات آي آر" را به خداواگذاشت وبرايشان دعا كرد تا بيش ازاين دراختلافات خود بايكديگرنستيزند. زيرا اين تربيت شدگان حتي درضديتشان با امربهائي با يكديگراختلاف دارند وبايدازايشان پرسيد تناقضات رديه هايشان را چطور توجيه مي كنند؟! ازخدا خواهم روشنفكران ومحققين منصفي ازمسلمين عزيز را مبعوث فرمايد تا كتب بهائي را ازيك طرف، و رديه هاي 164 ساله را ازطرفي ديگر، بررسي فرمايند وظلمي را كه برديانت جديدآسماني بابي وبهائي وپيروانش رفته آشكارترسازند، وهمچون اقبال لاهوري كه خوددراحياء اسلام عزيزمي كوشيد، شهادت دهند كه، "« همهءخطوط و سيرهاي متنوع فكري ايراني را بار ديگر به صورت يك تركيب جامع در نهضت ديني بزرگ ايران جديد مي توان يافت، يعني در آئين بابي و بهايي». yas - شنبه، ۰۵ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع: جناب ایران یا بهتر بگوئیم جناب بی بی سی!!
حدود هفتاد روز از جوابیه بنده به "دشنام نامه" تان (که شما را به کمای هفتاد روزه برد ) گذشت و دوباره از کما خارج شدید و بعد از آنکه "ساغر "تان از بی دوامی و بی استقامتی شکست و حضور ناموفقی هم نزد ارباب بی بی سی داشتید نا امیدانه به همین جا بر گشتید و با دست خالی(چون هرچه داشتید در آن 52صفحه گفته بودیدو پاسخ آن را در دو قسمت "پاسخی به مهرنامه ایران (قسمت اول و دوم )تنها پس از چند ساعت و نه هفتاد روز در همین جا گرفته بودید (که متن و جوابیه در همین تاپیک بدون هیچ سانسوری موجود است)و لا جرم جز فحش چیزی برایتان باقی نمانده بود ...آمدید و دوباره فحش هایتان را نثار "بهایی پژوهان "کردیدو بر فحش های سابق چندتایی دیگر هم افزودید و به خوبی نشان دادید که فحش ، حربه عاجزان است !
در سابقه تراشی موهوم برای بهایی پژوهی _که قبلا هم هر وقت کم می آوردید به آن متوسل می شدید _شکست خورده بودید چون هر منصفی این پتک را بر سرتان می زد که :
" قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین"
و "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" ...
همچنین از اسلام ستیزی و اهانت به مراجع تقلید هم که طرفی نبسته بودید چون دروغ بودن اسلام خواهی تان را به خوبی برای خوانندگان نشان داده بود و بر رسوائی تان افزوده بود ...و نهایتاحربه مظلوم نمایی تان هم دیگر کارساز نمی افتاد که می دیدید اینجا هر چه می خواهید می گوئید و می نویسید و ادعای سانسور و عدم آزادی تماما دروغ و حربه بوده است برای فریب چند کارگزار حقوق بشری معلوم الحال و اجیر یا نا آگاه که از مکر مظلوم نمائی های شما خبر نداشتند...
پس با "جهدالعاجز" پیش آمدید و از گذشته عبرت نگرفتید و خواستید تا یکبار دیگر هم نقطه های سیاه قلبتان را به نمایش گزارید!
عزیز فرو رفته در اوهام و تعصبات(ایران یا بی بی سی) !
خود را دریابید که عجیب کم آورده اید و با هر پیامتان بر ای ابطال بهائیت شاهد جدیدی اقامه می فرمائید گمان می کنم بیت العدل در اسرائیل از ماموریت امثال شما نا امید شده است...
شاید هم خودتان از اعضای ایرانی بیت العدلید که مخفیانه با نام ایران آمده اید اما حضورتان به شکلی دیگردر وبلاگ بی بی سی هویت تان را فاش نمود و بد اقبالی آنجا هم به سراغتان آمد و گاف هایتان را نشان داد...
بگوئید بقیه سایت هایتان امثال "نگاه " ترس را کنار بگذارند و مثل بهایی پژوهی دو طرفه شوند تا معلوم شود چند روز می توانند دوام آورند و زیر انواع نقد های عالمانه به سرنوشت ساغر دچار نشوند!!
نسل آگاه بها ئی هم دیگر دنبال امثال شما (که از تشکیلات مافیائی زندان رعب آوری در هزاره سوم برای آنها ساخته اید )، نیست و دارد خود پژوهش می کند و راه را می یابد چنانکه شواهدش هرروز از راه می رسد...
خودتان بهتر از هر کسی می دانید"بهایی پژوهی " تنها و بی هیچ وابستگی و بدون اتکا به هیچ مقام و گروهی تنها به پشتوانه دانش و منطق به این عرصه دشوار آمد و به لطف الهی امروز بعد از ده ماه با بیش از یکصد و سی مقاله و مناظره مکتوب و چهل تالار گفتگو تبدیل به بزرگترین مرکز بهایی پژوهی در جهان مجازی به زبان فارسی شده است که مرجع و ملاذ هزاران بهایی پژوه در سراسر دنیاست .
همین استقلال بهایی پژوهی است که شما را (بخوانید بی بی سی و بیت العدل را) به شدت نگران کرده و هر از چندی یکی امثال شما را با انبانی از فحش و تهمت و موهوم بافی روانه می کند و هربار هم نتیجه عکس می گیرد چنانکه پس از ساغر در وبلاگ بی بی سی هم اینگونه شد و اهل پژوهش دانستند فریاد های مظلومیت و هیاهو های وحدت ،سر از سیاهان افریقا در می آورد و سخن ماکسول در اینکه سرنوشت بهائیت و اسرائیل مثل حلقه های یک زنجیر به یکدیگر متصل است ،جا برای هیچ توجیهی باقی نمی گذاردو گاف ها همچنان ادامه دارد...
و این هنوز از نتایج سحر است و سحر در راه است و باش تا صبح دولتش بدمد که :
"الیس الصبح بقریب"
اما هماره شعارمان توکل بر خدای بزرگ بوده است و نه غیر او و امداد از ولی الله الاعظم ارواحنا فداه .اینگونه است که هر توفیقی هم که بوده از خود او می دانیم و سپاسگذارش هستیم .بنده نظر خود را گفتم و از جناب سردبیر و جناب جویا و دیگر کاربران بخاطر تقدم در پاسخ عذر خواهی می کنم:
والحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا هدانا الله ...Sardabir - شنبه، ۰۵ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
کاربران عزیز، پژوهشگران !
بار دیگر "ایران" با انبوهی تهمت و ناسزا به بهایی پژوهی (همچون دروغ وريا ، باند" دات آي آر" ، تجاهل وتغافل ، روش غيرمرضيه ، مصداق بی انصاف و منافق و...) از راه رسیدو باز اتهامات واهی و سابقه تراشی مضحک برای پژوهشگران سایت را مطرح نمود. لابد گناه سایت بهایی پژوهی و مصداق بی انصافی و ریاکاری سایت این بوده که طومار 52 صفحه ای او را بدون ذره ای تغییر و کم و کاستی در همین تاپیک آورده و بطور فوری و زنده انواع مطالب ایشان از جمله مطالب بالا را ،مانیتور می کند!!
(کاری که هیچ سایت بهایی انجام نمی دهد و حتی یک پاراگراف چند خطی را برنمی تابد و همه یک طرفه اند و فقط مطالب خودشان یا مورد نظرشان را مانیتور می کنند)
باز هم بر نفس خود فائق می آئیم و بر خلاف خواست او (که ما را عصبانی می خواهد)
مهربا نانه می گوئیم به خدای لاشریک به هیچ منبع و قدرتی وابسته نیستیم و تنها بضاعتمان ،منطق و پژوهش است در فضای ادب و احترام متقابل ،که این روش را شما کاربران پسندیده ایدو همراهی نموده اید. خدا را بر این توفیق شکر می کنیم و دوامش را مسئلت می نمائیم. شاد باشید.
yas - شنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
یک هفته از نامه ایران و پاسخ بنده به ایشان گذشت .در این مدت هم ایشان
خاموشند هم بی بی سیان(BBC) در وبلاگشان!
بنده هر دو اقدام را در یک راستا ارزیابی کردم .هم اقدام بی بی سی در تبلیغ
بهائیت و هم اقدام ایران در فحش پراکنی به "بهایی پژوهی".به نظرم رویه دیگر
ایران بطور نمادین ،همان بی بی سی است در باغ های بهایی(وبلاگ) و دین
ایرانی (در سرزمین مگو در صفحه اصلی سایت فارسی)ومنظورم از حضور ایران
در بی بی سی همین دیدگاه بوده است.اقدام بعدی این زوج چه خواهد بود؟!
Iran - جمعه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع: سردبيردوست داشتني "بهائي پژوهي" ودوستان همفكر ايشان را سلامي مجدد دارم. ازاين كه به ياداين عبدهستيد و"سراغم" را مي گيريد نمي دانم به چه زبان تشكركنم. قبلاً هم عرض كرده ام كه شمارا ترك نمي كنم! هرگزنرود مهرتوگرخون رود از دل/ مهر تو نه خون است كه بيرون رود از دل. بازهم كه گله كرده ايد وآنچه برخودنمي پسنديد براين عبدپسنديده ايد! چقدرمي خواهيددرجواب مطالبم بگوئيد كه فحاشي وتوهين به شماكرده ام؟! چندبارازشماخواستم كه معني "توهين" را ازلغت نامه ها درسايت علمي ومنطقي(!) خودبگذاريد تابنده بدانم برايتان چگونه بايد بنويسم كه "ياس" وجودتان خداي ناكرده پرپرنشود!؟ هر" تاري" ازتارهاي ِ"اوهن"عنكبوت سايتتان به توهين به ديانت مقدس بهائي وتعاليم وجامعهء آن، آلوده وچسبناك است ودرعين حال فرياد وادينا و وامذهبا بلند مي نمائيد!!! هنوز"كودكانه" فريادتان بلنداست و دم از بلوغ ومنطق وتسامح ووسعت نظروعلمي بودن مي زنيد وخود را برتر عالم مي دانيد، ولي متأ سفانه چنان درگهوارهء اوهام وگمان خفته ايد كه تكان هاي روزگار به جاي آنكه بيدارتان كند، بيشتر به خوابتان مي برد!!! ناراحتيد كه چرانوشته ام دوران حضرت آدم تا خاتم دوران كودكي جامعهء بشري بوده، حال آنكه اگرخوب ملاحظه كنيد هنوز_برخلاف بعضي مؤمنين هشياروبالغ ازهمهء آن اديان مقدسه_ درهمان حالات كودكي به سرمي بريد.كودكي دردوران خودش ننگ وعاروتوهين نيست، بلكه وقتي ننگ است كه دوران آن گذشته،ولي حالاتش مانده باشد! اين عبدخيلي سعي كردم به زبان خودتان وبااستفاده ازقران مجيد ونهج البلاغه واحاديث ، حقايقي رابرايتان بگويم تاحد اقل خود را بشناسيد و چنين نكنيد كه كرده ومي كنيد، ولي متأسفانه ذوالفقار بيانات حضرت اميرنيز بر شما كارگر نشد. وصفتان درقران ونهج البلاغه آمده است. درسورهء محمد،آيهء 31_32 مي فرمايد: " ام حسب الذين في قلوبهم مرض ان لن يُخرج الله أضغانهم ولونشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم ولتعرفنهم في لحن القول والله يعلم اعمالكم"[= آيا آنانكه دردلهايشان مرض دارند پندارند كه خدا كينهء دروني آنها را آشكار نمي سازد واگر ما مي خواستيم حقيقت را برتو آشكارمي كرديم تااز سيماي ظاهر وازلحن گفتارشان باطنشان رابشناسي وخدا همهء اعمال شما رامي داند]. ودرآيهء11،سورهءفتح مي فرمايد: "يقولون بالسنتهم ما ليس في قلوبهم"[= به زبان چيزي را مي گويند كه دردلهايشان نيست]. گوئي شما كتب مقدسه رانخوانده ايد كه همهء آنها دوران خودرا بالنسبه به ظهورموعود همهء اديان درآخرزمان ِدورهء6000سالهء آدم تا خاتم، به دوران كودكي بشريت تشبيه كرده اند! كافي است به بشارات كتب مقدسه دربارهء ظهورموعودشان، كه اينك 164 سال است كه آشكار شده، مراجعه فرمائيد تا بدانيد كه چه كودكانه وبدون "پژوهش" مي نويسيد!!! وازعجايب آن كه فلاسفه وجامعه شناسان وروشنفكران ومورخان نيزهمين مقايسه را نموده اند ودوقرن اخيررا بالنسبه به قرون سابق ، جديدوبي نظيرتحليل كرده اند، اما شماازآن هم غفلت ورزيده ايد! آيا ملاحظه نمي كنيد كه خودروشنفكران مسلمان ازفرق وملل مختلفه نيز چنين تغييري را احساس كرده اند وبه فكرتجدد وپويائي دين افتاده اند؟! اما شما هنوزدردين بهائي وتعاليم آن كه موردتوجه همهء منصفين آگاه جهان واقع گشته، مجادله مي كنيد وخودرا مصداق اين آيهء شريفه نموده ايد كه درسورهءغافر،آيهء56، مي فرمايد: "ان الذين يجادلون في آيات الله بغيرسلطان، اتاهم ان في صدورهم الاكبرٌ ما ببالغيه"[= آنانكه درآيات خدا بي هيچ حجت وبرهان راه جدل پيمودند، جزتكبر وغرور ونخوت دردل ندارند كه به آرزوي دل هم آخرنخواهندرسيد]! مي بينيد كه وصف "غرور" و"مكر" و"ريايتان" درآثارمقدسهءاسلامي واردگشته، واين عبدراتقصيري نيست جزاين كه آن آينه را جلوي رويتان گرفته ام! بازهم مي گويم معني واژهء " توهين" راازلغت نامه هادرسايت بگذاريد تا مطالب ديگررادراين موردتقديمتان كنم.
ازبی بی سی وساغرونگاه و...نوشته ايد، وذكركرده ايد جزء هيچ باندي _ ازجمله باند دات آي آر_نيزنيستيد!!! درعوض نوشته ايد خادم وسربازامام زمانيد!!! الحمدلله! بنده نيزقبلاً شهادت دادم كه شما نيزخادم وناصرامام زمان هستيد! اما نه آن امام زماني كه هنوزنيامده است! بلكه آن امام همامي كه 164 سال است كه ظاهرگشته! عزيزانم، آيا لازم نيست كه دوباره دربارهء كذب واوهام وظنوني كه نواب اربعه درتاروپودفرقهء ناجيه تنيده اند تفكرنمائيد؟! اگرچنين كنيد شايدخداوندياريتان فرمايدكه حقيقتاً وازروي آگاهي واراده ، خادم آستانش گرديد و باندتان بيش ازاين خارراه مسلمين درمسيرشناخت ظهورجديدالهي نگردد. مي توانيد اين تفكردربارهء نواب اربعه را ازكتاب " خاندان نوبختي" اثرمرحوم عباس اقبال آشتياني شروع فرمائيد!!!
سردبيرعزيزم! نامهء اوّلم را هنوزدرسايت نگذاشته ايد!!! اينك نيزبه قول خودتان پس ازچهارهفته انتظاربراي پاسخ بنده، آخرين جوابم را درسايت نياورده ايد وفقط نكاتي ازآن را به طوري مبهم نقل قول كرده ايد! آيا براي سردبيري اين چنيني شايسته است كه دم ازساغر ونگاه وبی بی سی زند؟!!(صحبت ازمورداخيربماندبراي زمان خودش كه بس عبرت آموزوروشنگراست!!!).شايدهم مطلب اخيرم به خاطرنقص فني درمخابرات(!) ويا كم سوادي بنده درزمينهء اموراينترنتي، كامل به دستتان نرسيده!!! اگرچنين است بفرمائيددوباره آن رابفرستم! واگربه دستتان رسيده وازانعكاس آن هراس داريد، قسمتان مي دهم به همان امام زماني كه خودرا سربازان وخادمينش مي دانيد، آن را بدون كم وكاست درسايت بگذاريد! نترسيد!!! آن راكه حساب پاك است ازمحاسبه چه باك است!!! اگرچنين نكنيد، خودتان انصاف دهيد كه چه لزومي به ادامهء بحث است ؛ آن هم درسايتي كه به دروغ مدعي " دو سويه" بودن است؟!!
نوشته ايد كه شايد بنده ازاعضاي ايراني بيت العدل اعظم هستم! يادم مي آيد يك وقتي درسايتتان، يكي از هم باندي هاي دات آي آر، مثل جاعلين رديه هاي خانم مهنازرئوفي، "هل من مبارز" كرده بود وخواسته بود با بيت العدل اعظم به مناظره نشيند!!! سبحان الله!!! سبحان الله!!! بهائيان ايران دردوران باند دات آي آر، حدود29 سال است كه با اين باندنامهربان ناجوانمرد، به خون وقدم وگفتار وقلم، مشغول مناظره هستند. چه بسيارازايشان كه ازپاي ميزمناظره به پاي چوبهء داروشليك رگبار برده شدند، وچه بسيار كه ازكار وكلاس درس محروم شده وبه زندان ها روانه شدند وپاسخ مناظرات خودراچنين يافتند وچه بسا وچه بسا...!!! عزيزان من!!!اين ناچيز به نوكري بيت العدل اعظم وعبوديت آستان خداوندي كه بيت عدلش رادركتاب مقدسش تشريع فرمود ونجات دنيا راازجنگ ونفرت به كف با كفايت الهي اش سپرد، مفتخربوده وهستم،وعضو آن نيستم . آن بيت اعظم الهي مشغول ارتباط با بزرگان جامعهء بشري ازملل ودول وفرهنگ هاي مختلف است تا بلكه عالم بشري با تلفات وخسارات كمتري به صلح ووحدت موعود اديان وفلاسفه وانديشمندان جهان برسد!!!ملاحظه مي كنيد كه به مصداق آيهء سابق الذكرازسورهء"غافر"، چنان اسيرغرورشده ايد كه امربرشما مشتبه شده و خودرا دربرابر مؤسسهء عظيمهء الهي اي قرارداده ايد كه به حكم خداوند قراراست عدالت قائمي راكه خودرا ازخادمين و سربازانش مي دانيد، بتدريج درجهان متحقق سازد. اي كاش امثال شما حدخودرا مي دانستيد. مولايم فرموده است: " من لم يعرف حدّه لم يعرف ربّه" [= كسي كه حد ومقام ورتبهء خودرانشناسد، خداي خودرانشناخته است]. البته صدالبته كه بيت العدل اعظم خودرا خادم كل بني آدم مي دانندوبه آن مفتخرند، ولي براي ارائهء اين وظيفهء فراگير وسنگين الهي وانساني ، مجاري ووسايل گوناگون دارند كه هريك به نوعي به گوشه اي ازخدمات مزبور مي پردازند. اينك حداقل حدود 7 مليون ازدلدادگان روي دلجوي مربي جديدآسماني ، حضرت بهاءالله، درسايهء هدايات بيت العدل اعظم به اين خدمات قائمند، وبنده نيز به نوكري اين 7 مليون والبته صدالبته به نوكري 7ميليارد اهل عالم قائمم ، وازآستانش مي خواهم والتماس مي كنم كه به فضل معامله فرمايد ونه به عدل ومرا ازاين نوكري محروم نفرمايد، چه كه انبياء الهي وبزرگان جهان، رمزكمال درمسيرانساني والهي را، خضوع وفروتني دانسته اند. مي بينيد كه بنده نيز چون شما خادم وسرباز ونوكرامام زمانم كه پيروان هريك ازاديان الهي به نوعي مي خوانندش وبه اوعشق مي ورزند. "قل كل من عندالله". آه كه چه معاني دراين آيهء شريفهء نهفته است!!! من ميان گفت وگريه مي تنم!
باري دنيايي حقايق دربارهء تاپيك هاي سايتتان درذهن موج مي زند، اما افسوس كه باروشي كه درپيش گرفته ايد، بنده هنوزمجبورم با استفاده ازقران مجيد واحاديث شريف اسلامي، شما را به خودتان بشناسانم. نامهء اولم راكه درسايت نگذاشتيد[طالبين به سايت نقطه نظر مراجعه فرمايند]، لا اقل مطلب اخيرم را درسايت بگذاريد. خجالت نكشيد!!! اي كاش تمام مباحثاتمان را دركتابي منتشرفرمائيد!!! بگذاريدهريك از ملت عزيزايران خودتحقيق كند وخوددريابد. تارعنكبوت اوهام درمقابل انام پهن كردن، خامي است!!! شهبازان منصف ومتقي وحقيقت جو، نه تنها درتار" دات آي آر" نمي افتند، بلكه به سرپنجهء فطرت وقلب پاك وفكرتابناك، آن راپاره پاره خواهند كرد. والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا. حتماً مستحضرشده ايد كه شهبازان ايران مشغول دريدن پرده هاي اوهام وگمان شده اند وروي اقبال به سوي امرغني متعال كرده اند ودقيقاً به همين خاطر است كه باندوسيع 29 ساله چنين بي سابقه به دست وپا افتاده اند! آري،آري!!! " اندك اندك جمع مستان مي رسند" . الحمدلله "همه دررهند". قربانتان yas - شنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع: جناب ایران(ضلع سوم مثلث اسرائیل،بی بی سی و...)!
باز هم درود!
از دیشب تا بحال به اینترنت دسترسی نداشتم و همین الان متن شما را بعد از مدتی غیبت _که معمولتان است _ دیدم و عدم پاسخ را در دوستی جایز ندانستم و فوری دست به نوشتن بردم تا زیاد منتظرتان نگذارم .سردبیر عزیز و کاربران دیگر هم بعدا لابد علیکی به سلامتان خواهند گفت.
عزیز دل ایران!
عصبانیت ها و توهین های شما کاملا قابل درک است.وقتی ارباب بی بی سی کم می آورد و کر کره را پایین می کشد و یا قایم موشک بازی در آورده و هر پانزده روزی چهره ای می نمایدو دوباره غیب می شود(!)و ساغرتان از بی برهانی می شکند وخاموش می شود و اگر هم بیاید مطالب ناقدان را سانسور می کندو تاپیک را با اصلش حذف می کند و مدعی می شود به دلیل اشکالات فنی حذف شده است (!!) و نیو نگاه بیچاره که اصلا از فرط خوف یکطرفه و سانسوری باقی می ماند و بقیه وبلاگ ها هم دزدانه چیزی می پراکنند و یکطرفه راضی از قاضی بر می گردند !! و نیز اینکه کوس تناقضات درکتابها و نامشروع بودن بیت العدل همه جا را پر می کند و ارتدکس ها با استدلال هاشان خواب بیت العدل را آشفته می کنند و یکی بعد از دیگری سایت هاشان راه می افتد و با بدلی خواندن بیت العدل شکوه پوشالی او را برباد می دهند و جوانان می فهمند که تعالیم دوازده گانه لانه تزویر بیت العدل برای فریب انسان های نا آشنا با متون اصلی است و بیت العدلیان با پول های ارسالی بنام "حقوق الله "چه حالی می کنند(در شرایط فقر بسیاری از ا هل بها)و به هیچ کس هم جوابی پس نمی دهند و مردم ایران هم از سخنان روحیه ماکسول همسر شوقی افندی همه چیز را می فهمند که بیت العدلیان همچون حلقات زنجیر به اسرائیل خون آشام گره خورده اند و کینه نسبت به اسلام را از کودکی در ذهن کودکان نهادینه می کنند و اسلام ستیزی را در همه سایت هاشان مصرانه دنبال می نمایند و با هر قربانت بروم چند نیش به شرایع و ادیان الهی ( که مربوط به دوره کودکی بشر می خوانندش) می زنند... حق دارید عصبانی شوید و زبان توهین بگشائید و برای رد گم کردن و آدرس عوضی دادن فریاد وامظلوما ه وامظلوماه (!!)سر دهید و اشک بفشانید بلکه...
بی بی سی عزیز!اسرائیل بزرگ! ایران گرامی!
مطلب بسیار عمیق تر و ریشه دار تر از اینهاست.بیت العدل بین المللی تان آشفته شده و با آی پی های متعدد از اسرائیل در سایت حاضر می شود .شما هم آدرس عوضی ندهیدکه آنها مشغول رتق و فتق امور جهانند! قسمتی از این جهانشان همین جاست که مهد امر الله است و حالا از بی روغنی رو به خاموشی است.چهارتا سیاه پوست فقیر و بینوا و بی اطلاع که از گاو خواندنشان توسط عبدالبها بی خبرند و با شعار مثلا وحدت عالم انسانی و تساوی حقوق رجال و نساء ، بهایی شده اند یا مردمی که در خارج از ایران از زبان فارسی چیزی نمی دانند تا اغلاط و تناقضات ایقان و بدیع را تشخیص دهند به چه درد بیت العدل می خورند؟
برای بیت العدل ،ایران مهم است که مهد امرالله است و قرار بوده که ظرف کمتر از یک قرن تمام بهایی شود و همه عوایدش نصیب بیت العدل و اضلاع دیگر مثلث شود ولی حالا بعد از یکصد و شصت سال او را (علیرغم تمام تبلیغات فراگیر و ردیه های هفتادروزه و 52 صفحه ایش و سایت ها و رادیو تلویزیون و کتابها و فعالیت های شبانه روزی محافلش) عاجز کرده و در برابر منطق ناقدان به خاک نشانده و مترصد است چه چاره ای بیندیشد تا همه وعده های یکصد و شصت ساله ای را که برای فراگیری ایران از این آئین به بهائیان می دادند و حالا نقش بر آب شده ،رفو کند و از آبروریزی بیشتر جلو گیری نمایدو نگذارد همه بفهمند چرا بعد از اینهمه سال با همه امکانات تبلیغی رادیو و تلویزیون و سایت و کمک بی بی سی ها و اسرائیل هاو...هنوز آمارش از صدو پنجاه هزار نفر ادعایی چیزی فراتر نرفته است لذا مجبور است دائما دروغ بافی کند (که بهائی تحت فشار است) زیرا شمارش معکوس برای رشد منفی اش آغاز شده است؟!!
اسرائیل هم با همین ادعای "جهان در اختیار فرزندان یعقوب " ،از این شعارها زیاد داده و می دهد و در سر هزار آرزوی جهانگیری و حکومت داوودی داردو شب ها خواب های زیادی در این راستا می بیند!
بیت العدل هم همانجا از همراه و حلقه دیگر ش(سخن لیدی ماکسول را به خاطر بیاورید!) کارآموزی می کندو دنبال فتح جهان توسط بهائیت است!
فعلا که از هر هزار نفر در جهان طبق آمار ادعایی شما یکی بهایی است (مقایسه کنید با آمار ادیان الهی مثل اسلام و مسیحیت که شما ادیان دوره کودکی می خوانیدشان!) آنهم به ضرب تعالیم و نه مطالعه کتب اصلی که پر از تناقض است و تازه با ترهاتی مثل گاو بودن سیاهان آفریقائی و نابرابری زن و مرد در ارث و عضویت در بیت العدل و حج گزاری و...آتش زدن کتب غیر بیان و پاک شدن جرم زنا با دادن طلا به بیت العدل و سوسک و کلاغ و گرگ و پشه خواندن برادر به سبک عبدالبهاو ترور به سبک بهاو طرد به سبک شوقی و تحریف به سبک بیت العدل و همدلی با ظالم به سبک لیدی ماکسول و جاسوسی در هند و قاچاق عینک و ارز در اینسوی و آنسوی...
در این عرصه اعضای بیت العدل که دنبال حفظ بیضه بهائیت اندهم که بیایندکاری از دستشان ساخته نیست...برای فهم واقعیت ها پژوهش کافی است باند لازم نیست هرکه اندکی تحقیق کند همچون صبحی ها چشمش باز می شود و چون چشم باز شد کولی به بیت العدل نمی دهند و الحمد لله روز به روز این آگاهی رو به تزاید است.هیچ کس هم با بهایی ها دشمن نیست.اگر مردم دشمنی دارند با خائنانی است که دست در دست اسرائیل دارندو خود را با او چون حلقه های یک زنجیر می شمرندو ایران را به بیگانه می فروشند.بیت العدل هم روز به روز ناتوان تر می شود و در ناتوانی اش همین بس که مجبور است کتاب هائی همچون نظر اجمالی و...را تحریف کند تا بلکه با این تحریف ها جلو آگاهی جوانان بهایی را بگیرد غافل از آنکه با این کار مرگ خود را رقم می زندزیرا تحریف کسی را نجات نخواهد داد. گاف های دوازده گانه و بدلی بودن بیت العدل راکه در بی بی سی خواندید چه جوابی دادید که حالا جوابی داشته باشید؟!
مگر جواب جویا را حتی در یک مورد از تناقضات کتابهایتان توانستید بدهید؟! {او در همین صفحه
از عبدالبها دو جمله متناقض آورد:در پی گیری بحث وحدت عالم انسانی، به تازگی به نکته ی جالب دیگری برخورد کردم که آن را هم می آورم: جناب عبدالبهاء گفته است:
در هر دوري امر به الفت بود و حكم به محبت ولي محصور دردايره ياران موافق بود نه با دشمنان مخالف. اما الحمد لله كه در اين دور بديع اوامر الله محدود به حدي نه و محصور در طائفه نيست. جميع ياران را به الفت و محبت و رعايت و عنايت و مهرباني با جميع امم امر مي فرمايد.
اما همین جناب در جایی دیگر معتقد است:
امروز جمعي بي خردان كه مانند حيوان اسير عالم طبيعت اند و از جهان الهي خبر ندارند و با هر نفسي الفت كنند!
یعنی خودش را که در بالا گفته با همه الفت کنید ،بی خرد مانند حیوان خوانده است!!}
اعضای بیت العدل اگر همه توانشان را بکار گیرند و همه شش ملیون ادعایی بهائیت را هم بسیج کنند جوابشان بعد از هفتاد روز همان 52 صفحه شماست که بی کم و کاست در این سایت نهاده شد و به طرفه العینی پاسخش آماده و ارائه شد!
توصیه می کنم هر وقت خیلی عصبانی شدید با اضلاع دیگر یک قهوه بنوشید از نوع بی بی سی(!!! ) و با خبرنگار ش که همکیشتان است یک سفر به اسرائیل بکنید البته کمتر از نه روز و آنجا تبلیغ نکنید که حرام است و قبل از پرواز به آنجا حتما از بیت العدل اجازه بگیرید و گرنه طرد می شوید و لم و بم نکنید که بیت العدلیان خوش ندارند و با آن زن سیاه پوست آفریقائی هم که راهنماست از گاو بودن سیاهان آفریقائی در نگاه عبدالبها چیزی نگوئید و قصد اقامت هم نکنید چون بعضی چیزها بر شما روشن می شودو مجبور می شوند طردتان کنندو بعد که بر گشتید بدهید خاطراتتان را بنگاه سخن پراکنی بریتانیای کبیر روی وبلاگش قرار دهد و بعد هم که ناقدان مطالبی غیر از تعریف نوشتند کرکره را پائین بکشید تا فردا هم خدا بزرگ است...!!
منتظر افاضه بعدیتان!Sardabir - سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب ایران !
تهمت ها و اهانت های شما را به خداشکایت می بریم. همین!
نوزدهساله - پنجشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
الله ابهي خدمت همه شما دوستان عزيز عرض مي نمايم به همه شما اعم از آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند !! نه آناني كه وا مي نمايانند كه نمي دانند ، آنان كه پول مي گيرند تا ندانند! آري آناني كه تحقيق مي نمايند و وامي نمايند كه مي دانند حال آنكه ، آن كه مي داند را ديگر چه نيازي به تحقيق است !! آنكه نمي داند و يا مي خواهد بيشتر بداند تحقيق مي كند نه آنكه همه چيز را مي داند!!! نه آنان كه عالمند و نه آناني كه ندانسته پاسخ مي دهند!! و چه سريع پاسخ مي دهند "پاسخی به مهرنامه ایران (قسمت اول و دوم )تنها پس از چند ساعت و نه هفتاد روز در همین جا گرفته بودی" نقل از ياس از ارادتمندان! سايت شما در سايت شما صرف ادعا مبني بر دليل است پس من هم ادعا مي نماييم كه شما نمي دانيد و شما بايد اثبات نماييد كه مي دانيد! گر چه كه اين امر از تحقيق به دور است اما اين روش شما ، در سايت تحقيقيتان است ، شما همواره پيش فرض داشته و داريد .شما مي گوييد بياييم تحقيق كنيم تا اثبات شود بهاييت بر حق نيست حال آنكه اين امر -بر حق نبودن بهاييت- پيش فرض شماست محقق نبايد خود ، پيش فرض داشته باشد .همه ما و شما بايد همواره در باب خودِ حقيقت تحقيق نماييم نه چيزي كه ابژه حقيقت است، شما لازم است پي جوي حقيقت باشيد تا در ذيل آن معلوم شود بهاييت و اصول آن در راستاي حقيقت قرار دارد يا نه "موضوعات تحقيق كه امور واقعي براي نوعي تحقيقند دسته هايي از رويداد ها يا شرايطي اند كه در ذيل نوعي توصيف اند ، توصيفات مورد نظر به وسيله گرايشي تعيين مي شود كه تصميمات مربوط به تحقيق را كنترل مي كند"1 اما شما آن هنگام كه حتي در مورد حقيقت هم تحقيق مي نماييد اين امر را به آنچه مي پنداريد بر حق است تقليل مي دهيد ، در واقع تفسير شما از حقيقت همان چيز هايي است كه در فرهنگ و دين و جامعه ما بر حق بودن آن ها پيش فرض است ، شما در باب حقيقت تحقيق نمي نماييد ، بلكه در باب مصداق هاي حقيقت مورد قبولتان قلم مي زنيد و اين پيش فرض ها مانع از درك بودن و يا نبودن امري –مثلاً اصول بهاييت و يا اصول اسلام -در راستاي حقيقت است. در واقع با داشتن پيش فرض خواسته و نا خواسته بر نتيجه تحقيق تاثير مي گذاريد. حقيقت فراي همه ماست نه قابل اثبات است و نه نيازي به اثبات آن وجود دارد .باز هم تاكيد مي نمايم شما لازم است پي جوي حقيقت باشيد تا در ذيل آن معلوم شود بهاييت و اصول آن در راستاي حقيقت قرار دارد يا نه ، نه در راه اثبات حقيقت. شايد اگر همه پيش فرض ها را اسلام نوع حكومتي2 آن در جامعه ما تعيين نكرده بود -همان قرائت از اسلامي كه شما بر حق بودن آن را به سادگي مي پذيريد- به اين سادگي ها قابل اثبات نباشد. اما اين بار برحسب خواست شما بر تحقيق به روش شما كه ادعاي علمي بودن هم براي آن داريد !!!! به تحقيق خود در راستاي بر حق بودن بهاييت و يا اسلام مورد تاويل شما مي پردازيم پرداخت فضلا علي الرجال و النساء ، در ضمن در همين ابتدا تكليف را روشن نمايم كه من به وجود تساوي حقوق زن و مرد در ديانت بهايي اعتقادي ندارم و از اين رو هم نام عباد را پيش از نساء آورده ام .ديگر نيازي به لينك هاي عجيب و غريب در سايت شما جهت اثبات نبود تساوي حقوق در ديانت بهايي نيست !! چه كه واضحاً داريم اعتراف مي نماييم كه به تساوي حقوق زن و مرد اعتقادي نداريم و در اين زمينه ادعايي نداريم ، ادعا جاي ديگري است كه به آن هم خواهيم پرداخت يعني اينكه تساوي در ديانت ما بيشتر از اسلام رعايت شده و هدف بلند مدت ما رسيدن به تساوي كامل است اعتقاد داريم كه بايد با تربيت، بشر به جايي برسد كه عدم تساوي را نادرست بداند و تا اين راه مسيري طولاني باقي مانده3 و بايد طي شود پس همان طور كه ادعا مي نماييد مساوي نبودن سهم ارث بين دختر و پسر متوفي در صورت نبود وصيت نامه ي او ، كاملاً دليل عدم وجود تساوي بين زن و مرد در ديانت بهايي است و در اين امر هيچ تفسير و تاويلي وجود ندارد. اما ادعا بر اعتقاد به وجود و رعايت اصل تساوي بيشتر از اسلام امر واضحي است كه در دين ما وجود دارد يعني بنده ادعا مي نمايم كه امروزه در قوانين ديانت بهايي حقوق بيشتري به خانم ها داده شده است و در مجموع رعايت قوانين بهايي براي جامعه بسيار بهتر از رعايت قوانين سركوب گر و بسته اسلام حكومتي ....
Sardabir - جمعه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
دوست جدید
ورود شما را خوشامد می گوئیم با اینکه با اعتراض و اهانت به "بهایی پژوهی آغاز کردید!
از خط قرمز سایت و قوانین پذیرفته (اگر چه نانوشته )آن که دوستان بهایی مثل اسپرینگ و میلی و بهایی و پدرو و پدرام و ایران و ...با آن آشنا بوده و هستند( و آن عدم ورود به مسائل سیاسی و نقد واهانت به حاکمیت است )عبور کردید که نا گزیر از حذف شدیم.صرفا به مسائی علمی در نقد بپردازید که سایت نشان داد تاب مطالب حتی بیش از52 صفحه ایران را دارد و آنها را بی کم و کاست می آورد و پاسخ فوری نه هفتاد روزه می دهد. جهت اطلاع کاربران عزیز عرض می کنم سخنان نوزده ساله(!!) تکرارحرف های ایران بود و فقط یک نکته متفاوت داشت و ان اینکه رسما گفته بودند به تحقق تساوی حقوق رجال و نسا در بهائیت و عدم دخالت در مسائل سیاسی اعتقاد ندارند!!!نمیدانم این جسارت را دارند که اسم و شماره تسجیل خود را شجاعانه به بیت العدل (بدلی به قول حبیب)اعلام کنند و با سربلندی حکم طرد را پذیرا باشندو مثل ازادگانی همچون صبحی به فطرت آزاده خود باز گردند یا الان که اسم مستعار است می گویند بهائیت به تساوی حقوق رجال و نسا از تعالیم دوازدهگانه ملتزم نیست و اعتقاد ندارد و آن را رعایت نکرده و...!!
در مورد "حقیقت جویی" و پژوهش قبلا پاسخ گفته ایم و با افتخار می گوئیم بزرگترین پایگاه بهایی پژوهی درجهان مجازی هستیم که بطور دو طرفه شبانه روز بی محابا در اختیار بهایی پژوهانیم کاری که تشکیلات بیت العدل با شعار تحری حقیقت در عصر ارتباطات هنوز جرات نکرده انجام دهد و یک سایت دوطرفه بنیاد گزاردوافرادی مثل شما و ایران از بی جایی به ما پناهنده می شوند تا آزادانه حرفی بزنند(!!) و تا پژوهشگران از این سخن روحیه ماکسول سوال کنند که چرا گفته" سرنوشت ما و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیر به یکدیکر گره خورده است" تا ایرانیان تکلیف خود را با بهائیت بدانند همانطور که با اسرائیل می دانند...
اگر افراد ایرانی بیت العدل جواب شما را نمی دهند به انگلیسی ایمیلی به بقیه نه نفر بیت العدل بزنید شاید پاسخی گرفتید.دعوت به مناظره سایت را هم که قبلا دوستان این سایت به انها داده بودند مجددا از طرف ما به انها عرض کنید شاید فرجی حاصل شد وپذیرفتند تا در یک فضای آزاد همه سوالات را که دارید و داریم پاسخ گرفتیم.آرزو بر جوانان عیب نیست!!
ali82 - جمعه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله
بنده كه هرچه متن شما را خواندم اول و آخرش را پيدا نكردم. ظاهرا در نوشتن اين متن خواسته ايد همچون رهبرانتان به نوعي مهمل گويي كنيد و بي ربط و نامربوط صحبت كنيد كه هيچكس درست نفهمد كه در واقع اصلا چيزي براي ارائه نداريد و فقط جملاتي را به هم چسبانده ايد تا اظهار وجود كنيد. ( دقيقا همان كاري كه رهبرانتان در كتابهايشان انجام داده اند.)
شايد هم به خاطر كم سن و ساليتان است كه درست نمي توانيد منظور و مقصود خود را بيان كنيد!!
به هر حال اين تاپيك مربوط به بحث وحدت عالم انساني است كه در مطالب شما اصلا اشاره اي به آن نشده است.
در ضمن در اينجا ما به دنبال عقيده ي شخصي شما نيستيم كه شما اعلام كرده ايد من خودم تساوي حقوق زن و مرد را قبول ندارم بلكه به دنبال مطالبي هستيم كه رهبرانتان در اين مباحث عنوان كرده اند و آن را ملاك قرار مي دهيم و روي آن صحبت مي كنيم. ( اين طور كه شما فرموديد ظاهرا در دين شما هركي هرچي خودش دوست داشته باشه رو به عنوان عقيده قبول مي كنه و به تعاليم بهااله و عبدالبها كاري نداره بعدش هم ميگه دين من بهتره چون اين تساوي حقوق زن و مرد در آن بيشتر رعايت شده!!!)
به شما پيشنهاد مي كنم بجاي اينكه اينقدر دنبال اثبات عدم حقانيت دوستان اين سايت باشيد كمي هم در جهت اثبات حقانيت بهاييت تلاش كنيد.
Sardabir - یكشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله
متاسفیم که ملاحظه مصالح سایت را نمی کنید و با عبور از خط قرمز های سایت ،ما را مجبور به حذف می کنید تا سایت دچار تعطیلی نشود.صبح امروز باز مطلب مفصلی مثل قبلی بلکه تند تر و اهانت آمیز ترو آکنده تر از فحش و مالامال از اسلام ستیزی و...فرستادید که حذف شد. ما هزاران صفحه در تالار های گفتگو مطلب از بهایی و غیر بهایی داریم که مودبانه مطرح شده اند و حذف نشده اند .اصرار شما بر این روش معنای خاصی دارد و ما برای حفظ سایت عکس العمل نشان می دهیم.از دید پژوهشگران هم محکومید که بجای بحث علمی خود را در حد نوکر فحاش پایین می آورید .
امیدوارم شان علمی بایسته پژوهش را شیوه خود نمائید نه قلم به مزدی یاجهل مداری.
yas - یكشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
چرا آشفتگی ؟!
نوزده ساله باز هم اشتباه قبلی را تکرار نمود ومتنی سرشار از کینه و اهانت و فحاشی و بی حرمتی به اسلام که مصداق کامل اسلام ستیزی بود ارسال نمود با این قصد که وقتی عبور او از این خط قرمز منجر به حذف شد داد سانسور بزند چنانکه زد.این حربه زنگ زده را قبلا میلی یا ادمین فعلی ساغر سانسور چی و یکبار شکسته (!) بکار برد ورسوا گردید حالا نوزدهساله می خواهد بکار برد ولی ناشیانه!زیرا فحاشی های یک ترسو ی با نام مستعار به حاکمیت با نشان جعلی برای او مشکل ایجاد نمیکند بلکه منجر به ایجاد مشکل برای سایت می شود و تعطیلی سایت، بیت العدل را خرسند می سازد که بزرگترین سایت پژوهشی در جهان مجازی به زبان فارسی تعطیل می شود که آنروز روز جشن نوزدهساله هاست که ناخرسندند از :
افشاشدن تناقضات بهائیت
و پیوند نا گسستنی اش با اسرائیل (که بقول روحیه ماکسول همچون حلقات یک زنجیر بهم متصلند)
و نواخته شدن کوس رسوائی بیت العدل جعلی بقول بهائیان ارتدکس
وترور های بهاءاله و دعواهای پسرانش بر سر قدرت
و اغلاط ایقان و ترهات بیان در کتابسوزی کتب غیر بیان
و اهرمن را فرشته شمردن و گرگان خونخوار را غزالان ختن دیدن
و سیاهان افریقا را گاو دانستن
و دختر را کنیز شمردن و بعنوان پاچه خواری برای ازل فرستادن
و رسوائی مجازات قرون وسطایی طرد برای مخالفان و آزاد اندیشان
و روبرو شدن با موج فزاینده خروج از سیطره بیت العدل ایکس بهایی ها
و تشرف امثال مهناز رئوفی ها به اسلام
و رو شدن جوسازی های دروغین و افشای حیله قدیمی مظلوم نمائی ها و خودزنی ها وسامان دادن بزرگترین تشکیلات برای شبهه پراکنی و اسلام ستیزی بطور مخفیانه
و جاسوسی برای اسرائیل در هندو...
و همراهی با بی بی سی نماد بریتانیای کبیر
و...
از روی عجز رضایت داده که ادعای تساوی رجال و نساءدر بهائیت دروغی بیش نیست !!
نفهمیده که با این اعتراف خودش را به قعر چاه انداخته است زیراچاره ای نیست این تشریع دردیانت جدید باید با یک دین جدید دیگری نسخ شود و این بار دینی بیاید که واقعا تساوی بر قرار کند!
زیرا اولا تغییر احکام اقدس که ممکن نیست وثانیا ولی امر هم که عقیم بود و ثالثا بیت العدل هم که اجازه تغییر احکام اقدس را ندارد پس این دین ناقص که نوزدهساله تساویش را قبول ندارد طبیعتا باید به موزه آپارتاید برود تا با این عدم تساوی ها و تبعیض نژادی ها(گاو خواندن سیاهان افریقائی)از صفحه تاریخ محو شود!
همچنین از روی عجز پذیرفته است عدم دخالت در سیاست تعلیم نادرستی است !!
و باید در سیاست دخالت کرد و نباید گرگان خونخوار را مانند عبدالبها غزالان ختن شمرد و اهرمن را ملائکه محسوب کرد(!) و نباید به همه محبت نمود بلکه باید به ایرانی ها که لاطائلات آنها را که بعد از 160 سال تبلیغ نمی پذیرند فحاشی نمودو از اینکه ایران که مهد امرالله می نامیدند که ظرف یکقرن همه بهایی شوند و نشدند به زمین وزمان دشنام دادو قبل از همه از اسلام ،انتقام گرفت که تعالیم جاودانه اش دل 70 ملیون ایرانی را به خود جذب نموده و حاضر نیستند علیرغم همه ترفند های استعماری و تبلیغی بیت العدل انرا رها کنند و به بچگی امثال نوزدهساله مامور از جانب حلقه های یک زنجیر(اسرائیل و بیت العدل) پوزخند زنند!
ونفهمیده اگر شعار فوق ازتعالیم دوازدهگانه شان حذف شود بزرگترین استراتژی برای نفوذ در کشورها ی جهان و راه ورودمزورانه در حاکمیت ها مثل زمان شاه را از دست می دهند...
یکبار هم به ایران گفته شد فحاشی جهد العاجز است.حرف علمی داشته باشند در چهل تاپیک علمی مودبانه مطرح می کنند و مثل هزاران صفحه گفتگو ی تالارهای سایت در مظان نظر پژوهشگران قرار می دهند چنانکه ملجا همه پژوهشگران شده است و بر آن می بالد.
وقتی نقشه های کسی نقش بر آب می شود دیوانه وار فحاشی می کند .
نه عضو بیت العدل که نوزدهساله نماینده و نشان آنهاست مگر نقشه های خود را نقش بر آب دیده اند که اینگونه پریشان و آشفته شده اند!!
Sardabir - دوشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
نامه سوم
نامه سوم نوزدهساله به همان سبک ،حاوی اهانت و فحاشی به سایت و حاکمیت بود!
آیا این آقا یا خانم کوشا نمی تواند بیاموزد در یک سایت علمی بدون تعرض به مسائل سیاسی حرف مستند به کتابهای بهایی بزند و اگر حرفی دارد علمی بیان کند؟!
مثلا در این تاپیک که وحدت عالم انسانی است تناقضات موجود در کتب بهایی را پاسخ دهد که چرا عبدالبها در جایی گفته به همه محبت کنید حتی گرگان خونخوار و اهرمنان و در جای دیگر گفته حماقت است اگر به همه محبت کنیم!
بجای پرداختن به این مطالب مستند و علمی ،اهانت به سایت و دیگران (که حتی اسکناس کشور هم از این فحش ها بهره مند می شود!) راهگشاست؟!
آیاتروریست خواندن مسلمین مشکلی از بهائیت حل می کند در حالیکه محققان این سایت شواهد تروریست بودن بهاءاله را مستندا از کتاب خواهر او نشان داده اند؟!
در آخر هم جناب نوزدهساله ،سایت "بهایی پژوهی" را تهدید کرده اند هک کنند! تهدیدی که ماهها قبل میلی عاجز از جواب علمی ادعایش را کرده بود اما جز ناتوانی چیزی نصیبش نشده ورسواشده بود!
همان آواز بر آمده از طبل توخالی!
به فرض که این سایت راهم هک کنید بهائیت ثابت می شود؟!
عصر بیداری آغاز شده است.حرف علمی نداشته باشید تا ده سال دیگر تعدادتان از هزارنفرمزد بگیران بیت العدل فراتر نخواهد بود که شما به نوکریش دوبار اعتراف کرده اید و بر نوکران حرجی نیست!!
مطمئن باشید در عصر بیداری بذر "بهایی پژوهی"هزاران جوانه زده که شکوفه هایش گل اگاهی را همه جای دنیا خواهد پراکند که در فضای اینترنت دهها نمونه آن را توسط جوانان این مرز و بوم هم اکنون شاهد هستید و روز به روز رو به تزاید است .
تهدید کنید ، اگر توانستید هک کنید ،ببندید، فرض کنید با اسرائیل متحد بیت العدل( بنا به گفته روحیه ماکسول همسر شوقی افندی رهبر سوم بهایی) بتوانید ایران را مثل مغول هااشغال نظامی کنید،مطمئن باشید ایرانی جز با منطق حرفی را نخواهد پذیرفت .اگر مغول ها با اشغال ایران توانستند فرهنگشان را در ایران جایگزین کنند اسرائیل و متحدانش (بفرض محال پس از اشغال نظامی) خواهند توانست فرهنگ خاصی (!) را در ایران جایگزین کنند.
هیهات!!
Iran - سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبیرگرامی ویاس گرامی وسایردست اندرکاران باندگ"دات آی آر" راازصمیم جان قربان می روم! به یاد"شیّبتنی الایتان" حضرت محمد روحی وقلبی وجسمی فداه افتادم.راستی آیا ایشان ازشماراضی هستند؟!! قسمتان می دهم به خون آزادهءکربلا که دراین پرسش تعمق کنید! پا سخش را هم نمی خواهم.فقط برای این که مثل همیشه متوجهتان نمایم که نجات شما ازچنین گرداب بی انصافی وریاکاری ودروغ گویی, فقط بستگی به این دارد, تکرارمی کنم. چندنکته راعرض می کنم.1_ معنی توهین وفحاشی راازلغت نامه درسایت بگذارید.2_ آقای سردبیر چرابه اعضای باندتان تذکرنمی دهیدازموضوع بحث خارج نشوند؟!! البته اگرچک کنید درهمین تاپیک به بهائیان تذکرداده ومی دهید.3_ نترسیدونامهء اول ومطلب ماقبل آخرمرا نیزعیناً درسایت گذارید!!!4_ متعجبم که مدعی هستیدسریع جواب می دهید!!! چه حسنی ازسرعت اقلام مبارکهء جویا ویاس و...حاصل شده؟!! دوستان عزیز! متفکران عالم_ازجمله متفکران عزیزمسلمانی که شبیه شمانیستند_ عکس نظرشمارادارند! آنها معتقدندکه بایدباتفکرنوشت ونه طوطی وارحرفای تکراری حجتی ها وامثال ایشان را بیان کرد! دقیقاً به همین علت است که آنچه ازقلم وهم وکذب وگمانتان طراوش نموده,حقیقتاً حاکی ازدرون کوزه است!!! 5_ آمارحقیقی ازرشددیانت مقدس بهائی, عکس آمارشماست!!! سایت شما پناه بنده نیست! والا دراین اواخربیشترسرمی زدم! کارهای مهم تری دارم! مشغول استقبال از"جمع مستانم که اندک اندک ازسراسردنیادررهند"!!!اگرازدنیا بی اطلاعید, لااقل حتماً ازاحکام صادرهء جمهوری اسلامی عزیزدراین مورددربارهءبهائیان ایران مطلعید!!! عکس آمارشماست!!!6_ چقدرخوشحالم که ادامهء این تاپیک باعث شدکه دست شما کاملاً روشود. عزیزان بنده فکرمی کردم امورمربوط به مهنازرئوفی به امثال سایت"بهائیزم ایران" واگذارشده وسطح سایت شما باآن همه ادعاهایش بسی برترووالاترازاین حرف هاست, چه که بالاخره شما نسبت به دوستان نامهربان پس ازانقلاب اسلامی ایران, چندپیراهن ِ"حجتیه" و"عبادصالح" وغیره بیشترپاره کرده ایدوکارکشته تریدودست گل به آب نمی دهید!!! حال آنکه مشخص شده چنین نبوده ونیست!!! صحبت ازمحیط طباطبائی وصبحی وامثال آنانکه محبوب سایت شماشده اند_ ومعلوم نیست ارواحشان درعالم بالا ازاین امرخوشنوداست یانه؟!!_ مثل سایرتاپیک هایتان تکراری وازکارافتاده است! چنانکه اکاذیب صهیونیستیتان نیزچنین است! عزیزان من امروزه دیگرحتی غیربهائیان نیزدربارهء دروغ بودن اتهامات شما مطلب می نویسند! کی بیدارخواهیدشد؟!! پرداختنتان به اموروتهمت های سیاسی قدیم وربط آن به امورسیاسی روز, خودحاکی ازاین است که درادامهء مباحث کهنه وکلیشه ای ده های 20 به بعدشمسی تاحال, که اساس اولیهء سایتتان را تشکیل می دهد, دچارمشکل شده اید! 7_ ازترستان ازبسته شدن سایتتان توسط حکومت به خاطرمسائل سیاسی نوشته اید!!! سبحان الله ثمّ الف سبحان الله!!! "دات آی آر" وترس؟!! آه که وقت نیست دوباره آیات واحادیثی را که درتماس های قبلی برایتان نوشته ام تکرارکنم ! آه که چقدردروصف شماست!!!8_ عزیزانم ساغروبی بی سی ونیونگاه ونوزده ساله وپدرام و...رابه رخ این عبدنکشید. اینجا بنده ازشماچیزهائی خواسته ام که ازآن طفره رفته اید.راجع به مناظره هم خارج ازحدودشأنتان نوشته اید.فعلاً قاچ زین این مباحثه رابگیرید, سواری پیشکشتان! بنده تاپای چوبهء داربرای مناظره حاضرم!!! قبلاً هم نوشته ام!!! آن رادرسایت نگذاشتید!!!9_ مجدداً پیشنهاد می کنم تمام مطالب بنده راازاول تاحال بلا استثناء درکتابی منتشرفرمائید!!! سریع!!! منتظرم!!!نترسید!!! ازجمهوری اسلامی نترسید!!! مانندبهائیان شجاع باشید!!! می توانید مثل ایشان بدون درگیری درمشاجرات حزبی حرفتان رابزنید!!! اگرمثل بهائیان کشته شدیدویازندانی شدیدویاازکاروتحصیل اخراج شدیدنیزنترسید!!! مگرادعا نکردیدسربازان امام زمان هستید؟!! بسم الله!!! محک قران برای صحت قول وخلوص, طلب مرگ است!!! عجّلوا ولا تخافوا!!10_ مطمئن باشیددوست حقیقیتان منم! ترکتان نخواهم کرد! ولی به عللی که ان شاءالله روزی خواهم گفت, فعلاً بیش ازاین نمی توانم برایتان بنویسم. پاسخ همهء تاپیک های سایتتان درآثاربهائی موجوداست. محققین دل پاک وبی ریا وخالص وصادق ازاین آثارمشغول دریافت حقایقند. امیدوارم شما نیزتغییرروش دهیدوازخواب گران بیدارشویدوخدای ناکرده آنقدردرلجبازیتان باقی نمانیدکه مجبورشویدطبق پیشبینی های حضرت بهاءالله ارواح البهائیین له الفدا ,درآینده علیه دین بهائی بامخالفین دیانت بهائی ازدیگرادیان ومذاهب وفرق مذهبی وسیاسی ائتلافاتی کنیدکه مخالف رضای حضرت رسول ص باشدوآبرویتان تمام وکمال برود! نصیحت این دوست حقیرتان رابشنوید.آیاتی راکه قبلاً نوشتم ونیزخطبهء "همّام" و" منافقین" رابخوانید. من اصلاً برای همین واردمباحث شما شده ام که بگویم روش تحقیقتان غلط است؛ نه آکادمیک است ونه الهی!11_ عشق است وداواول برنقدجان توان زد!!! قربانتان.
Sardabir - سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
کاربران بزرگوار
ایران عزیز
ویروس اهانت و دشنام و اتهام کالای رایج بهائیان شده است.ایران نیز چون نوزدهساله (!) چنانکه می بینید نامه ای با این مضامین ارسال کرده است.با اینکه از خط قرمز گذشته و باز پای مسائل سیاسی را به میان آورده (که ورودش برای او طبق تعلیم "عدم دخالت در سیاست" حرام است) و ما را نصیحت فرموده که نترسیم و چون ایشان شجاع باشیم! اما مطلبش را آوردیم تا بار دیگر شما ببینید ظاهرا هرچه داشته در آن 52 صفحه و نامه تفصیلی دوم که در این تاپیک آمده گفته است و دیگر چیزی برایش جز محض دشنام نمانده و لذا آنها را به سوی ما سرازیر کرده است و از ما می خواهد واژه اهانت را از لغتنامه ها درج کنیم!
آیا عبارات "گرداب بی انصافی وریاکاری ودروغ گویی" و "قلم وهم وکذب وگمانتان " و "لجبازیتان" وده ها اهانت دیگر در نامه های مفصلشان اهانت نیست؟! آیا به جای این اهانت ها بهتر نبود پاسخ علمی اعتراضات را می دادند و نکته تازه ای اگر داشتند می نمایاندند؟!
آیا توانسته اند جواب گاو بودن سیاهان افریقائی در کلام عبدالبها و پیوند ناگسستنی دیانتشان با اسرائیل جنایتکاردر کلام روحیه ماکسول و تناقضات وحدت عالم انسانی در کلام رهبرانشان که به تفصیل در این تاپیک آمده و هزاران مطلب تحقیقی دیگر را بدهند؟!
در هر نامه شان به جای جواب به مطالب علمی ،دشنام داده اند و انگ چسبانده اندو ما را نصیحت فرموده اند که سوره منافقین را بخوانیم تا بدانیم که منافقیم !
آنوقت خود را نماینده وحدت عالم انسانی گفته اندو در مظلومیت خود و محکومیت ما طومار پرداخته اند...
جناب ایران این ها جواب نیست.برگردید ومطالب کاربران را با دیده پژوهش بخوانید و تعصب را کنار بگذاریدو به ندای وجدانتان گوش دهید خواهید دید خیر خواهتانیم .
تنها نکته قابل ذکر این بود که برای مناظره اعلام آمادگی کرده و گفته اند:
"بنده تاپای چوبهء داربرای مناظره حاضرم!!! قبلاً هم نوشته ام!!!".
مثل اینکه مطلب خیلی برایش عجیب بوده که با شش علامت تعجب مشخص نموده است!
هیچ چوبه داری در کار نیست.کسی را برای بحث علمی مستند دار نمی زنند.نترسند واگر در این مطلب صادق هستند زمان و تاریخ آن مناظره را بی جنجال و سریع معین کنند بی تابیم ایشان را ملاقات کنیم تا یخ ها آب شود و مجبور نباشند اینقدر به ما اهانت کنند.
در فرصتی دیگر هم ترتیب مناظره پژوهشگران سایت را با اعضا ی ایرانی بیت العدل بدهند ممنون می شویم.به هرحال از یکجا باید شروع کرد.لطفا باب مناظره با پژوهشگران سایت را بدون هیچ هراس (که گفتند نمی ترسندو شجاعند) و بی هیچ پیش شرطی باز فرمایند که مطمئناضرر نخواهند کرد. شاید جمع مستانشان افزونتر شد!!
متشکریم!
yas - سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبیر گرامی
بنده که از این خبر در پوست نمی گنجم!
از هم اکنون اعلام آمادگی می کنم وقتی روز مناظره تعیین شد در خدمت باشم.
مناظره حضوری با ایران بعد از ده ها صفحه گفتگو و مباحثه با ایشان در "بهایی پژوهی" مغتنم است بویژه اگر مطالب ضبط و پیاده شود و بعدا به اطلاع کاربران گرامی هم برسد.
خبر خوبی بود.
jooya - سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
پیش از آغاز هر سخنی حضور محترم کاربران سایت بهایی پژوهی سلام عرض می کنم.
چند نکته را عرض می کنم:
1- از آن جا که نام این آقا یا خانم ممکن است موجب برخی اشتباهات شود و نام مقدس ایران با برخی مطالب که در باره ی ایشان گفته می شود، آمیخته گردد، پیشنهاد می کنم نام ایشان را پس از این در این سایت « بنده ی بیت العدل » بگذاریم. این نام را از آن رو پشنهاد می کنم که اولا ایشان خود، خویشتن را چنین نامیده است و به این نام بسی افتخار می کند، ثانیا وقتی مثلا من می گویم: ایران دوستت دارم، این جناب به خودش نگیرد و نگوید من دروغ می گویم.
2- اینک روی سخنم نه با « بنده ی بیت العدل » که با کاربران گرامی سایت بهایی پژوهی است:
اگر به نوشته های این جناب مراجعه فرمایید، خواهید دید که بیانات ایشان آمیخته به توهین و بی ادبی و بیان مطالب تکراری بی فایده و روضه خوانی و پند و اندرز حاکی از کم آوردن در استدلال و منطق است. همین نوشته ی اخیر را بخوانید و داوری فرمایید. کسی که حرفی برای گفتن داشته باشد و مستدل سخن بگوید، نیازی ندارد از مقدسات عالم مدد بجوید و خطبه ی شریفه ی همام را به رخ بکشد و کاربران و فعالان سایت را بی انصاف و دروغ گو و ریاکار بخواند.
هر چند ایشان هر بار جان ناقابل خود را فدای ما می کند و مرتب قربان ما می رود، اما شعله های خشم و کینه از سخنان به ظاهر دل سوزانه ی ایشان زبانه می کشد.
3- دیدم اگر من نیز بخواهم مقابله به مثل کنم و آیات و روایات فراوانی را که می توان در وصف امثال این بنده ی زمین خورده ی بیت العدل آورد، بیاورم، کار به مراء می کشد که در آیین ما حرام است. فقط به عنوان نمونه یک آیه می آورم تا این جناب بداند که استشهاد به آیات مبارکات قرآنی برای ما مسلمانان راحت تر و شایسته تر است:
آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود بر گرفته است؟ و خداوند او را با وجود علم گمراه کرده است و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر دیدگانش پرده افکنده است. پس چه کسی به جز خداوند می تواند او را به راه آورد. آیا به خود نمی آیید؟
4- خوانندگان گرامی به مباحث مطروحه در این سایت مراجعه می کنند و خود داوری می فرمایند که چه کسی از بحث خارج می شود. در همین تاپیک بحث وحدت عالم انسانی بنگرید که چه مغلطه ی ناجوانمردانه ای توسط جناب « بنده ی بیت العدل » صورت گرفته است؟: بهائیت مدعی شده است که تمامی انسان ها اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان و نیز بابی و ازلی و بهایی و ثابتی و ناقضی و بیت العدلی و پیروان ریمی و کافر و پرستندگان گاو و آتش و شیطان و ... همه و همه و حتی دشمنان خون خوار بهائیان و همه و همه، همین که نام انسان بر خود دارند، همگی دوست داشتنی و مامانی اند! همه را باید دوست داشت و چنان که جناب « بنده ی بیت العدل » مرتب چنین می کند، باید جان ناقابل را فدای ایشان کرد. آنان مدعی اند که: سرا پرده ی یگانگی برافراشته شده است و همه ی انسان ها بار یک دارند و برگ یک شاخسار؛ اما وقتی که گفته شد با وجود این ادعای گزاف، چرا
جناب بهاء الله با میرزا یحیی صبح ازل آن کرده است که قلم از بیانش شرم می کند و چرا جناب عبدالبهاء بدترین ناسزاها را به برادرش نثار کرده است و چرا جناب شوقی افندی قانون طرد روحانی و اداری را در بهائیت بنیاد نهاد است و چرا جناب بهاء الله غیر بهائیان را چهار پا و زنا زاده نامیده است، و ده ها چرای دیگر، فریاد بنده ی بی نوای بیت العدل بلند شد که خطبه ی همام را بخوانید و از گرداب بی انصافی بیرون بیایید و ... و مغلطه ی دیگر آن بود که ایشان مطالب مفصل نامربوطی نوشت که اسلام هم گفته است مثلا اولئک کالانعام بل هم اضل. بی آن که بگوید اسلام مگر ادعای وحدت عالم انسانی کرده است؟ اسلام مگر گفته است گرگان خون خواره را هم مانند غزالان ختن بدانید؟ اسلام مگر مدعی شده است دشمن را هم دوست شمارید؟ اسلام مگر گفته است کافران سیاه دل مانند مؤمنان روشن دل اند؟ با وجود آن که پاسخ بیانیه ی 52 صفحه ای ایشان توسط یاس گرامی داده شد، باز هم ناجوانمردانه مدعی است که پاسخ دریافت نکرده است.
5- جناب ب . ب [ = بنده ی بیت العدل ] از پاسخ سریع سایت بهایی پژوهی به نوشته های خویش شکایت کرده است. یاللعجب! مگر مطالبی که به راستی تکراری است، از چنان عمق علمی برخوردار است که نیاز به زمان طولانی برای پاسخ داشته باشد؟ بزرگ ترین حسنی از مطالب سایت بهایی پژوهی حاصل شده است، آتشی است که به جان بهائیت افتاده است و کیان این دین پوشالی را دارد می سوزاند. جناب ب . ب بداند که گیرم تمام دنیا هم بهایی شوند، پاسخ مطالب علمی و منطقی و استدلالی سایت بهایی پژوهی داده نشده است و تازه آن جاست که می گوییم:
اگر از اکثر افراد کره ی زمین اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند. جز آن نیست که آنان از گمان پیروی می کنند و جز آن نیست که آنان دروغ می گویند.
از آن جا که من مانند جناب ب . ب پرنویسی را در سایت نمی پسندم و نیز به خاطر گرفتاری که دارم، در فرصتی دیگر حضور محترم کاربران و خوانندگام سایت، مطالب دیگری را تقدیم خواهم کرد.
jooya - چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
خدمت خوانندگان و کاربران محترم سایت بهایی پژوهی سلام مجدد عرض می کنم. هم چنان روی سخنم با شما عزیزان است. دنباله ی نکاتی را که می خواستم به عرض برسانم، تقدیم حضورتان می کنم:
6- جناب ب . ب [ = بنده ی بیت العدل ] در پی پرگویی هایش، پس از آن که از عهده ی پاسخ های علمی و منطقی به اشکالات اساسی و زیربنایی که بنیاد بهائیت را بر می افکند، بر نیامد، آورده است که بهائیت در جهان رو به گسترش است. چنان که پیشتر هم عرض کردم، گیرم تمام دنیا هم بهایی شوند، هنوز پاسخ به پرسش های بنیاد بر افکن بهائیت داده نشده است. از سوی دیگر، کثرت و قلت دلیل بر بطلان و حقانیت نیست. بهائیت هر چه هم پیشرفت کند هرگز به تعداد گاوپرستان هند نخواهد رسید. در ضمن جناب ب . ب بداند تا زمانی که سایت هایی همانند سایت بهایی پژوهی وجود داشته باشند، بهائیت باز هم هرگز، جایی برای عرض اندام نخواهد داشت.
7- نمی دانم امثال صبحی و محیط طباطبایی و خانم مهناز رئوفی با بهائیت چه کرده اند که جناب ب . ب و نوع بهائیان از شنیدن نام آنان لرزه به اندامشان می افتد و دست و پایشان می لرزد. صبحی یک بهایی زاده بود که با دیدن اعمال زشت و ننگین شوقی افندی و اطلاع از ماجراهای پشت پرده، دست از بهائیت کشید و جرمش آن است که با نوشتن کتاب خاطراتش، پنهانی ها و اسرار مگو را آشکار کرد و محیط طباطبایی هم محقق معروف و دانشمند وارسته ای بود که با مقالات متین و علمیش بهائیت را به نقد علمی کشید. هم خاطرات صبحی و هم مقالات محیط در سایت بهایی پژوهی موجود است. امثال جناب ب . ب اگر مرد میدان علم و منطق اند، منطقی و مستدل مطالب را نقد کنند، نه آن که با ناسزاگویی و جوسازی، حقائق را منکر شوند. خانم مهناز رئوفی هم یک بهایی زاده بود که از بهائیت برگشت و با نوشتن کتابی، آن چه که از درون بهائیت نباید می گفت، گفت و اسرار هویدا کرد. بهائیانی امثال ب .ب به جای پاسخ گویی به مطالب صبحی یا محیط یا خانم رئوفی، به ناسزاگویی اکتفا می کنند. اصلا پای استدلال ندارند که چوبین باشد و بی تمکین یا محکم و متین. سعدی چه نیکو سروده است که: دلائل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی ما از جناب ب . ب به جز رگ های ورم کرده ی گردن که نوعا با علامت های !!!! خود را می نمایاند، چیزی ندیده ایم.
8- اینک که جناب ب . ب از عدم وابستگی بهائیت به کشورهای استعمارگر روسیه و سپس انگلیس و پس از آن آمریکا و اسرائیل، دم زده است و این حقائق مسلم تاریخی را منکر شده است، ممکن است اگر خداوند توفیق دهد و فرصتی پیش آید، به افتخار حق جویان و متحریان واقعی حقیقت، یک تاپیک مستقل در اثبات این مطلب مبتنی بر آثار و نوشته های بهایی، بگشایم. اما همین اندازه بگویم که بهائیت چه بخواهد و چه نخواهد همان گونه که حضرت امة الله سر کار خانم روحیه ماکسول همسر آمریکایی و اهل نیویورکِ جناب شوقی افندی، فرموده است، بهائیت و صهونیزم، حلقه های یک زنجیرند که چنان که عرض کردم، شاید به زودی این حلقه ها را باز شناسیم و ببینیم این زنجیر که حلقه هایش را بهائیت و صهونیزم تشکیل می دهند، در دست چه قدرت هایی قرار دارد. شاید به زودی زنگار از این زنجیر زدوده شود و معلوم گردد که ماهیت سیاسی و استعماری بهائیت به راستی چگونه است. فانتظروا إنی معکم من المنتظرین.
9- یا للعجب! جناب ب . ب شهامت به خرج داده و برای مناظره اعلام آمادگی کرده است! به راستی جای بسی شگفتی است که چنین جرأتی به خرج داده است. البته با بیان این نکته ی انحرافی که تا پای چوبه ی دار آماده مناظره است، مظلوم نمایی کرده است. من با کمال میل این پشنهاد را می پذیرم و همین جا اعلام می کنم که هر کجا و هر زمان که جناب ب . ب تعیین کند، برای مناظره آماده ام و ایشان هم خوب می داند که چوبه ی داری هم در میان نیست. از کاربران و خوانندگان سایت هم هر کس که مایل است می تواند در این مناظره شرکت کند. بی صبرانه منتظر تعیین زمان و مکان مناظره هستم.
10- تمامی نوشته های جناب ب . ب در همین سایت موجود است. ایشان می تواند تمامی آن نوشته ها را اگر ندارد، کپی کند و خودش به چاپ آن ها اقدام نماید. اما فراموش نکند که در تمامی آن نوشته های طولانی و بی فایده و خارج از موضوع، به هیچ روی به مباحث اصلی نپرداخته و اشکالات وارده بر بهائیت را پاسخ نداده است. روضه خوانی های بی سر و ته و توصیه به خواندن خطبه ی همام و خطبه ی منافقین، پاسخ به نکات برجسته و مهم و اساسی مطرح شده توسط سایت بهایی پژوهی، نیست؛ مطالبی مانند:
• اعتراف صریح و روشن بهاء الله به خاتمیت پیامبر اسلام
• اعتراف صریح و روشن باب به وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن امام زمان علیه السلام
• ماجرای شنیدنی توبه ی باب و دست کشیدن از تمامی ادعاها
• خلاف گویی بهاء الله درباره ی احادیث اسلامی و آیات قرآن
• ماجراهای شرم آور میان صبح ازل و بهاء الله و مغایرت آن ماجراها با ادعای وحدت عالم انسانی
• ناسزاگویی ها و آشکار کردن ویژگی های خانوادگی توسط عبد البهاء و به قول بهائیان، ناقض اکبر
• خلاف گویی صریح در باره ی ادعای وحدت عالم انسانی و مثلا گاو خواندن سیاهان افریقایی
• دروغ گویی شرم آور در باره ی ادعای وحدت عالم انسانی و چهار پا و زنا زاده دانستن غیر بهائیان
• دروغ گویی آشکار در باره ی ادعای تساوی حقوق رجال و نساء
• دروغ گویی آشکار در باره ی ادعای تحری حقیقت
• خلاف گویی شرم آور در باره ی ادعای تطابق دین با علم و عقل
• غیرقانونی بودن بیت العدل کنونی و عدم وجود ولی امر در رأس آن به عنوان عضو ممتاز
• علت حرمت تبلیغ و اقامت در اسرائیل و ده ها موضوع مهم و جالب دیگر.
11- منتظریم صداقت و شجاعت جناب ب . ب را محک بزنیم. اگر ایشان پیشنهادی را که خود داده است، به انجام رساند و زمان و مکان مناظره را تعیین و در همین سایت اعلام کند، پیداست که بهایی صادق و شجاعی است و اگر نه ... شما داوری خواهید کرد. بی صبرانه منتظر پاسخ روشن و کوتاه ایشان هستم.
12- خوانندگان و کاربران گرامی شاهدند که تا به حال به هیچ روی به مطالب سایت بر اساس آثار بهایی پاسخ داده نشده است. اگر هم مطالبی از آثار بهایی نقل شده است، متناقض بودن آن مطالب را آشکارتر ساخته است. به زودی شاهد خواهیم بود که جناب ب . ب مبتنی بر آثار امری چه پاسخی به مواردی که برشمردیم، خواهد داد!
نوزدهساله - چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند آن را كه خبر شد ، خبري باز نيامد
از همه شما دوستان حقيقت پژوه متشكر و سپاسگزام به حقيقت آفرين و صد آفرين ، حالا كه ديگر حتي بي دليل متن هاي اينجانب را نيست و نابود مي نماييد ، ديگر دليلي براي ارسال متن جديد به اين سايت واقعاً بيطرف!!! نمي بينم . هر وقت چهار نامه بنده ا در سايت گذاشتيد وپاسخ آنها را داديد ، متن پنجم بنده برايتان ارسال مي شود . حالا برويد و با ايران خودتان مناظره كرده و به نتيجه مطلوبتان برسيد.
خيلي زياد برايتان و نوع برخوردتان متاسفم.
Doctor June 20, 2007
Sardabir - چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله
لطفا کار با سایت را در فضای گفتگوی علمی،نه شعارسیاسی و اهانت و دشنام ،بیاموزید بعد به ارشاد ما و کاربران اقدام فرمائید ! یازده ماه است انواع مخالفان را تجربه کرده ایم و آنها ما را.نمونه اش هم ایران که شاهد هستید.اگر شما طرح نو دارید که با اهانت و سیاسی بازی(که طبق آئینتان برای شما حرام است) بهائیت را ثابت کنیدجایش را در سایت های خودتان پیدا کنید.امیدواریم با روش نوئی که برگزینید در خدمت شما باشیم اگر هم دوست نداشتید دعاگو خواهیم بود.
jooya - یكشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
حضور محترم کاربران و خوانندگان سایت سلام عرض می کنم.
اولا نمی دانم این جناب نوزده ساله فقط نامش نوزده ساله است، یا خودش هم به راستی نوزده ساله است. اگر سنش هم مانند نامش است، حرجی بر او نیست که جوان است و حال و هوای جوانی اقتضائاتی دارد. من مقاله ی نخست ایشان را دو بار خواندم تا بفهمم چه می خواهد بگوید و اجمالا دانستم. از نوشته ی آخرش هم فهمیدم که گویا نوشته های بعدی ایشان روی سایت نیامده است. علتش را از توضیح سردبیر دانستم. از عبارات پر پیچ و خم نخست ایشان چنان بر می آید که پنداشته است ما با هیچ گونه اطلاعی از بهائیت به تحقیق پرداخته ایم و از همان اول بهائیت را باطل دانسته و به بررسی آن همت گماشته ایم. ایشان به گمانم با این کشف بزرگ خواسته است دست سایت بهایی پژوهی را رو کند. باید خدمتشان چند نکته را عرض کنم:
عزیزم، اولا خواهش می کنم از پرداختن به مسائل سیاسی بپرهیز. چون هم در دیانت شما حرام است هم از سیاست این سایت به دور است. اگر چنین کنید ممکن است مسئولان سایت به این خاطر کامنت شما را حذف کنند آن گاه این سوء برداشت پیش می آید که به خاطر مطالب شما کامنتتان حذف شد. البته من از سردبیر محترم خواهش می کنم کامنت را حذف نکنند یا اگر خلاف قانون سایت عمل شده، بخش سیاسی آن را سانسور کنند!
ثانیا: عزیز من، به نظر می رسد شما یا بهایی نیستید و یا اگر هستید به خاطر جوانی از آثار امری بی اطلاع یا کم اطلاع اید. شما چطور به سادگی می گویید من تساوی حقوق رجال و نساء را در بهائیت قبول ندارم؟ اگر این را گفتید یعنی من بهاء الله را قبول ندارم، یعنی من عبد البهاء را قبول ندارم، یعنی تعالیم دوازده گانه باد هواست. یعنی در بهائیت تناقض هست و وجود تناقض در هر مکتی یعنی بطلان آن مکتب. منظور شما را هم از مطالبی که فرموده اید نمی دانم، شما بفرمایید ما اگر به راستی بخواهیم به دنبال حقیقت باشیم، چه باید بکنیم؟ ما خواندن کتاب های بهایی را ولو با نگاهی مغرضانه، بهترین راه حل آشنایی با این گروه می دانیم. شما اگر راه بهتری سراغ دارید، بفرمایید. البته جناب بهاء الله در کتاب ایقان راه دیگری را پیشنهاد فرموده است که چون آبروریزی می شود، از نقل آن فعلا خودداری می کنم و ممکن است در تاپیکی مستقل به آن پرداخته شود.
ثالثا به شما جناب نوزده ساله پیشنهاد می کنم به صورت روشن موضوعی از موضوعات مربوط به بهائیت را انتخاب کنید و بفرمایید چگونه باید در باره اش تحقیق کرد. از این که از شما روش تحقیق بیاموزیم، باکی نداریم و متشکر هم می شویم. به شرطی که روش دشنام گویی را که از همان ابتدا در پیش گرفته اید، وانهید و نیز وارد مقوله ای که برای شما هم حرام است، اعنی سیاست، نشوید. متشکرم و منتظر افاضات سرکار هستم.
mhrain - یكشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع: خودگویم وخودخندم، عجب....
اصولا"اول بایدچرایی عمل رابدانیم!بعداینکه چگونه انجام دادن آنراوبعدمشخص شودکه اصولا"اینکارشدنی است.
خب برفرض همه مرزها برداشته شد.چه اتفاقی می افتد؟آیا تبعیض نژادی،ظلم وتعدی وفسادبا این عمل برچیده خواهدشد.مگراشکالی داردکه کشورهای مختلف وجودداشته باشد.آیا با ازمیان برداشتن مرزها ترک وفارس وبلوچ وغربی وشرقی ازیادمیرود.مطمئنا" نه.مگرخداونددرقرآن نفرموده اندکه ماشماراقوم ها ونژادهای مختلف قراردادیم تا...
بعداینکه بهاالله چه روش عملی رابرای وحدت عالم انسانی ارائه داده اند.به گفتن باشه هرکسی می تونه بگه!گفته اندکه فقط با تمسک به آئین بهائی می توان دردجهان رامعالجه کرد وبه وحدت عالم انسانی رسید.درجهان اقوام وادیان وفرقه های مختلفی هستندکه برامرخوداستوارهستند.دردنیا بیش ازیک میلیاردمسلمان زندگی می کنندچرا ما بهائی بشویم منصفانه آن است که آن شش میلیون بهائی(که البته شش میلیون هم نیستند)مسلمان شونداین قابل دستیاب تراست.
وبعداینکه بهائیان معتقدهستندکه جهان نیازبه تجدیدمظاهرظهوری مطابق با زمان خوددارد.ظهورجدیددرخشیدن گرفت وگفت که وحدت عالم انسانی درزمان کنونی به صلاح نیست .چیکارکنیم؟دوباره بزنیم توسروکله هم که اینجا قبلا"مال من بودو...
تااینجا وحدت عالم انسانی بودبرای وحدت عالم روحانی چه تجویزمی فرمایند؟
استادی داشتم که تکنیک های مدیریت راعالی طرح میکردوتدریس.اما پای عمل که شدبدجورخراب کرد.بعدهم گفت من تئوری بلدم نبایدواردفازاجرایی میشدم.
Iran - سه شنبه، ۰۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
الحمدلله كه حال وباطن "بهائي ستيزي ِ بهائي پژوهي" برهمه روشن گرديده است. كافي است ادعاهاي اوليهء سايت با جملاتي همچون جملهءزيرمقايسه شودتامشخص گرددكه حضرت اميردرخطبه هاي همّام ومنافقين دروصف ايشان چه مي فرمايند. نوشته ايد:" بزرگ ترین حسنی از مطالب سایت بهایی پژوهی حاصل شده است، آتشی است که به جان بهائیت افتاده است و کیان این دین پوشالی را دارد می سوزاند" . ظاهراً اين "چوبهءدار"نيست!!!راستي مصداق آيه اي كه نوشته ايد
( "أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى
بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ") كيست؟!! آيا نه آنهائي كه چنان دچارتضاد شخصيتي وتناقض مطالب هستند كه "چوبهء دار" 164 ساله رانمي بينند وقلب وسمعشان بسته است و باپنبه مي خواهندسرببرندتا"يخ ها آب شود"؟!! براي همين است كه صفت "رياكار" مناسب است؟!! چون شما برخلاف علمائي كه آشكارا حكم تكفيروكشتاروزندان وتبعيدومحروميت هاي اجتماعي بهائيان را دراين 164 سال داده ومي دهند،
ظاهرتان خلاف باطنتان است!!!(رجوع شودبه خطبهء همّام). البته الحمدلله باطنتان نيزبراهلش آشكارشد! آتش ِ كينه وستيزي كه به شهادت خودتان روشن كرده ايد سبب آشكاري حقيقت خودشماشده است، چه كه در"گات هاي" حضرت زرتشت است كه آتش به خاطرنورش سبب ديده شدن سياه كاراني است كه درشب ظلماني به فسادمشغول بوده اندوفكرمي كرده اند كسي آنها رانمي بيند، حال آنكه چنين نيست. دوستان عزيزاين آتش 164 سال است كه روشن شده ونه تنها كيان دين مقدس وپرباربهائي را نسوزانده بلكه به شهادت خوددشمنان آئين فراگيرجهاني بهائي، سبب شعله ورشدن آتش الهي آن شده است، به طوري كه شاخه هاي متنوع ولي تكراري "دات آي آر" سراپا وسراسيمه مشغول رديه نويسي ومقاومت بيهوده همچون شما شده اند!!! خودتان رازيادخسته نكنيد! آن باطل است كه خود"زهوق" است! نه ديانت حقهء بهائي. ادامهء آيهء شريفهء" وان تطع اكثر...الخ" راننوشته بوديد!!! مي فرمايد: " انّ ربّك هواعلم من يضلّ عن سبيله وهواعلم بالمهتدين"(انعام،117؛ همانا پروردگارتوداناتراست به كسي گمراه مي شود واوداناتربه هدايت يافتگان است). باري، دوستان عزيزم اين كه تصديق فرموده ايد بنده، بنده ی بیت العدل اعظم الهي هستم وباخوش ذوقي لقب" ب ب" رابه اين عبدعنايت فرموديد،براي بنده درحقيقت همين است آن آتش شادي و سروري كه به قلب وجانم افكنده ايد. قربانتان. راستي شمادرچه آتشي هستيد؟!! تفكرساعة افضل من عبادة سبعين سنة!!! تفكروا!!! باري! چرا مي ترسيد!!! چرا هنوزهم عين بعضي مطالبم رادرسايت نمي گذاريد؟!! آيا ازفتواهاي آيات عظام كه درچندمطلب قبل ذكرشده نيز مي ترسيد؟!! مگرآنها سياسي است؟!! البته بنده قبول دارم كه آن فتاوي " خط قرمز" هاي عجيب وغريبي است كه شما راترسانده!!! بااين كارتان، به القاب " دروغگوورياكار" كه باالهام ازآيات قران مجيدونهج البلاغه اخذشده،بايد" محرِّف " رانيزافزود!!! هرهوشياري از"حذفيات وسانسورهائي" كه درمطالب بنده اعمال كرده ايد، مي فهمدكه ازچه حقايقي مي ترسيد!!! بزرگ كردن مطالب كوچك، وكوچك جلوه دادن حقايق بزرگ، مسكوت گذاشتن مواردي مشخص، همه وهمه گوياي حال وروزشماست! اين چنين خودرا" لوداده ومي دهيد"!!! بازدم ازتوهين نزنيد!!! به جاي آن همان طوركه ازشما خواسته بودم معني "توهين" رادرسايت بگذاريد. اين كه ديگرترس ندارد وخط قرمز نيست؟!! بسم الله!!! مناظره راهم كه شماخواسته بوديد!!! بنده درپاسخ شما نوشتم آنچه نوشتم. درسال 2000ميلادي كنفرانس سران اديان درنيويورك برگزارشد. مسلمانان عزيزنيزدرآنجا حاضربودند. همهء حاضرين ، برخلاف شما بهائي ستيزان كه به زعم باطل وكودكانه تان " آتش به جان بهائيت وكيان آن" انداخته ايد،خواستارايفاي نقش اديان دررفع تعصبات وكمك به صلح جهاني بودند. چنين مناظره اي بايد دربرابرديدهء همهء جهانيان باشد! براي شروع مناسب است كه همهءمباحثي راكه بابنده داشته ايددركتابي چاپ كنيد. پس ازآن راجع به كم وكيف مناظره صحبت خواهيم كردوانشاءالله "دات آي آر" تسهيلاتش رافراهم خواهدساخت!!! راجع به مطالبي كه به نام " نوزده ساله" شروع كرده ايد، حقايقي دارم كه به موقع خودان شاءالله خواهم نوشت!!! فاعلموا انّ الله عليم بذات الصدور!!! قربان شما
yas - سه شنبه، ۰۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
دوستان عزیز !
ظاهرا بیهوده خوشحال شدیم!
طرف جازد!
ب.ب(بنده بیت العدل) از مناظره پشیمان شد!
آخرچرا؟:
(این گزینه ها متصور است) :
1-ارباب بیت العدل ،به ب.ب(بنده بیت العدل)اجازه مناظره نداده است!
2-خود ب.ب از رسوائی پس از شکست در مناظره ترسیده است!
3-هویتش در مناظره معلوم می شود و جسارت این کار را ندارد!
4-فحاشی و اهانت ناشناسانه را بر بحث علمی تر جیح می دهد!
5-بر پیروزی حریف و حقانیت او و بطلان خود در مناظره یقین دارد!
6-...
آقائی که مدعی بود تا پای دار حاضر به مناظره است ،وقتی دید مطلب جدی شده و طرف مقابل از مناظره استقبال کرده و می گوید "بیار آنچه داری ز مردی و زور" کاملا دستپاچه شد و جازد و برای فرار از مناظره دنبال راه چاره گشت و پس از چهار پنج روز فکر و مشورت با بزرگان (!) برای حفظ آبرو تنها راه چاره را تعیین پیش شرط دیدآن هم پیش شرطی خنده دار که موجب مضحکه خواهدشد:
"چنين مناظره اي بايد دربرابرديدهء همهء جهانيان باشد! براي شروع مناسب است كه همهءمباحثي راكه بابنده داشته ايددركتابي چاپ كنيد."!!
عموجان! جناب ب.ب:
ما که 52 صفحه لاطائلات شما را در صفحات این سایت در منظر ده ها هزار بیننده قرار دادیم.این یعنی هزار برابر چاپ!!مگر تیراژیک کتاب چقدر است؟!
در حالیکه شما چنین جراتی نداشتی که جوابیه ما به لاطائلاتت را در یکی از سایت های بهایی بگذاری و از همان وقت جا زدی!! حالا پیش شرط می گذاری؟!
این همه که به ما اهانت کردی و میکنی و ما در سایت منعکس می کنیم طاقت داری ما را به یکی از سایت هایتان(منظور سایت های ارباب ساکن اسرائیل است) راه دهی تا مودبانه (نه مثل تو فحاش) سوالاتمان را در باره تناقضات دینت مطرح کنیم ؟!
نا امیدمان کردی !
تازه از خبر مناظره با شما خوشحال شده بودیم که ...
ای آئین 164 ساله !
هنوز یک نفر نداری بفرستی مناظره کند
و همه تان مثل این ب.ب طبل توخالی اند؟!
صدای خرد شدن استخوان های باطل رادر "قطع وتین علمی" او می شود شنید...
نوزدهساله - سه شنبه، ۰۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ننگ ابدي با هيچ چيز پاك شدني نيست!!!
بسيار گرفتار كار و درس و مطالعه و مشغله دنيويه بودم .سري به سايت وزينتان زدم ديدم بر مطالبِ نيست و نابود شده ي بنده نقدي از جويا آوردي شده بود !!!!.در پاسخ به اين كاربر واقعن محترم!!! :
فرمودي "اولا نمی دانم این جناب نوزده ساله فقط نامش نوزده ساله است، یا خودش هم به راستی نوزده ساله است" قبلن هم توضيح دادم كه هر چند شما رسواي سه عالميد !!! نام و نشان و اطلاعات شخصي خود را در سايت وزينتان معين مشخص و معين نماييد تا بنده هم نام و نشان و اطلاعات شخصيم را بگويم .
فرمودي " اگر سنش هم مانند نامش است، حرجی بر او نیست که جوان است و حال و هوای جوانی اقتضائاتی دارد" آري سردبير گرامي ، -كه از اين به بعد نامش را چون سر سانسور چي است با س.س از او ياد مي نمايم- در اينجا توهين نمي بينند؟ ، اگر بنده چون نوزدهساله ام حرجی بر من نيست بر شما كه 1500 سال است ، حرجي نيست ، برادر!! فضل الله المجاهدين علي القائدين اجراً عظيما . چرا متن ايشان را به دليل توهين سانسور نمي كنيد ؟ شما كه فوق تخصص در سانسور داريد!!
فرمودي "من مقاله ی نخست ایشان را دو بار خواندم تا بفهمم چه می خواهد بگوید و اجمالا دانستم" من هم دانستم كه ندانستي ، كه توان فهم آن را نداري چگونه مقاله اي را 18 صفحه آن بريده شده بود و تنها 2 صفحه مقدمه آن آورده شده بود فهميدي ؟ آيا تو هم مانند اسلاف خود علم غيب داري و يا هر شب بعد از خواندن نماز شب خواب نما مي شوي؟
فرمودي " از نوشته ی آخرش هم فهمیدم که گویا نوشته های بعدی ایشان روی سایت نیامده است" خوشحالم كه با اين هوش فراوان و سرشار موفق به فهم اين مطلب گرديدي!!!!
فرمودي " علتش را از توضیح سردبیر دانستم. از عبارات پر پیچ و خم نخست ایشان چنان بر می آید که پنداشته است ما با هیچ گونه اطلاعی از بهائیت به تحقیق پرداخته ایم و از همان اول بهائیت را باطل دانسته . "آري نكته همين جاست . وقتي چه درست مدعي مي شوم كه شما هماناني هستيد كه تحقيق مي نمايند و وامي نماييد كه مي دانيد حال آنكه ، آن كه مي داند را ديگر چه نيازي به تحقيق است !! آنكه نمي داند و يا مي خواهد بيشتر بداند تحقيق مي كند نه آنكه همه چيز را مي داند!!! نه آنان كه عالمند و نه آناني كه ندانسته پاسخ مي دهند!! ره به خطا نرفته ام. خود اين را اثبات نموده و مي نماييد. آخر تكليف را روشن نماييد شما از ابتدا همه چيز را مي دانيد و يا مي خواهيد از ابتدا تحقيق كنيد تا همه چيز را بدانيد؟ مگر در نامه نخستم نگفته ام كه محقق بر نتيجه تحقيق تاثير مي گذارد؟ اين را كه همه آناني كه عقل سليم دارند قبول دارند ، مگر تكذيب كنندگان!!! خيال ما را راحت كنيد. بگوييد : ما به اين حقيقت رسيده ايم كه بهاييت بر حق نيست و اين سايت ضد بهايي را به راه انداخته ايم تا به همگان نيز اين امر را اثبات نماييم . ادعاي تحقيقتان ديگر چيست كه همه را كشته ؟!!!!
فرمودي "عزیزم، اولا خواهش می کنم از پرداختن به مسائل سیاسی بپرهیز . " چرا نمي گوييد كدام مسايل سياسي ؟ وقتي اسلام سياسي شد ، وقتي روي ده توماني بي ارزش حكومت اسلامي ، جمله بي ارزش تر ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست نقش بست چگونه مي توان از اسلام سياسي گفت و در سياست دخالت نكرد؟ چگونه مي توان اسلام سياسي را با ديانت مقدس بهايي مقايسه نمود و در ساست دخالت ننمود؟ بدان آب خوردن مردم ايران هم امروز تعبير سياسي دارد!!! و اين خاصيت رژيم هاي تماميت خواه است كه در تحت حكومت آنان همه چيز و همه اعمال و همه سخنان تعابير سياسي به خود مي گيرند .اشكال از حكومت مذهبي است نه از متون بنده.
فرمودي "چون هم در دیانت شما حرام است هم از سیاست این سایت به دور است. " در كدام دين ؟ بهاييت كه به گفته شما دين نيست !! پس لزومي به رعايت پيش فرض هاي آن هم احساس نمي شود!!! اصلن بهايي بودن و يا نبودن من مگر تاثيري در حق و يا باطل بودن ديانت بهايي دارد؟ كم آوردي س.س!!!! اگر اين سايت سياست و پيش فرض معيني در روش تحقيق دارد تا بر اساس اين سياست به نتيجه مطلوب خود برسد ، پس درج هر گونه مطلب در اين سايت دخالت در نوع خاصي سياست است ، و اگر دخالت در سياست كار خوبي نيست ، پس اين سايت خود بالنفسه دچار تناقض اساسي است !!! س.س گرامي بجاي بررسي تناقضات ديانت مقدس بهايي بهتر است بروي تناقضات ساختاري سايتir خودت را رفع نمايي .البته اگر به جز سانسور كردن كار ديگري هم بلدي !!!!
فرمودي "البته من از سردبیر محترم خواهش می کنم کامنت را حذف نکنند یا اگر خلاف قانون سایت عمل شده، بخش سیاسی آن را سانسور کنند! "نمي دانم كه چه بگويم از اين حديث بي شرمي ؟ برادر جويا از س.س مي خواهد كه رسمن مطالب ديگران را بنا بر تشخيص خود سانسور نمايد ؟ اولن شما با اين سطح سواد چگونه به خود اجازه مي دهيد كه فهم خودتان را ملاك تشخيص قرار داده و هر كجا كه به نظر شخصي شما نا مربوط است سانسور نماييد؟ ثانين شما نگران نباش همكارتان س.س كارش را خوب بلد است!!! ثالثن سالهاست كه خود را قيم مردم مي دانيد برادر فهم مردم پس چه مي شود؟ اگر مطالب بنده خلاف واقع ، فحاشي ، اسلام ستيز ، نامربوط و ... است پس چرا نگراني ؟ آنها را در سايت وزين خود قرار ده .مگر تنها تويي كه خلاف واقع بودن ، فحاشي بودن ، اسلام ستيز بودن ، نامربوط بودن و ... اين متون را مي فهمي ؟ به شعور خوانندگان احترام بگذار و بگذار خود در مقايسه تشخيص دهند كه چه چيزي نامربوط و خلاف واقع است. چه كسي از شما خواسته به جاي مردم تحقيق نماييد ؟ سانسور كنيد؟ نان به هم قرض داده و سر انجام توهمي كه نام آن را حقيقت گذارده تشخيص داده و اثبات نماييد؟
شما چطور به سادگی می گویید من تساوی حقوق رجال و نساء را در بهائیت قبول ندارم؟ .اگر مدعي هستم كه مي دانم كه نمي داني ، مي دانم كه توان فهم نامه مرا نداري اشتباه نكرده ام تو همان دو صفحه را هم كه از زير سانسور س.س در رفته و رسوايتان كرده ، را هم نفهميدي !!!! جواب اين امر را در همان نامه اول و در نامه هاي دوم و سوم و چهارم و پنجم و .. داده ام هنگامي كه پيش س.س مي روي از او اين نامه هاي سانسور شده و حذف شده را گرفته به جاي دو بار صد و دو بار بخوان تا بفهمي تفاوت تساوي مطلق و تساوي نسبي چيست . اين تئوري تساوي نسبي كه بنده مدعي آنم ، داستان تساوي زن و مرد در ديانت بهايي را حل كرده و شما را به هراس انداخته كه ديگر دروغ هايتان را كسي باور نمي كند ، از اين رو تنها راه سانسور و جلوگيري از افشاگري است ، راهي كه آن را پيش گرفته آيد.
فرمودي "تعالیم دوازده گانه باد هواست. " آيا اين جمله فحاشي به ديانت بهايي نيست ؟ اگر بگويم اصول دين در اسلام باد هواست فورن مي گوييد اسلام ستيزي و فحاشي شده !!! واسلاما و وارهبرا و وا... اين رفتار دوگانه سر انجام خوبي ندارد براي سومين بار رسمن اخطار مي كنم دست از اين رفتار برداريد و الا پشيمان خواهيد شد.
فرمودي " یعنی در بهائیت تناقض هست و وجود تناقض در هر مکتبي یعنی بطلان آن مکتب" اين داستان را هم در نامه هايم پاسخ داده ام ، به تناقض در عقيده كه برداشت ما از مذهب است و با خود مذهب تفاوت دارد و قص علي هذا ... يك نكته جديد هم بگويم كه چون دين در قالب كلام بشري براي بشر فرستاده مي شود نمي تواند عين حقيقت باشد چون در كلام بشري نقص است و اين نقصِ زماني و مكانيِ زبان و كلام لاجرم به دين احاله مي شود. پس چيز مطلقي نداريم كه با ظهور تناقض وا بپاشد .برادر بايد ديد كدام دين در زمان و مكان معين از تناقض كمتري برخوردار بوده و بهتر است. بنده براحتي مي گويم آنچه به نام مسيحيت پسر انسان در دوهزار سال پيش در ناصره به مردم زمان خود اعلام كرد بهتر از اعلام و اجراي ديانت بهايي در آن زمان و مكان بوده .گرچه هر دو قابل اجرا بوده و هستند ولي ديانت مسيحي در دوهزار سال پيش از ديانت بهايي كامل تر بوده و امروز ديانت بهايي از ديانت مسيحي كامل تر است و ملاك كامل بودن هيچگاه نداشتن تناقض نبوده و نيست ، ملاك كمتر بودن تناقض است و اين يعني بهتر بودن يك دين. حيف كه اين حرف ها را نمي فهميد و دوباره مي آييد و مي گوييد تو تساوي زن و مرد را قبول نداري و بهايي نيستي !!!! چه راست در قران آمده كه آناني كه نمي خواهند حقيقت را بفهمند هرگز توان فهم آن را نخواهند داشت . آناني كه به هوي نفس خود مشغول شدند خداوند از علمشان (جهلشان) پرده هايي بر ديدگانشان (فهمشان) مي كشد و آنان را به حال خود وا مي گذارد تا در عذابي سخت فرو روند.
فرمودي "ما خواندن کتاب های بهایی را ولو با نگاهی مغرضانه، بهترین راه حل آشنایی با این گروه می دانیم. "اين هم يك جمله شاهكار و پر معني ديگر از شما!!!!!
فرمودي "البته جناب بهاء الله در کتاب ایقان راه دیگری را پیشنهاد فرموده است که چون آبروریزی می شود، از نقل آن فعلا خودداری می کنم" آيا اين مصداق تمسخر و توهين نيست؟
فرمودي "متشكرم و منتظر افاضات سرکار هستم" منتظر باش كه اين انتظار ، انتظار دروغيني است ، هم چون انتظاري كه براي ظهور امام زمان مي كشيديد و چون ظهور كرد كمر به قتل او بسته او را به شهادت رسانديد .
خالي از انصاف نيست كه از اين نكته بگذرم كه در اين سايت هنگامي كه آدم نظر مي دهد همه اعم از بهايي و غير بهايي روي سر آدم آوار نمي شوند .نمي دانم چون مطالبم كلن سانسور شده اين طور است و يا اگر همه متون آن آورده مي شد هم وضعيت همينطور بود؟ علي ايها حال تاپيك هاي خوبي داريد حيف كه ناجوانمردانه و با سانسور شديد كار مي كنيد و مطلب را به دور از بحث آزاد روي آن لوث مي كنيد . اگر اين طور نبود بنده شايد چند تاپيك جنجالي در باره ي هم اسلام حكومتي و هم ديانت بهايي به شما پيشنهاد مي دادم ، كه شهر را چنان بر هم مي ريخت كه بيا و ببين!!! چون هم توده بهاييان و هم توده مسلمان در بسياري از موارد دچار اعوجاجات مفهومي فراواني حتي در ساده ترين مسايلند. و با طرح چند سوال ساده از مفاهيم جزيي دچار تناقضات حل نشدني ذهني مي شوند مي دانيد چرا ؟ چون به اين تعليم بهاءالله اين بزرگ مرد ايران توجه نمي نمايند كه بايد با ذهن خود فكر نمايند نه دنباله رو ذهن ديگري باشند و اين يعني نفي تقليد در ديانت مقدس بهايي. امري كه در نبود تفكر خود به خود در همه افراد حتي بهاييان ايجاد مي شود. گاه مي شوند تكرار كننده حرف هايي كه معني آن را يا درست و كامل نمي دانند و يا در توضيح آن در مي مانند چون فكر مي كرده اند معني آن را مي دانند .س.س گرامي آنوقت ،تفكر اين بهاييان بر سر بنده آوار مي شود ، آنوقت اين بهاييان هم بنده را به ياد آناني مي اندازد كه در سايت شما در دفاع از اسلام حكومتي و بر ضد مفاهيم ديانت بهايي نظر مي دهند .به قول شاعر روزگار غريبي است .پنج نامه بنده را درج نماييد تا نامه ششم را كه درباره وحدت عالم انساني و نقش ديانت بهايي در آن است برايتان ارسال نمايم لازمه وحدت تساهل است تساهل را بررسي خواهيم نمود. به اميد آزادي
با تشكر از شما ،
Doctor June 26, 2007
Sardabir - چهارشنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بالاخره نوزدهساله کمی خودش را تطبیق داداگرچه می بینید این نامه نیز سرشار از اهانت وتهمت است اما به نسبت قبلی ها تفییر کلی کرده و ملایم تر شده است!!
به عنوان تشویق او برای راه اعتدال حذف نکردیم اگرجه برای بعضی اهانت هایش قابل گذشت نیست...
Sardabir - چهارشنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
بالاخره نوزدهساله کمی خودش را تطبیق داداگرچه می بینید این نامه نیز سرشار از اهانت وتهمت است اما به نسبت قبلی ها تغییر کلی کرده و ملایم تر شده است!!
به عنوان تشویق او برای راه اعتدال حذف نکردیم اگرجه بعضی اهانت هایش قابل گذشت نیست...
yas - چهارشنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
نسبیت در احکام!
پدیده نوزدهساله به عنوان عنصری هتاک و کم مایه و پر مدعاو سیاست باف و جاهل به متون،نوبری است جدید که هردم از این باغ ،بری می رسد! کم کم یقینی همه شده که از تربیت در کلاسهای اخلاق و روحی جز کاشتن تخم نفرت نسبت به اسلام از کودکی در جامعه بهائی چیزی بهتر از این بر نمی آید.از کوزه همان برون تراود که در اوست.عقده و کینه نسبت به اسلام و ایران گوئی در آنها ،نهادینه شده است...
تکرا مکررات در نوشته او که پیش تر پاسخ هایش در این سایت داده شده زیاد است و به آنها نمی پردازم .تنها چیزی که کشف ایشان است طرح نسبیت در احکام است !!
می فرمایند :
قبول دارم که تساوی کامل بین رجال و نسا در بهائیت نیست اما به نسبت ادیان سابق بیشتر رعایت شده و با فراهم شدن زمینه به سمت تساوی کامل خواهیم رفت!
در باره این کشف مشعشع،به این سوالات ما پاسخ دهند تا ما بیشتر توجیه شویم:
1-دین بعدی که باید تساوی کامل را برقرار کند کدام دین است؟!
2-بیت العدل بدون ولی امر حق نسخ احکام و تقنین جدید ندارد تغییر دهنده کیست؟
3-با هر مدعی جدیدی که بگوید بطور نسبی از قبلی ها بهترم چه باید کرد؟
4-با فرمول نسبیت لطفا راه حلی برای این مشکلات هم ارائه فرمایند:
ا. تناقض های بسیار در متونی همچون ایقان و...
ب.تحریف کتاب هائی مثل نظر اجمالی احمد یزدانی
ج.عدم مشروعیت بیت العدل بدون ولی امر
د.عمل نکردن خود رهبران بهائی به دستورات خود
ه.معلوم نبودن مقام باب و بها(قائم،رسول،نبی یا خدا)
و.پیوند بهائیت و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیر(سخن روحیه ماکسول)
ز. ترور های بهاءاله در بغداد به شهادت خواهر
ح.ارسال دختر خود به عنوان کنیز توسط بها برای ازل
اگر نسبیت ایشان این سوالات را حل نمود سوالات دیگر را برای حل شدن تقدیم خواهم نمود.
jooya - چهارشنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
از نامه ی مفصل و بسیار خشن این آقای نوزده ساله ( چون خانم ها این قدر خشن نیستند ) صرف نظر
از ناسزاها و تهمت ها، نکاتی مستفاد است که آن ها را إن شاء الله به زودی بررسی خواهیم کرد اما
از آن جا که اصلی ترین اعتراض این جوان نوزده ساله به حذف مطالبش توسط سردبیر است، اجازه دهید نخست تکلیف این بحث را روشن کنیم و بدانیم که چرا سر دبیر محترم چنین کرده است.
دخالت در سیاست توسط بهائیان به هر صورت، حرام است. نخست به مطالبی در این باره توجه کنید:
جناب بهاء الله در کتاب اقدس می گوید:
« لَیسَ لأحَدٍ أن یَعتَرِضَ عَلی الَّذین یَحکُمُونَ عَلَی العِبادِ. دَعوا لَهُم ما عِندَهُم وَ تَوَجَّهُوا إلَی القلوب
بر هیچ کس جایز نیست که بر کسانی که حکومت می کنند اعتراض کنند. آن چه را که نزد آنان است به خودشان واگذارید و به دل ها توجه کنید.
جناب عبدالبهاء هم گفته است:
« نفسی از احبا اگر بخواهد در امور سیاسیه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره بکند، اول بهتر است که نسبت خود را از این امر قطع نماید و جمیع بدانند که تعلق به این امر ندارد، خود می داند.»
دوست عزیز طبق این حکم، حضرت عالی اگر بخواهی در هر محفلی از جمله در سایت بهایی پژوهی سخن سیاسی بگویی، اول باید بهایی بودن خود را کنار بگذاری سپس وارد میدان گفت و گو شوی. به این سخن دیگر جناب مرکز میثاق ( جناب عبد البهاء ) توجه کن تا تکلیف شرعی خود را بدانی هر چند من آن را برایت بیان کنم:
میزان بهایی بودن و نبودن این است که هر کسی در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه ی خویش حرف زند یا حرکتی نماید، به همین برهان کافی است که بهایی نیست و دلیل دیگر نمی خواهد.
از این گونه منهیات بسیار شدید در بهائیت فراوان است که من به همین مقدار اکتفا کردم.
بنا بر آن چه که در این حکم آمده است جناب س. س یعنی به قول شما سر سانسورچی در حق شما خدمت شایانی کرده است که مطالب خلاف شرع شما را حذف کرده است. شما مطمئن باشید اگر آن مطالب را می گذاشت، بهائیت شما را طرد اداری و در صورت تکرار، طرد روحانی می کرد. از این رو من پیش از ادامه ی هر بحث دیگری نخست از شما می خواهم تکلیف این بحث را روشن کنید تا ندای مظلومیت سر ندهید که چرا نامه های شما حذف شده است و اگر می خواهید به راستی مضامین غیر سیاسی آن نامه ها بررسی شوند و به قول خودتان شهر را به هم بریزد ( البته شهر عکا و حیفا را ) لطفا دوباره آن نامه ها را بدون مضامین سیاسی اش روی سایت بگذارید تا ببینیم چه افاضاتی فرموده اید.
بررسی بقیه ی مطالبتان پس از روشن شدن تکلیف این بحث، خواهد آمد.
jooya - چهارشنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
و اما افاضات جناب ب. ب.
ایشان، چنان که خوانندگان گرامی توجه دارند، از پیشنهاد نخست مناظره، به هر دلیل سر باز زده است. کسی که حاضر بود تا پای چوبه ی دار بایستد و مناظره کند، انیک برای مناظره اش پیش شرط های کودکانه می گذارد. رجز خوانی های پیشین ایشان اینک در لا به لای علائم نگارشی ؟؟؟ و !!! گم شده است. زهی بی تقوایی!
آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خویشتن خویش را فراموش می کنید در حالی که شما کتاب هم می خوانید؟ ایا نمی اندیشید؟
از این جناب ب . ب ( برده ی بیت العدل ) می خواهم که مرد و مردانه پای پیش نهد و از پیشنهادی که خود کرده است، سرباز نزند. به راستی برای بهائیت آبروریزی است که یکی از بردگان بیت العدلش جرات و جوانمردی مناظره ی رو در رو را نداشته باشد. به راستی سایت بهایی پژوهی آتش به جان بهائیت افکنده است، منتهی نه آتش روشنایی بخش و گرما ده، بلکه آتش سوزاننده و خانمان برانداز. خردمندان دیده بگشایید!
Iran - پنجشنبه، ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
چرا مي ترسيد؟!! ازكتب لغت بنويسيد: توهين=؟؟؟...
jooya - پنجشنبه، ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
خوانندگان گرامی و کاربران عزیز ضمن عرض سلام و ارادت خواهش می کنم بنگرید که این جناب ب . ب ( برده ی بیت العدل ) که پیش از این بسی رجز خوانی می کرد و هل من مبارز می طلبید و خودش پیشهاد مناظره داد، به چه روزی افتاده است. او که از پیشنهاد مناظره بیمناک و پشیمان شده، اینک در پی دانستن معنای لغت توهین است! به راستی مشکل ایشان دانستن معنای لغت توهین است؟ به راستی معضل بهائیت این است؟ ایشان می خواهد ثابت کند که مثلا به او توهین شده است؟ یا او به کسی توهین نکرده است؟ خوب گیرم که چنین باشد، آیا این موضوع اصل مسأله را - که وجود صدها شبهه و پرسش اساسی و زیربنایی در باره ی کیان بهائیت است- حل می کند؟ خوانندگان گرامی! به نوشته های این جناب ب . ب مراجعه کنید تا خود داوری فرمایید که چه کسی بیشترین توهین را کرده است. ارجاع مرتب به خطبه ی شریفه ی همام و سفارش پیوسته به داشتن تقوا که مطلوب و محبوب ماست، اما این کار از کسی شایسته و بایسته است که به راستی به قرآن و نهج البلاغه ایمان داشته باشد. مبادا کسانی چنین سخنانی بگویند که مصداق این سخن خدا باشند؟
زیاده عرضی نیست، از این جناب ب . ب می خواهم مردانه پای سخن خویش بایستد و برای مناظره پای پیش نهد و اگر نمی تواند پای پس بکشد و میدان را به کسی که مرد این میدان است، واگذارد و بیش از این آبروی بهائیت را نریزد.
Sardabir - جمعه، ۰۸ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
نوزدهساله متن دیگری فرستاد پر از فحاشی و اهانت و عبور از خط قرمز های سایت در مسائل سیاسی... بخاطر حفظ این تریبون بی نظیر که با حمایت شما کاربران به بزرگترین پایگاه بهایی پژوهی در جهان مجازی تبدیل شده است آن را حذف کردیم.غیر از اهانت های بسیار در همه زمینه ها باز ما را تهدید کرده است!!
یکبار دیگر به او و امثال او عرض می کنیم اگر مقصودش ایجاد مشکلات فنی برای سایت است بدانند به فرض که موفق شوند آگاهی مثل هوای پاک از هزاران منفذ دیگر بیرون خواهد زد تا مشام آگاهی جویان را بنوازد...
به جای تهدید ما که جز متاع آگاهی و پژوهش در مورد متون اصلی بهائیت (که خود نوزدهساله هم گفته از بسیاری از آنها مثل نظر اجمالی احمد یزدانی و تناقضات در ایقان خبر ندارد و موضوعاتی مثل عدم مشروعیت بیت العدل بدون ولی امر و حق تقنین نداشتن او را مطالعه خواهد کردو ترور های بهاءاله و ارسال کنیز توسط او برای ازل و...) در این سایت چیزی نداریم بپردازند به سوال و جواب های علمی تا "تحری حقیقت " کرده باشند...
yas - شنبه، ۰۹ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
صرفنظر از اهانت ها و فحاشی های و سیاست بافی هاو...نکاتی که از نامه نوزدهساله
می شد در پاسخ به سوالات من در بالا استخراج نمود اینهاست:
1-سیاهان افریقا گاونداما ایرانی ها نیستند(خوب شد تخفیف داد وگرنه دامن خودش و بهائیان
ایران را هم می گرفت)!
2-بر خلاف نظر بها و عبدالبها ،دخالت در سیاست وظیفه خطیر بهاییان در روزگار کنونی است!
زیرا در ایران دین و سیاست یکی است پس ما وقتی داریم در سیاست دخالت می کنیم داریم
بحث دینی می کنیم!! لذا لازم است آن دو (بها و عبدالبها )را از قبر در آورند و واژه سیاست
آموزند آن هم به سبک نسبیت(!) و از این ترهات که در کتاب افلاطون آموخته اند آنها را بهره
ای نصیب کنند!! تا نگویند:"َ...لیسَ لأحَدٍ أن یَعتَرِضَ عَلی الَّذین یَحکُمُونَ عَلَی العِبادِ..."
3-بحث نسبیت در ایده است.در احکام نیست !مفاهیم انتزاعی چون تساوی تنها قابلیت
طرح نسبی را دارند...! در طول این عصر تا عصر ذهبی ما به این مفاهیم غیر مطلق و قرار
دادی نزدیک تر می شویم !(نمی داند که این دور در بهائیت پانصد هزار سال است و بحث هم
در مورد احکام مربوط به زنان و جهات تساوی یا عدم تساوی حقوق انها که متجلی در احکام
است بودوتا پانصد هزار سال قرار نیست هیچ دینی بیاید و هیچ تغییری ایجاد شود!!)
4-درباره بیت العدل به مطالعه بیشتری نیاز دارم (یعنی فعلا از جواب عاجزم!)
5-از تناقضات ایقان خبر ندارم اگر موردی هست ذکر شود(موارد را در 25 مقاله این سایت در
مورد ایقان ببینند)
6-احمد یزدانی را نمی شناسم و کتابش را هم نخوانده ام و نظری در این باره ندارم. (مقاله
تحریف کتاب نظر اجمالی را در دوقسمت در این سایت ببینند)
7-در موضوع عدم مشروعیت بیت العدل بدون ولی امر ،در این مورد خاص همان طور که گفتم
درباره بیت العدل به مطالعه بیشتری نیاز دارم (مطالب متعدد در این زمینه در سایت هست
ببینید.به سایت های بهائیان ارتدکس هم می توانید مراجعه کنند)
8-عمل نکردن خود رهبران بهایی به دستورات خود...(تلویحا پذیرفته است!)
9-در مورد معلوم نبودن مقام باب و بها(قائم، رسول، نبی یا خدا) .جوابی نداده است و گفته:
"در سایت های آب دوغ خیاری بهایی جوابش پیدا می شود"!!
10-در مورد پیوند بهاییت و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیر گفته :"رهبران آدم با
اسراییل به فرض پیوند داشته باشند بهتر است ...تا باشد از این پیوند ها باشد!"
11- در مورد"ترور های بهاءالله در بغداد به شهادت خواهر " تلویحا پذیرفته است...
12-در مورد "ارسال دختر خود به عنوان کنیز توسط بها برای ازل "
کاملا سکوت کرده و هیچ نگفته گوئی اصلا ندیده است!
13-در آخر هم گفته:"اخطار چهارم خودم را هم به شما می دهم که پشیمانی در راه
است!"(باید از این اخطار او که از روی وحدت عالم انسانی و رافت و محبت است بترسیم؟!)
نوزدهساله - دوشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
نامه آخر
خداوندا اين لكه ننگ ابدي را پاك گران ،
گرچه كه تا واپسين گاه به طول انجامد .
گاه واپسين ، كه دادار ماندگار وعده داده تا در آن گاه در كنار هم با آسودگي قرار گيريم ، كه از قرار گرفتن ما زمين و آسمان در مكان خود قرار گرفته و مستقر خواهد شد .
ياس عزيز سلامن عليكم
از آنجايي كه به مقصود رسيدم و داستان بنده در اين سايت به اتمام رسيد بسيار خرسندم .فوالله الذي رفع سموات و الارض بسيار بسيار خرسندم و از سايت شما مطالب زيادي ياد گرفتم كه ممنونم و سهم ارثي هم براي شما مي گذارم . هر چند از مال و منال دنيا هيچ ندارم جز از بدبختي و فلاكت !!!
در باره كتاب مستطاب ايقان
مطالب شما را در مورد ايقان خواندم بسيار ابتدايي و سخيف , ناشيانه است . باباجان به شما پيشنهاد مي كنم برويد همان چند كتابي را كه بنده گفتم بخوانيد كمي وقت بگذاريد ، نترسيد اگر شش ماه فلسفه بخوانيد در اين شش ماه بهاييان اسلام را منقرض نمي كنند !!! آنوقت لااقل چند تا سوال اساسي و شبه جدي مطرح خواهيد نمود . اين سوالات و شبهات كه طرح كرديد به درد همان بهاييان دوزاري مي خورد ( البته از نظر اطلاعات امري) كه تنها كتب امري خوانده شده توسط ايشان در طول مدت عمر خود همان چند كتاب روحي بوده كه به هر صورت خوانده اند شايد پاي اين عزيزان را بلغزاند البته شايد .و الا اين داستانها كه شما مي گوييد تنها بر روي لبان فردي مثل بنده كه دو سال است روي ايقان هر هفته در مدت زمان معيني مداقه كرده ام و ديانت بهايي هم به دليل اين دو سال وقت گذاشتن بنده منقرض نشده و اكنون به ده صفحه پاياني ايقان رسيده ام لبخند مي آورد .ياس عزيز پرت و در آفسايد حرف مي زنيد و ايراد مي گيريد اصلاً ايقان را نفهميده آيد" اصلا شما در این مدت دین را نفهمیده بودید " و نخواهيد فهميد الا هنگامي كه لحظه اي چشمانتان را ببنديد و روح القدس در آن لحظه شما را به آنچه كه بايد رهنمون سازد راهنمايي نمايد مرا ، بهاييان را همه چيز را فراموش نماييد تا آن كه بايد در قلبتان تجلي يابد.
درباره علما هم بسيار جالب نظر داديد ، نمي دانيد علم بشري ، تكنولوژي ، دانش ، علم الهي و تجربه گرايي پوزيتيويستي به عنوان جريان اصلي و حاكم كنوني علم بشري چه تفاوتهايي دارد .اصلا داستان تطابق علم و دين اين نيست كه در سايت شما آمده هرچند دوباره نظر بدهم مي گوييد اين بهايي تطابق را قبول ندارد و نظرات شخصي ات چه ربطي به ديانت بهايي دارد و جوابهايم كه همه فحاشي است در مجموع برداشت هاي جديد من از ديانت بهايي زياد به مذاق شما سازگار نيست. برادر از سر كار كه آمدم غلط هاي ايقان را در حال خستگي خواندم به اعظمتر به معناي به قول شما بزرگتر تر است كه رسيدم خنده ام گرفت و خستگي ام دررفت ، عالي جنابان آيا واقعا به آنچه مي گوييد اعتقاد داريد؟ (جواب اين سوال را به خود بدهيد نه به من)
مطالب احمد جان يزداني روحي له الفدا را خواندم و سانسور ها را ديدم ...
(ویرایش سردبیر : بارها تذکر دادیم مطالب سیاسی را عنوان نکنید)
درباره آزادي بيان هم كه مطالبي در مورد محفل امريكا و ترد و نبود آزادي بيان گفته بوديد جاي تعجب است . آيا بهاءالله بزرگ ادعاي ايجاد آزادي بيان داشته ؟ آيا اصلاً هيچ ديني مي تواند ادعاي وجود آزادي بيان را داشته باشد ؟ در دين يك نفر آزادي بيان داشت ، پيامبر ، آمد همه چيز را گفت و رفت .آزادي مال ليبرال هاست .مال بلاد كفر است به ما چه ربطي دارد . به دين چه ربطي دارد . به قول استادي "آزادي بيان يعني آزادي همين الان" ، دين از آزادگي مي گويد حال آنكه تا دربند نباشي نمي تواني آزاده باشي وقتي پيامبر ايده را گفت من و تو ديگر دنباله رو ايده ايم و آزاد نيستيم هم ايده را برگردانيم و هم خود را معتقد به آن دين بدانيم.
درباره نسبي گرايي در ايده هم كه ديگر نمي دانم چه بگويم چون اصلاً شما نمي خواهيد معني آن را بفهميد باز مي گوييد فلان چيز را بنده به طور ضمني و تلويحي قبول كرده ام !!! اصلاً بنده كه ادعاي بهايي بودن ندارم اگر هم بهايي باشم با مسلمان شدم آيا ديانت بهايي رد ميشود. اصلاً رد و اثبات ايده چه ربطي به ما دارد ؟ اصلاً اگر حقيقت شعاع ساطع از تصادم افكار است آيا همواره شعاع ساطع از تصادم افكار هم حقيقت است ؟ آيا در بحث من با شما حقيقتي نهفته است ؟ اگر بهاييت چرت باشد آيا اسلام حكومتي بر حق است ؟ و پرسش اساسي آيا اصلاً حقيقتي در بيرون از ذهن وجود دارد ؟ درباره اين پرسش خودم هم دارم تحقيق مي كنم .هل من پاسخ يا ايها المدعي .
به اميد آزادي تا در ايراني آزاد (منظورم آزادي حقيقي است و نه سياسي)،تا با هر كس كه دستش به خود ديگران آلوده نيست ، در كنار هم زندگي نماييم در صلح و وحدت .
يك نامه براي آقاي سردبير گرامي جسارتاً به شكل خصوصي دارم تا حقايقي را در آن بيان نمايم چگونه مي توانم آن را ارسال نمايم تا به دست شخص شما برسد و در سايت در معرض سايرين قرار نگيرد. نامه ام درباره مطلبي خصوصي است و ربطي به اثبات ديانت بهايي دخالت در سياست ، فحاشي به اسلام و ... ندارد منتظر پاسخم. آقاي سردبير
Doctor July 1, 2007
Sardabir - دوشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله.دوست داریم در باره آن چیز ها که گفتید تحقیق می کنید واقعا تحقیق کنید .
به نظر من ذهن شما از یک نفرت خاص پر شده که اجازه نمی دهد مستقل از حکومت مطلبی را بررسی کنید.مثلا از تحریف یک کتاب دینی سخن می رود به سیاست مربوطش می کنید و می گوئید چون دیگران سانسور یا تحریف می کنند پس تحریف بیت العدل هم ،مجاز و مشروع می شود !
از تناقضات و اغلاط کتابی مثل ایقان صحبت می شود به حکومت ربطش می دهید وتازه ادعای خواندن افلاطون و ...هم می کنید!
فرض کن دو نفر در سوئد یا ...دارند از تحریف و سانسور در کتب بهایی و اغلاط و تناقضات ایقان و ... صحبت می کنند باز به حکومت مربوطش می نمائی و از زیر جواب شانه خالی می کنی؟!
مطالب فلسفی ذهنت را آشفته کرده و نتوانستی راه خروج در مورد عالم ذهن و عین را پیدا کنی بویژه در بحث شیرین شناخت .کاش می شد در سایت مطالبی را برایت مطرح کنم تا ببینی خیلی بیش از آن چند کتابی که گفتی خوانده ایم و نوشته ایم...
به امید دیدار در فضای گفتگوی سالم و به دور از نفرت و پیش فرض ها...
از طریق ارسال متن یا میل سایت منتظر نامه خصوصی _که گفتی_ هستم.با احترام و عرض ادب.سردبیر
habibollah - دوشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
آقای نوزدهساله، (چون با این که به شما گفته شده بود آقا مخالفتی نکردید، نوشتم آقا)
من به تازگی با این سایت آشنا شده ام. نامه های شما (که در این جا بود) و جواب هایی که به شما داده شده بود را خواندم. به قسمت های سانسور شده کاری ندارم، چه که پاسخ به قسمت های سانسور نشده روشن می نمود که به جای پاسخ به سؤالات، مطالب دیگری را مطرح نموده بودید!
به راستی جواب های شما فکر می کنید جواب آن سؤال ها بود؟ اگر یک بهایی این سؤالات را از شما بپرسد، با این پاسخ ها اشکالاتش حل می شود؟ بالاخره با گاو خواندن سیاهان آفریقایی، فحش دادن رهبران بهاییت به هم (با آن که نسبت فامیلی هم داشته اند)، ملجأ دادن خائنان، و بسیاری از اشکالات دیگر چه باید کرد؟ آیا یک پیغمبر الهی این چنین میگوید و این چنین رفتار می کند؟
آیا در پاسخ به اشکالات بهاییت باید گفت دین اسلام هم ایراد دارد؟! مگر دین اسلام را قبول ندارید؟ اگر شما قبول ندارید باید بدانید که دین بهاییت دین اسلام را قبول داشته و هیچ کدام از رهبران بهاییت تا آن جا که من دیده ام رد اسلام نکرده و تنها نسخ اسلام نموده است. درست است؟ فکر کنم بتوانید این را از استادتان بپرسید. آن گاه اگر از اسلام سؤالی داشتید هم از همو بپرسید. حتی اگر او هم این را قبول نداشت می توانید این سؤال را از دوستان دیگر بهایی (البته اگر بهایی دوزاری (اصطلاح خودتان) نیستند!) بپرسید.
نوزدهساله - دوشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
نامه بعد از آخر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلامن عليكم
پاك نشدن ننگ را كه خودتان مي دانيد و ديگر تاكيدي ندارم .
از كار به خانه برگشتم دو ساعتي در خانه ام تا كار دوباره شروع شود و بنده براي خدمت به مسلمين عزيز از خانه دوباره خارج شوم. اولاً بنده با اسلام و مسلمين مشكلي ندارم . لحنم هم خيلي خوب و مودبانه و كتابي است (از بس كتاب زياد خوانده ام) اما برادر ، حاج آقا سردبير و يا س.س و يا هر چي .نمي دانم چه بگويم آقاي رئيس ، وقتي مي گويي "به نظر من ذهن شما از یک نفرت خاص پر شده که اجازه نمی دهد مستقل از حکومت مطلبی را بررسی کنی" صرف نظر از اشتباه بزرگي كه مي كني ، ذهن ساير مخاطبان را هم به اشتباه مي اندازي . برادر گرچه در نامه خصوصي ام به نكاتي چند از قوت و ضعف سايت شما خواهم پرداخت. اما يكي از بارز ترين آن نكات اين است جواب ياس به بنده نوعي آگاهانه از تحريف واقعيات است كه توسط شما تاييد و تشويق مي شود. نمي خواهم وارد ريز داستان شوم تنها به يك نكته اكتفا مي كنم . وقتي به نقل قول از نامه سانسور شده بنده مي گويد"در مورد پیوند بهاییت و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیر گفته :"رهبران آدم با اسراییل به فرض پیوند داشته باشند بهتر است ...تا باشد از این پیوند ها باشد!"" و شما هم اين تحريف آشكار از متن و جواب مرا در سايت آورده و مي گويي "فرض کن دو نفر در سوئد یا ...دارند از تحریف و سانسور در کتب بهایی و اغلاط و تناقضات ایقان و ... صحبت می کنند باز به حکومت مربوطش می نمائی و از زیر جواب شانه خالی می کنی؟! " آخر برادر انصاف ، انصاف ، انصاف. بنده شما را به حكومت وصل مي كنم و يا شما به جاي درج جواب بنده را به اسراييل وصل مي كنيد؟ كمي منطق بخوانيد از ارسطو ياد بگيريد !!! بابا يك جوري حرف بزنيد كه كمي فرض و گزاره نتيجه تان به هم ربط داشته باشند. در سوئد آيا اين گونه متون را با معيار هاي دوگانه سانسور مي كنند؟ بنده مي گويم يك دين در زمان و مكان خاص مي تواند براي يك شخص خاص به طور نسبي بهتر از دين ديگري باشد. من در باره زمان حال و كشور ايران و خودم و شما مقايسه اسلام حكومتي و ديانت بهايي مي گويم . شما موضعت را روشن كن شما در سوئدي و دغدغه تناقض در دين بهايي داري ؟ در اسراييلي و مشكل تبليغ كردن داري؟ در تهراني و از پمپ بنزين حفاظت مي كني ؟ سوالي كه مطرح مي كني به سوئدي ها چه ربطي دارد شما سوال خودت را بگو تا بنده در مقايسه بهتر را روشن سازم ؟ بحث نسبي گرايي است ، اين نسبت در سوئد شايد چيز ديگري باشد .مگر يك گزاره مطلقاً درست در همه زمان ها و مكان ها داريم؟ اصل بحث را در نامه خصوصي ام مي گويم كه آن اصلاً نفي بحث است. آنكه بهاءالله بزرگ فرمود تا متعرض ديگري نشويم و به جدل نپردازيم.
آقاي habibollah وقتي مي گويد "به قسمت های سانسور شده کاری ندارم، چه که پاسخ به قسمت های سانسور نشده روشن می نمود که به جای پاسخ به سؤالات، مطالب دیگری را مطرح نموده بودید!" يعني در آغاز تكليف را روشن كرده اي !!!! قسمت هاي سانسور شده شامل كلمه17347 از 21274 كلمه اي است كه بنده در اين سايت نوشته ام يعني 82% از متون بنده. وقتي تو تنها نكات كليدي و اصلي و فراز هاي نوشته و نكاتي كه منتقد مسلمان حكومتي از ديانت بهايي را له مي كند نمي خواني ، وقتي شستشوي ذهني شده اي كه حقيقت در ذهن توست و چون در ذهن توست در ذهن ديگري دگر انديش جاي ندارد نتيجه اش مي شود همين خفقان و سانسور.(در نامه اول ادعاي بي سوادي و بلد نبودن اعداد را كردم حالا مي توانيد مدعي شويد كه بنده هم مانند رهبران بهاييت تناقض در نوشته هايم موج مي زند همان طور كه مدعي هستيد مانند آنان مهمل مي گويم و اين عبارت را حمل بر فحاشي به مقدس ترين متون مذهبي يك دين نمي دانيد چون فحاشي به اسلام حكومتي خط قرمز دارد ولي فحاشي به ديانت بهايي نتنها خط قرمز ندارد بلكه تشويق و اضافه كاري و پاداش هم دارد....(حذف بدلیل توهین)
از برادران عزيز مي خواهم جواب بنده را در سايت ندهند ...(حذف به دلیل توهین )... چون بنده كه ديگر جواب نمي دهم و يك طرفه حرف زدن عدالت را بيش از پيش توسط شما مخدوش مي گردد اگر عدالتي در بيرون از ذهن ما اصلاً وجود داشته باشد.
Doctor July 2, 2007
نوزدهساله - دوشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب سردبير عزيز عنايت بفرمايد
لطفا يك آدرس ايميل براي بنده در همين قسمت درج نماييد تا يك فايل ورد را بتوانم براي شما ارسال نمايم فكر مي كنم نامه ي بنده نامه مهمي است و حقيقت را چون روز روشن مي نمايد.
هر چه خواستيد در اين مدت گفتيد و در پايان فرمودي با احترام و عرض ادب.سردبیر!!!!
(حذف به دلیل اهانت)
با عرض ادب و احترام مضاعف Doctor
نوزدهساله - سه شنبه، ۱۲ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب سردبير عزيز عنايت بفرماييد:
1 آدرس ايميل جهت ارسال فايل ورد را در اين مكان لطفاً قرار دهيد.
2 تكذيبيه جهت مطالبي كه به نام توهين و اهانت حذف شده بنده كه معني توهين را بالاخره نفهميدم!
Sardabir - سه شنبه، ۱۲ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
در مورد نامه آخر
1-الحمدلله بر اعصاب خود مسلطیم و وجود امثال نوزدهساله ما را از مسیر خود بسوی عکس العمل متقابل و مشابه اونمی کشاند چون یقین داریم وقتی بیست ساله بشود جور دیگری خواهد شد! نامه آخرش راهم درج کردیم البته با چند مورد حذف ضروری توهین ها و فحاشی ها.چنانکه می بینید او مدعی است کتاب زیاد خوانده است وکاملا مودب است{که از علامت تعجب ها یش در اول نامه و اهانت ها و املای سلامن (!) این مطلب هویداست}
2-گفتیم نفرت در وجود او همه مسائل علمی را در ذهنش سیاست زده کرده و ایجاد تشویش فکری نموده که خود شاهدید. کسی هم او را به اسرائیل وصل نکرد بلکه عین سخن او را کپی کرد که ارتباط با اسرائیل را بر ارتباط با کشورهای مسلمان ترجیح داده است.
3-فرضیه "نسبیتش "هم که کشف بین المللی اوست مزید بر علت است!
گفته است:"بنده مي گويم يك دين در زمان و مكان خاص مي تواند براي يك شخص خاص به طور نسبي بهتر از دين ديگري باشد."! فکر کرده دین الهی کالا یا الگو یا ساختاری است که بشود در زمانها و مکان هاو برای آدم های متفاوت هزاره سوم مختلف و نسبی باشد(!) و خداوند چند دین را در عرض هم در یک قرن قرار داده تا هرکس متناسب با شرایط نسبی خود یکی را برگزیند وچند سال بعد هم عوض کند!
(در این وسط مصادره به مطلوب هم کرده وقبل از اثبات بهائیت ،آن را لای ادیان الهی جازده است!) شرط زمان راهم در این نسبیت قرار داده و عامل تغییر دین شمرده نمی داند که بهائیت مدعی است دوره او حداقل 500000سال و حداکثر 365000000 سال دوام داردو احکامش عوض نمی شود!!پیدا کنید تغییر مقتضیات و نسبیت را !
4-از سانسور گفته که حقیقتا هر چه گشتیم جز همین کشف نسبیت مطلب دیگری جز اهانت های زننده و فحاشی و نفرت چیزی در نامه هایش نیافتیم.اگر مطلبی داشت در این نامه آخر می گفت یا اگر دارد بگوید.سایت بهائی پژوهی نشان داد قدرت تحمل و پاسخگوئی 52 صفحه مطالب امثال ایران را دارد (تازه ایران فکر کرده نوزدهساله ساخته ماست و لابدشعبده بازی است برای گرم کردن سایت!) شما و امثال شما مطمئن باشید ما برای شنیدن مطالب علمی و مستند کاملا سعه صدر لازم را داریم...
5-چنانکه عرض شدایمیل سایت آماده در یافت متن شماست:
info@bahairesearch.org
دعاگوئیم.
sattarali - چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب سردبیر:
چرا نوشته های نوزدهساله را برمی دارید؟ شب می خوانیم و صبح همه را برداشته اید. اگر نوشته ای را بر می دارید پس باید انتقادات در پی آن نوشته را هم اجازه ندهید. اصل مطلب را که نوشته نوزدهساله است برداشته اید اما پاسخها و انتقادات دیکران را گذاشته اید. این باعث گیجی خواننده می شود.
Sardabir - پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
ستارعلی عزیز
نامه هائی از او که به جهت عبور از خط قرمز مشکلی ایجاد نمی کرد درج شد.چند نامه هم با عنوان نامه آخر (!)نوشت که آوردیم با اینکه هردفعه می گفت این دیگر آخر است!امروز هم بعد از آخر چیزهای تکراری و حاوی همان سبک ارسال نمودکه بهمان ادله و اینکه سایت را ارگان مطالب خود نداندکنار گذاشتیم تا در یک موقعیت مناسب به عنوان نمودار تربیت بهائیانی امثال نوزدهساله و بی مایگی علمی آنها ارائه کنیم.پاسخ ها هم جز در یک مورد همراه اصل نامه است.شما اگر بحثی مورد نظرتان است مطرح بفرمائید.
Sardabir - پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله ،"وحدت عالم انسانی "بهائیت را پی بگیرید که موضوع این تاپیک است.
مسائل سیاسی و بی ربط به تاپیک ارسال نکنید.تهدید هایتان را هم عملی کنیدکه دلیل محکمی بر مظلومیت سایت است که بهائیانی چون شما بجای بحث علمی از بستن سایت دم می زنند و تهدید می کنند!مطلبتان چون ربطی به موضوع تاپیک و بحث علمی در وحدت عالم انسانی نداشت بایگانی شد.اگر مدافع بهائیت اید تیغ برهان از نیام دانش بر کشید و تناقضات وحدت در بهائیت را به سلاح بیان نه از نوع نسبی افلاطونی که قطعی بیت العدلی گردن زنید تا در بر پاشنه یقین چرخد و مدعی برنامه 365 ملیون ساله برای بشریت از فقر اندیشگی برون آیدو از دریچه پژوهش منظری مقبول یابد!
نوزدهساله - پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبير گرامي شما را به خداوند بزرگ مي سپارم . انشاءالله موفق و مويد باشيد .
به اميد روزي كه در سايه وحدت در كثرت همه بتوانند حرفشان را بدون سانسور شدن توسط ديگران بزنند.
برادران تكبير بلند بفرستند ..... تكبير !
sattarali - پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله:
قبل از قطع ارتباط با سایت، مایل هستم خصوصی با شما تماس بگیرم. آیا راهی هست که بتوان باشما از طریق ایمیل تماس گرفت؟.
با تشکر
Sardabir - جمعه، ۱۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله
نامه شما را که گفتید ارسال نموده اید ،دریافت نکردیم.
به این آدرس ارسال نمائید:
info@bahairesearch.irIran - جمعه، ۱۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
سردبيرودوستان باند"دات آي آر" كه خودمي برند وخودمي دوزند! لطفاً معني "توهين" راازلغت نامه ها درسايت بگذاريد وازترس رسوائي ،به پيشگوئي تبعات آشكارشدن معني آن ، نپردازيد!!! نترسيد!!! منتظرم!!! راجع به مناظره هم " ببُروبدوز" راه نياندازيد!!! كدام جملهء بنده حاكي ازجازدن دربارهء آن بود؟!! مناظره مقدمات وشرايطي دارد! يكي آوردن معني "توهين" به طورجامع ومانع درسايت ب پ ؛ ديگري چاپ كل مباحث بنده باشما،سانسوروسانسورنشده، وآوردن چندمطلب بنده كه درسايت نگذاشتيد. اين دوشرط قبل ازشروط ديگربراي نفس "مناظره"ء حضوري درمعرض جهانيان است كه درصورت تحقق ، به استحضارخواهدرسيد. بنده مايلم 6_7 ميليارد مردم جهان بحث هاي ما را بخوانند، ونه فقط " ده هاهزار نفري" كه به ادعايتان به سايت شمارجوع كرده اند!!! اينترنت به قول خودتان فضائي مجازي است ولذا بسيارشكننده وقابل حسن وسوء استفاده است، اما وقتي مطالب راچاپ كنيد، شخصيتي حقوقي تروحقيقي تربه خودمي گيرد!!! آن وقت ، هنگامي كه پاي مناظرهء حضوري هم پيش آيد، شما عزيزان ازپشت پردهء ب پ با اسم ورسم و سوابق بيرون خواهيدآمد وموقعيت به بالاترين شكل حقيقي وحقوقي خود خواهدرسيد و حقايق برهمگان آشكارخواهدشد!!!متعجبم كه نوشته ايد:
"عموجان! جناب ب.ب:
ما که 52 صفحه لاطائلات شما را در صفحات این سایت در منظر ده ها هزار بیننده قرار دادیم.این یعنی هزار برابر چاپ!!مگر تیراژیک کتاب چقدر است؟!
در حالیکه شما چنین جراتی نداشتی که جوابیه ما به لاطائلاتت را در یکی از سایت های بهایی بگذاری و از همان وقت جا زدی!! حالا پیش شرط می گذاری؟! "
"برادرزادهء عزيزم"!!! آيا ازمسلمين عزيزخجالت نمي كشيد كه آن 52 صفحه را كه ازجمله حاوي آيات قران كريم واحاديث اسلامي است، "لاطائلات" مي خوانيد؟!! آيا واقعاً مسلمانيد؟!! عزيزم، آن 52 صفحه، " طائلات" است ونه " لا طائلات"، چه كه مزيّن به آثاراديان آسماني است !!! براي همين است كه مايلم همهء اهل عالم آن رابخوانند وقضاوت فرمايند. كجايندآن "ده ها هزاربينندهء شما" ؟!! دراين تاپيك كه بنده جزتيم اصلي سه نفرهء " سردبير، جويا، ياس" را ميدان دارنمي بينم!!! برفرض هم كه باشند!!! آيا وجودايشان دليل برحقانيت ودرستي ادعاهاي شماست؟!! البته عظمت امربهائي چنان است كه مخالفين آن رانيزبه خاطرعنوان مبارك "بهائي" مطرح مي سازد. بسياري بودندكه براي كسب شهرت رديه برامربهائي نوشتند! يادتان باشدكه اگربرفرض مدعي نام ونشاني هستيد، آن نيزبه خاطرآن نام مباركي است كه اولين كلمهء عنوان سايتتان مي باشد. اما چون بهائي ستيزيد نامتان به نيكي نخواهدماند...(حذف به خاطر اهانت و عدم ارتباط با بحث تاپیک)....خجل خواهيدشدوخواهيدفهميدكه چرا حضرت بهاءالله وآثاراسلامي وبعضي روشنفكران مسلمان والبته صدالبته جامعه شناسان جهان، اعصارسابقه رادوران كودكي جوامع بشري به حساب آورده اند وچگونه افسوس خورده اندبراي آناني كه هنوزدرآيام كودكي به سر مي برند!!!). اين عبد، با شما هستم وان شاءالله تركتان نخواهم كرد....(ادامه اهانت هاو مطالب غیر مرتبط که حذف شد)...ازاستحالهء سايتتان، بلكه بايد از امكان باقي نماندنتان درپست بهائي ستيزي درسايت جديد باشد!!! اما اين هم نگراني ندارد، چه كه بالاخره پست يامقامي دراين خصوص پيدا خواهدشد!!! مگررديه نويسان ديگري چون آقاي شهبازي وخانم رئوفي ورهپويان وبهائيزم ايران وامثال آنها كه اقداماتشان به هدررفته،بيكارشدند؟!! خدا كريم است! ان شاءالله هميشه موردتوجه " دات آي آر" خواهيدبود!!! اما بهترازهمه همان است كه درفوق آرزوكردم، وآن "تقليب واستحالهء معنوي" آن عزيزان است كه به بركت همان آثاربهائي كه دردسترس داريد وبا خلوص وتقوي كه حضرت اميردرخطبهء همّام آن راتأكيدفرموده اند، والبته صدالبته به فضل الهي، به يكباره بيدارشويدوببينيد كه همان كتب وآثاري كه اكنون به چشم عنادبرآن رد مي گوييد ومي نويسيد تنها راه نجات شما بوده. وقتي قران نازل شد امثال شما صدها ايرادبرظاهروباطن آن گرفتند، اما پس ازغلبهء ارادهء الهي، همين امثال شما براي همان آياتي كه اساطيراولينش مي گفتند، صدها حسن واعجازوبلاغت قائل شدند!!!آري چشم هارابايدشست، جورديگربايدديد. ان شاءالله كه اين قسمت رانيزمانندچندنامهء قبلي كه شامل دسته گل هاي فتاوي تنجيس بهائيان بود به بهانهء مطالب "نوزده ساله"(؟!!) وخلط وربط غيرمنطقي آن به مطالب بنده ، سانسورنكنيد، چه كه طرح اينها مربوط به مظالمي است كه به خاطرمسائل مذهبي توسط گروه هاي همدست علما وسياسيون بربهائيان رفته ومي رود وبهائيان درچنين مواردي به خودسياسيون وعلما مراجعه ودادخواهي مي كنندوپاسخ آنها رامي دهند ودربارهء آن مي گويندومي نويسند، واگرلازم شد به دست همان علما وسياسيون كشته هم مي شوند واگرعشاق بها را تنجيس ننمايند،قبل ازشهادت نيز دست قاتلين خودرامي فشرند ودرآغوششان مي گيرند( هزاران شاهدومدرك وسند دراين باره موجوداست تا ب پ بهائيان رامظلوم نما جلوه ندهد!!!). خوداين عبداگرچه هنوزبردارنشده ام، ولي روي بسياري آخوندورديه نويس وحجّتي و... را بوسيده ام؛ ان شاءالله درمناظره درپيشگاه جهانيان روي شما را نيزخواهم بوسيد. به عالم جزمحبت نيست چيزي گراين هم نيست گوعالم نباشد.
اما دوستان عزيزم، ناراحت نباشيد!جمله به جملهء مطالبتان"در چهل تاپیک علمی" وسايرقسمت هاي سايتتان، نه تنها دراينترنت كه دردفترعالم ثبت است واگرلازم باشد پس ازروشن شدن تكليف مسائل مطروحهء فوق به آنها هم خواهيم پرداخت. شما اسباب سروروشادي قلوب بهائيان هستيد! قربانتان
Sardabir - جمعه، ۱۵ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
خاتمه یاوه گوئی
کاربران عزیز می بینند که "بهائی ایران "راهرچه بیشتر میدان می دهیم بجای تشکر از این تریبون (که یک نمونه اش در کل بهائیت وجود ندارد)بر اهانت ها و بی ربط گوئیهایش می افزایدتا مجبور به حذف شویم و سناریوی زنگ زده سانسور را تکرار کند و از مناظره بگریزد.برای آخرین بار به او می گوئیم چنانچه کامنت بعدی او حاوی تاریخ و مکان مناظره نباشد و به کلی گوئی و اهانت و ...بپردازد ،از سوءاستفاده او از این تریبون خاتمه خواهیم داد تا با کمال جسارت و بی ادبی اسلام را مربوط به دوران کودکی بشر نگوید و همه محققان بهائی را "آخوندورديه نويس وحجّتي و..."ننامد. متاسفیم بگوئیم او مصداق کامل نفاق است.از سوئی اسلام و قرآن را متاع کودکی بشر می شمارد و 52 صفحه اش را از این سخن یاوه پر می کندو آنهارا طائلات می خواند نه لاطائلات (چنانچه در همین کامنت آخرهم این سخن یاوه را تکرار کرده )و از سوی دیگر منافقانه و برای فریب هموطنان قربان صدقه اسلام و قرآن می رود!
از همان ابتدا معلوم بود ادعای مناظره اش ،یاوه ای بیش نیست.بیت العدل خودش جلو بیاید و امثال او رااز این افلاس ،برهاند!!
sattarali - شنبه، ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
جناب نوزدهساله:
بسیار مشتاق هستم با شما خصوصی تماس بر قرار کنم. لطف کنید و با بنده با آدرس زیر تماس بگیرید:
...(همینجا مطالب را اگر مربوط است بفرمائید.ایمیل خصوصی ندهید.Admin)
jooya - شنبه، ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
اولا خدمت خوانندگان گرامی سیایت بهایی پژوهی سلام عرض می کنم
ثانیا از آن جا که قبلا نیز جناب سردبیر یاد اوری کرده اند، این تاپیک در باره ی موضوع وحدت عالم انسانی است؛ از این رو مسائل مربوط به دعوت به مناظره را در تاپیک خودش می آورم
ثالثا برای آن که یک پاسخ کلی به جناب ب . ب ( بنده ی بیت العدل، نامی که این جناب به داشتن آن افتخار می کند) داده باشم عرض می کنم هیچ کس دروغ گو تر از کسی نیست که از یک سو بگوید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار، اما جای دیگر غیر بهائیان را حرام زاده و چهار پا بنامد. همین یک نکته را اگر پاسخ دهید جواب نامه ی 52 صفحه ای خود را گرفته اید.
رابعا عرض می کنم نامه ی 52 صفحه ای شما را که جناب یاس همان موقع پاسخ در خور داد، هر چند حاوی آیات قرآن است، اما آن را مصداق بارز این آیه ی شریفه می دانم:
هم آنان که به خدا و رسولانش کافر شده اند و می خواهند میان خدا و رسولانش جدایی بیفکنند و می گویند به بعضی ایمان می آوریم و بعضی را کافر می شویم و با این سخن می خواهند راهی میانه و منافقانه بر گزییند، آینان به راستی کافران اند و ما برای کافران عذاب خوار کننده آماده کرده ایم.
jooya - شنبه، ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
به جناب ستار علی هم عرض می کنم:
تماس با این جوان نوزده ساله حرام است؛ چون او به خاطر دخالت در سیاست مطرود جامعه ی امر است. مراقب باشید شما هم به خاطر تماس با او، طرد نشوید. هر چند تماس خصوصی باشد. ما هم به نوشته های نامربوط او پاسخ نمی دهیم. شما هم کاری به کارش نداشته باشید. بگذارید سرش به کار خودش باشد.